ز  کارهائی  است  که  می‌کنند.

خدا  است‌ که  هدایت  یـا  ضـلالت  را  قسمت  مـردمان  می کنند  برا‌بر  علم  و  اطّلاعی‌ که  از  حقیقت‌ کارشان  دارد.  خداوند  این  حقيقت  را  می‌داند  پـیش  از  ایـن  که  ایـن  حقیقت  از  ایشان  سر  برزند،  و  از  این  حقیقت  آگاه  است  بعد  از  این‌ که  روی  می‌دهد  و  سر  برمی‌زند.  خدا  هدایت  یا  ضلالت  را  نصیب  ایشان  می‌كند  مطابق  با  علم  ازلی  خودش‌.  و لیکن  ایشان  را  بر کاری  که  از  ایشان  سـر  می‌زند  دادگاهی  نـمی‌کند  و  به  حسـاب  و کتابشان  نمی‌رسد  مگر  بعد  از  آن ‌که  آن‌ کار  از  ایشان  سر  بزند.  

*
بدین  وسیله  بند  دوم  سوره  پایان  می‌پذیرد،  بندی ‌که  به  بند  نخستین  مـتّصل  است‌،  و  هماهنگ  با  بندی  نيـز  می‌باشد که  بعد  از  این  بند  می‌آید.آن  قانون  جهانی‌ای‌که  بر  شب  و  روزحاکم  است‌،  تلاش  وکوشش  مردمان  برای‌کسب  وكار،  آگاهی  و  اطلاع  از  سالها  و  حساب  وکتاب‌  کارها،  خیر  و  شری‌که  انسان  به  دست  می‌آورد  و  سزا  و  جزائی‌که  به  خیرو  شر  او  تعلق  می‏‎گیرد،  عواقب  هدایت  و  ضلالت‌،  مسوولیت  فردی  و  شخصی  بودن  بدان  علت‌که  هیچ‌کسی  بارگناه  دیگری  را  بردوش  نمی‌کشد،  وعده  خدا  مبنی  بر  این‌که  عذاب  و  عقابی  به  قومی  نمی‌رساند  تا  پیغمبری  را  به  میانشان  گسيل  می‌دارد،  قانون  و  سنت  خدا  در  این‌که  اهالی  شهرها  را  وقتی  نابود  می‌کند که  افراد  دارا  و  خو‌شگذران  وشهوتران  آنجاها  به  فسق  و  فجور  بپردازند،  فرجام  و  سرنوشت‌کسانی‌که  جویا  و  خواهان  دنیای  زودگذرند،  فرجام  و  سرنوشت‌کسانی‌که  عاشق  و  طالب  آخرت  هستند،  چیزی‌که  خدا  بدینان  و  بدانان  دردنیا  وآخرت  می‌بخشد  و  می‌رساند  ...  همه  اینها  بدان  قانون  جهانی  حاکم  بر  شب  و  روز  ارتباط  و  پیوند  دارند،  و  همه  اینها  برابر  آن  قانون  ثابت  و  استوار،  و  همگام  با  آن  سنتهائی  که  تغییر  و  تبدیل  نمی‌پذیرند،  و  هماهنگ  و  هماوا  با  نظم  و  نظامی‌که  خلل  نمی‌پذیرد  ودگرگون  نمی‌شود،  راه  می‌سپرند.  چه‌هیچ  چیزی  ازاینها  ناسنجیده  نیست‌وبه  گزاف  سر  از  عدم  برنیاورده  است‌.

(وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنَا آيَةَ اللَّيْلِ وَجَعَلْنَا آيَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلا مِنْ رَبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلا)

ما  شب  و  روز  را  دونشان  (‌دال  بر  بودن  یزدان  و  قدرت  فراوان  گرداننده  جهان‌)  قرار  داده‌ایم‌.  نشان  شب  را  محو  (‌تاریکی‌)  گردانده‌ایم  (‌تا  در  آن  از  فضل  پروردگارتان  بهره‌مند  گردید  (‌ودر  پرتو  پیای  آمدن  شبها  و  روزها)  شماره  سالها  و  حساب  (‌امور  زندگی  خود)  را  بدانید.  و  ما  هر  چیزی  را  دقیقاً  (‌برای  هدف  و  کاری‌،  معین  و)  مشخص  ساخته‌ایم  (‌و  جهان  را  از  روی  نقشه  و  حساب  و  کتاب  آفریده  و  به  کار  انداخته‌ایم‌)‌.  شب  و  روز  دو  نشان  بزرگ  دال  بر  وجود  یزدان  و  قدرت  فراوان‌گرداننده  جهان  هستند  و  اشاره  دارند  به  دقت  قانونی‌که  یک  بار  هم  خلل  بدان  رو  نمی‌کند  و  رخنه‌ای  در  آن  نمی‌افتد،  و  یک  بار  هم  ازکار  بازنمی‌ایستد  و تعطیل  نمیگردد،  و  شب  و  روزگار  می‌کند  و  سستی  نمی‌شناسد.  پس  مقصود  از  محو  مذکور  در  اینجا  باید  چه  باشد،  در  جائیکه  نشان  شب  پیوسته  باقی  است  بدان‌گو‌نه‌که  نشان  روز همیشه  درمیان  است‌!  چنین  به  نظر  می‌رسد  - ‌خدا  هم  بهتر  می‌داند  -‌ مقصود  از  این  محوکردن  تاریکی  شب  است‌که  همه  چیز  در  آن  پنهان  ونهان  می‌شود  وهمه‌حرکتهاوشبحها  درآن  سکو‌ن‌و  سكوت  می‌پذیرد  ...  وقتی‌که  شب  با  روشنائی  روز  و  با  حرکت  زنده‌ها  و  چيزها  مقایسه  می‌گردد،  انگار  محو  گردیده  است‌.  و  انگار  روز  نیز  خودش  تابان  با  نوری  است‌که  همه  چیز  را  در  روز  برای  دید‌گان  روشن  و  آشکار  می‌نماید.

این  محو  شب‌،  و  ظهور  روز  بدان  خاطر  است‌:
(لِتَبْتَغُوا فَضْلا مِنْ رَبِّكُمْ وَلِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَالْحِسَابَ )‌.

تا  از  فضل  پروردگارتان  بهره‌مند  گردید  (‌و  در  پرتو  پیاپی  آمدن  شبها  و  روزها)  شماره سالها  و  حساب  (‌امور  زندگی  خود)  را  بدانید.

شب  برای  استراحت  و  آسایش  و  آرامش  است‌،  و  روز  برای  تلاس  وکوشش  وکسب  وكار  و  انجام  امور  و  وظاف  است‌.  از  روی  جداگانگي  شب  و  روزهم  مردمان  شماره  سالها،  و  حساب  وکتاب  وعده‌ها  و  فصلها  و  معامله‌ها  را  مي‌دانند.

(وَكُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْنَاهُ تَفْصِيلا)  .

و  ما  هر  چیزی  را  دقیقاً  (‌برای  هدف  و  کاری‌،  معین  و)  مشخص  ساخته‌ایم  (‌و  جهان  را  از  روی  نقشه  و  حساب  و  کتاب  آفریده  و  به  کار  انداخته‌ایم‌)‌.

هیچ  چیزی  و  هیچ‌کاری  درگستره این  هستی  به  تصادف  و  به‌گزاف  حواله  نشده  است  و  واگذار  نگردیده  است‌.  دقت  قانونی‌که  شب  و  روز  را  می‌گرداندگویای  دقت  تدبیر  و  تفصیل  است‌،  و  این  دقت  بر  آن  قانون‌گواه  و  رهنمون  است‌.

در  پرتو  همین  قانون  دقیق  جهانی  است‌که‌کار  و  پاداش  ارتباط  پیدا  می‌کند  و  پیوند  می‏‎یابد.

« وَكُلَّ إِنْسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَابًا يَلْقَاهُ مَنْشُورًا اقْرَأْ كِتَابَكَ كَفَى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيبًا »‌.

ما  اعمال  هر  کسی  را  (‌همچون  گردن‌بند)  به  گردنش  آویخته‌ایم  (‌و  او  را  گروگان  کردار  و  عهده‌دار  رفتارش  ساخته‌ایم‌)  و  در  روز  قیامت  کتابی  را  (‌که  کارنامه اعمال  او  است‌)  برای  وی  بیرون  می‌آوریم  که  گشوده  به  (‌دست‌)  او  می‌رسد.  (‌در  آن  روز  بدو  گفته  می‌شود:‌)  کتاب  (‌اعمال‌)  خود  را  بخوان  (‌و  سعادت  یا  شقاوت  خویش  را  بدان‌)‌.  کافی  است  که  خودت  امروز  حسابگر  خویشتن  باشی‌.  (‌چه  مسائل  روشن  است  و  نیازی  به  شاهد  و  حسابرس  دیگری  نیست‌)‌.

طائر  و  پرنده  هر  انسانی  اعمالی  است‌که  برای  او  به  طیران  و  پرواز  درمی‌آید.  یعنی  اعمالی  است‌که  قسمت  او  می‌گردد.  این  نیزکنایه  از  چیزی  است‌که  می‌کند.  ملازم  و  همراه  انسان  ساختن  اعمال و  به‌گردن  انداختن  افعال‌،  به  تصریرکشیدن  ملازمت  و  همراهي  اعمال  با  انسان‌،  و  جدا  نشدن و  دوری  نگزیدن  افعال  از  او  است‌.  این  هم  شیوه‌کار  قرآن  در  امر  مجسم‌کردن  معانی  و  اظهار  مفاهیم  به  صورت  محسوس  است‌.  عمل  انسان  از  انسان  جدا  نمی‌گردد  و  عقب  نمی‌افتد،  و  انسان  نمی‌تواند  از  آن  شانه  خالی‌کند  و  طفره  برود  و  بگریزد.  همچنین  است  تعبیر  از  بیرون  آوردن‌کتاب  اعمال  و  کارنامه  افعال  انسان  به  صورت  باز  وگشوده  در  روز  قیامت‌.  بد‌ان  عمل  انسان  را  باز  وگشوده  و  پیدا  و  آشکار  به  تصویر  می‌زند،  به  گونه‌ای  که  انسان