  نمی‌تواند  آن  را  نهان  و  پنهان  سازد،  یا  خود  را  از  آن  به  تجاهل بزند  یا  در  آن  مغالطه‌ کند.  این  معنی  به  صورت  کتاب  باز  وگشوده‌ای  مجسم  می‌گردد.  این  کار  تاثیر  ژرف‌تری  در  نفس وتاثیربیشتری  در  حس  و  شور  دارد.  مرغ  خیال به  پرواز  درمی‌آید  و  خود  را  بدان  پرنده‌ای‌که  اعمال  است  می‌رساند  و  همچون‌کتابی  را  به  شکل  پرنده‌ای  می‌یابدکه  از  شدّت  و  حدّت  روز  سخت  قیامت  به  هو‌ل  و  هراس  افتاده  است‌،  روز  سختی‌که  در  آن  نهانیها  آشکار  می‌گردد  و  پرده  از  رازها  برمی‌افتد،  و  نیازی  به گواه  یا  حسابرس  نیست‌:

(اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا )‌.

(‌در  آن  روز  بدو  گفته  می‌شود:‌)  کتاب  (‌اعمال‌)  خود  را  بخوان  (‌و  سعادت  یا  شقاوت  خویش  را  بدان‌)‌.  کافی  است  که  خودت  امروز  حسابگر  خویشتن  باشی‌،  (‌چه  مسائل  روشن  است  و  نيازی  به  شاهد  و  حسابرس  دیگری  نیست‌)‌.

قانون‌کار  و  پاداش‌،  بدان  سنت  دقیق جهانی  ارتباط  و  پیوند پیدامی‌کند:

« مَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَلا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى».

هرکس  (‌به  راه  حق‌)  هدایت  یابد،  راهیابیش  به  سود  خودش  است‌،  و  هرکس  (‌از  راه  حق‌)  گمراه  شود،  گمراهیش  به  زیان  خودش  است‌.وهیچ  کسی  بارگناه  دیگری  را  بر  دوش  نمی‌کشد  (‌و  به  جرم  دیگری  کیفر  داده  نمی‌شود)‌.

مسوولیت‌،  مسوولیت  فردی  و  شخص  است‌.  مسوولیتی  است‌که  هرکسی  را  به  نفس  خودش  مرتبط  می‌سازد؛  اگر  راهیاب  شود  به  سود  خود  راهیاب  می‌شود،  و  اگرگمراه‌گردد  به  زیان  خودگمراه  می‌گردد.  هچ‌کسی  بارگناه  دیگری  را  بر  دوش  نمی‌کشد،  و  هیچ  کسی  بارگناه  دیگری  را  کم  و  سبک  نمی‌سازد.  از  هر  کسی  تنها  از  اعمال  خودش  پرسیده  می‌شود،  و  هرکسی  در  برابرکار  خودش  پاداش  داده  می‌شود،  و  هيچ  دوست  صمیمی‌ای  از  دوست  صمیمی  خود  نمی‌پرسد.

مرحمت  خدا  خواسته  است‌که  انسان  را  در  برابرآیه‌ها  و  نشانه‌های  جهانی  پراکنده  در  صفحات ‌کتاب  هستی  مواخذه  نفرماید،  و  انسان  را  در  برابر  عهد  و  پیمان  سرشتی‌ای  مواخذه  نکند،  عهد  و  پيمانی‌که  از  آدمیزادگان‌گرفته  است‌،  بدان‌گاه‌که  فرزندان  آدم  را  از  پشت  آدمیزادگان  (‌در  طول  قرون  و  اعصار)  پدیدارکرده  است‌.[2]

خداوند  پیغمبران  را  به  سوی  آدمیزادگان  ارسال  می‌فرماید  تا  بیم‌دهنده  و  مژده‌رسان  باشند:

« وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولا »‌.

و  ما  (‌هیچ  شخص  و  قومی  را)  مجازات  نخواهیم  کرد،  مگر  این  که  پیغمبری  (‌برای  آنان  مبعوث  و)  روان  سازیم‌.

این  هم  مرحمت  خدا  است  در  حق  بندگان‌که  ایشان  را  عذاب  و  عقاب  نرساند  مگر  این‌که  قبلا  عذرایشان  را  با  فرستادن  پیغمبری  به  میان  ایشان  بخواهد،  و  آنان  را  با  آئین  آسمانی  آشنا  سازد.

این  چنین  قانون  خدا  در  نابودکردن  شهرها  وگرفتار  ‌كردن  اهالی  آنجاها  به  مصائب  و  بلاها  پیاده  می‌شود،  و  این  قانون  با  قانون  جهانی  هماوا  و  هماهنگ  می‌شود،

قانونی‌که  شب  و  روز  را  می‌گرداند  و  می‌چرخاند:

« وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا».

هرگاه  بخواهیم  شهر  و  دیاری  را  نابود  گردانیم،  افراد  دارا  و  خوشگذران  و  شهوتران  آنجا  را  سردار  و  چیره  می‌گردانیم‌،  و  آنان  در  آن  شهر  و  دیار  به  فسق  و  فجور  می‌پردازند  (‌و  به  مخالفت  با  دستورهای  الهی  برمی‌خیزند)‌،  پس  فرمان  (‌وقوع  عذاب‌)  بر  آنجا  واجب  و  قطعی  می‏‎گردد  و  آن‌گاه  آن  مکان  را  سخت  درهم  می‏‎كوبیم  (‌و  ساکنانش  را  هلاک  می‌گردانیم‌)‌.

مترفین  درمیان  هرملّتی‌،  چین  وطبقه  بزرگان  متنعمی  هستندکه  دارای  اموال  و  چاکران  و  آسایش  می‏‎باشند.  به  خوشگذرانی  و  تن‌آسائی  و  ریاست  می‌پردازند،  تا  آنجا  که  پیکرهایشان  می‌آماسد  وگندیده  می‌شود.  در  فسق  و  فجور  و  بیشرمی  و  بی‌حیائی  می‌چرند،  و  ارزشها  و  مقدسات  و  بزرگواریها  را  به  تمسخر  و  بازی  می‌گیرند،  و  با  دهانهای  سگ‌گون  خود  ناموسها  و  حرمتها  را  می‌آلایند.  در  این  وقت  اگرکسانی  یافته  نشودکه  جلوی  ایشان  را  بگیرند  و  بر  چانه‌هایشان  بزنند،  در  زمین  به  فساد  و  تباهي  می‌پردازند،  و  بزهکاریها  و  پلشتیها  را  در  میان  مردمان  پخش  و  پراکنده  می‌نمایند،  و  ارزشهای  والائی  را  بی‌ارج  و  بها  می‌کنندکه  ملتها  جز  با  بودن  آنها  نمی‌توانند  زندگی‌کنند  و  زنده  بمانند،  و  نباید  جز  برای  آن  ارزشهای  والا  زندگی‌کنند  و  زنده  بمانند.  بدین  جهت  ملتها  از  هم  می‌پاشند  و  سست  و  ضعیف  می‌گردند،  و  شادابی  و  سرزندگی  خود  را،  و  عناصر  نيرو  و  توان  خویش  را،  و  اسباب  و  وسائل  ماندگاری  خویشتن  را  از  دست  می‌دهند.  درنتیجه  نابود  می‌گردند  و  طومار  حیات  ایشان  از  صفحه  وجود  درهم  پیچيده ميشود .

این  آیه‌،  هین  سنت  و  قانون  خدا  را  بیان  می‌دارد.  هر  زمان‌که  خدا  مقدر  فرمایدکه  شهری  و  دیاری  نابود  شود،  به  علت  این‌که  متوسل  به  اسباب  و  علل  نابودی  گردیده  است‌،  مثلاً  اشخاص  متنعم  و  خوشگذران  و  ثروتمند  غر‌ق  در  شهوات  در  آنجاها  فر‌اوان گریده‌اند،  و  اهالی  آن  شهر  و  دیار  ایشان  را  از  میان  خود  نرانده‌اند  و  به  مبارزه  با  ایشان  نپرداخته‌اند  و  جلوی  دستهایشان  را  نگرفته‌اند،  خدا  همين  اشخاصی  را  بر  آنان  مسلّط  می‌گرداند  و  در  آنجاها  به  فسق  و  فجور  می‌پردازند،  و  مردمان  آنجاها  نیز  بی‌بند  و  بار  می‌شوند  وگندیده  و  تباه  می‌گردند،  درنتیجه  سنت  و  قانون  خدا  واجب  می‌شود  درباره  ایشان  پیاده‌گردد  و  تحقق  پذیرد،  و  نابودی  و  هلاک ‌گریبانگیرشان  شود.  لذا  خود  مردمان  مسوول  چیزی  هستندکه  بر  سرشان  می‌آید،  زیرا  جلوی  دست  همچون  اشخاص  متنعم  و  خوشگذران  و  ثروتمند  غرق  در  شهوات  را  نگرفته‌اند  و  بر  دست  ایشان  نزده‌اند،  و  نظام  و  سیستمی  را  اصلاح  نکرده‌اندکه  به  چنین  لاشخورهائی  اجازه  بودن  و  قدعلم  کردن  می‌دهد.  چه  خود  بودن  و  قد  علم‌کردن  همچون‌کسانی  سبب‌گردیده  است‌که  خدا  آنان  را  بر  همچون  شهر  و  دیاری  چیره  گرد‌اند.  آنان  هم  در  آنجاها  فسق  و  فجور  و  تباهي  و  فسادکرده‌اند  و  آنجاها  را  به‌گندنا  کشانده‌اند.  اگر  اهالی  آن  شهر  و  دیار  راه  همچون  کسانی  را  می‌گرفتند،  و  بدیشان  اجازه  ظهور  و  خودنمائی  در  آنجاها  را  نمی‌دادند،  سزاوار  نابودی  و  هلاک  نمی‌گردیدند،  و  خدا  کسانی  را  بر  آن  شهرو  دیار  چیره  نمی‌کرد  تا  فسق  و  فجو‌ر  د‌ر  آنجاها  راه  بیندازند  و  به  تباهی  و  فساد  بپرد