  پند  گيرند)‌.  و  سخن  بد  به ‌درخت  بدی‌ می‌ماند  كه ‌از  سطح  زمین  کنده  شـده  باشد  (‌و  در  برابر  وزش  طوفانها  هـر  روز  بـه  گوشه‌ای  پرتاب  گردد  و  ثبات  و)  قراری‌ نداشته  باشد.  (ابراهيم/24-26)

این  همگو‌نی  حقیقی  مـیان  سرشت  سخن  و  سـرشت  درخت  است‌.  حیات  و  رشـد  آن  دو  نیز  به  یکدیگر  شباهت  دارند.  سخن  رشد  و  نموّ  می‌کند  و  امتداد  پیدا  می‌نماید  و  ثمر  و  نتيجه  می‌دهد،  بدانگونه  که  درخت  رشد و  نموّ می‌کند و قد  می کشد و ثـمر و محصول  می‌دهد.  

مشرکان  برای  خدا  انباز  قرار  می‌دادنـد  تا  مکـانت  و  منزلت  دینی  خود  را  در  مکّه  برجای  دارند  و  ماندگار  نمایند.  آنان  انباز  می‌ورزیدند  تا  در  سایۀ  آن  ریـاست  قریش  را  بر قبائل  دیگر  از  راه  عقیده  محفوظ  و  برقرار  دارند،  و  به  غنائم‌ گوناگونی  از  راه  این  رياست  برسند.  از  جملۀ  چیزهائی‌ که  اين  ریاست  بهرۀ  ایشان  می ساخت  عزّت  و  قدرت  بود.  این  هم  یک  امر  طبیعی  است‌،  و  آنان  را  بر  آن  می‌داشت‌ که  بگویند:

(إن نتبع الهدى معك نتخطف من أرضنا). 

(‌مشرکان  مكّه  به  پیغمبر  عرض  كردند  و  گفتند:‌)  اگر  همراه  تو  هدایت  را  پذیرا  شـویم  (‌و  از  بـرنامۀ  تـوحیدی  اسلامی  پیروی  کنیم‌،  قبائل  نیرومند  عرب  بـه  جنگ  مـا  بـرمی‌خیزند  و)  مــا  را  از  روی  زمـینمان  مـی‌ربایند  (‌و  نابودمان  می‌نمایند)‌.(قصص/57)                                      

خداوند  بدیشان  می‌فرماید:

(مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً ).

هر کس  عزّت  و  قدرت  می‌خواهد،  (‌آن  را  از  خدا  بخواهد.  چرا  که‌)  هر چه  عزّت  و  قدرت  است  در  دست  خدا  است‌.  وقتی‌ که  این  حقیقت  در  دلها  جایگزین ‌گردد  قطعاً  همۀ  معیارها  را  تغییر  می‌دهد،  و  وسائل  و  خطّ  سـیرهائی  را  نیز  د‌گرگون  می‌کند.

هر چه  عزّت  و  قدرت  است  در  دست  خد‌ا  است‌.  هیچ‌ گونه  عزّت  و  قدرتی  در  دست‌ کسی  جـز  خدا  نیست‌.  پس  کسی‌ که  عزّت  و  قدرت  را  می‌طلبد  بـاید کـه  آن  را  از  سرچشمه‌ای  بطلبد که  سرچشمه‌ای  جز  آن  وجود  ندا‌رد.  آن  را  باید  در  پیشگاه  خدا  بجوید.  آن  را  در  پیشگاه  خدا  می‌يابد،  ولی  آن  را  در  نـزد کسی  نـمی‌یابد.  عـزّت  و  قدرت  را  در کنف  حمایت  خدا  پیدا  می‌کند  و  بس،  و  آن  را  با  هیچ  وسیله‌ای  و  در  نزد  هیچ  واسطه‌ای  نمی‌یابد.  

(فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً ).

هر چه  عزّت  و  قدرت  است  در  دست  خدا  است‌.  

مردمانی ‌که  قریش  عزّت  و قدرت  را  با  عقیدۀ  سست  و  نابهنجار  تـرستانۀ  خود  در  پیش  ایشان  می‌جستند،  و  می‌ترسیدند  از  هدایت  پیروی‌ کنند  -  هر چند که  هدایت  را  می‌شناختند  و  بدان  اعـتراف  می‌کردند  -‌ این‌ گونه  مردمان  اعم  از  قبائل  و  عشائر  و  افرادی  بسان  اينها،  منبع  و  سرچشمۀ  عزّت  و قدرت  نبودند  و  نمی‏توانستند  عزّت  و  قدرت  بدهند  یا  عزّت  و  قدرت  را  بازگیرند.

(فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً ).

هر چه  عزّت  و  قدرت  است  در  دست  خدا  است‌.

اگر  هم  عزّت  و  قدرتی  داشته‌اند  از  چشمۀ  نـخستین  آن  بوده  است‌ که  خدا  است‌.  اگر  آنان  شکوه  و  جلالی  داشته‌اند،  بخشندۀ  آن  خدا  است‌.  در  این  صورت  هر کس  که  می‌خواهد  به  عزّت  و قدرت  و  شکوه  و  جلال  برسد،  به  سوی  سرچشمۀ  نخستین  آن  برود،  نه  این ‌که  به  سوی  کسی  برود که  عزّت  و  قدرت  را  از  ایـن  سـرچشـمه  دریافت  می‌دارد.  عزّت  و  قدرت  را  از  رکن  و  اساسی  دریافت  دارد که  تنها  او  عزّت  و  قدرت  دارد.  او  به  سوی  زباله‌ها  و  فضله‌های  مردمان  نمی‌رود.  آخر  آنـان  نـیز  همچون  خودش  جویندگان  ون یازمندان  و  ضعيفانی  بیش  نیستند!

این  یک  حقیقت  اساسی  از  حقائق  عقیدۀ  اسلامی  است‌.  این  حقیقت  تضمین ‌کنندۀ  تعد‌یل  ارزشـها  و  معيارها  و  مقیاسها،  داوری  و  سنجش‌،  برنامه  و  روش‌،  و  وسائل  و  اسباب  است‌. کافی  است‌ که  این  حقیقت  به  تـنهائی  در  دلی  جایگزین  شود  تا  او  را  در  برابر  همۀ  دنیا،  با  عزّت  و  با  قدرت  و  بزرگوار  و  والا  و  ثابت ‌قدم  و  استوار  نگاه  دارد،  به  گونه‌ای ‌که ‌کم‌ترین  لرزش  و  اضطرابی  نداشته  باشد،  و  راه  خود  را  به  سوی  عظمت  بشناسد،  راهی ‌که  جز  آن  راهی  در  میان  نیست‌!

صاحب  همچون  دلی  سر  خود  را  در  برابر  هیچ  آفـریدۀ  زورمدار  و  قلدری  خم  نمی‌کند،  و  در  برابر  هیچ  طوفان  سرکشی  از  جای  نمی‌جنبد  و کنار  نمی‌رود،  و  در  برابر  هیچ  حادثۀ  بزرگی  خم  به  ابرو  نمی‌آورد،  و  بـرای  هیچ  وضع  و  حالتی  و  حکومت  و  قدرتی ‌کرنش  نمی‏برد،  و  در  برابر  هيچ  دولت  و  مصلحتی  سر  فرود  نـمی‌آورد،  و  در  مقابل  هیچ  نیروئی  از  همۀ  نیروهای  زمـین  تسـلیم  نمی‌شود.  چرا  بدگونه  است‌؟  چون  جملگی  عزّت  و  قدرت  در  دست  خـدا  است  و  بس.  چیزی  از  عزّت  و  قدرت  در  دست ‌کسی  نیست‌،  مگر  با  رضایت  او.

از  اینجا  به  بعد  سـخن  نـیک  و کردار  پسـندیده  ذکر  می‌شود:
(إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ ).
گفتار  پاکیزه  به  سوی  خدا  اوج  می‏‎گیرد  (‌و  گوینده  خود  را  پرواز  می‌دهد)‌،  و  خدا  کردار  پسندیده  را  بالا  مـی‌برد  (‌و  انجام  دهنده‌اش  را  والا  می‌گرداند)‌.

این  پیرو که  بلافاصله  به  دنبال  چنان  حقیقت  سترگی  ذکر  می‌شود،  معنی  و  مفهوم  خود  را  دارد  و  دارای  اشاره  و  پیام  خاصّ  خود  است‌.  این  پیرو  به  اسباب  و  ابزار  عزّت  و  قدرت  اشاره  می‌کند  برای‌ کسانی‌ که  آن  را  از  سوی  خدا  می‏‎طلبند.  اسباب  و  ابزر  عـزّت  و  قدرت،  سخن  خوب  و کردار  پسندیده  است‌.  سخن  خوبی‌ که  به  سوی  خدا  می‌رود  و  مقبول  او  می‌شود،  و کردار  بایسته‌ای‌ که  خـدا  آن  را  اوـج  می‌دهد  و  با  بالا  بردنش  والائـیش  می‏بخشد.  و  بدین  خاطر گو‌یندۀ  سخن  نیک  و  انجام‌ دهندۀ کردار  پسندیده  را  مکرّم  و  معزّز  می‌دارد،  و  بدو  عزّت  و  والائی  می‏بخشد.

عزّت  راستین  در  دل  جایگزین  می‌شود  پیش  از  این ‌که  در  دنیای  مردمان  پدیدار  و  نمودار گردد.  عزّت  راستین  حقیقتی  است ‌که  در  دل  جایگزین  می‌گردد  و  دل  در  پرتو  آن  بر  همۀ  ا‌سباب  و  علل  خواری  و کرنش  برد‌ن  برای  غیر  خدا  فائق  می‌شود  و  والا  می‌رود.  عزّت  راستين  حقیقتی  است‌ که  پیش  از  هر  چیز  دل  در  پـرتو  آن  بر  خویشتن  چیره  می شود،  بر  شهوات  خوارکننده  غالب  می‌آید،  بر  خواستها  و  تمایلات  شکست ‌دهنده  پـیروز  می‌گردد،  و  بر  ترسها  و  هراسها  و  امیدها  و  انتظارهائی  که  از  مردمان  و  غیر  مردمان  دارد  غلبه  می‌کند  و  چه  می‌شود.  وقتی  هم  بر  همۀ  اینها  غالب  آمد  و  چیره ‌گردید،  کسی  وسیله‌ای  و  راهی  را  برای  خوار کردنش  و  به  کرنش  انداختنش  نخواهد  داشت‌.  چـه  ایـن  شـهوتها  و  رغبتها  و  ترسها  و  هراسها  و  امیدها  و  انتظارهای  مردمان  است ‌که  مردمان  را  خوار  و  پست  می‌نما