ـهر  (‌انـطاکیه‌)  ذکر  می‌گردد،  بدان  هنگام ‌که  از  چیزهائی  صحبت  می‌شود که  بر  سر  مرد  مؤمن  آمده  است‌،  و کیفر  زودرس  هـمین  جهان  ساکنان  شهر  چه  بوده  است‌،‌ کیفری‌ که  روند  سخن  بدان  پرداخته  است‌:

(قِيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ (26) بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَجَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ) (27)‏ 

(‌مردمان  بر  او  شوریدند  و  شـهیدش  کردند.  از  سـوی  خدا)  بدو  گفته  شد:  وارد  بهشت  شو.  (‌وقتی  که  آن  هـمه  نعمت  و  کرامت  دید)  گفت‌:  ای  کاش‌!  قوم  من  می‌دانستند  که  پروردگارم  مرا  آمرزیده  است  و  از  زمـرۀ  گـرامـیانم  قلمداد  فرموده  است‌. (يس/26و27)                               

آن ‌گاه  این  مسأله  در  وسّط  سوره  تکرار  می‌شود:

(وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (48) مَا يَنظُرُونَ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَهُمْ يَخِصِّمُونَ (49) فَلَا يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَلَا إِلَى أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ) (50) 

و  خواهند  گفت‌:  اگر  راست  میگوئید  (‌که  رسـتاخیز  و  قیامتی  در  میان  است‌)  این  وعده  کـی  تحقّق  مـی‌یابد؟‌!  (‌پاسخ  استهراء  ایشان‌،  این  است  که  آنان‌،  چندان‌)  انتظار  نمی‌کشند  مگر  صدائی  را  که  (‌ناگهان  طنین‌انداز  می‏‎گردد  و  موج  آن‌)  ایشــان  را  دربــر  می‏‎گیرد  (‌و  نـابودشان  می‌گرداند)  در  حالی  که  با  یکدیگر  (‌به  معامله  و  کار  و  بار  روزمرۀ  زندگی،  سرگرم  و)  درگیرند.  (‌ایـن  حـادثه  بـه  قدری  سریع  و  بـرق‌آسا  و  غافلگیرانه  است  که‌)  حتّی  توانـائی  وصـیّت  نـمودن  و  سـفارش  کـردن  نـخواهند  داشت‌.  و  حتّی  فرصت  مراجـعت  بـه  سـوی  خـانواده  و  فرزندانشان  را  پیدا  نخواهند  کرد.(يس/48-50)  

سپس  روند  سوره  استمرار  می یابد  و  به  سـوی  صـحنۀ  کاملی  از  صحنه‌های  قیامت‌،  خیز  برمی‏دارد.  در  پـایان  سوره  این  مسأله  به  شکل ‌گفتگو  تکرار  می‌گردد:

(وَضَرَبَ لَنَا مَثَلاً وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ (78) قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ) (79) 

بـرای  مـا  مـثالی  مـی‌زند  و  آفرینش  خود  را  (‌از  خـاک‌)  فراموش  می‌کند  و  مـی‌گوید:  چـه  کسـی  مـی‌توانـد  ایـن  اسـتخوانــهائی  را  کــه  پـوسیده  و  فرسوده‌انـد  زنـده  گرداند؟‌!  بگو:  کسی  آنها  را  زنده  می‏‎گرداند  که  آنـها  را  نخستین  بار  (‌از  نیستی  به  هستی  آورده  است  و  آنها  را  بدون  الگو  و  مدل‌)  آفریده  است‌،  و  او  بس  آگاه  از  (‌احوال  و  اوضاع  و  چگونگی  و  ویژگی‌)  همۀ  آفریدگان  است‌.  (يس/78و79)

این  مسأله‌ها که  به  بنیاد  ساختار  عقیده  و  باور  متعلّق  هستند،  در  سوره‌های  مكّی  تکرار  می‌گردند،  و لیکن  هر بار  از  زاویۀ  معیّنی  آن  را  عرضه  می‌دارند،  و  در  پرتو  ویژه‌ای  بدان  می‌نگرند،  همراه  با  انگيـزه‌هائی  که  با  فضای  سوره  می‌خوانند،  و  با  آهنگها  و  تـصویرها  و  سایه‌روشنهای  سوره  همآوائی  دارند.

این  انگیزه‌ها  در  این  سوره  از  صحنه‌های  قیامت  -  به  شکل  ویژه‌ای  -  و  از  صحنه‌های  داستان  و  موقعیّتهای  و  گفتگو‌های  آن‌،  و  از  جایگاه‌های  نقش  زمـین  شدنها  و  هلاک  گردیدنهای  گذشتگان  در  طول  قرون  و  اعصار،  برگرفته  شده‌اند. گذشته  از  اینها  این  انگیزه‌ها  بـرگرفته  شده  از  صحنه‌های  فراوان  و  الهام‌انگیز  جهانی،  از  قبیل‌:  صحنۀ  زمین  مرده‌ای  که  زندگی  بدان  می‌خزد،  شبی‌ که  روز  از  آن  بیرون‌ کشیده  می‌شود  و  نـاگهان  تـاریکی  فراگیر  می‌گردد،  خورشیدی ‌که  به  سوی  جایگاه  خود  حرکت  مـی‌کند،  ماه ‌که  آهسته  و  آرام  مـنزلگاه‌ها  و  برج‏های  نجومی  خود  را  می‌پیماید  و  سپری  می‌نماید  تا  بدان  هنگام‌ که  بسان  خوشۀ ‌کهن  درخت  خرما  درمی‌آید،  کشتی  پری‌ که  فرزندان  پـیشین  انسانها  را  در  خود  برمی‏دارد،  چهارپایانی  که  به  تسـخیر  آدمیزادگان  درآورده  شده‌اند،  نطفه‌،  انسانی  که  دشمن  آشکاری  می‌گردد،  و  صحنۀ  درخت  سبزی ‌که  آتشی  در  آن  نهان  می‌گردد  و  آن  را  می‌سوزانند  و  برافروخته  می‌د‌ارنـد  و  رستاخیز  انرژیها  جلوه‌گر  می‌آید!

در کنار  این  صحنه‌ها  انگیزه‌های  دیگری  است ‌که  وجدان  بشری  را  می‌پسایند  و  آن  را  بیدار  می‌نمایند،  از  جمله‌:  تصویر  تکذیب ‌کنندگانی‌ که  فرمان  خدا  در  بارۀ ‌کفرشان  صادر گردیده  است  و  برایشان  قطعی  و  حتمی  شـده  است‌،  و  این  است  که  ديگر  آیـه‌ها  و  انـدرزها  سودی  بدیشان  نمی‌رساند:

(إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلاً فَهِيَ إِلَى الأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ (8) وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدّاً وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ) (9)

ما  به  گردنهایشان  غلهائی  می‌اندازیم  که  تا  چانه‌هایشان  می‌رسد  و  سرهای  ایشان  (‌بر اثـر  آن‌)  رو  بـه  بـالا  نگاه  داشته  می‌شود  (‌و  نـه  مـی‌توانـند  به  زیر  پـاهای  خود  بنگرند،  و  نه  می‌توانند  سرهایشان  را  بدین  سو و آن  سو  حرکت  دهند)‌.  ما  در  پیش  روی  آنان  سـدّی‌،  و  در  پشت  سر  ایشان  سدّی  قرار  داده‌ایم  (‌و  لذا  به  کسانی  می‌مانند  که  در  میان  دو  سدّ،  گیر  کرده  باشند،  و  پیش  رو  و  پشت  سر  خود  را  مشاهده  نکنند)  و  بدین  وسیله  جلو  چشمان  ایشان  را  گرفته‌ایم  و  دیگر  نمی‌بینند. (‌یس/8و9) 

 انگیزۀ  دیگری  پیش  چشم  داشتن  درونهایشان  است‌،  درونهائی‌ که  پنهان  و  آشکار  آنها  برای  علم  خدا  پیدا  و  هو‌یدا  است  و  هیچ  پرده  و  مانعی  آن  درونها  را  از  خدا  پوشیده  نمی‌دارد  .  .  .  انگیزۀ  دیگری  هم  ترسيم  ابزار  آفرینش  است  با  یک  واژه  نه  بيشتر:

(إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ) (82) 

هر گاه  خدا  چیزی  را  بخواهد  که  بشود،  كار  او  تنها  ایـن  است  کـه  خطاب  بدان  بگوید:  بشو!  و  آن  هم  می‌شود.  (‌یس‌/82)  

همۀ  این  انگیزه‌ها  دل  انسـان  را  می‌پسایند،  و  انسـان  مصداق  آنها  را  در  واقعيّت  هستی  می‏‎بیند.

*
روند  سوره  برای  عرضۀ  موضوعهای  خود،  در  سـه  مرحله  به  پیش  می‌رود:
مرحلۀ  اوّل  با  سوگند  خورد‌ن  به  دو  حرف  «‌یا.  سین‌»  و  سوگند  خوردن  به  قرآن  حکیم‌،  یعنی  دارای  حكمت  و  دانش  سودمند،  می‌آغازد،  سوگند  خوردن  بر  رسالت  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  بر  ایـن‌ کـه  او  در  راسـتای  راه  راست  است‌.  به  دنبال  آن‌،  پرده  از  فرجام  تباه  و  ناکار  غافلانی  کنار  می‌رود که  حقائق  را  تکذبب  می‌كند.  این  فرجـام  تباه  و  ناگوار  نتیجۀ  فرمان  یزد‌ان  دربارۀ  ایشان  است‌،  مبنی  بر  این‌ که  آنان  راهی  به  سوی  هدایت  نمی‏‎یابند  و  راهیاب  نمی‌شوند،  و  میان  آنان  و  هدایت  برای  همیش