ید  و  ذلیـل  و  حقیرشان  می‌دارد. کسی‌ که  بر  جملگی  اینها  چیره  شود  و  برتری ‌گیرد،  در حقیقت  بر هر وضعی  و  بر هر چیزی  و  بر  هر  انسانی  چیره‌ گردیده  است  و  غالب  آمـده  است  .  .  .  عزّت  راستین  این  است‌،  عزّتی‌ که  دارای  قدرت  و  قوّت  و  سلطه  و  والائی  است‌.

عزّت‌،  دشمنانگی  قلدرانـه  و  زورگوئی  نـابخردانه‌ای  نیست‌ که  بر  حقّ  سرکشی  می‌کند،  و  به  بـاطل‌ گردن  می‌افرازد  و  به  بزرگواری  خود  می‌نازد.  عزّت‌،  یاغیگری  و  طغیان  بزهکارانه‌ای  نيست ‌که  به  سرکشی  و  زورگوئی  و  پافشاری  بر  فساد  و  تباهکاری  می‌پر‌دازد  و  بر  این  و  آن  می‌تازد.  عزّت‌،  برجهیدن  و  تـاختن  سـتمگرانـه‌ای  نیست ‌که  از  پـرش  و  جـهش  شـهوت ‌پرستی  اطـاعت  می‌کند  و  فرمان  می‌برد،  و  رام  و  خـوار  هـوا  و  هوس  می‌شود.  عزّت،  قدرت  و  قوّت‌ کوری  نیست ‌که  بدون  حقّ  و  رعایت  عدل  و  صلاح  یورش  می‏‎برد  و  می‌تازد  .  .  .  هرگزا  هرگز!..  بلکه  عزّت‌،  برتری ‌گرفتن  بر  هوا  و  هوس  نفس‌،  و  چیره  شدن  بر  قید  و  بند  نابهنجار  این  و آن‌،  و  خود  را  برتر  دیدن  از  خواری  و  پستی  تحمّل ‌کردن  از  دیگر‌ان‌،  و کرنش  نبردن  برای  غیر  یزدان  است‌. گذشته  از  اینها  عزّت‌،  فروتنی  در  برابر  خدا  و کرنش  بردن  برای  الله  است‌.  عزّت‌،  ترس  و  هراس  از  خدا  و  تقو‌ا  و  پرهیزگاری‌،  و  حاضر  و  ناظر  دیدن  خدا  در  حال  صحّت  و  بیماری  و  خوشی  و  سرور  و  داشتن  و  دارا  بودن،  و  در  حال  ناشادی  و  غم  و  اندوه  و  نداشتن  و  فقیر  بودن  است  .  .  .  از  همچون  خشوع  و  خضوعی  در  برابر  خدا  سرها  بلند  می‌شوند.  از  همچو‌ن  ترس  و  هراسی  از  خدا  است‌ کـه  چهره‌ها  راست  می‌ایستند  در  برابر هر آن  چیزی  و  هر  آن  کسی‌ که  از  خدا  سرپیچی  و  تـمرّد  می‌کند.  وقتی‌ کـه  همچون  چهره‌هائی  مراقبت  و  نظارت  خدا  را  بر  خود  ببینند  و  او  را  حاضر  و  ناظر  بر  خویشتن  بدانند،  به  چیزی  جز  رضای  خدا  نمی‌اندیشند  و  توجّه  نمی‌کنند.

این  مکانت  و  منزلت  سخن  خوب  و کردار  پسـندیده  است  در  جایگاهـی‌ که  از  عزّت  صحبت  می‌شود.  این  هـم  پیوند  موجود  در ميان  این  معنی  و  آن  معنی  در روند  قرآنی  است‌.  آن‌ گاه  ا‌ین  عزّت‌،  با  صفحۀ  مقابل  تکـمیل  می‌شود:

(وَالَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَكْرُ أُوْلَئِكَ هُوَ يَبُورُ) (10)
کـسانی  که  نقشه‌های  سـوء  مـی‌کشند  و  نیرنگها  بـه  راه  مــی‌انـدازنـد،  عـذاب  ســختی  دارنـد،  و  نـقشه‌ها  و  نیرنگهایشان  نقش  بر  آب  و  تباه  می‌شود.

«‌يمكرُ‌ون‌:  نیرنگ  می‌زنند  و  مکر  و  حیله  می‌کنند»  در  اينجا  متضمّن  معنی  می‌اندیشند  و  چاره‌جوئی  مـی‌کنند  می‏‎باشد.  ولی  بیشتر  به  معنی  اندیشیدن  نیرنگبازان  و  چاره‌جوئی  ناجوانمردا‌نـه  است‌.  اینان  عذاب  سـختی  دارند،‌ گذشته  از  این ‌که  مکر  و  نیرنگشان  نمی‌گیرد  و  نقش  بر آب  می‌گردد  و  تباه  می‌شود.  مکـر  و کيدشان  زنده  و  بر  دوام  نمی‌ماند  و  ثمره  و  نـتیجه‌ای  به  بار  نمی‌آورد.  فعل  «‌‌يَبُوُر»  از  مصدر  «‌بَوار»  و  «‌بوَران‌»  به  معنی  هلاک  شدن  و  نابود گـردیدن  است‌.  این  هم  هماهنگی  با  زنده‌ گرداندن  زمین  و  مثمر ثمر  و  موجب  محصو‌ل‌ کردن  آن  است‌ که  در  آیۀ  پیشین  آمده  است‌.  کسانی ‌که  نیرنگها  می‌زنند  و  شبه‌ها  و  توطئه‌های  بد  می‌چینند،  این‌ کارها  را  بر‌ای  دستیابی  به  عزّت  و  قدرت  دروغین‌،  و  برای  چيره  شدن  و  غلبه  گـردیدنی  انجام  می‌دهند که ‌گمان  می‏‎برند.  چه  بسا  به  ظاهر  چنين  پديدار  گردد که  آنان  بزرگان  و والا  مقامانی  هستند  و  مقتدر  و  نیرومندند.  و ليکن  سخن  پاک  است‌ که  به  سوی  خدا  اوج  می‌گیرد  و  بالا می‌رود،  و کردار  بایسته  است‌ که  خدا  آن  را  به  سوی  خود  بالا  می‏‎برد  و والایش  می‌گرداند،  و  عزّت  و قدرت  به  معنی  فراخ  و  فراگیر خود  در گرو  و  در  پرتو  آن  دو تا  است‌.  نیرنگ  بد  و  چاره‌سازی  پلشت  چه  در گفتار  و  چه  در کردار  سبب  عزّت  و  قدرت  نمی‌شود،  هر چند گاه‌ گاهی  نیروی  سرکش  ستمگری  را  پیاده ‌کند  و  تحقّق  بخشد.  امّا  در نهایت  فرجام  آن  هلاک  و  نابودی  و  عذاب  و  عقاب  سخت  است‌.  خدا  چنین  وعده  فرموده  است‌،  و  وعدۀ  خدا  تخلّف ‌ناپذیر  است  و  خدا  خلاف  وعده  نمی‌کند.  اگر نیرنگبازان  و توطئه‌چینان  را  مهلت  می‌دهد،  این  مهلت  تا  وقت  معیّن  و  مشخّصی  است ‌که  در  قضا  و  قدر  يز‌دان  ترسیم  و  تعیین‌ گردیده  است‌.

*
آن ‌گاه  به  دنبال  سخن  از  پیدایش  حیات  به  طور کلّی  به  وسـیلۀ  آب‌،  سخن  از  صحنۀ  پیدایش  اوّلیّـۀ  انسـان  می‌رود.  چیزهائی  هم  ذکر  می‌شوند که  آمـیزۀ  همچون  پیدایش  هستند،  از قبیل‌:  حمل  جنینها  در  شکمها،  و  عمر  طولانی‌،  و  عمر کوتاه‌.  همۀ  اینها  هم  به  علم  نهان  یزدان  مربوط  می‌باشند و بس‌.

(وَاللَّهُ خَلَقَكُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْوَاجاً وَمَا تَحْمِلُ مِنْ أُنثَى وَلَا تَضَعُ إِلَّا بِعِلْمِهِ وَمَا يُعَمَّرُ مِن مُّعَمَّرٍ وَلَا يُنقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتَابٍ إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ) (11)‏ 

خداوند  (‌اصل‌)  شـما  (‌آدم‌)  را  از  خـاک  بـیافرید.  سپس  شما  (‌ذریّۀ  آدم‌)  را  از  نطفه  خلق  کرد،  و آنگاه  شما  را  به  صورت  زوجهای  (‌نر  و  ماده‌)  درآورد.  هیچ  زنی  باردار  نمی‌شود  و  وضع  حمل‌ نمی‌کند  مگـر  کـه  خدا  می‌دانـد  (‌جنین  او  پسر  یا  دختر  است  و  در  شکم  مادر  چه  احوالی  دارد  و  کی  بـه  دنـیا  مـی‌آید)‌.  هـیچ  شخـص  پـیری  عمر  درازی  بـدو  داده  نـمی‌شود  (‌و  زنده  نـمی‌ماند  و  عـمر  زیـادی  نـمی‌کند)‌،  و  هیچ  شـخصی  از عـمرش  کاسته  نمی‌شود  (‌و  مرگ  زودرس  گریبانگیرش  نمی‌گردد)  مگر  این  كه  در  کتاب  (‌لوح  محفوظ‌)  ثبت  و  ضـبط  است‌.  این  برای  خدا  ساده  و آسان  است‌.

اشاره  به  پیدایش  اوّليّۀ  انسان  از خاک‌،  در  قرآن  بسیار  می‌آ‌ید.  همچنین  بسیار  به  نخستین  مرحله  ا‌ز  مـراحـل  حمل  اشاره  می‌شود که  نطفه  است  .  .  .  خاک  عنصر  بدون  حیاتی  است‌،  و  نطفه  عنصر  دارای  حیات  است‌.  معجزۀ  نخستین  معجزۀ  این  حیاتی  است‌ که  کسی  نمی‌داند  چگونه  آمده  است‌،  و چگو‌نه  به  پیکرۀ عنصر نـخستین  دویده  است  و  بدان  آمیخته  است‌.  

این  امر  هنوز که  هنوز  است  برای  انسانها  راز  سـر  به  مهری  مـانده  است‌.  حيات  حقیقتی  است  و  در  بر‌ابر  دیدگان  انسان  جلو‌ه‌گر  و  آماده  است‌،  و گریزی  و گزیری  از رویاروئی  با  آن  و اقرار و اعتراف  بدان  نیست‌.  حیات  دالّ  بر  آفریدگار  زندگی ‌بخش  توانـا  است‌،  و  هـمچون  دلالت  آشکـاری  را  نـمی‌توان  ردّ کرد  و  نـپذیرفت‌،  و  نمی‌توان  دربارۀ  آن  به  ستیز  پـرداخت  و  به  جـدال  نشست‌.این  جای  خود  را  د