لش  نداشته  باشد،  وقتی‌ کـه  او  وظـیفۀ  خود  را  در  دلسوزی  مردمان  اداء  کرده  باشد،  و کوشیده  باشد  تـا  آنجا که  می‌تواند  و  با  هر  وسیله‌ای ‌که  در  دست  دارد  آنان  را  از گمراهی  برگرداند.

یزدان  سبحان  مـردمان  را  يکجا  و  همردیف  دادگاهی  نمی‌فرماید  و  برابر  ليست  و  فهرست  از  ایشان  حساب  و  کـتاب  نـمی‌کشد.  بلکه  یک ‌یک  آنـان  را  دادگاهی  می‌فرماید  و  تک ‌تک  ایشان  را  محاسبه  می‌نماید.  هر  کسی  را  برابر  رفتار  و کردارش  محاکـمه  و  دادرسـی  می‌فرماید،  و  در  حدود  وظیفه‌اش  از  او  پرس  و  جو  می‌نماید.  از  جملۀ  وظائف  فرد  این  است‌ که  دلسـوزی  کند  و  در  حدّ  تاب  و  توانش  به  اصـلاح  حـال  ديگـران  بپردازد.  وقتی  که  بدین  وظیفۀ  خود  اقدام  نماید،  دیگر  مسؤوليّتی  در  میان‌ گروهی  ندارد که  در  میانشان  زندگی  می‌کند.  او  برابر  خوبی  و  نیکی  خود  دادگاهی  می‌شود  و  پاداش  می‌گیرد،  و  خوب  بودن  و  نـیک  بودن  مـردمان  سودی  به  حالش  ندارد،  اگر  او  بد  و  ناصالح  باشد.  چـه  خدا  -  همان‌ گونه ‌که‌ گفتیم  -  مردمان  را  برابر  لیست  و  فهرست  مورد  محاسبه  قـرار  نـمی‌دهد  و  هـمردیف  و  همقطار  سزا  و  جزایشان  عطاء  نمی‌فرماید!

تعبیر  قرآنی  این  حقيقت  را  به  شیوۀ  تصویری  قرآن  به  تصویر  مـی‌زند.  لذا  تأثــیر  ژرف‌تر  و  شدیدتری  می‏بخشد.  هر کسی  را  به‌ گونه‌ای  به  تصویر  می‌کشد که  بردارندۀ  بار  خود  است‌.  وقتی  که  بار گـناهان  شخصی  سنگین  شود  و  نزد‌یـک‌ترین  خویشاوندان  را  به ‌کمک  بطلبد  تا  چیزی  از  بـار گناهانش  را  بردارد،  کسی  را  نمی‌یابد  که  به  نداء  و  فریادش  پـاسخ  دهد  و کمکش  نماید  و  چیزی  از  بار  سنگین  او  را  بردارد  و  سکبارش  گرداند!

این  صحنه  قافله‌ای  است ‌که  هر کسی  در  آن  بار  خود  را  برمی‏دارد  و  به  راه  خود  می‌رود،  تا  آنجائی ‌که  در  پیشگاه  ترازو  و  ترازودار  می‌ایستد!  این  قافله  وقتی  به  پای  حساب  و کتاب  می‌رسد  شق  و  رق  می‌ایستد.  هر  کسی  به  تلاش  خود  پرداخته  است  و ایـنک  خسـته  و  کوفته  برپای  ایستاده  است  و  در گرو  بار  خویش  مانده  است  و  خویشتن  را  می‌کوشد  و  غافل  از  بیگانگان  و  نزدیکان  است‌!

روند  قرآنی  ا‌ز  فراسوی  قافلۀ  خسته  و کوفتۀ  سنگین ‌بار  به  سوی  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  نگاهی  می‌اندازد:

(إِنَّمَا تُنذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالغَيْبِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ ).

تو  کسـانی  را  (‌بـا  این  قرآن‌)  مـی‌ترسانی  كه  نهانی  از  پـروردگارشان  مـی‌هراسـند  و نـماز  را  چنان  كه  بـاید  می‌خوانند.

اینان  کسانیند که  بیم  دادن  و  برحذر  داشـتن‌،  ایشان  را  سودمند  می‌افتد.  اینان  کسـانیند  که  از  پروردگارشان  می‌ترسند،  هر چند  او  را  ندیده‌اند.  نماز  را  چنان‌ که  باید  می‌خوانند  تا  با  پـروردگارشان  تماس  بگیرند  و  او  را  عبادت  و  پرستش‌ کنند.  اینان‌ کسانیند که  از  تو  بهره‌مند  می‌شوند  و  استفاده  می‌کنند،  و  سخنان  تو  را  می‌شنوند  و  فرمان  تو  را  می‌برند  .  .  .گناهی  بر  تو  نیست‌ اگر کسی  از  خدا  نترسد  و  نماز  نخواند.

(وَمَن تَزَكَّى فَإِنَّمَا يَتَزَكَّى لِنَفْسِهِ ).

هـر کس  پـاکی  پـیشه  کند  (‌و  خویشتن  را  از  کـثافات  معاصی  پاکیزه  دارد)  پـاکـی  او  برای  خودش  است  و  (‌خود  از  آن  سود  می‌برد)‌.

سود  او  برای  تو  نیست‌،  و  برای  غیر  تو  هم  نیست‌.  بلکه  او  خود  را  پاکیزه  می‌دارد  و  پاس  می‌ورزد  تا  خودش  از  پاکی  و  پاکیزگیش  سود  ببرد  و  استفاده‌ کند.  پـاکی  و  پاکیزگی  معنی  لطیف  و  ظریف  و  شفّا‌ف  و  د‌رخشانی  دارد.  شامل  دل  و  خاطره‌ها  و  احساسات  آن  می‌شود،  و  رفتار  و  روش  و  رویکردها  و  آثار کردار  را  فرا  می‌گیرد.  پاکی  و  پاکيزگی  معنی  الهـام ‌بخشی  را  دارد که  در  آسمانها  بال  و  پر  می‌زند.

(وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ) (18)

بازگشت  (‌همگان‌،  اعم  از  کـافران  و  مـؤمنان‌)  به  سـوی  خدا  است  (‌و  سرانجام  به  حساب  عاصی  و  مطیع  خواهد  رسید).

خدا  حسابرس  و  سزا  و  جزادهنده  است‌.  هیچ ‌کار  خوبی  هدر  نمی‌شود  و  بیهوده  نمی‌رود،  و  هیچ‌ کار  بدی  نهان  و  پنهان  نمی‌گردد  و  از  میدان  به  در  نـمی‌شود.  داوری  و  فرمان  و  سزا  و  جزا  به کسـی  غیر  از  خـدا  واگذار  نمی‌گردد،  چه  به ‌کسانی ‌که  به  سویشان  می‌گرایند،  و  چه  به  کسانی  که  فرامـوششان  می‌نـمایند  یـا  نـادیده‌شان  می‌گیرند  و  بدیشان  هيچ ‌گونه  توجّهی  نمی‌کنند.

*
هرگز  در  پیشگاه  خدا  ایـمان  و کفر  و  خیر و  شرّ  و  هدایت  و  ضلالت‌،  برابر  و  یکسـان  بشمار  نمی‌آیند.  همان ‌گونه ‌که‌ کور  بودن  و  بینا  بود‌ن‌،  تاریکی  و  روشنی‌،  سایه  و گرما،  و  زندگی  و  مرگ،  برابر  و  یکسان  بشمار  نـمی‌آیند،  و  هر ‌یک  از  ایـنها  از  بنیاد  مـختلف  و  جداگانه‌اند.

0وَمَا يَسْتَوِي الْأَعْمَى وَالْبَصِيرُ (19) وَلَا الظُّلُمَاتُ وَلَا النُّورُ (20) وَلَا الظِّلُّ وَلَا الْحَرُورُ (21) وَمَا يَسْتَوِي الْأَحْيَاء وَلَا الْأَمْوَاتُ). 

نابینا  و  بینا  یکسان  نیست‌.  و  تاریکیها  و  نور هم  همسان  نمی‌باشد.  و  سایه  و  گرمای  سوزان  هم  یکی  نیست.  و  مردگان  و  زندگان  هم  مساوی  نمی‌باشند.

میان  سرشت‌ کفر  و  سرشت  هر یک  از کوری  و  تاریکی  و گـرمای  سوزان  و  مرگ،  ارتباط  و  پیوند  است.  همان‌ گو‌نه  هم  میان  سرشت  ایمان  و  سرست  هر یک  از  نور  و  دیدن  و  سایه  و  زندگی‌،  ارتباط  و  پیوند  است‌.  ایمان  نور  است‌،  نوری  در  دل‌،  و  نوری  د‌ر  اندامـها،  و  نوری  در  حواس  است‌.  نوری  ا‌ست‌ که  حقائق  چیزها  و  ارزشها  و  رخداد‌ها،  و ارتباطها  و  نسبت‏ها  و  فـاصله‌ها‌ی  میان  آنها  را  می‌نمایاند.  چه  مؤمن  با  این  نور  می‌نگرد  که  نور  خدا  است‌،  و آن  حقائق  را  می‏‎بیند،  و  با  آن  خود  را  می‌سازد  و  در  پرتو  آن  به‌ کار  می‌پردازد،  و  در  راه  خود  دستپاچه  نمی‌شود  و کورکورانه  راه  نمی‌رود  و  گامهایش  به  یکدیگر  نمی‌خورد  و  افتان  و  خیزان  نمی‌شود!

ایمان  چشم  است‌،  چشمی‌ که  بینا  است  و  می‏‎بیند،  دیدن  حقيقی  و  راستينی‌ که  دچار  نوسان  و  اختلال  نمی‌گردد،  و  دارندۀ  خود  را  در  پرتو  نور  و  یقین  و  اطمینان  به  راه  می‏‎برد  و  به  سرمنزل  مقصود  می‌رساند.

ایمان  سایه  است‌،  سایۀ‌ گسترده  و  فراخی ‌که  نفس  در  آن  می‌آرامد  و  دل  بدان  می‌آساید.  سایه‌ای  است  بر‌ای  نجات  از گرمای  شکّ  و  تردید  و  پریشانی  و  ناآرامی  و  سرگشتگی  در  بیابان  تاریک  و  بدون  راهنما!

ایمان  حیات  است‌،  حیات  دلها  و  احسـاسها  و  ذهنها  و  شعو‌رها،  و  حیات  مقصدها  و  رویکردها.  همچنین  ایمان  حرکت  سازنده  و  ثمربخش  و  هدفدار  است‌.  ایـمان  حرکتی  است‌ که  در  آن‌ گمنامی  و  مرگی  نیست‌.  در  اين  حرکت‌،  بیهوده  رفتن  و  هدر  شد‌نی  نیست