ه‌ها  را  مهار  می‌کند  و  نگاه  می‌دارد  و  نمی‌گذارد  مختلّ  بشوند  و  از  جایگاه‌ها  و  مدارهای  خود کنار  بروند  و  فرو  بیفتند.

اگر  آسمانها  و  زمین  از  جـایگاه‌ها  و  مدارهای  خود  منحرف  بشوند  و  فرو  بیفتند،  و  مختلّ ‌گردند  و  در  اینجا  و  آنجا  پخش  و  پراکنده  بشوند،  هيچ‌ کسی  نیست ‌که  بعد  از  آن  هرگز  بتواند  آنها  را  برجای  بدارد  و  از  نابودی  برهاند.  فرو  افتادن  كرات  و  مختلّ ‌گردیدن  نظم  و  نظام  آسمانها  و  زمین  د‌ر  موعدی  روی  می‌دهد که  قرآن  در  موارد  بسیاری  بدان  اشاره  می‌کند که  پایان‌ گرفتن  ایـن  جهان  است‌.  پایان ‌گرفتن  این  جهان  وقتی  روی  می دهد  که  نظم  و  نطام  افلاک  مختلّ  بشود  و  به  هم  بخورد  و  كرات  در هم‌ کوبیده  شوند  و  پخش  و  پراکنده‌ گردند،  و  هر  چیزی‌ که  در  فضا  است  نابسامان  شود  و  فرو  بیفتد.  در  این  وقت  هیچ ‌کسی  نمی‌تواند  زمام  اختیار  جهان  را  به  دست  بگیرد  و  از  زوال  و  نابودی  آن  جلوگیری‌ کند.  

این  مو‌عدی  است ‌که  برای  حسـاب  و کتاب  و  سـزا  و  جزای  چیزی  تعیین  گردیده  است‌ که  در  زند‌گانی  دنیا  انجام  پذیرفته  است‌.  وقتی  که  چنین  هنگامه‌ای  فرارسید  کار  به  جهان  دیگری  می‌انـجامد  و  جـهان  دیگری  می‌آغازد که  کاملاً  سرشت  آن  جدای  از  سـرشت  ایـن  جهان  است‌.

بدین  خاطر  است ‌که  یزدان  بر  نگاهداری  و  محافظت  آسمانها  و  زمین  از  نیستی  و  نابودی  با  این  فرمودۀ  خود  پيرو  می‌زند:

(إِنَّهُ كَانَ حَلِيماً غَفُوراً) (41) 

خــداونـد  شکـیبا  است  (‌و  در  مـجازات  تـعجیل  روا  نـــمی‌دارد)  و  آمـرزنده  است  (‌و  تـوبه  بـزهکاران  را  می‌بخشاید)‌.

(‌حلیماً  )‌: ‌شكيبا  .  .  .  خدا  شکیبا  است  و  به  مردمان  فرصت  و  مهلت  می‌دهد.  این  جهان  را  بر  سرشان  ویران  نمی‌گرداند،  و کاکل  ایشان  را  نمی‌گیرد  و کشان‌ کشان  به  سوی  حساب  و کتاب  و  سزا  و  جزایشان  نمی‏برد  مگر ‌در  مدّت  معلوم  و  سررسید  مشخّصی‌که  خدا  از  آن  آگاه  است  و  بس.  فرصت  و مهلت  بدیشان  می‌دهد  تا  توبه  بکنند  و  به  کار  بپردازند  و  خویشتن  را  آماده  سازند.  «‌غفوراً‌»‌:  خدا  بخشنده  است  .  .  .  یزدان  مردمان  را  در  برابر  هر  جرمی  که  کرده‌اند  و  هر گناهی  که  نـموده‌اند،  بلکه  از  بسیاری  از  بدیها  و  بزهکاریهایشان  صرف  نظر  می‌فرماید  و  آنها  را  می‌آمرزد،  هر  زمان  که  در  مردمان  خیر  و  صلاح  سراغ  ببيند.  این  پیرو  الهام ‌بخشی  است‌.  غافلان  را  بیدار  می‌گرداند که  فرصت  را  غنیمت  شمرند  و  از  آن  استفاده  بکنند  پیش  از  این ‌که  فرصت  بگذرد  و  دیگر  برنگردد.
*چرخش  و گردش  چهارم  با  قوم  مشرک  است‌،  و  از  عهد  و  پیمانی  سخن  می‌راند که  با  خدا  بسته‌اند.  و  از  چیزی  سخن  می‌گوید که  بعد  از  آن‌ کرده‌اند  و  بدان  سبب  عهد  و  پیمان  را  شکسته‌اند،  و  در  زمين  تباهی  نمود‌ه‌اند.  در  این  چرخش  و گردش‌،  ایشان  برحذر  داشته  می‌شوند  از  قانون  و  سنّت  الهی‌،  قانون  و  سنّتی‌ که  تخلّف‌ناپذیر  است  و  تبديلی ‌و  تغییری  در  آن  نیست‌:  

(وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِن جَاءهُمْ نَذِيرٌ لَّيَكُونُنَّ أَهْدَى مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ فَلَمَّا جَاءهُمْ نَذِيرٌ مَّا زَادَهُمْ إِلَّا نُفُوراً (42) اسْتِكْبَاراً فِي الْأَرْضِ وَمَكْرَ السَّيِّئِ وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ فَهَلْ يَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلاً وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلاً) (43)

آنان  (‌یعنی  کفّار  مکّه‌)  مؤکّدانه  به  خدا  قسم  مـی‌خوردند  که  اگر  پیغمبری  به  میان  ایشان  بیاید،  راهیاب‌ترین  ملّتها  خواهند  بود  (‌و  در  پذیرش  دیـن  او،  بـر  همگان  پیشی  خواهند  گرفت‌)‌.  امّا  هنگامی  که  پـیغمبری  (‌از  خـودشان  برانگیخته  شد  و)  به  میانشان  آمد،  (‌بعثت  او)  جز  گریز  و  بیزاری  (‌از  حقّ‌)  چیزی  بر  آنان  نـیفزود.  (‌گـریزشان  از  حقّ‌)  به  خاطر  استکبار  در  زمین  و  حیله‌گـریهای  زشت  است‌،  و  حیله‌گریهای  زشت  جز  دامنگیر  حیله‌گـران  نمی‏گردد.  آیـا  آنــان  انـتظار  دارنـد  سـرنوشتی  جز  سرنوشت  پیشینیان  داشته  باشند؟‌!  هرگز  دگرگونی  و  تبدیلی  در  شیوۀ  رفتار  خدا  (‌در  معاملۀ  با  امّتها)  نخواهی  یافت،  و  هرگز  نخواهی  دید  که  روش  خدا  تغییر  مسیر  و جهت دهد.

عربها  یهودیان  را  می‌دیدند  که  اهل ‌کتاب  بودند  و  در  جزیرة‌العرب  در  همسایگی  ایشان  می‌زیستند.  می‌دیدند  که  یهودیان  چه  اندازه  منحرفند  و  چه  اندازه  کردار  و  رفـتار  بـدی  دارنـد.  عربها  از  تـاریخ  ایشـان  و  از  پیغمبر کشیهای  آنان  می‌شنیدند  و  اطّلاع  پیدا  می‌کردند،  و  می‌دانسـتند  چه  انـدازه  از  حـقّ  و  حقیقتی  به  دور  افتاده‌اند که  پـیغمبران  با  خود  برایشـان  به  ارمغان  آورده‌اند.  آن  وقت  از  یهودیان  دوری  می‌گزیدند،  و  به  خدا  سوگند  می‌خوردند  و  تا  آنجا کـه  مـمکن  بود  در  سـوگند  خوردن  شـدّت  به ‌کار  می‏بردند  و  تأکـید  می‌ورزیدند:

(لَئِن جَاءهُمْ نَذِيرٌ لَّيَكُونُنَّ أَهْدَى مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ).

اگر  پیغمبری  به  میان  ایشان  بـیاید،  راهـیاب‌ترین  مـلّتها  خواهند  بود  (‌و  در  پذیرش  دیـن  او،  بـر  همگان  پیشی  خواهند  گرفت‌).

مرادشان  از  ملّتها  یهودیان  بود.  با  این  تعبیر  با  گوشه  و  کنایه  از  یهودیان  صحبت  می‌کردند،  و  آشکارا  ایشان  را  نام  نمی‌بردند.

حالشان  این ‌گو‌نه  و  سوگندهایشان  بدین  شکل  بود  .  .  .  روند  قرآن  سوگندهایشان  را  عرضه  می‌دارد،  انگار  می‌خواهد  شنوندگان  را  دعوت ‌کند  بر  چیزی‌ گواه  باشند  که  از اين گونه  مردمان  در  دورۀ  جاهلیّتشان  روی  داده  است  و  سر  بر زده  است‌.  آن ‌گاه  چیزی  از  ایشان  می‌گوید  که  بعد  از  آن ‌که  خدا  آرزويشـان  را  برآورده  است  و  پیغمبری  به  مـیانشان  فرستاده  است  از  آنـان  سر  زده است:

(فَلَمَّا جَاءهُمْ نَذِيرٌ مَّا زَادَهُمْ إِلَّا نُفُوراً (42) اسْتِكْبَاراً فِي الْأَرْضِ وَمَكْرَ السَّيِّئِ وَلَا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ). 

امّا  هنگامی  که  پیغمبری  (‌از  خودشان  برانگیخته  شد  و)  به  میانشان  آمد،  (‌بعثت  او)  جز  گریز  و  بیزاری  (‌از  حقّ‌)  چیزی  بر  آنان  نیفزود.  (‌گریزشان  از  حقّ‌)  بـه  خـاطر  استکبار  در  زمین  و  حیله‌گریهای  زشت  است‌.

واقعاً  زشت  است  برای ‌کسانی ‌که  چنین  سوگندهای  مؤکّدانه  و  بزرگی  را  بخورند  ولی  رفتارشان  این  باشد:  به  خاطر  خود بزرگ‌ ببنی  در  زمین  و  بـرای  نيرنگبازی  چنین ‌کنند  و  چنین  روند.  قرآن  این  چنین  پرده  از  خود  بزرگ‌بینی  و  نـیرنگبازیشان  برمی‏دارد،  و  ایـن  شـیوۀ  زشت  و  پستشان  را  می‌نگارد  و  ثبت  و  ضبط  می‌گرداند.  سپس  بدین  رویاروئی  ننگین  روانـی  ایشان