ی‌رود،  و  هیچ  چیزی  در  برابر  قوّت  و  قدرت  او  تاب  و  توان  ایستادن  ندارد.  بدین  سبب  چیزی  در  آ‌سمانها  و  زمین  او  را  عاجز  و  درمانده  نمی‌سازد.  هیچ  گریزی  از  قوّت  و  قدرت  او نيست، و به هيچ وجه چيزی از علم او نهان و پنهان نمی گردد:

(إِنَّهُ كَانَ عَلِيماً قَدِيراً) .

چرا  که  او  بسیار  فرزانه  و  خیلی  قدرتمند  است‌.  

*
سرانجام‌،  خاتمۀ  سوره  درمی‌رسد.  این  خاتمه  پـرده  از  شکیبائی  و  رحمت  خدا  در کنار  قوّت  و  قدرت  خدا  برمی‏دارد،  و  تأکید  می‌کند که  مهلت  و  فرصت  دادن  به  مردمان  به  خاطر  شکیبائی  و  رحمتی  است‌ که  خدا  دارد،  و  این  امر  در  دقّت  حساب  و کتاب  خدا  و  عدالت  و  دادگری  او  در  سزا  و  جزا،  هیچ‌ گونه  تأثیری  ندارد:

(وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِمَا كَسَبُوا مَا تَرَكَ عَلَى ظَهْرِهَا مِن دَابَّةٍ وَلَكِن يُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِعِبَادِهِ بَصِيراً) (45) 

هر گاه  خداوند  مردمان  را  در  برابر  کارهائی  که  می‌کنند  (‌فوراً  و  بدون  کم‌ترین  مهلتی  برای  اصلاح  و  تجدید  نظر  و  خودسازی‌)  به  کیفر  برساند،  انسانی  را  بر  روی  زمین  باقی  نخواهد  گذاشت.  و لیکن  خداوند  (‌بـه  لطف  و  کـرم  خود،  کیفر)  ایشـان  را  تـا  سـررسید  زمـان  مـعیّنی  (‌کـه  قـیامت  است‌)  بــه  تأخیر  مـی‌انـدازد.  وقتی  کـه  مدّت  مشخّصۀ  ایشان  فرارسید،  خداوند  بندگان  خود  را  دیده  است  (‌و  از  گفتار  و  کردار  و  پـندار  ایشـان  بـاخبر  بـوده  است‌،  لذا  چنان  که  باید  پاداش  و  پادافره  آنان  را  می‌دهد)‌.  آنچه  مـردمان  مـرتکب  می‌شوند،  از  قبیل‌:  ناسپاس  گذاشتن  نعمت  خدا،  و  شرّ  و  بدی  و  فساد  و  تباهی،  و  ظلم  و  ستم  و  طغیان  و  سرکشی  در  زمـین‌،  همۀ  ایـنها  واقعاً  زشت  و  پلشت  است‌.  اگر  یـزدان  مردمان  را  بـه  گناهانشان  بگیرد،  و  به  سبب  بزرگ  و  زشتی  و  پلشتی  بزهکاریها کیفرشان  دهد،  بلا  و  مصیبت  نه  تـنها  شامل  مردمان  می‌گردد  بلکه  از  ایشان  تجاوز  می‌کند  و  شامل  هر  زندۀ  دیگری  می‌شود که  روی  این  زمـين  است‌.  آن  وقت  سراسر  زمین  به  طور کلّی  برای  حیات  نابایست  و  ناشایست  می‌گردد.  نه  تنها  برای  حیات  بشر  نابایست  و  نـاشایست  می‌شود،  بلکه  بـرای  هر  حیات  دیگری  نابایست  و  ناشایست  می‌گردد!

تعبیری‌ که  بدین‌ گونه  است‌،  زشـتی  و  پـلشتی‌ کارهای  مردمان  را  کاملاً  می‌نمایاند،  و  تأثیر  تباه‌کننده  و  ویرانگر  جملگی  حيات  توسّط  آن  را  آشکـار  نشان  مـی‌دهد،  تعبيری ‌که  می‌گوید:  اگر  خدا  مردمان  را  به‌ گـناهانشان  بگیرد  و  فوراً  به‌ کیفرشان  برساند  و  بدیشان  هیچ گو‌نه  فرصت ‌و مهلتی  ندهد  .  .  .و.  .  .

امّا  خدا  شکيبا  است  و دربارۀ  مردمان  شتاب  نمی‌ورزد:  

(وَلَكِن يُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى ).

و لیکن  خداوند  (‌به  لطف  و  کرم  خود،  کیفر)  ایشـان  را  تا  سـررسید  زمان  مـعیّنی  (‌کـه  قیامت  است‌)  بـه  تأخیر  می‌اندازد.

فرد  فرد آنان  را  تا  سررسید  مدّت  مشخّصی  بـه ‌تأخیر  می‌اندازد  تا  آن‌ گاه  که  عمرشان  به  پایان  می‌رسد.  گروه  گروه ‌ایشان  را  نيز تا  سررسيد  مدّت  مشخّصی  به  تأخیر  می‌اندازد  تا  آن ‌گاه ‌که ‌کار  خلافتشان  به  پایان  می‌آید  و  خلافت  را  به  نسل  بعد  از خود  تحویل  می‌دهند.  جنس  آدمیزاد  را  مهلت  می‌دهد  و  ایشان  را  به  تأخیر  می‌اندازد  تا  آن ‌گاه‌ که  عمر  این  جهان  به  پایان  می‌آید  و  زمـان  قيامت ‌کبری  فرا  می‌رسد  .  .  .  این  فرصت  و مـهلت  را  بدیشان  مـی‌دهد  و گسـترۀ  آن  را  برایتان  فراخ  می‌گرداند،  تا  آنان  به  کار  نیک  بپردازند  و  توشه ای  برای خود فراهم سازند.

 (فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ).

وقتی كه مدّت مشخّصۀ ايشان فرا رسيد... .

زمانی كه مدبت كار و كسب به پايان آمد، و وقت حساب  و کتاب  و  سزا  و  جزا  فرا‌رسید،  نه‌ کار کوچ  و  نه ‌کار  بزرگی  از کارهایشان  -‌ چه  به  نفع  ایشان  باشد  و  چه  به  زیان  آنان  -‌فوت  و  فنا  نمی‌شود  و  هدر  نمی‌رود.  

*

این  واپسین  آهنگ  سوره‌ای  است‌ که  با  حمد  و  سپاس  خدائی  آغاز گردیده  است ‌که  آسـمانها  و  زمـین  را  از  نیستی ‌به ‌هستی ‌آورده‌ است . 

(جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلاً أُولِي أَجْنِحَةٍ ).

فرشتگان  بـالدار  را  مأمـوران  (‌قدرتمند  اجرای  فرمان  خود  در  زمینه‌های  مختلف  تکوینی  و  تشـریعی‌)  کـرده  است.  (‌فاطر/1)  

فرشتگان  رسالت  آسمان  را  برای  زمین  می برند،  با  تمام  چیزهائی ‌که  در  رسـالت  است  از  قبیل  مـژده  دادن  به  بهشت،  و  تـرساندن  از  دوزخ  ...  آن‌ گـاه  مـردمان  یا  رهسـپار  بهشت  مـی‌شوند،  و  یـا  به  سوی  دوزخ  می‌روند...

میان  آغاز  و  انجام  سوره‌،  اين  گشت  و  گذارهای  دور  و  دراز  د‌ر  آن  جهانهائی  است‌ که  این  سوره  مردمان  را  در  آنجاها  به  چرخش  و گردش  انداخته  است‌.  این  هم  پایان  چرخش  و گردش‌،  و  پایان  حیات‌،  و  نهایت  انسان  است‌...  

پا‌یان  جزء  بيست  و  دوم  
جزء  بیست ‌و سوم  به  دنبال  آن  می‌آید که  با  سورۀ  یس  می‌آغازد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:319.xml">سوره‌ي يس آيه‌ي 29-1</a><a class="folder" href="w:html:323.xml">سوره‌ي يس آيه‌ي 68-30</a><a class="folder" href="w:html:327.xml">سوره‌ي يس آيه‌ي 83-69</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:320.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:321.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:322.txt">قسمت سوم</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:33.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:34.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:35.txt">قسمت سوم</a></body></html>سوره‌ي يس آيه‌ي 29-1
بيست  و  سوم  
سورۀ  یس‌،  سورۀ  صافات  و  سورۀ  ص
سورۀ ‌یس  مكّی‌ و  هشتاد  و  سه  آیه  است
بسم  الله  الرحمن  الرحيم  

(يس (1) وَالْقُرْآنِ الْحَكِيمِ (2) إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ (3) عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ (4) تَنزِيلَ الْعَزِيزِ الرَّحِيمِ (5) لِتُنذِرَ قَوْماً مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ (6) لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلَى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ (7) إِنَّا جَعَلْنَا فِي أَعْنَاقِهِمْ أَغْلاَلاً فَهِيَ إِلَى الأَذْقَانِ فَهُم مُّقْمَحُونَ (8) وَجَعَلْنَا مِن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدّاً وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ (9) وَسَوَاء عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ (10) إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ (11) إِنَّا نَحْنُ نُحْيِي الْمَوْتَى وَنَكْتُبُ مَا قَدَّمُوا وَآثَارَهُمْ وَكُلَّ شَيْءٍ أحْصَيْنَاهُ فِي إِمَامٍ مُبِينٍ (12)‏ وَاضْرِبْ لَهُم مَّثَلاً أَصْحَابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جَاءهَا الْمُرْسَلُونَ (13