گستره هستی جز خدا نیست‌که بیافریند. واژه «‌احسن‌» در اینجا برای تفضیل و برتری نیست‌. بلکه برای حسن مطلق و زیبائی سره درکار آفرینش یزدان جهان است‌.

«فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ»... والامقام خدائی است که در سرشت انسان آن قدرتی را سرشته است و به ودیعت نهاده است که بتواند در این مراحل حرکت کند برابر قانون و سنتی‌که دگرگون نمی‌گردد و منحرف نمی‌شود و تخلف نمی‌پذیرد و عقب نمی‌افتد، تا انسان را می‌رساند به مرتبه‌ای از مراتب‌کمال بشری‌که برای او با دقیق‌ترین نظم و نظام ممکن‌، مقدر و معین‌گردیده است‌.

مردمان در برابر چیزهائی‌که آنها را «‌معجزات علمی‌» می‌نامند ویلان و حیران می‌ایستند، بدان‌گاه که کسی دستگاهی را می‌سازدکه در مسیر حرکت خود راه خاصی و شیوه جدیدی را می‌پیماید و کار و عمل مخصوصی را می‌نماید، بدون این‌که انسان مستقیما در آن دخالت ورزد و دست داشته باشد ... این چنین دستگاهی کجا و مسیر حرکت جنین در مراحل و تحولات خودکجا؟‌! مراحل و تحولاتی‌که هر مرحله‌ای و هر تحولی دارای فرقها و اختلافهای شگفتی در ذات و سرشت خود است‌، و دگرگونیهای کاملی در ماهیت خویش دارد!.. امّا انسانها ازکنار این معجزات و خوارق عادات چشم‌بسته می‌گذرند، و دریچه‌های دلهایشان را بر روی آنها می بندند. به دلیل این که بسیار بدانها الفت و انس‌گرفته‌اند، طول انس و الفت کار و بار شگفت و شگرف آن دستگاه‌ها را از یادشان برده است و از جلو دیدگان درونشان زدوده است‌!.. تنها اندیشیدن درباره این‌که انسان - این پدیده پیچیده - تمام هستی او با همه ویژگیهایش و سیماهایش و نشانه‌هایش در این نقطه‌کوچکی‌که چشم غیر مسلح آن را می‌بیند، خلاصه و نهان گردیده است‌، و همه آن ویژگیها و سیماها و نشانه‌ها رشد و نمو می‌کنند و باز و شکفته می‌شوند و به جنب و جوش درمی‌آیند، در مراحل تغییر و تحول جنینی تا آن‌گاه‌که جنین پدیده تازه‌ای می‌شود و چیز دیگری می‌گردد و بدین هنگام این ویژگیها و سیماها و نشانه‌ها آشکار و نمودار جلوه‌گر می‌آیند، و پس از آن‌، جنین کودکی می‌شود و به گفتار درمی‌آید و دیگر باره این ویژگیها و سیماها و نشانه‌ها برجسته‌تر و روشن‌تر می‌گردند، و آن‌گاه هر کودکی گذشته از وراثتهای همگانی بشری‌، وراثتهای خاص خود را با خود حمل می‌کند، آن وراثتها و این وراثتها هم در آن نقطه‌کوچک‌، پنهان و نهان است ... و ... تنها اندیشیدن درباره این حقیقتی که هر لحظه‌ای تکرار می‌گردد، کافی است که دریچه‌های دلها را بر روی این اداره کردن و گرداندن و چرخاندن شگفت و شگرف بگشاید و انسان را بیدار و هوشیار از خواب غفلت نماید. 

سپس روند قرآنی گامهای خود را پیاپی می‌کند برای تکمیل مرحله‌های کوچ‌، و مراتب پیدایش و آفرینش‌. حیات بشری که از زمین پدید آمده است‌، در زمین به پایان نمی‌آید. زیرا یک عنصر غیر زمینی آمیزه حیات بشری گردیده است‌، و در خط سیر آن دخالت ورزیده است‌. و آن نفخه آسمانی برای حیات بشری هدفی درنظرگرفته است و آماده‌کرده است‌که جدای از هدف جسمانی حیوانی است‌، و سرانجام را برای حیات بشری تهیه دیده است و مهیا نموده است‌که فراتر و والاتر از سرانجام جسمانی حیوانی است‌، و نهایتی برای حیات بشری درنظرگرفته است و فراهم آورده است‌که جدای از نهایت نزدیک‌گوشت و خون است‌، و کمال حقیقی بشری را به گونه‌ای درآورده است‌که در این زمین و در این حیات دنیوی‌، تکامل پیدا نمی‌کند. بلکه آنجا در مرحله جدیدی و در حیات دیگری تکامل پیدا می‌کند:

(ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذَلِكَ لَمَيِّتُونَ. ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تُبْعَثُونَ).

بعد از آن (‌که مدت روزگاری بر این کره خاکی زندگی کردید) شما خواهید مرد. سپس (‌به دنبال سپری شدن دوره حیات مردمان‌) شما در روز قیامت دوباره زنده خواهید گردید (‌و به حساب عمرتان رسیدگی می شود).

مرگ پایان زندگی زمینی است‌، و برزخ فاصله میان دنیا و آخرت است‌. مرگ در این صورت مرحله‌ای از مراحل پیدایش انسان است و پایان مراحل نیست‌.

بعد از مرگ رستاخیز است‌که بیانگر مرحله واپسین از مراحل پیدایش انسان است‌. به دنبال رستاخیز زندگی کامل آغاز می‌گردد، زندگی‌ای که پیراسته از نقائص زمینی‌، و زوده از ضرورتهای گوشت و خون‌، و دور از ترس و هراس و نگرانی و پریشانی‌، و بدون تبدل و تحول و مراحل و مدارج است‌، چون سر حد کمال مقدر و مقرر برای این انسان است‌. این جایگاه والا و مقام بالا برای کسی است‌که راه‌کمال را می‌پیماید و سپری می‌نماید، راهی‌که بند نخستین سوره آن را ترسیم‌کرده است و راه مومنان است‌. ولی کسی‌که در مرحله زندگی دنیوی به مرتبه حیوان سقوط می‌کند، او در زندگی اخروی سرنگون می‌گردد و سر در نشیب می‌نهد، تا آنجا که آدمیت وی هدر می‌رود، و هیمه‌ای از هیمه‌های دوزخ میشود، و افروزینه آتش می‌گردد، آتشی که:

(وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ).

(‌بخشی از) افروزینه آن انسان و سنگ است‌. (‌بقره/24)

این گونه انسانها، با سنگها برابرند!

*
روند قرانی از ذکر دلایل ایمان انفس‌، یعنی جهان درون می‌پردازد، و به ذکر دلائل ایمان آفاق‌، یعنی جهان بیرون منتقل می‌گردد، دلائل ایمان موجود در آفاقی‌که مردمان آنها را مشاهده می‌کنند و با آنها آشنا هستند، ولی غافل و بی‏خبر ازکنار آنها می‌گذرند:

(وَلَقَدْ خَلَقْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعَ طَرَائِقَ وَمَا كُنَّا عَنِ الْخَلْقِ غَافِلِينَ. وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً بِقَدَرٍ فَأَسْكَنَّاهُ فِي الأرْضِ وَإِنَّا عَلَى ذَهَابٍ بِهِ لَقَادِرُونَ. فَأَنْشَأْنَا لَكُمْ بِهِ جَنَّاتٍ مِنْ نَخِيلٍ وَأَعْنَابٍ لَكُمْ فِيهَا فَوَاكِهُ كَثِيرَةٌ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ. وَشَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَيْنَاءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَصِبْغٍ لِلآكِلِينَ. وَإِنَّ لَكُمْ فِي الأنْعَامِ لَعِبْرَةً نُسْقِيكُمْ مِمَّا فِي بُطُونِهَا وَلَكُمْ فِيهَا مَنَافِعُ كَثِيرَةٌ وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ. وَعَلَيْهَا وَعَلَى الْفُلْكِ تُحْمَلُونَ).

ما بر فراز شما هفت آسمان آفریده‌ایم و (‌با وجود کرات و کواکب و سیارات بیشمار و بالاخره عالمهای بسیار) ما از کار آفرینش و وضع آفریدگان خود غافل نبوده و نیستیم (‌و از جمله خلقت انسان برای ما ساده‌، و آگاهی از او آسان است‌)‌. ما از آسمان آب ارزشمندی را به اندازه لازم و معین فرو فرستاده‌ایم و آن را در زمین ماندگار نموده‌ایم‌، و ما کاملا می‌توانیم به گونه‌های مختلف آن را از بین ببریم‌. ما به وسیله این آب‌، نخلستانها و تاکستانها برای شما پدید آورده‌ایم که میوه‌های زیادی برایتان به بار می‌آورند و از آنها می‌خورید. همچنین درختی (‌با آن‌) پدیدار کرده‌ایم که در کوه طور سینا می‌روید و (‌صدها سال عمر می‌کند و پیوسته سبز و خرم ا