ن  رحمت  خدا  نباشد،  ناگهان  آن‌ کار  سخت  و  دشوار  می‌گردد.  اگر  انسان  به  ترسها  و  هراسها  و  خطرها  و مهلکه‌ها  با  رحمت  خدا  وارد گردد،  ترسها  و  هراسها  و  خطرها  و  مهلکه‌ها  ناگهان  به  امن  و  امان  و  امنیّت  و  سلامت  تبدیل  می‌شوند.  اگر  انسـان  بدون  رحمت  خدا  پای  به  راه‌ها  و  شاهراه‌ها  نهد،  ناگهان  راه‌ها  و  شاهراه‌ها  به  مـهلکه‌ها  و  نابودگاه‌ها  تبدیل  می‌شوند!

با  وجود  رحمت  خدا  هیچ‌ گونه‌ گرفتاری  و  دشواری‌ای  در  میان  نخواهد  بود.  بلکه ‌گرفتاری  و  دشواری  با  عدم  وجود  رحمت  خدا  در  میان  خواهد  بود.  اگر  رحمت  خدا  نصیب  انسان  نباشد،  هر چند  همه  چیز  دیگر  را  داشته  باشد،  در  تنگنا  و  در  بلا  است‌.  انسان  اگر  در  ته  و  ژرفای  

چاه  زندانی  باشد،  به  شرط  این ‌که  رحمت  یزدان  جهان  و  لطف  ایزد  منّان  با  او  باشد،  غل  و  زنجیر  و تنگنا  و  بلائی  در  میان  نیست‌!  اصلاً  با  وجود  لطف  و  مـرحمت  خدا  انسان  اگر  به  دوزخ  عذاب ‌گرفتار  آمده  باشد،  یـا  به  درّه‌های  هلاک  درافتاده  باشد  چه  باک‌؟‌!  اگر  لطف  و  مرحمت  یزدان  از  انسان  به  دور  باشد،  هر چند  انسان  در  میان  نعمتهای  جهان  بلولد  و  غلت  بخورد  و  از  همۀ  اسباب  و  وسائل  رفاه  برخوردار  باشد،‌ کی  همچون  چیزی  فراخی  و  آسایش  بشمار  است‌؟‌ا  اگر  در  درون  نفس  انسان  رحمت  یزدان  باشد،  چشمه‌های  خوشبختی  و  خشنودی  و  آسایش  و  آرامش  برمی‌جوشد  و  قلقل  می‌زند!  اگر  از درون  نفس  انسان  رحمت  یزدان  بازگرفته  شده  باشد،‌ کژدمهای  پریشانی  و  نابسامانی  و  خستگی  و  درد  و  رنج  به  سویش  می‌خزند  و  پـیوسته  او  را  نـیش  می‌زنند!

اگر  تنها  این  در که  در  رحمت  است  باز  بماند،  تو  را  بس.  آن  وقت  چه  باک  اگر همۀ  درهای  دیگر،  و  همۀ  پنجره‌ها،  و  همۀ  راه‌ها  بسته  شود؟‌!  هیچ  مـهم‌ّ نـیست‌،  چون  در  رحمت  باز  است‌،  آسایش  و  آرامش  و  خوشی  و  رفاه  است  .  .  .اگر تنها  این ‌در که  در رحمت  است ‌بسته  شود،  هر چند که  همۀ  درهای  دیگر  و  همۀ  پنجره‌ها  و  همۀ  راه‌ها  باز  باشد،  سودی  به  حال  تو  ندارد.  چه  این  امر،  غــم  و  اندوه  و  سختی  و  دشواری  و درد  و  رنج  و  به‌ تنگتا  و  بلا  در  افتادن  است‌!

اين  در  رحمت‌ که  در  فیض  و  برکت  است  باز  بماند،  بگذار  آن  وقت  رزق  و روزی  اندک  شود،  آرامش  و  آسایش‌ کم‌ گردد،  زندگی  به  تنگنا  بیفتد،  زندگانی  سخت  و  ناگوار  بشود،  و  رختخواب  از  خار  باشد،  تو  را  چه  باک‌؟  چون  با  بودن  رحمت‌،  همۀ  اینها  رفاه  و  آسایش  و  آرامش  و  خوشبختی  است‌!  اگر  این  فیض  و  بركت  از  تو  باز گرفته  شود،  آن‌ گاه  رزق  و  روزی  فراخ‌،  و  جاه  و  جلال  فراوان‌،  و  بالأخره  همۀ  نعمتهای  دنیا  به  تو  روی  آورد‌،  برای  تو  چه  فائده‌ای  دارد؟  آخر  اینها  بدون  وجود  رحمت‌،  درد  و  رنج  و  بدبختی  و  بلا  و  مصیبت  بشمارند،  پس  تو  را  به  چه ‌کارند؟‌! 

اموال  و  اولاد،  صحّت  و  تندرستی‌،  قدرت  و  قوّت‌،  جاه  و  جلال‌،  سلطه  و  فرمانروائی‌،  و  .  .  .  سرچشمۀ  پریشانی  و  سرگشتگی  و  رنج  و  زحمت  و  خسـتگی  و  درمـاندگی  می‌گردند،  وقتی‌ که  رحمت  خدا  با  آنـها  همراه  نباشد.  وقتی  که  خدا  درهای  رحمت  خود  را  بگشاید،  در  آن  آرامش  و  آسایش  و  خوشی  و  خوشبختی  است‌.

اگر  خداوند  رزق  و  روزی  را  همراه  با  رحمت  خود  فراخ  و  فراوان‌ گرداند،  آن  رزق  و  روزی‌ کالای  پاک  و  وسیلۀ  رفاه  می‌گردد.  در  این  صورت  همچون  چیزی  مـایۀ  زندگی  پرناز  و  نعمت  دنیا  می‌شود،  و  تـوشه‌ای  برای  آخرت  خواهد  گشت‌.  امّا  اگر  خداوند  رزق  و  روزی  را  فراخ  و  فراوان  بگرداند،  ولی  رحمت  خود  را  بازگیرد،  آن  رزق  و  روزی  مایۀ  پریشانی  و  اضطراب  و  ترس  و  هراس  می‌گردد،  و  وسیلۀ  حسادت  و کینه‌توزی  دیگران  می‌شود،  و  چه ‌بسا  انسان  به  سبب  بخل  یـا  بیماری  محروم  از  استفادۀ  از  آن  شود،  و  یا  با  افراط  و  اسراف‌،  و  یا  با  بی‌ادبی  و  بیشرمی،  آن  رزق  و روزی  تلف‌ گردد  و از ميان رود.

اگر  خداوند  اولاد  را  همراه  با  رحمت  خود  به‌ کسی  ببخشد،  همچون  فرزندانی  زیـنت  و  آرایـۀ  زنـدگی‌،  و  چشمۀ  شادی  و  خوشی  و  بهره‏مندی  از  زنـدگی  می‌گردند،  و  مایۀ  اجـر  و  پـاداش  مـضاعف  در  آخـرت  می‌شوند،  با  نوادگان  و  نبیرگانی ‌که  به  دنیا  می‌آورند  و  به  ذکر  خدا  می‌پردازند.  اگر  خداوند  اولادی  به  کسـی  بدهد  و  رحمت  خود  را  بازگیرد،  چنین  فرزندانی  باعث  بلا  و  رنج  و  درد  و  خسـتگی  و  درمـاندگی  و  بدبختی  می‌گردند،  و  وجو‌دشان  مایۀ  شب  زنـده‌داری  شبانه  و  رنج  روزانه  می‌شود.

اگر  خداوند  صحّت  و  سلامت  را  همراه  با  رحمت  خود  به  کسی  ببخشد،  چنین  صحّت  و  سلامتی  نـعمت  بشمار  می‌آید  و  زندگی  خوبی  را  بهرۀ  انسان  می سازد،  و  به  زندگی  لذّت  و  خوشی  می‌بخشد.  امّا  اگر  خداوند  رحمت  خود  را  بازدارد،  صحّت  و  سلامت  و  قدرت  و  قوّت  انسان  بلائی  می‌گردد که  خدا  آن  را  بر  تندرست  نیرومند  مسلّط  می‌نماید،  و  او  صحّت  و  سـلامت  و  قـدرت  و  قوّت  خود  را  در  راه  چیزی  به ‌کار  می‏‎برد  و  صـرف  می‌کند که  تن  را  درهم  می‌شکند،  و  جان  را  تباه  می‌گرداند،  و  بدی  و  بدبختی  را  برای  روز  حسـاب  و  کتاب  آخرت  اندوخته  می‌دارد.

اگر  خداوند  سلطه  و  قدرت  و  جاه  و  مقام  را  همراه  با  رحمت  خود  به  انسان  عطا  فرماید،  چنین  سلطه  و  قدرت  و  جاه  و  مقامی  وسیلۀ  اصلاح‌،  و  سرچشمۀ  امن  و  امان‌،  و  مایۀ  اندوختن ‌کار  نیکو  و  پسندیده  و  آثار  خوب  و  نیک  می‌شود.  امّا  اگر  خدا  رحمت  خـود  را  از  انسـان  بازگیرد،  سلطه  و  قدرت  و  جاه  و  مقام  او  سـرچشـمۀ  پریشانی  و  مایۀ  نگرانی  بر  از  دست  رفتن  آنها  می‌شود،  و  باعث  سرکشی  و  سـتمگری  می‌گردد،  و  دشمنی  و  کینه‌توزی  و  حسادت  دیگران  را  برمی‌انگیزد،  بدانگونه  که  برای  صاحب  چنین  سلطه  و  قدرت  و  جاه  و  مـقامی  آرام  و  قراری  نمی‌ماند،  و  از  جاه  و  مـقام  و  سلطه  و  قدرت  خود  لذّت  نمی‏برد  و  خوشی  نمی‌بیند،  و  در  سایۀ  آنها  برای  آخرت  اندوختۀ  فراوانی  از  آتش  را  اندوخته  می‌دارد!

دانش  فراوان‌،  و  عمر  طولانی‌،  و  جاه  و  مقام  خوب،  همۀ  اینها  از  حالی  به  حالی  تغییر  و  تبدیل  پیدا  می‌کنند،  چه  دست  نگاه‌داری  و  تنگچشمی‌ کنی‌،  و  چه  باددستی  و  ریخت  و  پاش  نمائی  .  .  .  اندکی  از  شناخت  و  آگاهی‌،  نتیجه  می‌دهد  و  سودمند  می‌افتد،  و کمی  از  عمر،  خدا  بدان  برکت  می‌دهد،  و  مقدار  ناچیزی  از کالا،  خدا  آن  را  مایۀ  خوشبختی  می‌سازد.

گروه‌ها  بسان  تک  تک  انسانها،  و  ملّتها  بسان  یکایک  آدمها  هستند،  در  هر کاری و  در  هر  حالی  و  در  هر  وضعی  .  .  .  مشکل  نیست  بر  این  مثال  قیاس‌ کرد  و  هر  چیزی  را  چنین  سنجید.

اگر  رحمت  خدا  را  احساس‌ کنی  رحمت  خدا  بشمار  است‌.  چه  رحمت  خدا  ت