نها  هم  سمّی  است  -‌ هوا  در  واقعیّت  زندگی،  بدون  آلودگی  مانده  است‌،  و  در  نسبت  موازنۀ  لازم  آن  برای  هستی  انسـان  هـیچ‌ گونه  تغییری  پدید  نیامده  است‌. گردونه  این  موازنۀ  بزرگ  هم  گسترۀ  فراخ  آب  -‌ یعنی  اقیانوس  -  است ‌که  زندگی‌،  غذا،  باران،  آب  و  هوای  معتدل‌،‌ گیاهان‌،  و  بالأخره  خود  انسان  از  آن  مدد  می‌گيرند  و  هستی  می‏یابند  .  .  .»‌.[1]

این  برخی  ا‌ز  چیزهائی  ا‌ست‌ که  از  حکمت  آفریدگان  و  گوناگونی  آنـها  برایمان  روشن  گردیده  است‌.  در  آفریده‌ها  و گوناگونی  آنها  قصد  و  هدف  و  تدبیر و  تفکیر  نــمودار  است‌،  و  همچنین  در  آنــها  هــماهنگیها  و  موازنه‌هائی  پدیدار  است‌ که  یکی  بر  دیگری  در  زندگی  این  جهان  و  نظم  و  نظام  آن  استوار  است‌.  این  جهان  پر  حکمتی  را که  د‌ر  آن  هماهنگی  و  موازنه  و  نظم  و  نظام  موج  می‌زند  نمی‌تواند  بيافریند  مگر یزدان ‌که  آفریدگار  این  جهان  و  هر که  و  هر چه  در  آن  است  می‏‎باشد.  آخر  این  هماهنگی  دقیق  به  هیچ  وجه  تصادفی  و  اتّفاقی  پدید  نمی‌آيد.  اشاره‌ای ‌که  به  دگرگونی  دریاها  است‌،  الهامگر  وجود  قصد  و  هـدف  در ایـن  دگرگونی  و در هر گونه  دگرگونی  ديگر  است‌.  در ایـن  سوره  اشاره‌هائی  به  نمونه‌هائی  از  دگرگونیهای  موجود  در  دنیای  احساسها  و  رویکردها  و  ارزشها  و  معیارها  و  مقیاسها  می‌شود.

(وَمِن كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْماً طَرِيّاً وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ فِيهِ مَوَاخِرَ). 

و  از  هر دوی  آ‌نها  گوشت  تازۀ  (‌ماهیها  و  جانوران  دیگر  دریـا  را)  مــی‌خورید،  و  از  هـر دوی  آنـها  وسـائل  زیـنت  (‌مروارید  و  صدف  و  درّ  و  مرجان  و  غیره‌)  برای  پیرایش  بیرون  می‌آورید.  (‌به  علاوه  از  هر  دو  مـی‌توانـید  بـرای  نقل  و  انتقالات  استقاده  کنید.  لذا،  شما  انسانها)  می‌بینید  کشتیها  (‌در  پرتو  قانون  وزن  مخصوص  اشـیاء‌،  ار  هـر  طرف  دل‌)  دریاها  را  می‌شکافد  و  پیش  می‌روند.

گوشت  تازه‌،  ماهيها  و  انواع  جانوران  آبی  هسند.  مراد  ا‌ز  زیور  هم  لؤلؤ  و  مرجان  ا‌ست‌.  لؤلؤ  در  میان  ا‌نواعی  از  صدفها  يافته  می‌شود.  لؤلؤ  در  میان  صدفها  بدین‌ گونه  تشکیل  می‌شود:  وقتی‌ که  جسم  غريبی  همچون  دانۀ  شن  یا  قطره‌ای  از آب  به  داخل  صدف  راه  پیدا  می‌کند  و  می‌افتد،  قسمت  داخلی  پیکرۀ  صدف  ترشّحات  ویژه‌ای  را  از  خود  بیرون  می‌تراود که  این  جسم  غریب  را  احاطه  می‌کند،  تا  پیکرۀ  نرم  صدف  را  نـیازارد.  پس  از  مدّت  زمان  معيّنی  این  ترشّحات‌،  سخت  و  سفت  می‌شود،  و  به  لؤلؤ  تبدیل  می‌گردد!  مرجـانها  جانداران  گیاهواره‌ای  هستند که  درّه‌های  مرجانی  را  تشکيل  می‌دهند.  گاهی  این  درّه‌ها  چندین  مایل  طول  دارند،  و  تا  بدانجا  تکثیر  پیدا  می‌کنند کـه  در  برخی  اوقـات  خطرهائی  برای  کشتیرانی  پدید  می‌آورند،  و  حتّی  خطرهائی  برای  هـر  نوع  جاندار  و  جانوری  دارند که  به  چنگالهای  آنـها  می‌افتند.  جانها  به  شیوه‌ها  و گونه‌های  ویژه‌ای  قطع  می‌گردند  و  از  آنـها  زینت‌آلات  سـاخته  و  پـرداخته  می‌شود!

کشتیها  سوت ‌زنان  و  غرّش‌کنان  دریـاها  و  رودبارها  را  می‌شکافند  و  طیّ  می‌کنند.  این  هم  در  پرتو  ویژگیهائی  صورت  می‌پذیرد که  خدا  در  پدیده‌های  این  جهان  به  ودیعت‌ گذارده  است‌.  تراکم  و  غلظت  آب،  و  افشردگی  و  سفتی  اجسامی ‌که کشتیها  از  آنها  ساخته  می‌شوند،  سبب  می‌گردد کشتیها  بر  سطح  آبها  قرار  می‌گیرند  و  در  آبها  به  حرکت  درمی‌آیند.  بادها  نیز  جای  خـود  دارند.  نیروهائی ‌که  خدا  آنها  را  مسخّر  انسانها  نـموده  است  و  بدانان  آموخته  است‌ که  چگونه  از  آنها  استفاده‌ کنند  و  سود  ببرند،  مثل  نیروی  بخار  و نیروی  برق  و  نیروهای  دیگر،  تأثير  خود  را  در  این  راستا  دارند،  و  همۀ  آنها  را  خدا  مسخّر  انسانها  کرده  است‌.

(لِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ ).

تا  از فضل  خدا  بهره  گیرید.

از  فضل  و کرم  خدا  بهره‌ گیرید  با  مسافرت ‌کردن  و  بازرگانی  نمودن‌،  و  با  استفاده‌ کردن  از گوشت  تر  و  تازه  و  زیور  و  زینت‌آلات‌،  و  به‌ کار گرفتن  آبها  و کشتیها  در  دریاها  و  رودبارها‌.

(وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ) (12) 

و  تا  شکر گزار ( ‌این  همه  نـعمت  و لطف  خداوندگار)) باشيد.

خداوند  اسباب  شکر گزاری  را  برایتان  ساده  و  آسان ‌کرده  است‌،  و  آنها  را  در  دسترستان ‌گذ‌اشـته  است  و  جلو  دستتان  آماده  نموده  است‌.  تا  بدین  وسـیله  شما  را  بر انجام  شکر گزاری‌ کمک  نماید.

*
این  بند  با  چرخش  جهانی  در  صحنۀ  شب  و  روز،  و  پس  از  آن  در صحنۀ  تسخیر  خورشید  و  ماه  برابر  نـظم  و  نظامی ‌که  برای‌ جریان  آن‌ دو،  تا سررسید  زمان  معلوم‌،  خاتمه  می‌پذیرد:

(يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُّسَمًّى ).
خـدا  شب  را  داخـل  در  روز،  و  روز را  داخـل  در  شب  می‌کند.  او  خورشید  و  ماه  را  مسخّر  کرده  است  (‌و  برای  سود  انسانها  به  گردش ‌و چرخش  انداخته  است‌)‌.  هر یک  از آن  دو  تا  مدّت  معیّن  و سرآمد  روشنی  به  حرکت  خود ادامه می دهند.

داخل‌ گرداندن  شب  در  روز،  و  روز  در  شب‌،  چه  بسا  اشاره  به  همان  دو  صحنۀ  دل‌انگيزی  باشد که  هست‌.  نور  کم‌کم  ناپدید  می‌گردد.  تاریک ‌کم‌کم  وارد  می‌شود  تـا  غروب  فرا  می‌رسد  و تاریکی  به  دنبال  آن  آهسته  و  آرام  همه  چیز  را  دربر  می‏‎گیرد.  صحنۀ  ورود  روز  در  شب  زمانی‌ که  صبح  می‌دمد،  و  نور آهسته  آهسته  پخش  می‌شود،  و  تاریکی‌ کم‌کم  رخت  برمی‌بندد،  تا  بدانجا که  خو‌رشید  طلوع  می‌کند  و  نور همه  جا  را  فرا می‌گيرد  ...  همچنین  چه  بسا  مراد  به  درازا كشیدن  شب  باشد،  بدان  هنگام  که  از  روز  می‌خورد،  انگار  بدان  داخل  می‏‎گردد.  طول  روز  بدان  هنگام ‌که  از  شب  می‌خورد،  انگار  به  داخـل  آن  می‌رود  .  .  .  هر  دوی  شب  و  روز  همراه  همدیگر  با  یک  تعبیر به  رشتۀ  بیان  قرآن  درمی‌آیند.  همۀ  اینها  صحنه‌هائی  هستند که  دل  را  در  آرامش  به  گشت  و گذار  و  چرخش  و گردش  می‌اندازند،  و  دل  را  غرق  احساس  زیبائی  و  پرهیزگاری  می‌گردانند.  دل  در  همین  حال  دست  خدا  را  می‌بیند که  این  خطّ  را  امتداد  می‌دهد،  و  آن  خطّ  را  درهم  می‌پیچد،  و  ایـن  رشـته  را  سفت‌ می‌کند  و تند  می‌کشد،‌ و  آن‌ رشته  را  شل  می کند و  آرام  رها  می‌سازد،  با  نظم  و  نظام  پیاپی  و  مستمرّی‌ که  یک  بار  هم  تخلّف  نا‌پذیرد  و  پریشان  و  نابسامان  نمی‌گردد،  و  یک  روز  یا  یک  سال  هم  در  طیّ  اعصار  و  قرون  مختلّ  نمی‌شود.

مسخّر گرداندن  خورشید  و  ماه  و  حرکت ‌کردن  آنها  تـا  سـررسید  مـدّت  زمـان  مـعیّنی ‌که  دارند‌،  و  جز  آ‌فر