 از  رابطۀ  این  حروف  با  قرآن  سـخن‌ گفته‌ایـم‌،  و  بیان  نموده‌ایم‌ که  نشانۀ  خدائی  بودن  این  قرآن  و نزول  آن  از  سوی  یزدان‌،  نشانه‌ای‌ که  دربارۀ  آ‌ن  نـمی‌اند‌یشند  و  قرآن  ایشان  را  به  سوی  آن  برمی‌گرداند  و  آنـان  را  به  اندیشه  و  پژوهش  آن  می‌خواند،  این  است ‌که  این  قرآن  از  جنس  همین  حروف ‌که  سهل  و  ساده  در  دسترس  ایشان  است  فراهم  آمده  است‌،  و ليکن  شـیوۀ  تـفکیر  و  تعبیر  آن  بالاتر  از  ساختاری  است‌ که  آنـان  از  همین  حروف  می‌سازند  و  تهیّه  می‏بینند.یزدان  بدان  هنگام ‌که  بدین  قرآن  سوگند  می‌خورد،  آن  را  توصیف  می‌کند  بدین  امر که‌:
(الْقُرْآنِ الْحَكِيمِ) (2) 
قرآن  حکیم  (‌یعنی  دارای  حکمت  و  دانش  سودمند)‌.  

حکمت  صفت  انسان  خردمند  است‌.  تعبیر  سخن  بدین  روال  و  بر  این  منوال‌،  صفت  حیات  و  قصد  و  اراده  را  به  قرآن  می‌دهد.  این  صفت  از  مقتضیات  کسی  است  که  حکیم  باشد.  هر چند  این  امر  مجاز  است‌،  و لیکن  حقیقتی  را  به  تـصویر  مـی‌کشد  و  آن  را  به  ذهن  نـزدیک  می‌گرداند.  چه  این  قرآن  روحی  دارد،  و  دارای  صفات  موجود  زنده‌ای  است‌!  قرآن  با  تو  مهر  و  محبّت  می‌ورزد  و  تو  با  او  مهر  و  محبّت  می‌ورزی‌،  زمانی‌ که  دلت  را  صاف  و  صادق  به  قرآن  بدهی  و گوش  جانت  را  بدو  فرا  داری!  هر  زمان ‌که  دریچۀ  دلت  را  رو  به  قرآن  باز کنی،  و آئینۀ  روحت  را  پاک  و پاکیزه  رو  به  قرآن  نگاه  داری‌،  تو  با  رازها  و  رمزهائی  از  قرآن  آشنا  می‌گردی ‌که  نگو!  تو  در  پرتو  قرآن  مشتاق  سیماها  و  نشانه‌هائی  می‌گردی‌،  هم  بدان  سان ‌که  مشتاق  سیماها  و  نشانه‌هائی  از  دوست  می‌شوی‌.  این  عشق  و  عاشقی  وقتی  دست  می‌دهد که  مدّتی  با  قرآن  همدم  شوی  و  دمی  در  سایۀ  آن  بغنوی  و  بدان  انس  و  الفت ‌گـیری‌!  پـیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  دوست  می‌داشت  تلاوت  قرآن  را  از  دیگر‌ان  بشنود.  اگر  از  دم  دری  می‌گذشت ‌که  از  داخل  آن  صدای  قرآن  به  گـوش  می‌رسید  می‌ایستاد  و  به  تلاوت  قرآن  گوش  فرا  می‌داد،  بدان ‌گونه‌ که  دوست  برای  شنیدن  شرح  حال  دوست  خود  می‌ایستد  و  خاموشی  می‌گزیند.

قرآن  حکیم  است‌.  هر کسی  را  به  اندازه  توانش  مخاطب  قرار  می‌دهد،  و  بر  تار  حسّاس  دلش  ضربه  آشنا  می‌کند  و  نغمه  می‌نوازد،  و  به  اندازۀ  لازم  با  او  سخن  می‌گوید،  و  با  حکمتی  با  او  صحبت  مـی‌کند که  او  را  اصلاح  و  روبراه  و  رهنمود گرداند.

قرآن  حکيم  است‌.  با  حکمت  تربیت  می‌کند،  مطابق  با  برنامۀ  عقلانی  و  روحانی  راست  و  درستی‌.  برنامه‌ای ‌که  همۀ  نیروها  و  انرژیهای  بشر  را  آزاد  می‌سازد  و  آنها  را  به  راه  پسندیده  و  درست  رهنمود  می گردانـد،  و  برای  زندگی  نیز  نظم  و  نظام  مقرّر و  معیّن  می‌کند،  نـظم  و  نظامی‌ که  به  همۀ  تلاشها  و کوششهای  انسـانها  اجازه  می‌دهد  در  محدودۀ  قوانـین  و  مقرّرات  آن  برنامۀ  حکيمانه  به‌ گشت  و گذار  بپردازند  و  جنب  و  جوش  داشته  باشند.

یزدان  سبحان  به  یاء  و سین‌،  و  به  قرآن  حکیم  سوگند  می‌خورد  بر  حقیقت  وحـی  و  پیامی ‌که  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بزرگوار  می‌شود،  و  بر  حقیقت  نبوّت  و  رسالتی ‌که  بدو  واگذار  می‌گردد:

(إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ (3) عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ) (4) 

قطعاً  تو  از  زمرۀ  فرستادگان  (‌یزدان‌)  هسـتی‌،  و  بـر  راه  راست  (‌خداشناسی‌)  قرار  داری  (‌که  دین  اسلام  است‌)‌.  

خدا که  نیازی  به  سوگند  خوردن  ندارد،  ولی  این  سوگند  یزدان  سبحان  به  قرآن  و  حروف  آن‌،  بدان  چیزی ‌که  سوگند  بر  آن  یاد  شده  است  عظمت  و  جلالت  می‌بخشد.  چه  خداوند  جز  به  چیز  بزرگ  و  امـر  سـترگی  سوگند  نمی‌خورد که  به  پایه  و  پلّۀ  سزاوار  قسم  یـاد کردن  بدو  رسیده  باشد!

(إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ).

قطعاً  تو  از  زمرۀ  فرستادگان  (‌یزدان‌)  هستی‌.

تعبیر  سخن  بدین  شیوه‌،  الهام‌بخش  این  است‌ که  روانه  کردن  پیغمبران ‌کار  مقرّر  و  مشخّصی  است‌،  و  سوابق  معیّنی  دارد.  پس  مـراد  اثبات  روانه  کردن  پـیغمبران  نیست‌،  بلکه  مراد  این  است‌ که  ثابت  شود  محمّد  صلّی الله عليه وآله وسلّم  از  زمرۀ  آن  پیغمبران  است‌.  این  سوگند  هم  خطاب  خدا  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم   است‌،  نه  خطاب  به  انکار کنندگان  تکذیب ‌کننده‌.  این  هم  بدان  خـاطر  است‌ کـه  سـوگند  و  پیغمبر  و  رسالت‌،  والاتر  از  آن‌ گرفته  شوند که  مورد  

جدال  و  ستیز  قرار گیرند.  بلکه  اين  کار  بیانگر  خبر  دادن  مستقیم  خدا  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  است‌.

(إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ (3) عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ) (4)
قطعاً  تو  از  زمرۀ  فرستادگان  (‌یزدان‌)  هسـتی‌،  و  بر  راه  راست  (‌خداشناسی‌)  قرار  داری  (‌که  دین  اسلام  است‌)‌.  

این  هم  بیان  سرشت  ‌رسالت‌،  به  دنبال  بیان  حقیقت  پیغمبر  است‌.  سرشت  این  رسالت  راست  و  درست  بودن  است‌.  چه  این  رسالت  راست  و درست  بسان  لبۀ  شمشیر  است‌.  هیچ ‌گونه ‌کجی  و کژی  در  آن  نیست‌.  نه  پیچ  و  خمی  پیدا  می‌کند،  نه‌ کجی  و کژی  می‌شناسد.  حقّ  در  آن  آشکار  است  و  هیچ‌ گونه  پیچیدگی  در  آن  نـیست  و  با  چیزی  آمیخته  نمی‌شود.  با  هوا  و  هوس  بدین  سو  و  آن  سو  نمی‌گراید،  و  با  هیچ‌ گونه  مصلحتی  به  انحراف  نمی‌افتد  و  نمی‌گراید.  هر کس  به  دنبال  آن  برود  و  جسـتجویش  نماید،  سهل  و  سـاده  و  دقـیق  و  ظریف  و  خـالصانه  و  مخلصانه  آن  را  می‏‎یابد.

رسـالت  چون  راست  و  درست  است  ساده  و  بدون  پیچیدگی  است‌،  و  در  راستای  راه  آن  پیچ  و  خمی  نیست‌.  کارها  را  گره‌ خورده  و  پیچیده  نمی‌کند،  و  آنــان  را  به  اشکالات  قضیّه‌ها  و  جـهان‌بینیها  و  انـدیشه‌ها  و  انواع  جدالها  دچار  نمی‌سازد.  بلکه  حقّ  را  روشـن  و  آشکار  بیان  می‌دارد،  و  به  سـاده‌ترین  صورت‌،  پـیراسته  از  شائبه‌ها  و  آمیزه‌ها،  بی‏نیاز  از  هر گونه  شرح  و  تفصیلی‌،  دور  از  عبارت‌ پردازیها  و  واژه ‌تراشیها،  و  بدون  کشاندن  معانی  و  مفاهیم  به  راه‌های‌ گوناگون  و  پیچ  و  خمهای  جوراجور،  حقّ  را  ذکر  می‌کند  و  بی‌پرده  پیش  چشـم  می‌دارد.  به‌ گونه‌ای‌ که  شهری  و  روستائی‌،  بیسواد  و  باسواد،  دانا  و  نادان‌،  و کوخ نشین  و کاخ‌نشین‌،  با  آن  و  بدان  می‌زید،  هر یک  از  آنان  نیاز  خود  را  در  آن  می‏‎یابد،  و  از آن  درک  و فهم  می‌کند  چیزی  را که  زندگی  و  نظم  و  نظام  و  روابط  او سهل  و  ساده  بدان  راست  و ریز  می‌گردد.

رسالت  راست  و  درست  است  با  سرشت  جـهان  و با  قوانین  و  سنن‌ کیهان‌،  و  با  سرشت  چیزها  و  زنده‌های  پیرامون  انسان‌.  این  است ‌که  با  سرشت  چیزها  برخورد  ندارد،  و  انسان  را  بر  آن  نمی‌دارد که  با  سرشت  چیزها  برخورد  داشته  باشد