کوه‌ها،  مـردمان‌،  

چهارپایان‌،  و  حیوانات  و  جانداران‌.  نگرشی  است ‌که  در  واژه‌های  اندکی  همۀ  زنده‌ها  و  مرده‌های ‌کرۀ  زمـین  را  گرد  می‌آورد،  و  دل  را  شیفته  و  شیدای  آن  نمایشگاه  زیبا  و  آراسته  و  بزرگ  الهـی  می‌سازد،  نـمایشگاهی‌ کـه  سراسر  زمین  را  فرا  می‌گیرد.

این  نگرش  با  فرو  فرستادن  آب  از  آسمان‌،  و  بیرون  آوردن  میوه‌ها  و  محصولات  مختلف  و  رنگارنگ  از  زمین‌،  می‌آغازد.  چرا که  نمایشگاه‌،  نمایشگاه  رنگها  و  نشانه‌ها  است‌.  چه  در  اینجا  دربارۀ  میوه‌ها  و  محصولها  جز  از  رنگهای  آنها  سخن  نمی‌رود:

(فَأَخْرَجْنَا بِهِ ثَمَرَاتٍ مُّخْتَلِفاً أَلْوَانُهَا ).

با  آن  مـحصولات  گوناگون  و  میوه‌های  رنگارنگ  را  بیرون  آورده‌ایم‌.

رنگهای  میوه‌ها  نمایشگاه  دل‌انگیزی  از  رنگها  است‌،  رنگهائی ‌که  جملگی  نقّاشان  در میان  همۀ  نسلها  از  پدید  آوردن‌ گوشه‌ای  از  آنها  ناتوان  بوده  و  هستند  و  خواهند  بود.  هیچ  نوعی  از  انواع  میوه‌ها  رنگ  آن  همسان  رنگ  نوع  دیگر‌ی  نمی‌گردد.  بلکه  یک  نوع  میوه  رنگ  آن  با  رنگ  اقسام  همین  نوع  مـیوه  نـمی‌خواند  و  همگو‌نی  ندارد!  هر گاه  در  دو  قسم  یک  نوع  میوه  دقّت  شود،  در  رنگ  آن  دو  قسم‌،  اختلافی  هر چند  جزئی  وجود  دارد!  روند  قرآنی  آن‌ گاه  از  ذکر  رنگهای  میوه‌ها  می‌پردازد  و  به  رنگهای  کوه‌ها  منتقل  می شود.  این  انـتقال  در  ظاهر  عجيب  می‌نماید،  و لیکن  از  ناحیۀ  بررسی  رنگها  طبيعی  به  نظر  می‌رسد.  چه  در  رنگهای  صخره‌ها  شباهت  عجيبی  با  رنگهای  میوه‌ها  و  ا‌نواع  و  اقسام  آنـها  است‌.  حتّی‌ گاهی  رنگهای  صخره‌ها  به  شکل  رنگهای  میوه‌ها  و  همگون  حجم  آنها  است‌!  تا  بدا‌نجا که  چه‌ بسا  با  میوه‌های  کو‌چک  یا  بزرگ  تشخیص  داده  نشوند!

(وَمِنَ الْجِبَالِ جُدَدٌ بِيضٌ وَحُمْرٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٌ) (27) 

کوه‌ها  خطوط  و  جاده‌هائی  است  (‌کـه  بر  سـطح  زمـین  کشیده  شده  است‌،  خطوط  و  جاده‌هائی‌)  كه  بـرخیها  سفید  و  برخیها  سرخ  و  بعضیها  سیاه  پررنگ  است‌.  و  هـر یک  از  آنــها  بـه  رنگهای  مختلفی  و  در  طرحهای  متفاوتی  (‌با  دست  تـقدیر  پـروردگار،  بـر  چـهرۀ  زمـین  ترسیم  گشته‌)  است‌.

«‌جُدَد»‌:  راه‌ها  و  درّه‌ها.  در  اینجا  نگرش  راستینی  در  نصّ  قرآنی  است‌.  چه  راه‌ها  و  درّه‌های  سفید  دارای  رنگهای  گوناگونی  در  نوع  خود  است‌.  راه‌ها  و  درّه‌های  سرخ  نیز  دارای  رنگهای‌ گوناگونی  در  نوع  خود  است‌.  درجۀ  رنگ  و  سایه‌ها  و  رنگهای  ديگری ‌که  در  خود  همین  رنگ  است  متفاوت  و  مختلف  است‌.  راه‌ها  و  درّه‌های  سیاه  پررنگ  و  سیاه ‌کم‌رنگ  نیز  وجود  دارد.

نگرش  به  رنگهای  صخره‌ها  و کثرت  و  تنوّع  آنها  تحت  عنوان  یک  رنگ‌،  پس  از  ذکر  صخره‌ها  به  دنبال  رنگهای  میوه‌ها،  به  دل  تکان  سختی  می‌دهد،  و  در  آن  حسّ  چشائی  زیبائی  والا  و  بالا  را  بیدار  می‌گرداند،  حسّی‌ که  به  زیبائی  نگاه  جداگانه‌ای  می‌اندازد  و  آ‌ن  را  در  صخره  می‏‎بیند  همان ‌گونه ‌که  آن  را  در  میوه  می‏‎بیند،  هر چند که  میان  سـرشت  صخره  و  سرشت  میوه  فرق  و فاصله  بسیار  است‌،  و  وظیفۀ  آن  دو  -‌ برابر  سنجش  انسان  - ‌بسی  دور  از  هـمدیگر  است‌.  و لیکـن  نگـاه  صرف  زیبائی  و  زیبانگری  جمال  را  یک  عنصر  می‏‎بیند،  عـنصری‌ که  مشترک  در  میان  این  و  آن  است  و  شایان  دقّت  و  تو‌جّه است.

آن‌ گاه  از  رنگهای  مردمان  سخن  می‌رود،  رنگهائی ‌که  تنها  به  نژادهای ‌گوناگون  آدمـیان  اختصاص  ندارد.  گذ‌شته  از  این  هر  فـردی  دارای  رنگ  ویـژه  در  میان  همنوعان  خود  است‌.  حتّی  دو  نوزاد  دوقلو کـه  از  یک  شکم  زائیده‌اند  از  یکديگر  جدا  و  هر یک  دارای  رنگ  و  سیمای  ویژۀ  خویشتن  است‌!

رنگهای  چهارپایان  و  حیوانات  و  جانداران  نیز  به  همین  منوال  است  و  رنگهای‌ گوناگـون  دارند.  واژۀ  «‌دوابّ‌:  چهارپایان‌»  فراگیرتر  از  واژۀ  «‌اَنْعام‌:  حیوانـات  ا‌هلی‌»  است‌.  چه  دوابّ ‌که  جمع  دابّة  است‌،  دابّة  به  هر  حیوانی  گفته  می‌شود.  ولی  انعام  به  شترها  و گاوها  و گوسفندها  و  بزها گفته  می‌شود.  انعام  از  دوابّ  خاصّ‌تر  است  چون  انعام  به  انسان  نزدیک‌تر  است‌.  رنگها  و  نقشها  دارای  نمايشگاه  زیبائی  بسان  نمایشگاه  میوه‌ها  و  نـمایشگاه  صخره‌ها  دارند.

این‌ کتاب  جهانی  زیبا  و  دارای  صفحات  شگفت  رنگين  را  قرآن  باز می‌کند،  و  صفحات  آن  را  ورق  می‌زند  و  می‌گوید:  فرزانگانی‌ که  ا‌ین‌ کتاب  را  می‌خوا‌نند  و  آن  را  فـهم  و  درک  می کنند  و  به  بررسی  و پـژوهش  آن  می‌پردا‌زند کسانیند که  از  خدا  می‌ترسند:

(إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاء). 

تنها  بندگان  دانا  و  دانشمند،  از  خدا،  تـرس  آمیخته  بـا  تعظیم  دارند.

این  صفحاتی ‌که  خدا  آن  را  در  این‌ کتاب  ورق  می‌زند،  برخی  از  صفحات  این ‌کتاب  است‌.  دانایان  و  دانشمندان  کسانی  هستند که  این‌ کتاب  شگفت  را  بررسی  و  وارسی  می‌کنند.  و وقتی ‌که  آن  را  پژوهش  بنمایند  خدا  را  چنان  که  باید  می‌شناسند.  خدا  را  از  روی  آثار  ساختارش  مـی‌شناسند،  و  با  او  از  روی  آثــار  قدرتش  آشنا  می‌گردند.  حـقیقت  عظمت  خدا  را  با  دیـدن  حقیقت  نوآوری  و  نوآفرینی  و  زیبانگاریش  می شناسند.  بدین  جهت  واقعاً  از  خدا  می‌ترسند،  و  از  خشـم  و  عذابش  می‌پرهیزند،  و  چنان ‌که  باید  او  را  می‌پرستند.  خدا  را  نه  با  احساس  نهانی  می‌شناسند که  دل  آ‌ن  را  به  سبب  زیبائی  جهان  می‏‎یابد.  بلکه  خدا  را  با  معرفت  و  شناخت  دقیق  و  با  علم  و  دانش  مسـتقیم  می‌شناسند  .  .  .  ایـن  صفحات‌،  نمونه‌ای  از کتاب  هستی  است  .  .  .  رنگـها  و  نقشها  هـم  نمونه‌ای  از زیـبائیهای  دیگر  جهان  و  از  زیبایی‏‏ها  هماهنگی  آن  است‌،  زیبائیهائی ‌که  تنها  مطّلعان  و  آگاهان  از  این‌ کتاب  آنـها  را  درک  و  فـهم  مـی‌کنند،  مطّلعان  و  آگاهانی ‌که  علم  و  دانش  به  خدا  رسـیده‌ای  دارند،  علم  و  دانشی ‌که  دل  آن  را  احساس  می‌کند،  و  با  آن  می‌جنبد،‌ و با  آ‌ن  دست  نوآفرین  و زيبانگار  خدا  را  می‌بیند که  دارد  رنگها  و  نقشها  را  می‌آفربند،  و  هستی  و  هماهنگی  را  در  جهان  زیبا  پدیدار  و  نمودار  می‌سازد.  عنصر  جمال  در  طرح  و  نقشۀ  این  جهان  و  در  هماهنگی  آن  مراد  و  مقصود  بوده  است‌.  از  جملۀ ‌کمال  این  جمال  هم  این  است‌ که  وظائف  اشیاء  از  راه  جمالشان  اداء ‌گردد.  این  رنگهای  شگفت  و  شگرف ‌گلها  و  بوی  ویژه‌ای ‌که  می‌پراکنند،  زنبوران  عسل  و  پروانه‌ها  را  جذب  و  جلب  می‌کنند.  وظیفۀ  زنبوران  عسل  و  پروانه‌ها  در  قبال‌ گلها  نقل ‌گرده  و تلقیح  آنها  است  تا  به  بار بنشینند  و  مـیوه  بدهند. گلها  هم  از