رد  و  امّا  انتقال  از  مرده  به  زنده  انتقال  بســیار  بسیار  دور  و  درازی  است‌.  انـتقالی  است ‌کـه  بزرگتر  و  ستبرتر  از كل  ابعاد  زمان  و  مكان  است‌.  اندیشیدن  د‌ربارۀ  این  انتقال  به  پـایان  نمی‌آید،  و  دل  زنده‌ای‌ که  دربارۀ  اسرار  شگفت  این  هستی  می‌تواند  به  تدبّر و  تفکّر بپردازد،  و  هر  سرّی  از  اسرار  آن  هم  دارای  سـاختار  شگـرف‌تر  و  سـترگ‌تر  ا‌ز  دیگـری  است‌،  نمی‌تواند  این  انتقال  را  ورانداز کند.

گذشته  از  این‌،  انتقالی ‌که  از  نطفه  صورت  می‌پذیرد که  بیانگر  مرحلۀ  تبدیل  شدن  سلول  یگانه‌ای  به  پدیدۀ کامل  و  منظّم  جنين  است‌،  در  آن  زمان‌ که  نـر  از  مـاده  جدا  می‌گردد  و  متمایز  می‌شود،  و  شكلی  پدید  می‌آید کـه  قرآن  در  این  آیه بدان  اشاره  می‌نماید:

(ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْوَاجاً). 

آنگاه  شما  را  به  صورت  زوجهای  (‌نر  و  ماده‌)  درآورد.  

چه  مقصود  این  باشد که  خدا  شما  را  به  صورت  نر  و ماده  درآورد،  بدان ‌گاه‌ که  جنین  بودید،  یا  مراد  این  باشد که  خدا  پس  از  تولّدتان  و  ازدواج  نر  و  ماده  شما  را  شوهر  و  همسر کرد  .  .  .  این  انتقال  از  نطفه  به  این  دو  نوع  جدا  و  متمایز،  انتقال  دور  و  دراز  و  واقعاً  شگـفت  و  شگرف  است‌!  یک  سلول  نهان  در نطفه‌ کجا،  و آن  پدیدۀ  عجیب  با  تركيب ‌بند  دشوار  و  پیچیده  پیکره‌اش‌،  و  با  دستگاههای  فراوان  و  دارای  وظائف‌ گوناگونی  که  دارد کحا؟‌!  آن  سلول  پنهان‌ کجا،  و  این  آفریدۀ  پر  از  ویژگیهای  متمایز  کجا؟!

بررسی  این  سلول  ساده‌،  بدان‌ گاه‌ که  تقسیم  مـی گردد  و  تولید  نسل  می‌کند،  و  هر  مجموعۀ  ویژه‌ای  از سلولها،  از  آن  یک  سلول  هستی  یافته‌اند  و  پدیدار  آمده‌اند  تا  اندام  ویـژه‌ای  را  تشکیل  دهند کـه  دارای  وظیفۀ  معیّن  و  سرشت  مشخّصی  باشند،  آن  وقت  همۀ  این  اندامـها  با  یکديگر  همکاری  و هماهنگی  نمایند  و گرد  هم  آیند  تا  آفریده  یگانه‌ای  بدین  شيوۀ  شگفت  شوند،  آفریده‌ای ‌که  از  سائر  آفریده‌های  همجنس  خو‌د  جدا  است‌،  و  حتّی  با  نزدیک‌ترین  خویشاوندان  خویش  فرق  و  جدائی  دارد،  به ‌گونه‌ای‌ که  هرگز  دو  نفر  از  آنان  هسان  و  همگو‌ن  نبوده  و  نگردند،  در  حالی‌ که  همۀ  آنان  از  نطفه‌ای  سر  بر  می‌زنند که  خرد  و  شعو‌ر  آن  چنانی  ندارد که  بتوان  بدان  پی  برد  و  چنان ‌که  باید  درک  و  فهم‌ کرد!‌.. گذشته  از  این‌،  بررسی  این  سلولها  تا  بدانجا که  زوج  يکدیگر می‌گردند  و  توان  تولید  حیات  را  با  نطفه های  تازه  پـیدا می‌کنند،  نطفه‌هائی‌ که  همان  مـراحل  را  می‏گذرانند  و  بدون  انحراف  آن  مراحل  را  سپری  می‌کنند  .  .  .  همۀ  اینها  واقعاً  شگفت  و شگرف  هستند،  شگفتی  و  شگرفی‌ای ‌که  به  پایان  نمی‌آید  و  نهايت  ندارد.  بدین  سبب  است  ا‌یـن  اشاره  بسی  در  قرآن  بدان  معجز‌ه  و  خـارق‌العاده‌ای  می‌شود که  راز  سر  به  مهری  است‌.  بلکه  این  اشاره  بسی  در  قرآن  بدان  معجز‌ات  و  خارق‌العا‌ده‌هائی  می‌شود کـه  رازهای  ناگشوده  و  اسرار  سر  به  مهرند!  این  اشاره‌های  مکرّر  بدان  خاطر  است ‌که  مردمان  دلهایشان  را  به  اندیشه  وادارند،  و  ارواحشان  با  نواهای  ایـن  آهـنگ  مکرّر بیدار گردد  و متوجّه  آن ‌شگفتیها  و شگرفیها  شود!  در کنار  اشاره‌ای‌ که  در  اینجا  آمده  است‌،  یک  تصویر  جهانی  از  علم  خدا  به  میان  می‌آید،  هم  بـدان ‌گونه‌ که  تصویرهائی  از  آن  در  این  جزء  در  سورۀ  سبا  آمده  بود.  تصویری  از  علم  خد‌ا که  محیط  بر  هر  حـمل  و  جنینی  است ‌که  هر  ماده‌ای  آن  حمل  و  جنین  را  در  سراسر کرۀ  زمین  در  شکم  برمی‌دارد:

(وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنثَى وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ ).
هیچ  زنی  باردار نمی‌شود  و وضع  حمل ‌نمی‌کند  مگر که  خدا  می‌داند  (‌جنین  او  پسر  یا  دختر  است  و  در  شکـم  مادر  چه  احوالی  دارد  و  کی  به  دنیا  می‌آید)‌.

نصّ  قرآنی  از  ماده‌های  انسان  درمی‌گذرد  و  به  ماده‌های  حیوانـات‌،  پـرندگان‌،  مـاهیها،  خزندگان‌،  حشـرات‌،  و  چـیزهای  دیگـری  مـی‌پردازد  کـه  مـی‌شناسیم  یـا  نمی‌شناسيم‌.  همۀ  آنهائی‌ که  حامله  می‌گردند  و  وضع  حمل  می‌کنند  یا  تخمگذاری  می نمایـد.  چه  تخم  حمل  است  به ‌گونۀ  ویژه‌ای  و  خاصّ  خودش‌.  جنین  در  داخل  بدن  مادر  رشد  و  نموّ  نمی‌یابد.  بلکه  به  شکل  تخم  پائین  می‌آید  و گذارده  می‌شود.  آن‌ گاه  رشد  و  نموّ  جنین  در  خارج  بدن  مادر  صورت  می‌پذ‌یرد،  با  مراقبت  مـادر  از  آن‌،  و  یا  با  مراقبت  مصنوعی‌،  تا  جنینی‌ کامل  می‌گردد  و  سپس  تخم  می‌شکند  و جنین  به  رشد  و  نموّ عادی  خود  ادامه  می‌دهد.

علم  خدا  هر  حملی  را  و  هر وضع  حملی  را  در گسـترۀ  فرا‌خ  این  جهان  می‌پاید  و  بر  آن  احاطه  دارد!

به  تصویر کشيدن  علم  مطلق  خدا  بدین  شیوۀ  شگفت  و  شگرف‌،  سرشت  ذهن  انسان  نیست‌،  و  قد  نمی‌کشد که  آن  را  به  تصوّر  درآورد  یا  از  آن  تعبیر کند،  همان ‌گونه‌ که  در  سورۀ  سبأ گفتیم‌.  این  امر  خودش  دالّ  بر  آن  است ‌که  یزدان  فرستندۀ  این  قرآن  است‌،  و  نشانه‌ای  از  نشانه‌های  دالّ  بر  سرچشمۀ  الهی  بودن  آ‌ن  و  مـنحصر  به  یـزدا‌ن است.

به  همین  شیوه  و  بر  همین  روال  است  سخن‌ گفتن  از  عمر  در  خود  همین  آیه‌: 

(وَمَا يُعَمَّرُ مِن مُّعَمَّرٍ وَلَا يُنقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتَابٍ إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ ).

هیچ  شخص  پیری  عمر  درازی  بـدو  داده  نـمی‌شود  (‌و  زنده  نمی‌ماند  و  عمر  زیادی  نمی‌کند)‌،  و  هیچ  شخصی  از  عمرش  کاسته  نمی‌شود  (‌و  مرگ  زودرس  گریبانگیرش  نمی‌گردد)  مگر  این  کـه  در  کـتاب  (‌لوح  مـحفوظ‌)  ثبت  و  ضبط  است‌.  این  برای  خدا  ساده  و  آسان  است‌.

خیال  وقتی  که  به  راه  می‌افـتد  و  می‌اند‌یشد  و  د‌نبال  می‌کند  همۀ  زنده‌هائی  را که  از  درخت  و  پرنده  و  حیوان  و  انسان  و  جز آنها که  در  این  جهان  هستند  و  در  حجمها،  شکلها،  سیماها،  نوعها،  جنسها،  سـرزمینها،  و  زمانهای  مختلف  بسر  می‏‎برند،  و  آن‌ گاه  به  تصوّر  درمی آورد که  هر یک  از  يکایك  این ‌گروه  فراوان  و  از  مجموعه‌ای‌ که  نمی‌توان  آنها  را  شمارش‌ كرد،  و  شـمارۀ  آنـها  را  جز  آفريدگارشان  نمی‌داند،  زندگی  را  می‌آغازند  و  عمر  طولانی  می‌کنند،  یا  از  عمرشان‌ کاسته  می‌شود  و  عمر  کوتاهی  دارند  برابر  آنچه  در  قضا  و  قدر  خدا  مشخّص  است‌،  و  مو‌افق  است  با  دانشی‌ که  این  فرد  را  می‌پاید  و  آن  را  دنبال  می‌نماید،  عمر  طولانی  بکند  یـا  نکند،  و  بلکه  اين  دانش  الهی  جزء  جزء  اندامهای  هر  فردی  را  می‌پاید،  چه  بماند  و  عمر  کند،  و  چه  نماند  و  از  عمرش  کاسته  شود  .  .  .  این  برگ  درخت  چه  برجای  بماند  یـا  پژمرده  شود  و  یا  هر چه  زودتر  بیفتد  .  .  .  این  پری‌ که  از  آن  پرنده  ا