ی پیدایش چه‌بسا بدان شکلی باشد که نظریه‌های علمی می‌گویند، و چه‌بسا چنین نباشد، و احوال و مراتب چه‌بسا به شکل دیگری صورت پذیرفته است و هنوز ناشناخته است‌، و عوامل و علل دیگری سبب پیدایش انسان‌گردیده باشد و انسان هنوز به‌کشف آنها نائل نشده باشد ... دو راهه جدائی نظریه قرآن درباره انسان‌، و دیدگاه نظریه‌های علمی در این راستا این است‌که قرآن به این انسان حرمت وکرامت می‌دهد، و مقرر می‌دارد و بیان می‌نمایدکه نفخه‌ای از روح متعلق به یزدان‌که بدین انسان دمیده شده است‌، از عصاره‌گل انسان را ساخته است‌، و این ویژگیها را بدو بخشیده است‌که در پرتو آنها انسان انسان شده است و با حیوان فرق و جدائی پیداکرده است‌. در اینجا است که دیدگاه اسلام فرق کلی با دیدگاه مادیگرایان دارد ... خدا راستگوترین گویندگان است‌.[4]

این است اصل پیدایش جنس بشری ... از عصاره‌گل آفریده گردیده است ... ولی افراد انسان بعد از آن‌، راه دیگری جدای از راه نخستین را پیموده‌اندکه شناخته و معلوم همگان است‌:

(ثُمَّ جَعَلْنَاهُ نُطْفَةً فِي قَرَارٍ مَكِينٍ).
سپس او را به صورت نطفه‌ای درآورده و در قرارگاه استوار (‌رحم مادر) جای می‌دهیم‌.

جنس بشری از عصاره‌گل آفریده شده است‌. ولی پس از آن‌، تکرار و افزایش فرد فرد انسانهای دیگر طبق قانون و سنت خدا جریان پیدا می‌کند، و از راه یک قطره آب‌که از پشت مرد بیرون می‌تراود، و در رحم زن جایگزین می‌شود صورت می‌پذیرد. یک قطره آب‌، نه‌، بلکه سلول واحدی‌که از میان ده‌ها هزار سلولهای پنهان در این یک قطره آب سر برمی‌آورد و در رحم جای خوش می‌کند:

(فِي قَرَارٍ مَكِينٍ).
در قرارگاه استواری (‌که رحم مادر است‌)‌.

این قطره آب در رحم قرار می‌گیرد، رحمی‌که میان استخوانهای لگن خاصره جایگزین است‌، و در پناه آن استخوانها، از تکانهای جسم‌، و از فشارها و موجها، و از لرزشها و تنشهای فراوانی‌که به پشت و شکم اصابت می‌کنند، محفوظ و مصون می‌ماند.

تعبیر قرآنی نطفه را مرتبه‌ای از مراتب پیدایش انسان می‌شمارد، و آن را پس از وجود یافتن‌، انسان محسوب می‌دارد ... این حقیقتی است‌، ولیکن حقیقت شگفتی است و همگان را به تدبر و تفکر فرامی‌خواند. چه این انسان بزرگ و ستبر با همه عناصری‌که دارد و با همه ویژگیهائی که دارد، در این یک نطفه خلاصه و فشرده می‌گردد، و بعدها در جنین نمودار و پدیدار می‌شود و وجودش از راه چنان خلاصه و فشرده شگفتی مرحله تازه و نوینی را می‌آغازد.

از نطفه به خون بسته زالوگونه تبدیل می‌شود، بدان هنگام که‌گامت نر مرد با گامت ماده زن می‌آمیزد، و این آمیزه به جداره رحم می‌چسبد، و در آغازکار نقطه کوچکی است‌که از خون مادر تغذیه می‌کند.

از خون بسته زالوگونه به قطعه‌گوشتی بدان شکل و اندازه‌که جویده شود تبدیل می‌شود، بدان هنگام‌که این نقطه آویزه رحم بزرگ می‌شود، و به تکه‌ای از خون غلیظ به هم آمیخته‌ای تحول پیدا می‌کند.

این آفریده در آن خط سیر ثابت به پیش می‌رود و از آن مسیر منحرف نمی‌شود و بر‌نمی‌گردد، و حرکت منظم و مرتب آن سستی نمی‌گیرد، و با آن نیروی نهان در سلول‌که از قانون جاری و ساری مدد و یاری می‌گیرد به راه خود ادامه می‌دهد و با دست تدبیر و تقدیر الهی مسیر معلوم خویش را می‌سپرد ... تا مرحله استخوان‌بندیها می‌آغازد:

(فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا).
و این تکه گوشت جویده را بسان استخوانهای ضعیفی د‌ر می آوریم‌.

آن‌گاه مرحله پوشیدن استخوانها باگوشت فرامی‌رسد:

(فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا).
و بعد بر استخوان گوشت می‌پوشانیم‌.

در اینجا انسان حیران می‌شود در برابر کشفی که قرآن از آن پرده برافکنده است و حقیقتی را در تشکیل جنین بیان داشته است‌که با این دقت شناخته نشده است مگر در این اواخر پس از آن‌که دانش جنین‌شناسی تشریحی پیشرفت کرده است‌. و آن این که سلولهای استخوانها جدای از سلولهای گوشت است‌، و ثابت گردیده است که سلولهای استخوانها نخست در جنین تشکیل می‌شوند، و حتی دیده نشده است یک سلول از سلولهای‌گوشت تشکیل شود مگر بعد از پیدایش سلولهای استخوانها، و تشکیل و تکمیل استخوان‌بندی جنین‌! این حقیقتی است‌که نص قرآنی آن را می‌نگارد و مسجل می‌دارد:

(فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا).
و این تکه گوشت جویده را بسان استخوان ضعیفی درمی‌آوریم‌، و بعد بر استخوان گوشت می‌پوشانیم‌. پاک و منزه خدای بس دانا و بس آگاه است‌!

(ثُمَّ أَنْشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَرَ).
از آن پس او را آفرینش تازه‌ای بخشیده و (‌با دمیدن جان به کالبدش‌) پدیده دیگری خواهیم کرد.

انسان این است با ویژگیهای جداگانه و خاص خویش‌. جنین انسان شبیه جنین حیوان است در مراحل رشد اندامهای بدن. ولیکن جنین انسان به آفریده جداگانه‌ای تبدیل می‌شود، و به آفریده متمایزی تحول پیدا می‌کند که استعداد ترقی و تعالی را دارد ولی جنس حیوان در مرتبه حیوان می‌ماند، و بی‌بهره از ویژگیهای ترقی و تعالی وکمال است‌که جنین انسان‌، ممتاز بدانها است‌. جنین انسان بهره‌مند از ویژگیهای معینی است‌، ویژگیهائی‌که انسان را بعدها در مسیر بشری رهنمود می‌کنند و راه می‏‎برند. جنین انسان در آخرین مراحل جنینی خود «‌آفرینش دیگری‌» پیدا می‌کند. در صورتی که جنین حیوان در مرحله حیوانی متوقف می‌شود، چون بهره‌مند از آن ویژگیها نیست‌. بدین سبب جنین حیوان ممکن نیست از مرتبه حیوانی خود فراتر رود و بگذرد، و برای مثال به مرتبه انسان تغییر حالت دهد - همان‌گونه که نظریه‌های مادی می‌گویند - چه حیوان و انسان دو نوع مختلف و جداگانه‌اند. این دو نوع با نفخه الهی‌که در انسان دمیده شده است‌، و با آن‌، عصاره‌گل انسان گردیده است‌، از یکدیگر جدا و ممتاز شده‌اند. همچنین‌گذشته از این نفخه ربانی‌، با آن ویژگیهای معینی که از آن نفخه پدیدار و نمودارگردیده‌اند، و در پرتو آن نفخه جنین انسان «‌آفرینش دیگری‌» پیداکرده است و تافته جدا بافت‏ه ای شده است‌، این دو نوع کاملا از یکدیگر جدا گردیده‌اند و فرق کلی پیدا کرده‌اند. انسان و حیوان در پیدایش حیاتی خود شبیه و همگونند. ولی بعدها حیوان در مکان حیوانی خود می‌ماند و از حیوان درنمی‌گذرد و سر برنمی‌زند. امّا انسان از حیوان سر برمی‌زند و پدیده دیگری می‌شود و پذیرای کمالی می‌گرددکه برای او تهیه و آماده گردیده است‌. انسان بدین کمال دسترسی پیدا می‌کند با استفاده از آن ویژگیهای جداگانه و خاصی‌که یزدان طبق طرح معینی و با هدف مشخصی آن ویژگیها را بدو بخشیده است‌. نه این‌که از راه ترقی و تحول آلی‌که صورت پذیرفته است‌، نوع حیوان به نوع انسان تبدیل شده باشد.[5](فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِينَ).
والامقام و مبارک یزدان است که بهترین اندازه‌گیرندگان و سازندگان است‌.

کسی در سراسر