لیّت  بزرگ  است‌،  مسؤو‌لیّتی‌ که  از  این  برگزیدنی  و  از  آن  به  ارث  بردنی  سرچشمه  می‌گيرد.  ا‌ین  مسؤولیّت  بزرگی  است  و  دارای  تکالیف  و  وظائفی  است‌.  آیا  ملّت‌ گزیده  می‌شنود  و  پاسخ  می‌گو‌ید؟

یزدان  سبحان  این  ملّت  را  با  برگزیده  شدن  برای  به  ارث  بردن،  بزرگ  داشته  است‌،  و  با  فضل  و  لطفی‌ که  در  حقّ  ایشان  در  سزا  و  جزا  روا  می‌دارد  و  حتّی‌ کسانی  را  هم  می‌بخشاید که‌ گناه  و  بدی  کرده‌اند  باز  هم  بدیشان  فضل  و  لطف  می‌فرماید:

(فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ وَمِنْهُم مُّقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ).

برخی  از  آنان  به  خویشتن  ستم  مـی‌کنند،  و  گروهی  از  ایشان  میانه‌روند،  و  دسته‌ای  از  ایشان  در  پرتو  توفیقات  الهی  در  انجام  نیکیها  پیشتازند.

دستۀ  اوّل  -‌ و  چه  بسا  آنان  جلوتر  ذکر  شـده‌انـد  چـون  تعدادشان  بیشتر  است    :- 

(ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ). به  خویشتن  ستم  می‏‎کنند.

ایـن‌  گـروه  بدی‏های  اعمالشان  بـیشتر  از  خوبیهای  اعمالشان  است‌.  

دستۀ  دوم  در  وسط  هستند  و  میانه‌روند:

(مُّقْتَصِدٌ).  میانه‌رو.

بدیها  و  خوبیهای  ایشان  متعادل  و  برابر  است‌.

دستۀ  سوم‌:

(سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ).

در  پرتو  توفیقات  الهی  در  انجام  نیکیها  پیشتازند.  نیکیهایشان  بر  بدیهایشان  می‌چربد  .  .  .  و لیکن  فضل  و  کرم  خدا  جملگی  سه  دسته  را  دربرمی گیرد.  این  است‌ که  هر دسته  به  بهشت  و  به  نعمت  موصوف  در آیات  بعدی  می‌رسند،  با  تفاوت  درجاتی ‌که  دارند.

در  اینجا  بیش  از  آن  چیزی  را  شرح  و  بسط  نمی‌دهیم‌ که  قرآن  در  این  جایگاه  خواسته  است  از  بزرگواری  ایـن  ملّت  گزيده  بگوید،  و  از  فضل  و کرم  خود  دربارۀ  پاداش  دادن  بدیشان  بفرماید.  ایـن  همان  پـرتوی  است‌ کـه  نصوص  قرآنی  در  اینجا  می‌اندازند،  و  فرجامی  است‌ که  این  ملّت  جملگی  به  سبب  فضل  و کرم  خدا  بدان  مـی‌رسند  و  دست  مـی‌یازند.  از  چیزهائی  صحبت  نمی‌کیم  و  درمی‌گذریم‌ که  سزا  و  جزای  مقدّر  در  علم  خدا  است  و  بر  این  پایانه  پیشی‌ گرفته  است‌.

از  این  سرا  و  جزای  مقدّماتی  درمی‌گذریم  تا  به  پاداش  نیکوئی  بپردازیم ‌که  یزدان  سبحان  برای  چنین  دسته‌های  سه‌گانه‌ای  مقدّر  و  مقرّر  فرموده  است‌:

(ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ (32) جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤاً وَلِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ (33) وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ (34) الَّذِي أَحَلَّنَا دَارَ الْمُقَامَةِ مِن فَضْلِهِ لَا يَمَسُّنَا فِيهَا نَصَبٌ وَلَا يَمَسُّنَا فِيهَا لُغُوبٌ) (35) 

ایـن  (‌سـبقت  در  خیرات‌)  واقـعاً  فضیلت  بزرگی  است‌.  (‌پاداش  پيشگامان  در  نیکیها)  باغهای  اقـامتی  است  که  بدانها  داخل  می‌شوند،  و  در  آنجاها  با  دستبندهای  طلا  و  مروارید  آراسته  و  پیراسته  می‌گردند،  و  جـامه‌هایشان  در  آنجاها  ابـریشمین  است‌.  و  خواهند  گـفت‌:  سـپاس  خداوندی  را  سـزا  است  کـه  غـم  و  انـدوه  را  از  مـا  زدود.  بی‏گمان  پروردگار  مـا  آمـرزندۀ  (گناهان  بندگان  و)  سپاسگزار  (‌کارهای  نیک  ایشان‌)  است‌.  خداوندی  که  در  پرتو  فضل  و  لطف  خویش‌،  مـا  را  در  سـرای  اقـامت  و  ماندگاری  جای  داد.  در  آن  هـیچ ‌گونه  رنـج  و  مشقّت  جسمانی  و  هیچ ‌گونه  ناتوانی  و  واماندگی  روحانی  به  ما  دست  نمی‌دهد.  

این  صحنه  پرده  از  نعمتهای  مادی  و  ملموس‌،  و  نعمتهای  روحی  و  محسوس  برمی دارد.[1]  چه  آنان‌:

(يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤاً وَلِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِيرٌ) (33) 

در  آنجاها  بـا  دسـتبندهای  طلا  و  مـرواریـد  آراسـته  و  پــیراسـته  مــی‌گردند،  و  جــامه‌هایشان  در  آنــجاها  ابریشمین  است‌.

این  برخی  از  لذّتهائی  است‌ که  دارای  نماد  مادی  است  و  به  بعضی  از  علائق  و  رغائب  دلها  و  درونـها  پـاسخ  می‌گوید.  در کنار  آن  هم  خشنودی  و  رضایت  و  امن  و  امان  و  آرامش  و  اطمینان  است‌:

(وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ ).

و  خواهند  گفت‌:  سپاس  خداوندی  را  سزا  است  که  غـم  و  اندوه  را  از  ما  زدود.

دنیا  و  نگرانی  از  سرنوشت  و  فرجام‌ کار،  و  تـلاشها  و  رنجهائی ‌که  در  انجام‌ کارها  دست  می‌دهد،  با  مقایسۀ  با  نعمتهای  ماندگار  و  همیشگی  آخرت‌،  غم  و  اندوه  بشمار  می‌آید.  در  روز  قیامت  هـم  نگرانی  از  سـرنوشت  و  فرجام‌ کار،  مایۀ  غم  و  اندوه  بسیار  می‌گردد.

(إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ) (34) 

بی‏گمان  پروردگار  مـا  آمـرزندۀ  (‌گناهان  بندگان  و)  سپاسگزار  (‌کارهای  نیک  ایشان‌)  است‌.

خدا  ما  را  بخشید،  و  از کارهای  ما  سپاسگز‌اری  فرمود  با  پاداشی ‌که  در  برابر  اعمال  ما  به  ما  داده  است‌.  

(الَّذِي أَحَلَّنَا دَارَ الْمُقَامَةِ ).

خداوندی  که  در  پرتو  فضل  و  لطف  خـویش‌،  مـا  را  در  سرای  اقامت  و  ماندگاری  جای  داد.

سرای  اقامت  و استقرار  بهرۀ  ما گرداند:

(مِن فَضْلِهِ). در  پرتو فضل  و لطف  خویش‌.

ما كه  حقّی  بر  خدا  نداریم‌.  بلکه  به  هر کس  هر چـه  می‏بخشد  فضل  و  لطفی  است‌ که  در  حقّ  او  روا  می‌دارد.  

(لَا يَمَسُّنَا فِيهَا نَصَبٌ وَلَا يَمَسُّنَا فِيهَا لُغُوبٌ) (35) 

در  آن  هیچ ‌گونه  رنـج  و  مشـقّت  جسـمانی  و  هيچ ‌گونه  ناتوانی  و  واماندگی  روحانی  به  ما  دست  نمی‌دهد.  بلکه  در  آنجا  نعمت  و  راحت  و اطمینان  یکجا  نصیب  ما  می‌گردد.

فضا  به  طور کلّی  فضای  آرامش  و  آسایش  و  اطـمینان  است‌.  واژه‌ها  برگزیده  شده‌اند  تا  با  طنین  و  آهنگ  خود  با  این  فضای  مهربانانۀ  دوست  داشتنی  همآوا  و  همنوا  شوند.  حتّی  واژۀ  «‌حزَن‌»  با  سکون  جازم  خوانـده  نمی‌شود،  بلکه  با  تسهل  و  تخفيف ‌گفته  می‌شود.  «‌دارالمقامه  » ‌سرای  اقامت ‌كـه  بهشت  است‌.  «‌نصبٌ  »  رنج  و  مشقّت‌.  خسـتگی‌.  «‌لغُوب  »  :  درماندگی  نـاشی  از  خستگی،  و  نـاتوانی  حـاصل  از  رنـج  و  مشـقّت‌.[2] رنج  و  مشـقّت  و  درماندگی  و  خسـتگی  حتّی  ایشـان  را  نمی‌پساید  و  لمس  نمی‌نماید.  آهنگ  موسيقی  تعبیر  به  طور کلی  آرام  و  خوشايند  و  همنوا  است‌.

آن‌ گاه  به  سوی  دیگری  نگاهی  می‌اندازیم‌.  در  آن  سو  پریشانی  و  آشفتگی  و  ناآرامی  همیشگی  را  می‌بینیم‌:  

(وَالَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ نَارُ جَهَنَّمَ لَا يُقْضَى عَلَيْهِمْ فَيَمُوتُوا وَلَا يُخَفَّفُ عَنْهُم مِّنْ عَذَابِهَا ).

کسانی  که  کفر ‌پیشه‌انـد،  آتش  دوزخ  برای  آنـان  است‌.  هرگز  فرمان  مرگ  ایشان  صادر  نمی‌شود  تا  بـمیرند  (‌و  راحت  شوند)‌،  و  هرگز  عذاب  دوزخ  برای  ایشان  تحفیف  داده  نمی‌شود  (‌ت