این  اندازه  زیاد  و  فراوان  از  عنایت  و  رعایت  یزدان  برخوردار  می‌شود!

انسان  ساکن  کوچکی  از  ساکنان  این  زمین  است‌.  زمین  تـابع‌ کـوچکی  ا‌ز  تـابعان  خورشید  است‌.  خورشید  ستاره‌ای  از  ستارگان  بسيار  و  فراتر  از  ارقام  و  اعداد  است‌.  ستارگان  هم  نقطه‌های‌ کوچکی  بیش  نـیـستند  -  هر چند  در  اصل  بسیار  بزرگ  و  ستبرند  -‌ که  در  فضای  جهان  هستی  پراکنده‌اند،  جهانی‌ که  انسان  حدود  و  ثغور  آن  را  نمی‌داند.  این  فضائی  هم ‌که  سـتارگان  به  شکل  نقطه‌های  سرگشته‌ای  در  آن  پر‌اکنده‌اند،  جز  آفریده‌ای  از  آفریده‌های  خدا  نیست‌!

با  این  وجود  انسان  این  همه  عنایت  و  رعایت  از  خدا  ببیند  .  .  .  خدا  او  را  مـی‌آفریند،  و  در  زمـین  خلیفه  می‌کند،  و  این  همه  ادوات  و  وسائل  خلیفه‌گری  را  بدو  می‏بخشد  -‌چه  در  هستی  و  ترکیب‌ بند  وجودیش،  و  چه  در  مسخّر  نـمودن  نیروها  و  انرژیهای  جهانی  لازم  برای  خلیفه‌ گریش  - آن‌ گاه  انسان‌ گمراه  و  سرگردان  می‌شود،  و  تکبّر  و  خود بزرگ‌بینی  می‌کند،  تا  بدانجا  که  شرک  می‌ورزد  و  انباز  برای  خدا  قائل  می‌شود،  یا  وجود  خدا  را  انکار  می‌کند.  پس  خدا  پـیغمبران  را  یکی  پس  از  دیگر‌ی  به  سویش  می‌فرستد،  و  برای  پـیغمبران‌ کتابها  نازل  می‌کند  و  بدیشان  معجزه‌ها  می‌دهد.  فضل  و کرم  و  بزرگواری  خدا  پیاپی  و  مستمرّ می‌گردد،  تا  زمانی ‌که  در  کتاب  واپسین  خود  برای  انسانها  داستانی  بیان  می‌دارد  و  با  آنها  با  مرمان  سخن  می‌گوید،  و  برایشان  چیزهائی  را  روایت  می‌کند که  بر  سر نیاکانشان  و گذشتگانشان  آمده  است‌.  همچنین  از  وجود  خودشان  برایشان  سخن  می‏‎گوید،  و  از  نیروها  و  انـرژیهائی  بر‌ایشان  پرد‌ه  برمی‌دارد که  در  وجودشان  اندوخته  و  نهفته  است‌،  و  از  ضعفها  و  ناتوانیهائی  برایشان  سخن  می‌گوید که  در  وجودشان  سرشته‌ گردیده  است‌.  و  بلکه  یزدان  سبحان  برایشان  از  فلانی  و فلانی  به  طور  مشـخّص  سخن  می‌گو‌ید.  بدین  یکی  می‌گوید:  تو کار کردی  و  تو کار  نکردی‌،  و  بدان  یکی  می‌گو‌ید:  بیا  این  راه  حلّ ‌مشكل  تو  است‌،  و  بیا  این  راه  نجات  تو  از  تـنگا  و  دشواری‌ای  است  که  بدان  درافتاده‌ای‌!

این  همه  را  برای  انسان  آفريده  است‌،  و  این  همه  را  به  انسان  می‌گوید،  این  انسانی ‌که  ساکن ‌کو‌چكی  از  ساکنان  زمین  است‌،  زمینی ‌که  تابع  کوچکی  از  تابعان  خورشید  است‌.  خورشیدی‌ که  سرگشته  در گسـترۀ  ایـن  جهان  بزرگ  هستی  است‌،  تا  بدانجا  نزدیک  است ‌که‌ نزدیک  است  وجودش  احساس  نگردد!  یزدان  سبحان  آسمانها  و  زمين  و هستی  و همه  چیز و  همه ‌کس  را  با  یک  واژه  و  به  مجرّد  توجّه  اراده  آفریده  است‌،  می‌تواند  همسان  آن  را  دیگر باره  با  یک  واژه  و  به  مجرّد  توجّه  اراده  بیافریند  و  از  نیستی  به  هستی  بیاورد.

سزاوار  است  مردمان  این  حقیقت  را  درک  و  فهم ‌کنند  تا  مقدار  فضل  و کرم  و  عنایت  و  رعایت  و  مهر  و  عطوفت  خدا  را  درک  و  فهم  نمایند،  و  تا  خجالت  بکشند  از  این  که  فضل  و کرم  خالص‌،  و  عنایت  و رعایت  صرف‌،  و  مهر  و  عطوفت  فراوان  را  با  رویگر‌د‌انی  و  انکار  و  ناباوری  پاسخ  بگو‌یند.

این  امر گذشته  از  این ‌که  یک  حقیقت  صادق  و  واقـعی  است‌،  از  دیگر  سو  یک  پسودۀ  وجدانی  و  الهامگرانه‌ای  است‌.  قرآن  دلهای  انسانها  را  با  حقائق  می‌پساید،  زیرا  حقیقت  وقتی ‌که  جلوه‌گر  آید  تأثیر  بسزائی  در  نفس  دارد  و  سخت  در  نفس  مؤثّر  واقع  می‌شود.  زیرا  قرآن  حـقّ  است  و  حقّ  را  با  خود  به  ارمغان  آورده  است‌،  و  جز  حقّ  نمی‌گوید،  و  جز  با  حقّ  قانع  نمی‌شود،  و  جز  حقّ  را  عرضه  نمی‌دارد،  و  جز  به  حقّ  اشاره  نمی‌کند.

پسودۀ  دیگری  دربارۀ  حقیقت  دیگری  است‌،  حقیقت  مسؤوليّت  فردی‌،  و  سزا  و  جزای  فردی  بـدان‌ گونه ‌که  کسی  برای  کسی  نمی‌تواند کاری  بکند  و  او  را  از  دست  کیفر  خدا  برهاند  و  رستگارش  گردانـد.  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  نیازی  نداشت ‌که  آن  را  با  هـدایت  ایشان  برای  خود  برآورد  کند.  او  خودش  در  برابر کارهائی‌ که  می‌کند  محاسبه  می‌شود،  همان ‌گونه ‌که  هر کس  دیگری  از  ا‌یشان  در  برابر کارهائی‌ که  می‌کند  محاسبه  می‌گردد‌،  و  بار  گناهان  خود  را  تنها  بر  دوش  می‌کشد،  و کسی  در  آن  بدو  کمک  نمی‌کند.  هر کس  پاكی  و  پاکیزگی  درپیش ‌گیرد  برای  خود  پاکی  و  پاکیزگی  درپیش  مـی‌گیرد،  و  او  به  دست ‌آورندۀ  کار  و  نتائج  کار  خود  است‌،  و  سـرانـجام  کارها  همه  به  پیشگاه  خدا  برگردانده  می‌شوند:

(  و  لا  تزر  وازره  وزه‌ر  اه‌خر.ی  و  ان‌ه  تده‌ع  مثقله  اً‌ل‌“  حلها  لا  ـمل  مثه  ـق‌ء‌ولوکان‌ذا  قزن  ـه‌.

هیح  گناهکاری  بار  کناـم  دیگری  را  به  دوش  نمی‌کشد،  و  اگر  انسان  سنگین  باری  کسی  را  برای  حمل  گناهانش  به  فریاد  خواند،  (‌او  چنین  کمکی  را  نمی‌تواند  بـند  و)  چیزی  از  بار  گناهانشان  برداشته  نمی‌شود،  هرچند  از  نزدیکان  و  بستگان  باشد.

(وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَإِن تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلَى حِمْلِهَا لَا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْءٌ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى ).

هـر کس  پــاکی  پـیشه  کـند  (‌و  خویشتن  را  از  کـثافات  معاصی  پاکیزه  دارد)  پـاکـی  او  بـرای  خودش  است  و  (‌خود  از  آن  سود  می‌برد.  به  هر  حال‌)  بازگشت  (‌همگان‌،  اعـم  از  کـافران  و مـؤمنان‌)  بــه  ســوی  خدا  است  (‌و  سرانجام  به  حساب  عاصی  و  مطيع  خواهد  رسید).

حقیقت  مسؤولیّت  فردی  و  سزا  و  جزای  فردی‌،  دارای  تأثیر  قاطعانه‌ای  در  فهم  و  شعور  اخلاقی‌،  و  همچنین  در  رفتار  و کردار  عملی  است‌.  وقتی‌ که  هر کسی  بفهمد  و  احساس ‌کند که  او  در  برابر کارش  سزا  و  جزا  می‏‎بیند،  و  در  برابـر کـار  دیگر‌ان  مؤاخـذه  نـمی‌گردد  و گـرفتار  نمی‌آید،  و  از  پاداش  و  پادافره  کسب  و کـارش  نـجات  پیدا  نمی‌کند  و  رهائی  نـمی‌یابد،  هـمچون  چـیزی  یک  عامل  نیرومندی  در  بیداری  و  هوشیاریش  می‌گردد  و  برای  حساب‌ کشـیدن  از  خود  پـیش  از  ایـن  کـه  از  او  حساب‌ کشیده  شود  سخت  به  خود  می‌آید  و  به  خویشتن  نهیب  می‌زند!  همراه  با  این  بیداری  و  هوشیاری  از  هر  امید  و  آرزوی  گـول‌زننده‌ای  دست  می‌کشد کـه  او  را  فــریب  دهـد  و  بگوید  کسی  بدو کم‌ترین  سودی  می‌رساند،  یا  امیدوارش ‌گرد‌اند که  کسی  بجای  او  بار  گناهش  را  برمی‏دارد  و  بلا گردان  او  می‌گردد!  در  عـین  حال  حقيقت  مسؤولیّت  و  سزا  و  جزای  فـردی‌،  عـامل  اطمینان ‌بخشی  است  و  به  انسان  آرامش  می‌دهد.  دیگر  او  پریشان  نمی‌گردد  از  ترس  ایـن ‌که  نکند  بـه ‌گناه  دیگران‌ گرفته  شود  و گرفتار  آيد،  و  بدین  سبب  سرگشته  و  ناامید  از  این‌ گردد که  عمل  خوب  فردی  او  سودی  به  حا