ست  بر  بدن  پرنده  بماند  یا  بیفتد  و  دستخوش  بادها  شود  .  .  .  این  شاخی‌ که  متعلّق  بدان  حیوان  است  بر  بدن  زیاد  بماند  یا  درگیر  و  دار  و  پیکاری  درهم  بشکند  ...  این  چشمی‌ که  فلان  انسان  دارد،  و  یا  این  موئی ‌که  بر  بدن  او  است  بماند  یا  بیفتد  .  .  .  همه  و  همه  برابر  قضا  و  قدر  معلومی  صورت  می‌پذیرند.

همۀ  اینها:

(فی كتابٍ ).  در  کتاب  (‌لوح  محـوظ‌)  ثبت  و  ضبط است.

همۀ  اینها  برابر  علم  فراگیر  و  دقیق  خـدا  صورت  می‌پذیرند  و  انجام  می‌گیرند.  این‌ کار  هم  تولید  رنـج  و  دشواری  برای  ذات  باری  نمی‌کنند:

(إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ ).
این  برای  خدا  ساده  و  آسان  است‌.

وقتی ‌که  دربارۀ  این  امر بیندیشد  و  آن  را  پیگری  و  دنبال‌ کند،  آن‌ گاه  چیزی  را  به  تـصوّر  درآورد که  در  فراسوی  ایـن  انـدیشه  و  وارسی  است‌،  آن  را  بسیار  شگفت  و  خیلی  شگرف  می‏‎بیند  .  .  .  این‌ کار  روی کردن  به  حقیقتی  است‌ که  اندیشه  بشری  بدین  منوال  و  بر  این  روال  بدان  سمت  و  سو  نمی‌گرايد.  همچنین  روی‌ کردن  و  جهتگیری  نمودن  به  سمت  و  سوی  تصوّر این  حقیقت  و  به  تصویر کشيدن  آن  به ‌گونه‌ای  است‌ که  خلاف  عادات  و  رسوم  انسانها  است‌.  بلکه  این  رهنمود  خاصّ  الهی  بدین‌ کار  شگفت  و  شگرف  است‌.

عمر  دراز  بخشيدن  با  به  درازا کشاندن  زمان  و  افزایش  دادن  شمارۀ  سالها  صورت  می‌پذیرد،  و گـاهی  هم  با  برکت  بخشیدن  عمر،  و  توفیق  دادن  در  بـذل  عمر  در  کـارهای  مـفید  و  ثمربخش،  و  لبـریز کردن  عمر  از  احساسها  و  جنبشها  و کارها  و  آثار  است‌.  از  دیگر  سو  کاهش  عمر  با کمی  شمارۀ  سالها،  یا  با گرفتن  برکت  از  عمر،  و  صرف  عمر  در  لهو  و  لعب  و کارهای  بیهوده  و  بیفائده  و  سستی  و  تنبلی  و  بیکاری  است‌.

چه  بسا  یک  ساعت  از  عمر  با  یک  عمر لبریز  از  افکار  و  احساسات‌،  و  انجام‌ کارها  و  پدید  آوردن  آثـار،  برکت  است‌.  حه  بسا  یک  سال  به  بیکاری  و  بیفائدگی  می‌گذرد  و  در  ترازوی  خدا  حسابی  برای  آن  بازنمی‌شود،  و  در  پیشگاه  او  ارج  و  بهائی  ندارد.

همۀ  اینها  در کتابی  است  .  .  .  همۀ  پدیده‌هائی ‌که  در  این  جهان  فراخ  و گسترده‌ای  هستند که  حدود  و  ثغور  آن  را  جز  خدا  نمی‌داند.

گروه‌ها  بسان  افرادند،  و  ملّتها  نیز  همچون  افرادند  .  .  .  چه ‌گروه‌ها  و  چه  ملّتها  و  چه  یکایک  انسانها،  عمر  زیاد  کنند،  یا  از  عمرشان‌ کاسته  می‌شود.  نصّ  قرآنی  شامل  همۀ  این  صورتها  می‌گردد.

حتّی  در  این  راستا  اشیاء  نیز  همسان  زنده‌ها  به  حسـاب  می‌آیند.  من  صخره  سنگ ‌کهنی‌،  و  غار  قدیمی‌،  و  رودخانه‌ای  را  پیش  چشم  می‌دارم ‌که  از  دیرباز  وجود  دارد.  صخره  سنگ  مدّت  آن  به  پایان  می‌آید،  يا  عمر  آن  کاهش  می‌گیرد.  این  است  ناگهان  تکّه‌تکّه  مـی‌گرد‌د.  غاری ‌که  مدّت  آن  به  پایان  می‌آید  یا  زمان  آن‌ کوتاه  می‌شود،  ناگهان  درهم  فرو  می‌ریزد  یا  دهانۀ  آن  بسته  می‌شود.  رودخانه‌ای ‌که  مدّت  آن  به  پایان  مـی‌آید  یـا  زمان  آن‌ کوتاه  می‌شود،  ناگهان  به  زمین  فرو  می‌رود  یا  پخش  و  پراکنده  می‌گردد.

چیزهائی‌ که  دست  انسان  آنها  را  می‌سازد.  ساختمانی‌ که  دارای  عمر  زیاد  است  یا  عمر کوتاهی  دارد.  دستگاهی که  کهن  است  و  عمر  زیادی  از  آن  می‌گذرد،  یا  عمر کمی  بر  آن  گذشته  است  و  کوتاه  عمر  است‌.  جامه‌ای  کـه‌ کهنه  نشده  است  و  سالهائی  بر  آن‌ گذشته  است‌،  و  یا  عمر  کوتاهی  دارد  و کهنه  نشده  است  .  .  .  همۀ  آنها  دارای  زمانها  و  عمرهائی  هستند که  بسان  انسان  در کتاب  خدا  ثبت  و  ضبط‌ گردیده‌اند  و  مشخّص  و  معیّن  شده‌اند.  

همۀ  اینها  به  فرمان  خدای  دانای  آگاه  صورت  می‌پذیرد.  تصوّر  این‌ کار  بدین  شیوه‌،  دل  را  بیدار  می‌گرداند  تا  با  احساس  تازه‌ای  دربارۀ  این  جهان  بیندیشد،  و  با  شیوۀ  نوینی  به  بررسی  آن  بپردازد.  دلی‌ که  دست‌  خـدا  را  احساس  کند،  و  چشم  خدا  را  ناظر  و  بینندۀ  هر  چیزی  می‏‎بیند  و  می‌داند  -  چشم  خدا  هر  چیزی  را  مـی‌پاید  -  دشوار  می‌نماید که  خدا  را  فراموش  نماید  یا  از  او  غافل  شود،  و  یا گمراه  و سرگشته‌ گردد.  همچون‌ کسی  هر  جائی  را  بنگرد  دست  خدا  را  و  چشم  خدا  را  و  قدرت  خـدا  را  در  آنجا  می‌یابد که  مجسّم  است  و  هر  چیزی  را  در  این  جهان  می‌پاید  و  مراقبت  می‌نماید.
قرآن  دلها  را  این  چنین  می‌سازد!

*
روند  قرآنی  به  سوی  نگرش  دیگری  در  این  جـولانگاه  جـهانی  می‌رود،  جـهانی  که  دارای  چشـم‌اندازها  و  جلوه‌گاه‌های  بی‌شمار  و گوناگون  است‌.  به  سوی  صحنۀ  آب  در  این  زمین  می‌رود  و  از  زاویۀ  معیّنی  بدان  می‌نگرد که  زاویۀ ‌گوناگونی  آب  است‌.  آب  این  یکی  شیرین  و گوارا  است‌،  و  آن  دیگری  شور  و  تلخ  است‌.  هر  دو  تا  از  هم  جدایند،  هر چند  به  یکدیگر  می‌رسند  و  به  همدیگر  می‌پیوندند،  هر  دو  تا  به  فرمان  خدا  در  خدمت  انسانند.

(وَمَا يَسْتَوِي الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ وَمِن كُلٍّ تَأْكُلُونَ لَحْماً طَرِيّاً وَتَسْتَخْرِجُونَ حِلْيَةً تَلْبَسُونَهَا وَتَرَى الْفُلْكَ فِيهِ مَوَاخِرَ لِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ) (12) 

دو  دریا  یکسان  نیستند  .  .  .  این  یکی  گوارا  و  شیرین  و  برای  نوشیدن  خوشگوار  است‌،  و  آن  دیگر  شور  و  تلخ.  (‌با  وجود  ایـن  تـفاوت‌)  از  هـر  دوی  آنـها  گوشت  تازۀ  (‌ماهیها  و  جانوران  دیگر  دریـا  را)  مـی‌خورید،  و  از  هـر  دوی  آنــها  وسـائل  زیـنت  (‌مـروارید  و صـدف  و  درّ و  مرجان  و  غیره‌)  بـرای  پـیرایش  بـیرون  مـی‌آورید.  (‌بـه  علاوه  از  هر  دو  می‌توانید  برای  نقل  و  انتقالات  اسـتفاده  کنید.  لذا،  شما  انسانها)  می‌بینید  کشتیها  (‌در  پرتو  قانون  وزن  مخصوص  اشیاء‌،  از  هـر  طرف  دل‌)  دریـاها  را  می‌شکافند  و  پیش  می‌روند،  تا  از  فضل  خدا  بهره  گیرید  و  شکرگزار  (‌این  همه  نعمت  و  لطف  خداوندگار)  باشيد.  

مشیّت  و  ارادۀ  خدا  در گوناگون  آفریدن  آب  آشکار  و  پیدا  است‌.  حکمت  و فلسفه‌ای‌ که  در فراسوی  آن  است  -  تا  آ‌نجا که  ما  می‌دانيم  - ‌نـمودار  و  پدیدار  ا‌ست‌.  آب  شیرین  و کارای  اندکی‌ که  وجود  دارد  ما گوشه‌ای  از  حکمت  و  فلسفۀ  خدا  در  آن  را  می‌دانیم  بدان  اندازه ‌که  آن  را  به ‌کار  می‌گيریم  و  از  آن  سود  ببریم.  آب  شیرین  و گوارا  بنیاد  زندگی  هر  موجود  زنده‌ای  است‌.  آب  شور  و  تلخی  هم‌ که  وجود  دارد  و  دریـاها  و  اقیانوسها  را  تشکیل  می‌دهد،  یکی  از  دانشمندان  هنگام  سخن ‌گفتن  از اندازه‌گیری  و  سنجش  عجيب  و  شگفتی ‌که  در  طرح  و  نقشۀ  این  جهان  سترگ  وجود  دارد  می‌گوید:

‌«با  وجود گازهائی ‌که  از  زمین  در  طول  زمانهای  فراوان  بیرون  می‌آید  -‌ و  اغلب  آ