دایت  بازداشته  شده  است‌،  و  از  حقّ ‌کاملاً  برگردانده  شده  است  و  پیچ  داده  شده  است‌،  و  میان  جـانها  و  بینشهایشان  و  میان  دلائل  و  برا‌هین  هدایت‌،  در ا‌ینجا  و  آنجا  سدّها  و  مانعها  ایجاد گردیده  است‌.  آن‌ گونه  مردمان ‌که  با  این  قرآن  با  چنان  عدم  پذیرشی  و  با  چنان  انکاری  رویـاروی  گردیدند  از  این  دست  مردمان  بودند.  در  حالی ‌که  قرآن  حجّت  و  برهان  را  آشکار  و  روشن  بيان  مـی‌داشت‌،  و  حجّت  و  برهان  را  بدون  پرده  پیش  می‌کشید،  آنان  حقّ  و  حقیقت  را  نمی‌دیدند  و  دلیل  و  برهان  را  نمی‌شنیدند.  این  قسم  روشن  و  آشکار  حـجّت  و  بـرهان‌ گفتن  و  پـیش  کشیدن‌،  خودش  حجّت  و  برهان  قوی  است  و  هیچ  انسانی  در  برابر  آن  قاد‌ر  به  ایستادگی  نیست  و  خویشتن  را  نگاه  نمی‌دارد.

(وَسَوَاء عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ) (10)

چه  آنان  را  بترسانی  و  چه  ایشان  را  نترسانی‌،  برایشان  یكسان  است  ایمان  نمی‌آورند.

خداوند  فرمان  خود  را  در  بارۀ  ایشان  به  اجر‌اء  درآورده  است‌،  به  سبب  آنچه  از  سرشت  دلهـایشان  مـی‌دا‌نسته  است‌،  دلهائی‌ که  ایمان  بدانها  راه  نمی‌یابد.  بیم  دادن  به  دلی  سود  نمی‌رساند که  برای  اینان  آماده  نباشد،  و  دریچۀ  آن  بر  ایمان  بسته  شده  باشد،  و  ميان  آن  و  میان  ایمان  سدّها  و  مانعها  ایجاد  شده  باشد.  زیرا  بیم  دادن  دلها  را  نمی‌آفریند،  بلکه  دل  را  بیدار  می‌گرداند که  زنده  و  آمادۀ  دریافت  باشد:

(إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ) (11) 

تو تنها  کسی  را  می‌ترسانی  (‌و  با  بيم  دادنت  بدو  سود  مـی‌رسانی‌)  کـه  از  قـرآن  پـیروی  کند،  و  پـنهانی  از  (‌خداوند)  مهربان‌ هراس  داشته‌ باشد.  چنین‌ کسی ‌را  به  گذ‌شت  و  پاداش  ارزشمندی  مژده  بده‌.

مراد  از  «‌ذکْر»  در  اینجا  قران  است  - ‌بنا  به  ارجح  اقوال  -  کسی  هم ‌که  از  قرآن  پیروی ‌کند،  و  از  خدا  بترسد  بدون  این‌ که  او  را  دیده  باشد،  او  از  بیم  دادن  سـود  می‌برد.  انگار  تنها  او  است ‌که  بیم  دادن  خطاب  بدو  شده  است‌،  و  انگار  تنها  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  او  را  به  بیم  دادن  اختصاص  داده  است‌،  هر چند  بیم  دادن  را  به  طور  عام  فرمود‌ه  است‌.  امّا  میان  همگان  و  میان  دریافت  بیم  دادن  حائل  و  مانع  ایجاد  گردیده  است‌،  و  این  است ‌که  بیم  دادن  منحصر  به ‌کسی  شده  است‌ که  از  قران  پیروی‌ کرده  است  و  پـنهانی  از  يزدان  مهربان  ترسیده  است‌.  این  چنین ‌کسی  هم  پس  از  سود  بردن  از  بیم  دادن‌،  شایان  مژده  دادن  بدو گردیده  است‌:

(فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ) .

چنین ‌کسی  را  به  گذشت  و  پاداش  ارزشمندی  مژده  بده‌.  گذشت  از  اشتباه‌ها  و  لغزشهائی‌ که  انسان  بدانها  دچار  مـی‌آید  ولی  در  آنـها  پـافشاری  نمی‌کند  و  اصـرار  نمی‌ورزد.  پاداش  ارزشمند  هم  در  برابر  ایـن  است ‌کـه  پنهانی  از  خدا  می‌ترسد،  و  در  برابر  پیروی  او  از  آیاتی  است‌ که  یزدان  مهربان  از  قرآن  نازل  می‌فرماید.  ترس  از  یزدان  مهربان  و  پیروی  از  قرآن  لازم  و  ملزوم  یکدیگر  در  دل  هستند.  چه  همین‌ که  ترس  از  خدا  به  دل  وارد  شود،  عمل  به  چیزی  به  دنبال  آن  می‌آید که  خدا  نـازل  کرده  است‌،  و  قرار گرفتن  بر  راستای  برنامه‌ای  در  می‌رسد که  خدا  خواسته  است‌:

(إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ) (12)‏ 

ما  خودمان  مردگان  را  زنده  می‌گردانیم‌،  و  چيزهائی  را  که  (‌در  دنـیا)  پـیشاپيش  فرستاده‌اند  و  (‌کارهائی  کـه  کرده‌اند،  و  همچنین‌)  چیزهائی  را  که  (‌در  آن‌)  بـرجـای  نهاده‌انـد  (‌و  کـارهائی  را  که  نکرده‌انـد،  ثـبت  و  ضبط  می‌کنیم  و)  می‌نویسیم‌.  و  ما  همه  چیز  را  در  کتاب  آشکار  (‌لوح  محفوظ‌)  سرشماری  می‌نمائیم  و  می‌نگاریم‌.

زنده‌ کردن  مردگان‌. یکی  از  مسائلی  است‌ که  جدال  و  ستیز  زیادی  را  برانگیخته  است‌.  از  ایـن  نوع  جدال  و  ستیز  نمونه‌های ‌گوناکونی  در  این  سوره  خواهد  آمـد.  زنده‌ گرداندن  مردگان  ایشان  را  بیم  می‌دهد  از  این ‌که  هر  عـملی  را که  کرده‌انـد  و  پـیشاپیش  فرستاده‌انـد،  و  کارهایشان  هر  اثری  را  برجای  نهاده  است  و  به  دنبال  داشته  است‌،  همۀ  آنـها  نوشته  می‌شود  و  سرشماری  می‌گردد،  و  چیزی  از  آنها کنار  نمی‌افتد  و  فراموش  نمی‌شود.  خداوند  سـبحان  است  که  مردگان  را  زنـده  می‌گرداند.  او  است ‌که  چیزهائی  را  می‌نویسد که  پیشاپیش  فرستاده‌اند  و  چیزهائی  را  که  برجای  نهاده‌اند.  او  است‌ که  هر  چیزی  را  سرشماری  می‌کند  و  ثبت  و  ضبط  می‌نماید.  در  این  صورت  باید  همۀ  این  چیزها  به  شکلی  انجام  پذیرد که  شایان  کاری  باشد که  دست  یزدان  عهده‌دار  آن  می‌گردد.

دربارۀ  امامٍ  مُبینٍ  (‌کتاب  آشکار)  و  لَوح  محفو‌ظ‌،  و  امثال  اینها  نزدیک‌ترین  تفسیر  به  ذهن  و  شعو‌ر  این  است‌ که  علم  ازلی  و  قدیم  خدا  معنی  شود،  علم  ازلی  و  قدیمی‌ که  محیط  بر  همه  چیز  است  و همه  چیز  را  در بر گرفته  است‌.

*
بعد  از  عرضه‌ کردن  مسألۀ  وحی  و  رسالت‌،  و  مسألۀ  رستاخیز  و  زندگی  دوباره  و  حساب  و کتاب‌،  بدین  شكل  بیان،  روند  قرآنی  برمی‏گردد  تـا  ایـن  دو  مسأله  را  به  شکل  داستان  عرضه ‌کند.  شکل  داستان  دل  را  می‌پساید  و  لمس  می‌نماید  با  موقعیّتهای  تکذیب  و  ایمان  و  فرجام  آن  دو  امر،  موقعیّتهائی ‌که  به ‌گونه‌ای  از  آنها  سخن  رفته  است ‌که  انگار  دیده  می‌شوند  و  عیان  هستند  و  نیازی  به  بیان  بیشتر  دربارۀ  آنها  نیست‌:

(وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلاً أَصْحَابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جَاءهَا الْمُرْسَلُونَ (13) إِذْ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمُ اثْنَيْنِ فَكَذَّبُوهُمَا فَعَزَّزْنَا بِثَالِثٍ فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُم مُّرْسَلُونَ (14) قَالُوا مَا أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا وَمَا أَنزَلَ الرَّحْمن مِن شَيْءٍ إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ (15) قَالُوا رَبُّنَا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ (16) وَمَا عَلَيْنَا إِلاَّ الْبَلاَغُ الْمُبِينُ (17) قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ (18) قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ أَئِن ذُكِّرْتُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ) (19) 

(‌ای  پـیغمبر!  از  آنجـا  که  داستان  قریشیان  همچون  داستان  ساکنان  انطاکیه  كه  در  روزگاران  گذ‌شته  است‌)  برای  ایشان  سرگذشت  ساکنان  شهر  (‌انطاکیه‌)  را  مـثال  بزن‌،  بدان ‌گاه  که  فرستادگان  (‌خدا)  ب