ص  و  عجز  خود  را  پاک  و  به  دور  نمی‏بیند.  او  پیوسته  به ‌کارهایش  رسیدگی  می‌کند  و  آنها  را  بازنگری  می‌نماید.  همیشه  به  حساب  خود  می‌رسد  و  از  خویشتن  حساب  می‌گیرد.  دائـماً  برحذر  از  شیطان  می‌شود،  و  همه  وقت  و  هـمه  آن  به  یاری  و کمک  یزد‌ان  چشم  امید  می دوزد.

این  دو  راهۀ  جدائی  میان  هدایت  و  ضـلالت‌،  و  میان  نجات  یافتن  و  هلاک  شدن  است‌.

این  یک  حقیقت  روانی  د‌قیق  و  عمیقی  است‌ که  قرآ‌ن  آن  را  در  چند  واژۀ  اندک  به  تصویر  می‌کشد:

(أَفَمَن زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً ...؟).

آیــا  کسـی  کـه  عـملهای  بـدش  (‌تـوسّط  شـیطان  و  شیطان ‌صفتان‌)  در  نظرش  زینت  و  آراسته  شده  است  و  آن  را  زیبا  و  آراسته  می‌بیند  (‌همانند  کسی  است  که  واقع  را  آن  چـنان  کـه  هست  مـی‌بیند  و  از  قوانین  آسـمانی  پيروی  می‌کند؟‌)‌.

ایـن  نمونه‌ای  از  اشخاص‌ گمراه  و  هلاک‌ شونده  و  بی‌هدفی  است‌ که  به  بدترین  سرنوشت ‌گرفتار  می‌آیند.  کلید  همۀ  این  بدبختی‏‏ها  هم  همين  آراسـتن  و  پیراسـتن  شیطان‌،  و  این‌ گول  خوردن  و  خو‌د بزرگ ‌بینی ‌گرفتار  آمدن‌،  و  این  پرده‌ای  است ‌که  دل  و  چشمش  را کور  می‌کند  و  دیگر  خطرهای  راه  را  نمی‏بیند،  و کاری  را نیک  انجام  نمی‌دهد،  چون  او کار  بد  خود  را  با  اطمینان‌ کامل  خوب  می‌بیند!  و  خطا  و  اشـتباهی  را  جبران  و  اصلاح  نمی‌کند،  چون  مطمئن  است‌ که  به  خطا  نمی‌رود  و اشتباه  نمی‌کند!  او  فسادی  را  اصلاح  نمی‌کند،  چون  یقین  دارد  که  او  فساد  و  تباهی  نمی‌ورزد!  او  در  حدود  و  ثغو‌ری  نمی‌ایستد،  چون  گمان  می‏‎برد  هر گامی  از گامهایش  در  راه  اصلاح  برداشته  می‌شود!

این  امر  درگاه  هر  شرّ و  بلائی،  و  پـنجرۀ  هر  بدی  و  فسادی‌،  و کلید  هر گونه‌ گمراهی  و  ضلالتی  است‌.

قرآن  سؤال  را  بدون  جواب  رها  نمی‌کند:

(أَفَمَن زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً ...؟).

آیـا  کسـی  کــه  عـملهای  بــدش  (‌تــوسّط  شـیطان  وشیطان ‌صفتان‌)  در  نظرش  زینت  و  آراسته  شده  است  وآن  را  زیبا  و  آراسته  می‌بیند  ..؟‌.                                

 تا  شامل  هر  پاسخی  بشود.  انگار گفته  می‌شود:  آیـا  از :  این  شخص  امـید خیر و صلاح ‌و تـوبه ‌و برگشت  می‌رود؟  آیا  این  شخص  همسان  کسی  بشمار  می آید که  ، خود  را  می‌پاید  و  از  خویشتن  حساب  می‌گیرد  و  خدا  را  حاضر  و  ناظر  بر  خودش  می‌ببند؟  آیا  ایـن  شـخص  با  متواضعان  و  متّقیان  برابر  است‌؟‌..  و  انواع  پـاسخهای  دیگری‌ که  به  همچون  پرسشی  داده  می‌شود.  این  اسلوب   در  قرآن  بسیار  آمده  است  و  تکرار گردیده  است‌.

 این  آیـه  دورادور  پـرسشی  از  ایـن  قبیل  پـرسشها  را    می دهد:

(فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ).

خداوند هر كس بخواهد گمراه می سازد، و هر كس را بخواهد  راهیاب  مـی‌نماید.  پس  خود  را  بـا  غـم  و  غصّۀ  آنان  هلاک  مکن‌.  

انگار  خداوند  می‌فرماید:  هـمچون  کسی  خدا  بر  او  ضلالت  و گمراهی  نوشته  است  و  واجب  گردانده  است‌.  او  مستحقّ  این  ضلالت  و گمراهی  شده  است  بدان  خاطر  که  شیطان ‌کار  بدش  را  در  نظرش  آراسته  است  و  زینت  داده  است‌،  و  دری  را  به  رویش  باز کرده  است ‌که  هیچ  شخص‌ گمراهی  از  آن  در،  دیگر  برنمی‌گردد!

خدا  هر کس  را  بخواهـد گمراه  می‌کند،  و  هـر کس  را  بخواهد  راهیاب  می‏‎گرداند،  برابر  سرشتی  که ‌گمراهی  و  ضلالت  در  این  باره  دارد،  و  مطابق  سرشتی‌ که  هدایت  و  راهیابی  در  این  راستا  دارد.  سرشت‌ گمراهی  و  ضلالت‌،  با  عمل  بد  را  عمل  نـیک  دید‌ن  حاصل  می‌گردد،  و  سرشت  هدایت  و  راهیابی،  با  بررسی  و  وارسـی  عـمل  خود  و  پرهیز  و  حذر  و  با  حسـاب  و کـتاب‌ گـرفتن  از  خویشتن  و  تقوا  فـراهـم  می‌آید  .  .  .  و  ایـن  دو  راهـۀ  قاطعانه‌ای  میان  هدایت  و  ضلالت  است‌.

مادام  که  کار  چنین  است‌:

(فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ). 
پس  خود  را  با  غم  و  غصّۀ  آنان  هلاک  مکن‌.

قطعاً  این ‌کار،  یعنی  کار  هدایت  و  ضلالت‌، ‌کـار  هیچ  شخصی  نیست‌،  هر چند  این  شخص  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  باشد.  بلکه  این ‌کار  به  خدا  اختصاص  دارد.  و  دلهـا  در  میان  دو  انگشت  از  انگشتان  یزدان  مهربان  قرار  دارند.  یزدان  مهربان،  زیر  و  رو کننده  و  دگرگون ‌سازندۀ  دلها  و  چشمها  است  .  .  .  خداوند  سبحان  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم‌ خود  را  ناز  می‌کند  و  دلداری  می‌دهد  با  بیان  این  حقیقت  برای  او.  تا  دل  بزرگوار  و  مهربان  و  خیرخواه  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم و  دوستدار  قوم  خود،  در  برابر کارهائی که  از  آنان  می‏‎بیند،  و  می‌داند که  سرنوشت  قطعی  ایشـان  به  دنبال  ایـن  گمراهی  چیست‌،  آرام  بگیرد  و  برجای  بماند،  و  به  ترک  حرص  و  آزی  بگو‌ید که  برای  هدایت  ایشـان  در  دل  مهربانش  به  جوش  و  خروش  درمی‌آید،  و  نـاراحت  و  نگران  است  از  این‌ که کناره‌گیری  ایشان  را  می‏‎بیند  از  حقّ  و  حقیقتی‌ که  برایشان  به  ارمغان  آورده  است  و  آنان  با  وحود  دیـدن  آن  و  پی  بردن  بدان  از  آن  دوری  می‌گزینند  و کژراهه  می‌روند  و گمراه  می‌شوند!  این  هم  حـرص  و  آز  و  آرزو  و  اشـتیاق  بشری  است  و  برای  همگا‌ن  معلوم  و  مشهور  است‌.  یزدان  سبحان  از  نـفوذ  همچون  حرص  و  آز و  نگـرانـی  و  پــریشانی  بـه  دل  و  احساس  پیغمبرش  بر  سر  مهر  می‌آید  و  از  روی  لطف  برایش  توضیح  می‌دهد  و  تبیین  می‌کند  که  ایـن‌ کار  او  نیست  و  بدو  مربوط  نیست‌.  بلکه  این‌ کار  خدا  و  مختصّ  به  الله  است‌.

این  حرص  و  آز  داشتن  و  نگران  و  پریشان  شدن‌،  حالتی  است ‌که‌ دعوت‌کنندگان  به  سوی  یزدان  به  درد  آن  مبتلا  و گرفتار  می‌آیند  هر  زمان ‌که  مخلصانه  و  دلسوزانه  به  دعوت  بپردازند،  و  ارزش  و  زيبائی  و  خیر  و  برکتی  را  درک  و  فهم ‌کنند که  در  دعوت  ایشان  است‌،  ولی  ببینند  که  با  وجود  این  مردمان  به  این  دعوت  پشت  بکنند  و  از  آن  رویگردان  بشوند،  و  خیر و  برکت  و  زيبائی  و  جمالی  را  مشاهده  ننمایند که  در  آن  است‌،  و  به  حقّ  و  حقیقت  و  کمالی  گوش  فر‌انـدارنـد  که  بدان  است‌.  بهتر  است  دعوت ‌کنندگان  به  سوی  یزدان  حقیقتی  را  درک  و  فـهم  کنند که  خداوند  سبحان  پـیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌خود  را  بدان  سفارش  فرموده  است  و  چگونه  دلداریش  داده  است  و  نازش  نموده  است‌.  لذا  دعوت‌ کنندگان  باید  دعوت  خود  را  با  تمام  تلاش  و کوشش  و  قدرت  و  توانی‌ که  دارند  به  دیگران  ابلاغ  کنند  و  برسانند،  آن‌ گاه  بر کسی  تأسّف  نخورند که  خدا  صلاح  و  فلاح  را  برای  او  مقدّر  ‌نفرموده است.

(إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَصْنَعُونَ) (8) 

خدا  بس  آگاه  ا