و  پیروی  نکنید)‌.  او  پـیروان  خود  را  فرا  می‌خواند  تا  از  ساکنان  آتش  سوزان  جهنّم  شوند.

وعدۀ  خدا  حقّ  است  .  .  .  وعدۀ  خدا  قطع  روی  می‌دهد،  و گمانی  در  اینکار  نیست‌.  قطعاً  وعدۀ  خدا  به  وقوع  می‌پیوندد  و  تخلّف  نمی‌کند.  وعدۀ  خدا  حقّ  است  و  حقّ  باید که  روی  بدهد.  حقّ  هدر  نمی‌رود  و  باطل  نمی‌شود  و  پراکنده  نمی‌گردد  و  انحراف  نمی‌پذیرد.  امّا  زندگی  دنیوی ‌گول  می‌زند  و  می فریبد.

(فَلَا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا ).

پس  زندگی  دنیوی  شما  را  گول  نزند.

اهریمن  هـم‌ گول  می‌زند  و  می‌فریبد،  پس  او  را  بر  خویشتن  چیره  نکنید.

(وَلَا يَغُرَّنَّكُم بِاللَّهِ الْغَرُورُ ).
و  اهریمن  شما  را  نفریبد.

اهریمن ‌که  دشمنانگی  خود  را  با  شما  اعلان  داشته  است  و  بر  د‌شمنی  با  شما  پافشاری  ورزیده  است‌.
(فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً). 

پس  شما  هم  او  را  دشمن  بدانید  (‌و  از  مکـر  و  كيـد  او  یک  لحظه  غافل  نمانید،  و  از  وسوسه‌های  او  پیروی  نکنید)‌.  بر  اهریمن  تکیه  ندهید،  و  او  را  دلسوز  خود  ندانید  و  به  دوستی  نگیرید،  و  از گامهایش  پيروی  نکنید  و  پا  به  پای  او  نروید.  چه  دشمن  پا  به  پـای ‌گامهای  دشـمن  خود  نمی‌رود  اگر  عاقل  باشد.  اهریمن  شما  را  به  سوی  خیر  و  صلاح  دعوت  نمی‌کند  و  فرا  نمی‌خوانـد،  و  شـما  را  بـه  نجات  نمی‌رساند:

(إِنَّمَا يَدْعُو حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِيرِ) .

 او  پیروان  خود  را  فرا  مـی‌خوانـد  تـا  از  سـاکـنان  آتش  سوزان  جهنّم  شوند.

آیا  آدم  عاقلی  پیدا  می‌شود که  دعوت ‌کسی  را  بپذیرد که  او  را  به  سوی  آتش  سوزان  دعوت  می‌کند؟‌!

این  یک  پسودۀ ‌درونی  درستی  است‌.  چه  زمـانی ‌که  انسان  پیکار  جاویدانی  پیش  چشم  می‌دارد ‌که  میان  او  و  میان  دشمنش  شیطان  است‌،  با  تمام  توان  و  با  بیداری  کامل  و  با  سرشت  دفاع  از  خویشتن  و  محافظت  از  خود،  آمادۀ  یورش  و  تاخت  می‌شود،  و  خویشتن  را  آماده  می‌سازد که  گمراهی  و  فریبکاری  اهریمن  را  دفـع  و  بی‌اثر کند.  می‌کوشد  هوشیار  و  بیدار  بماند  و  نگـذارد  وسـوسه‌های  اهـریمن  به  درونش  راه  یابد.  از  هر  وسوسه‌ای‌ که  بر  دلش  بگذرد  به  هراس  می‌افـتد،  و  می‌کوشد  تند  و  سریع  آن  را  با  ترازوی  خدا  برکشد  و  بسنجد،  ترازوئی‌ که  خدا  آن  را  برای  انسان  پدید  آورده  است  و  برنهاده  است  تا کارها  را  بدان  کشد  و  بسنجد  و  درست  از  نادرست  برای  او  روشن  و  مشخّص  شود،  چون  این  وسوسه  چیزی ‌که  بر  دلش‌ گذاشته  است  چه  بسا  نیرنگ  نهان  دشمن  دیرینه‌اش  شیطان  باشد.

این  یک  حالت  درونی  است ‌که  قرآن  آن  را  در  دل  پدید  آورد،  حالت  آماده‌ باش  و  بیدار باش  برای  دفع  وسوسۀ  اهریمن‌ که  نکند  به  نیرنگ  بنشیند  و  به‌ گمراهی  بپردازد،  هم  بدان‌ گونه ‌که  انسان  خود  را  آمادۀ  پـیکار  بـا  نـقل  و  انتقال  و  هر گونه  حرکت  نهان  دشمن  خود  می‌کند!  ایـن  یک  حـالت  آمادگی  ذهنی  بـر  ضدّ  شـرّ  و  بدی  و  انگیزه‌های  آن‌،  و  بر  ضدّ  وسوسه‌های  نهان  آن  در  درون  انسان‌،  و  بر  ضدّ  اسباب  ظاهری  و  نمایان  شـرّ  و  بدی  است‌.  یک  حالت  آمادگی  همیشگی  برای  پیکاری  است  که  آتش  آن  یک  لحظه  هم  فروکش  نمی‌کند،  و  همیشه  در  این  زمین  شعله‌ور  است‌.

آن‌ گاه  مردمان  را  بدین  آمادگی  و  آرایش  رزمی‌،  و  بدین  آماده  باش  و  هوشیا رباش  ذهنی  فرا  می‌خواند  با  بیان  فرجام  کافرانی  که  دعوت  شیطان  را  لبّیک ‌گفته‌اند  و  پذیرفته‌اند،  و  با  ذکر  حالت  مؤمنانی ‌که  اهریمن  را  از  خود  رانده‌اند  و  به  دورش  داشته‌اند:

(الَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ) (7) 

کسانی  که  کافر  بشوند،  عذاب  سختی  دارند  و  کسانی  که  ایمان  بیاورند  و  کارهای  شایسته  بکنند،  آمرزش  (‌خدا  شامل  گناهانشان  می‌گردد)  و  پاداش  بزرگی  دارند.

*
قرآن  بر  این  امر  با  به  تصویر کشیدن  سرشت‌ گمراهی‌،  و  حقیقت ‌کار  شیطان‌،  و  دری ‌که  اهریمن  باز  می‌کند  و  از  آنجا  همۀ  شرّها  و  بدیها  وارد  می‌گردد،  و  راه‌ گمراهی  و  ضلالتی‌ که  از  سوی  شیطان  کشیده  می‌شود،  و  رونـدۀ  همچون  راهی  از  آن  برنمی‌گرد‌د،  وقتی‌ که  پای  بدان  نهاد  و  دورتر  رفت  و  دورتر  افتاد،  پیرو  می‌زند:

(أَفَمَن زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً ...؟).

آیا  کسی  که  عملهای  بدش  (‌توسّط  شیطان  صفتان‌)  در  نظرش  زییت  و  آراسته  شده  است  و آن  را  زیبا  و آراسته  می‌بیند  (‌همانند  کسی  است  که  واقع  را  آن  چنان  که  هست  می‌بیند  و  از  قوانین  آسمانی  پیروی  می‌کند؟‌)‌.

این  ا‌ست‌ کلید  هر چه  شرّ  و  بلا  است  .  .  .  این ‌که  شیطان  برای  انسان  اعمال  بدش  را  بیاراید  و  آن  را  خوب  و  پسندیده  ببیند.  از  خودش  راضی  و  شگفت‌زده  شود،  و  هر کاری  را که  می‌کند  بپسندد  و  زیبا  قلمداد کند.  کـار  خود  را  بررسی  و  وارسی  نکند  تا  موارد  خطا  و  اشتباه  و  کم  و کاست  را  در  آن  ببیند،  بدان  خاطر که  چنین  می‌انگارد  و  به  خود  اطمینان  دارد که  او  به  خطا  نمی‌رود  و  اشتباه  نمی‌کند!  او  مؤکّدانه  خیال  می‌کند کـه  پـیوسته  کارهای  راست  و  درست  می‌کند  و  همیشه  راه  راست  و  درست  را  می‌پوید!  از  هر چه  بگوید  و  از  هر چه  بكند  شگفت‌زده  است  و  شیفتۀ  پندار  و گفتار  و کردار  خویشتن  است‌!  شیدای  همۀ  آن  چیزی  است ‌که  بدو  مربوط  است  و  از  او  سر  می‌زند!  به  دلش  نمی‌گذرد که  با  خود  در  چیزی  مشورت‌ کند  و  با  خویشتن  بیندیشد،  و  از  خویش  در  کاری  حساب  و کتاب  بکشد  و  به  پیش  قاضی  عقل  و  وجدان  خود  رود!  معلوم  است  همچون  انسانی  توان  این  را  ندا‌رد  در کاری‌ که  مـی‌کند  و  در  رأی  و  نظری‌ کـه  می‏‎بیند،  به‌ کسی  مراجعه‌ کند  و  با  او  رایزنی  نماید.  آخر  او  در  جلو  چشمانش  برای  خودش  زیبا  و  آراسته  است‌،  و  برای  خویشتن  و  در  برابر  احساس  خویشتن  مزیّن  و  پیراسته  است‌.  دیگر  نقد  و انتقاد  از او  جائی  ندارد  و  بیجا  است‌!  و  هیچ ‌گونه  نقص  و  نقصانی  بدو  رو  نمی‌کند  و  در  او  موردی  و  جایگاهی  نمی‌یابد!

این  بلا  و  مصیبتی  است‌ که  شیطان  آن  را  بر  سر  انسان  می‌آورد.  این  لگامی  است‌ که  شیطان  انسان  را  با  آن  به  سوی ‌گمراهی  مـی‌کشاند،  و  ا‌ز گمراهی  به  هلاکت  می‌رساند!

کسی ‌که  خدا  هدایت  و  خیر  و  صلاح  را  برای  او  نوشته  باشد  و  واجب  نموده  باشد،  حسّاسيّت  و  بیدار باش  و  هوشیار باش  و  از  خود  حسـاب‌ گرفتن  و  بـه‌ کارهای  خویشتن  نگریستن  را  به  د‌لش  می‌اندازد.  این  است ‌که  او  از  مجازات  ناگهانی  خدا  خویشتن  را  ایمن  نمی‏بیند،  و  غافل  از دگرگونی  دل  نمی‌شود،  و  خود  را  در  امن  و  امان  از  خطا  و  اشتباه  نمی‌یابد،  و  از  ن