شهای  زیاد  و  فراخی  است‌،  و  پسوده‌ها  و  اشاره‌های  گوناگونی  برای  دل  دارد:  چرخش  و گردش  با  بشریّت  در  میان  همۀ  نسلهای  پیاپی که  به  دنبال  یکدیگر  می‌آیند  و  برخی  جایگزین  بعضی  می‌شوند.  چرخش  و گردش  در  زمین  و  آسمانها  برای  جستجوی  اثری  از  انبازهائی ‌که  کسانی  آنها  را  شریک  خدا  می‌دانند  و  بجز  خدا  به ‌کمک  می‏‎طلبند  و  به  فریاد  می‌خوانند.  چرخش  و گردشی  در  آسمانها  و  زمین  نیز  برای  دیدن  دست  نیرومند  و  توانای  خـدا  است ‌که  آسمانها  و  زمـین  را  نگاه  می‌دارد  و  نمی‌گذ‌ارد  آسمانها  و  زمین  فرو  ریزند  و  نابود  شوند.  چرخش  و گردشی  با  تکذبب‌کنندگان  همۀ  دلائل  و  آیات  سر  داده  می‌شود،  تکذیب ‌کنندگانی ‌که  قبلاً  با  خدا  عهد  و  پیمان  سته‌اند که  اگر  پیغمبری  به  پیش  ایشـان  بـیاید  راهیاب‌ترین  ملّتها  خواهند  بود.  سپس  این  عهد  و  پیمان  را  شکستند  و  با  فرمان  یزدان  مخالفت  کرد‌ند.  وقتی‌ که  پیغمبری  به  پیش  ایشان  آمد  جز گریز  و  بیزاری‌،  چیزی  بر  آنـان  نيفـزود.  چرخش  و  گردشی  در  جایگاه‌های  نابودی  تکذیب‌ کنندگان  پیش  از  ایشان  آغاز  مـی‌گردد.  اینان ‌که  آثار  برجای  مانده  آنان  را  می‏بینند  و  با  ایـن  وجود  نمی‌ترسند که  به  سرنوشت  ا‌يشان‌ گرفتار  آیـند.  آسیاب  زمانه  ایشـان  را  در  مـیان ‌گـیرد  و  روی  آنان  بچرخد  و  بر  سرشان  همان  سنّت  و  قانونی  رود که  بر  سر  تکذیب‌کنندگان  پیشین  رفته  است  .  .  .  آن  وقت‌،  پـایان  الهامگرانه  بیدارکنندۀ  هراس‌انگیزی  در  می‌رسد:

(وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِمَا كَسَبُوا مَا تَرَكَ عَلَى ظَهْرِهَا مِن دَابَّةٍ ).

هر گاه  خداوند  مردمان  را  در  برابر  کارهائی  که  می‌کنند  (‌فوراً  و  بدون  کم‌ترین  مهلتی  برای  اصلاح  و  تجدید  نظر  و  خودسازی‌)  به  کیفر  برساند،  انسانی  را  بر  روی  زمین  باقی  نخواهد  گذاشت.

ولی  فضل  و کرم  و  لطف  و  مرحمت  خداوند  بـزرگوار،  مرد‌مان  را  مهلت  و  فرصت  مــی‌دهد،  و  هـمچون  کـیفر  ویرانگر  و  نابودکننده‌ای  را  به  تأخیر  می‌اندازد.

*

(هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ فَمَن كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ وَلَا يَزِيدُ الْكَافِرِينَ كُفْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ إِلَّا مَقْتاً وَلَا يَزِيدُ الْكَافِرِينَ كُفْرُهُمْ إِلَّا خَسَاراً) (39) 

خدا  کسی  است  که  شـما  را  جـانشین  (‌گذشتگان‌)  روی  زمین  کرده  است‌.  هر کس  از  شما  کافر  گردد،  بــه  زیـان  خود  کافر  می‏‎گردد،  و  کفر  کافران  در  پيشگاه  خدا  جز  بر  خشم  نمی‌افزایـد،  و  جز  زیـان  چیزی  نـصیب  کـافران  نمی‌نماید.

پیاپی  آمدن  نسلها  در  زمین‌،  رفتن  نسلی  و  آمدن  نسلی‌،  به  ارث  بردن  این  نسل  از  آن  نسل‌،  جایگزین  شدن  اینان  بر  جای  آنان‌،  به  پایان  آمدن  دولتی  و  بر  سر کار  آمدن  دولتی‌،  خاموش  شدن  شعله‌ای  و  برافروختن  شعله‌ای‌،  و  پژمردن  و  نابود گـردیدن  و  ظهور  و  پیدایش  پـیاپی  در  طول  سالها  و  در  طیّ  قرنها،  اینها  همه  تـدبّر  و  تفکّر  دربـارۀ  این  حرکت  مسـتمرّ  و  جنبش  همیشگی  را  می‏طلبد،  و  سزاوار  است  به  دل  عـبرت  و  پـند  دهـد،  و  حاضران  در  صحنۀ  جهان  بدانند که  بعد  از  مدّت  زمان  اندکی  به  پیشینیان  تبدیل  خواهند  شد  و گذشتگانی  برای  نسل  بعد  از  خود  خواهند گردید.  آیندگان  بعد  از  ایشان  می‌آیند  و  آثـار  برجای  مـاندۀ  آنان  را  می‏بینند  و  اخبارشان  را  می‌شنوند  و  به  یـاد  می‌آورند  و  برای  همدیگر  روایت  می‌کنند،  هم  بدانگونه  که  دربارۀ  آثـار  پیش  از  اینان  نیز  می‌اندیشند  و  آنها  را  ورانداز  می‌کنند  و  اخبارشان  را  به  خاطر  می‌آورند  و  برای  یکدیگر  نقل  و  روایت  می‌نمایند.  شایسته  است  این  امور  غافلان  را  بیدار گرداند  و  دسـتی  را  بـبینند که  زمـانها  را  پـیاپی  می‌آورد  و  سالها  و  عمرها  را  می‌گردا‌نـد  و  به  پـایان  مـی‌رساند،  و  چـوگان  را  می‌چرخاند،  و  دولتـها  را  جایگزین  دولتها  می‌سازد،  و  ملکها  و  مملکتها  و  حکمها  و  حکومتها  را  به  ارث  مـی‌رساند  و  دست  به  دست  می‌گرداند،  و  نسلی  را  جانشین  نسلی  می‌نماید  .  .  .  هر  چیزی  می‌گذرد  و  به  پایان  می‌آید  و  نابود  می‌شود.  تنها  خداوند  یگانه‌،  باقی  مـی‌ماند،  خداونـدی  که  دائـم  و  ماندگار  است  و  زوال  و  دگرگونی  نمی‌پذیرد.

کسی ‌که  به  پایان  برسد  و  بگذرد  جاودانه  نـمی‌ماند  و  باقی  نمی‌گردد.  کسی  که  در کوچ  محدودی  و  دارای  زمان  معیّنی  چرخان  و گردان  است‌،‌ کس  دیگری  بعد  از  او  می‌آید  تا  ببیند که  او  چه  چیزی  را  رها کرد‌ه  است  و  چه  چیزی  را  انجام  داده  است‌،  کسی ‌که  د‌ر  نـهایت  به  سوی  خدائی  رود  و  شود كه  او  را  بر  آنچه ‌گفته  است  و  کرده  است  دادگاهی  می‌کند  و  از  او  حساب  می‌کشد،  کسی‌ که  چنین  حال  و  وضعی  را  داشته  باشد،  شایسته  است‌ که  اقامت  اندک  خود  را  در  زمین  زیبا  و  پسندیده  انجام  دهد،  و  پس  از  خود  ذکر  جمیل  و  نام  نیک  برجای  گذارد،  و  برای  اقامت  دائم  و  واپسـین  خود  چیزی  را  پیشاییش  بفرستد که  برای  او  در  آنجا  سودمند  افتد.  این  برخی  از  خاطره‌هائی  است  که  به  ذهن  می‌گذرد،  زمانی‌ که  صحنۀ  پژمردن  و  پنهان  شدن‌،  و  پدید  آمدن  و  پدیدار گردیدن‌،  طلوع  و  غروب‌،  دولتهائی  که  می‌روند  و  دولتـهائی ‌کـه  بر  جایشان  می‌نشینند،  مـلکها  و  مملکتهائی‌ که  دست  به  دست  می شوند،  زندگی  و  حیاتی  که  زوال  می‌پذیرد،  و  به  ارث‌ گذاشتن  و  به  ارث  بردنی  که  پیوسته  در  میان  این  نسل  و  آن  نسل  مبادله  می‌گردد،  جلو  چشم  دل  داشته  می‌شود:

(هُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ ).

خدا  کسی  است  که  شما  را  جانشین  (‌گـذشتگان‌)  روی  زمین  کرده  است‌.

در  سایۀ  این  صحنه  مؤثّر  و  دارای  منظره‌ها  و  دیدگاه‌های  پیاپی‌،  بدیشان  مسؤولیّت  فردی  را  تذکّر  می‌دهد.  هیچ  کسی  چیزی  برای ‌کس  دیگری  بر‌نمی‌دارد  و  بر عهده  نــمی‌گیرد،  و کسـی  چيزی  از کس  دیگری  را  دفـع  نـمی‌نماید  و  به  دفاع  از  او  بـرنمی‌خیزد.  آن‌ گاه  بـه  روی ‌گردانی  و  کفرورزی  و گمراهـی  ایشان  اشـاره  می‌کند،  و  فرجام  زیانباری  را  پیش  چشمانشان  می‌دارد  که  در  پایان‌ گشت  و گذار  این  جهان  در  انتظارشان  است‌:  

(فَمَن كَفَرَ فَعَلَيْهِ كُفْرُهُ وَلَا يَزِيدُ الْكَافِرِينَ كُفْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ إِلَّا مَقْتاً وَلَا يَزِيدُ الْكَافِرِينَ كُفْرُهُمْ إِلَّا خَسَاراً) (39) 

هر کس  از  شما  کافر  گردد،  به  زیان  خود  کافر  می‏‎گردد،  و  کفر  کافران  در  پیشگاه  خدا  جز  بر  خشم  نمی‌افزاید،  و  جز  زیان  چیزی  نصیب  کافران  نمی‌نماید.

«‌مَقت‌»‌:  شـدیدترین  خشـم  و  غـضب‌.  کسی  که  پروردگارش  او  را  دشمن  بدارد،  چه  زیـانی  باید  در  انتظار  او  باشد؟