زند  وساکنان  آنجاها  را  به  نابودی  و  هلاک  بکشانند  و  دمار  از  روزگارشان  برآورند.

اراده  خدا  در  اینجا  آن  اراده‌ای  نیست  که  به‌گونه  جبری  و  قهری  سبب  را  پدید  می‌آورد.  بلکه  نتیجه  بر  سبب  مترتب  می‌شود.  آن‌کاری‌که‌گریزی  از  آن  نیست‌،  زیرا  قانون  و  سنت  خدا  بر  آن  رفته  است  و  ساری  و  جاری  گردیده  است‌.  نه  این‌که  خدا  ایشان  را  به  فسق  و  فجور  بکشاند!  بلکه  خدا  نتیجه  طبیعی  مترتب  بر  وجود  اشخاص  متنعم  و  خوشگذران  و  ثروتمند  غرق  در  شهوات  را  پدیدار  می‌گرداندکه  فسق  و  فجور  است‌.  در  اینجا  مسوولیت  اجتماعی  نیز  هویدا  و  پدیدار  می‌آید.  مسوولیتی‌که  همگان  دارند  وقتی‌که  می‌گذارند  نظامها  و  سیستمهای  فاسد  و  تباه  تاثیرات  خود  را  ببخشند  و  آثار  پلشت  وزشتی  را  پدید  آورندکه  گریزی  از  آنها  نیست‌،  و  زمانی‌که  جلوی  دست  اشخاص  متنعم  و  خوشگذران  و  ثروتند  غرق  در  شهوات  را  ميگیرند  تا  نتوانند  در  شهر  و  دیارشان  به  فسق  و  فجور  بپردازند،  و  درنتیجه  فرمان  یزدان  برای  تخریب  شهر  و  دیارشان  واجب  و  صادر  شود  و  آنجاها  را  درهم  کوبد  و  ویران  و  متلاشی  سازد  وکارشان  را  بسازد.

این  سنت  و  قانون  درباره پیشینیان  پس  از  نوح  ساری  و  جاری‌گردیده  است‌،  و  قرنها  به  دنبال  قرنها  پیاده‌گردیده  و  تحقق  پیداکرده  است‌.  هر  زمان‌که  در  میان  ملتی  بزه‌ها  وگناه‌ها  شائع  و  فراگیرگردیده  است‌،‌کارشان  به  همچون  سرنوشتی  کشیده  است  و  دمار  از  روزگارشان  برآمده  است‌.  خدا  از  بزه‌ها  وگناه‌های  بندگان  خود  آگاه  است  و  کارهایشان  را  می‏‎بیند  و  بینا  است‌:

« وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِنَ الْقُرُونِ مِنْ بَعْدِ نُوحٍ وَكَفَى بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِيرًا بَصِيرًا».

و  چه  بسیارند  مردمانی  که  در  قرون  و  اعصار  بعد  از  نوح  می‌زیسته‌اند  و  ما  آنان  را  (‌طبق  همین  سنت‌،  به  سبب  تمرد  و  سرکشیشان‌)  نابود  گردانده‌ایم‌.  (‌مثل‌:  خود  قوم  نوح‌،  قوم  عاد،  قوم  ثمود،  قوم  لوط‌،  قوم  فرعون‌.)  همین  کافی  است  که  پروردگارت  از  گناهان  بندگانش  آگاه  و  نسبت  بدانها  بینا  است  (‌و  لذا  هیچ‌گونه  کاری  از  دید  او  مخفی‌،  و  بی‌سزا  و  جزا  نمی‌ماند)‌.

*
باید  دانست  کسانی‌که  می‌خواهند  تنها  برای  این  دنیا  زندگی‌کنند،  و  به  بالاتر  از  این  زمینی‌که  روی  آن  زندگی  می‌کند  چشم  نمی‌دوزند،  خدا  بهره  ایشان  را  هروقت  بخواهد  در  این  جهان  زودگذر  می‌رساند.  سپس  در  آخرت  دوزخ  در  انتظار  ایشان  است‌،  چون  سزاوار  آنان  است‌.کسانی  به  چیز  دورتری  از  این  زمین  نمی‌نگرند،  خویشتن  را  به  لجن  وگل  و  لای  آن  می‌آلایند،  و  درکثافات  و  پلشتیهای  آن  میالالند،  و  در  آن  همچون  چهارپایان  به  لذت  بردن  و  بهره‌مند  شدن  می‌پردازند،  و  خود  را  در  آن  به  شهوات  و  خواستها  و  کششهای  دل  می‌سپارند،  و  در  راه  به  دست  آوردن  لذتهای  زمینی  مرتکب‌کارهائی  می‌گردندکه  ایشان  را  به  دوزخ  می‌کشاند:

(مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعَاجِلَةَ عَجَّلْنَا لَهُ فِيهَا مَا نَشَاءُ لِمَنْ نُرِيدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاهَا مَذْمُومًا مَدْحُورًا)  .

هرکس  که  دنیای  زودگذر  (‌این  جهان‌)  را  بخواهد  (‌و  تنها  برای  زندگی  آن  کار  کند)‌،  آن  اندازه  که  خود  می‌خواهیم  و  به  هرکس  که  صلاح  می‌دانیم‌،  هرچه  زودتر  در  دنیا  بدو  عطاء  خواهیم  کرد.  به  دنبال  آن‌،  دوزخ  را  بهره  او  می‌کنیم  که  به  آتش  آن  می‌سوزد،  در  حالی  که  (‌به  سبب  کارهائی  که  در  دنیا  کرده  است‌)  مورد  سرزنش  است  و  (‌از  رحمت  خدا)  رانده  و  مانده  است‌.

مذموم‌،  یعنی  سرزنش  شده  «‌ومبغوض  خدا  وفرشتگان  و  مردمان‌)  است‌،  به  سبب‌کارهائی‌که  مرتکب‌گردیده  است‌.  مدحور،  یعنی  رانده  شده  (‌و  مطرود  ازالطاف  و  به  دور  از  مراحم  خدا)  است‌،  چون  به  عذاب  و  عقاب گرفتار  آمده‌است‌.

(‌ وَمَنْ أَرَادَ الآخِرَةَ وَسَعَى لَهَا سَعْيَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَئِكَ كَانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُورًا ).

و  هرکس  که  (‌دنیای  جاودانه‌)  آخرت  را  بخواهد  و  برای  (‌فراچنگ  آوردن‌)  آن‌،  تلاش  سزاوار  آن  را  از  خود  نشان  دهد،  در  حالی  که  مومن  باشد،  این  چنین  کسانی‌،  تلاششان  بی‌سپاس  (‌و  بی‌اجر)  نمی‌ماند.

کسی‌که  آخرت  را  می‌خواهد بایدکه  برای  فراچنگ آوردن  آن‌،  تلاش  سزاوار آن  را  از  خود  نشان  دهد،  و  وظائف  مربوط  بدان  را  انجام  دهد،  و  رنجها  و  دردها  و  مسوولیتها  و  پیامدهای  فراراه  آن  را  به  جان  بپذیرد،  و  سعی  وکوشش  برای  رسیدن  بدان  را  بر  ایمان  استوار  و  پایدارکند.  اینان  هم  با  تمنا  وکاشکی  نیست‌.  بلکه  ایمان  آن  چیزی  است‌که  در  دل  جایگزین  شود  و  عمل  آن  را  تصدیق‌کند.  سعي  وکو‌شش  برای  آخرت  نیز  شخص  را  ازلذائذ  خوش‌دنیا  محروم‌و  بی‌بهره  نمی‌سازد،  بلکه  چشم  را  به  آفاق  والاتری  می‌دوزد  و  خیره  می‌کند،  و  لذائذ  و  بهره‌مندیهای  این  زمین  یگانه  هدف  و  مقصود  نمی‌گردد.  وقتی‌که  هدف  اصلي  آخرت  شد،  آن‌گاه  چه  مانعی  است‌که  انسان  از  لذائذ  و  بهره‌های  پاک  استفاده‌کند  و  زمام  نفس  خود  را  به  دست‌گیرد  و  خویشتن  را  بپاید  و  بنده  لذائذ  و  شهوات  و  اموال  و  اولاد  ننماید.کسی‌که  جهان  زودگذر  را  می‌خواهد،  سرزنس  شده  و  رانده‌،  کارش  به  دوزخ  می‌کشد،  وکسی‌که  آخرت  را  می‌خواهد  و  برای  رسیدن  بدان  سعی  لازم  و  سزاوار  آن  را  انجام  می‌دهد  به  آخرت  دسترسی  پیدا  می‌کند  در  حالی‌که  مورد  سپاس  و  بزرگداشت  قرارمی‌گیرد  و  در  جهان  والای  فرشتگان  حرمت  وکرامت  خواهد  داشت‌،  به  پاداش  تلاش  بزرگوارانه‌ای‌که  برای  رسیدن  به  هدف  بزرگی  انجام  داده  است‌،  وبه  پاداش  چشم‌دوختن  به  افق  دوردست  تابانی  که داشته  است‌.

زندگی‌کردن  برای  همین  جهان،  زندگی  سزاوارکرمها  و  خزنده‌ها  و  حشره‌ها  و  پشه‌ها  و  مگسها  و  جانوران  و  چهارپایان  است‌.  ولي  زندگی‌کردن  برای  آخرت‌،  زندگی  سزاوار  انسانی  است‌که  در  پیشگاه  خدا  دارای  ارزش  و  احترام  است‌،  خدائی‌که  او  را  آفریده  است  و  سروسامان  بخشیده  است‌،  وجان  متعلّق  به  خود  را  در  او  به  ودیعت  نهاده  است‌،  جان  آن  رازی‌ که  او  را  به  آسمان  منتسب  ميکند  و  برمی‌کشد،  هرچندکه  پاهای  او  بر  زمین  استقرار  پذیرفته  است‌.

البته  هم  اینان  و  هم  آنان  به  عطاء  و  داده  یزدان  می‌رسند،  چه  آن‌کسانی‌که  دنیا  را  می‌خواهند  و  بد‌انان  داده  می‌شود،  و  چه‌کسانی‌که  آخرت  را  ميخواهند  و  بدان  می‌رسند.  عطاء  و  داده  خدا  راکسی  نمی‌تواند  ممنوع  و  قدغن‌کند  و  جلو  آن  را  بگیرد.  عطاء  و  داده  خدا  مطلق  و  بدون  قید  وبند  است‌،  و  مشیّت  خدا  آن  را  متوجه  هر

سوئی‌که  بخواهد  می‌کند: