ا  چیزی  را  می‌یابیم‌ که  به  خلقت  ایشان  مربوط  ا‌ست‌:

(أُولِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ ).

با  بالهای  دو  تا  دو  تا،  و  سه  تا  سه  تا،  و  چهارتا  چهارتائی كه دارند.

ابن  وصفی  است‌ که  فرشتگان  را  به  تصویر  نمی‌کشاند.  زیرا  ما  نمی‌دانیم  فرشتگان  چگو‌نه‌اند،  و  نمی‌دانیم  ایـن  بالهایشان  چگو‌نه  است‌.  ما  چیزی  جز  این  نمی‌توانیم ‌که  در کنار  این  وصف  بمانیم  و  از  آن  پا  فراتر  نگذاریم‌،  و  آنان  را  به  شکل  مشـخّصی  درنـیاوریم  و  پیش  چشـم  نداریم‌.  چه  هر  شخصی  چه  بسا  به  خطا  رود  و اشتباه  شود.  وصف  معیّنی‌ که  شکل  و  هیئت  را  از  راه  مورد  اعتمادی  مشخّص  د‌ارد  به  ما  نرسیده  است‌.  وصفی ‌که  در  قرآن  آمده  است  این  فرمودۀ  خداوند  بزرگوار  دربارۀ  شناخت  دوزخ  ا‌ست‌:

(عليها ملائكة غلاظ شداد , لا يعصون الله ما أمرهم ويفعلون ما يؤمرون ).

فرشتگانی  بر  آن  گمارده  شده‌اند  که  خشن  و  سختگیر،  و  زورمند  و  توانا  هستند.  از  خدا  در  آنچه  بدیشان  دستور  داده  است  نافرمانی  نمی‌کنند،  و  هـمان  چیزی  را  انجام می‌دهند  که  بدان  مأمور  شده‌اند. (‌تحریم‌/6‌)  

این  فرموده  هم  شکلی  و  هیئتی  را  مشخّص  نمی‌سازد.  در  روا‌یتی  این  چنین  آمده  است‌:

« ‌پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌دو  بار جبرئیل  را  به  شکل  اصلی  خـود ديده است».

در  روایتی  هم  چنین  آمده  «‌ست‌:

«‌جبرئیل  شش  صد  بال  دارد»‌.[1]

این  هم  شکلی  و  هیئتی  را  مشخّص  نـمی‌سازد.  پس  در  این  صورت ‌کار  مطلق  است  و  مشخّص  و  مـحدود  نیست‌،  و  اطّلاع  از  این  غیبیّات  تنها  مربو‌ط  به  خدا  است و بس.

به  مناسبت  ذکر  بالهای  دو تـا  دو تـا،  و  سه ‌تا  سـه ‌تا،  و  چهار تا  چهار تا،  چون  انسان  جز  شکل  دو  بال  برای  پرنده  را  نمی‌شناسد،‌ گفته  می‌شود که  خدا:

(يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ مَا يَشَاءُ). 

هر چه  بخواهد  بر  آفرینش  (‌فرشتگان  و مردمان  و  سائر  موجودات  جهان‌)  می‌افزاید.

بدین  وسیله  قرآن  آزادی  مشیّت  و  ارادۀ  خدا  را  مقرّر  می‌دارد،  و  آن  را  مقیّد  به  شکـلی  از  اشکال  آفـرینش  نمی‌نماید  .  .  .  چیزهائی‌ که  ما  می‏‎بینیم  و  چیزهائی‌ که  ما  می شناسیم‌،  شکلها  و  سیماهائی  از  آفریده‌ها  هستند که  قابل  شمارش  نیستند  و  فـراتر  از  ارقام  و  اعدادند.  چیزهائی‌ که  ما  نمی‌دانیم  بسیار  بیشتر  و  فراوان‌تـر  از  چیزهائی  است‌ که  ما  می‌دانیم‌:

(إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ) (1) 

قطعاً  خدا  بر  هر  چیزی  توانا  است‌.

این  پیرو  از  پیرو  پیش  از  خود  فراخ‌تر  و  فراگيرتر  است‌.  هیچ  شکلی  در  فراسوی  این  پیرو  نهفته  نیست  مگر  این  که  مدلول  و  مفهوم  چنین  پیروی  آن  را  دربرمی‌گيرد  و  مشتمل  بر  آن  می‌گردد،  اعم  از  شکلهای  آفریدن  و  پدید  آوردن  و  دگرگو‌ن‌ کردن  و  تبدیل  و  تغيير  دادن‌.

*(مَا يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحْمَةٍ فَلَا مُمْسِكَ لَهَا وَمَا يُمْسِكْ فَلَا مُرْسِلَ لَهُ مِن بَعْدِهِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) (2) 

خداوند  (‌در  خزائن‌)  هر  رحمتی  را  برای  مـردم  بگشاید،  کسی  نمی‌تواند  (‌آن  را  ببندد  و)  از آن  جلوگیری ‌نماید،  و  خداوند  هر  چیزی  را  که  بازدارد  و  از  آن  جلوگیری  کند،  کسی  جز  او  نـمی‌توانـد  آن  را  رهـا  و  روان  سـازد،  و  او  توانا  و  کاربجا  است‌.  (‌لذا  نه  در  کاری  درمـی‌ماند،  و  نـه  کاری  را  بدون  فلسفه  انجام  می‌دهد)‌.

در  این  آیۀ  دوم  سوره‌،  تصویری  از  تصویرهای  قدرت  خدا  است‌،  تصویری ‌که  آیۀ  نخستین  بدان  خاتمه  داده  شده  است‌.  وقتی‌ که  این  تصویر  در  دل  انسان  اسـتقرار  پذیرد،  تحوّل‌ کاملی  در  اندیشه‌ها  و  روی‌كردها  و  معیارها  و  مقیاسها  و  ارزشهای  او  دربارۀ  این  جهان  به  طور کلّی  به  وجود  می‌آید.

این  آیه  دل  را  از  هر گونه  نیرو گونه‌ای ‌که  در  آسمانها  و  زمین  است  به  د‌ور  می‏‎برد  و  آن  را  به  نـیروی  خدا  می‌رساند.  دل  را  از گمان  بردن  هر گونه  رحمتی  که  در  آسمانها  و  زمین ‌گمان  می‌برد  مأیوس  می‌سازد  و  آن  را  به  رحمت  خدا  می‌رساند.  جلو  ديدگانش  هر گونه  دری  را  در  آسمانها  و  زمین‌ که  سراغ  دارد  می‌بندد  و  در  خدا  را  در  جلو  ديدگانش  باز  می‌کند.  هر  راهی  را که  در  آسمانها  و  زمین  پیش  پای  خود  بیند  می‌بندد  و  نابود  کند  و  تنها  راه  خدا  را  برای  آن  باز  می‌گرداند.

رحمت  خدا  جلوه‌گر  می‌آید  در  نمادها  و  جلوه گاه‌هائی‌ که  قابل  شمارش  نیست‌.  انسان  حتّی  از  برشمردن  و  نگاشتن  رحمتی‌ که  خدا  بدو  روا  داشـته  است  و  در  هستی  او  سرشته  است‌،  و  بزرگواریهائی‌ که  در  حقّ  او کرده  است  و  بدانها  مکرّم  و  معزّزش  فرموده  است‌،  و  چیزهائی‌ که  بهرۀ  انسان  در  پیرامونش  و  در  بالای  سرش  و  ا‌ز  زیـر  پایش  نموده  است‌،  و  نعمتهائی‌ که  بد‌و  بخشیده  است‌،  چه  نعمتهائی‌ که  بدا‌نها  آشنا  است  و  چه  نعمتهائی ‌که  بدانها  آشنا  نیست  و  این  بخش  از  نـعمتها  بسیارند،  عاجز  و  ناتوان  می‌گردد.

رحمت  خدا  در  چیزهائی ‌که  قدغن  هستند  جلوه‌گر  می‌آید،  بدان‌ گونه‌ که  در  چیزهائی ‌که  آزاد  هستند  پدیدار  می‌گردد. کسی‌ که  خدا  درگاه  رحمت  خود  را  برای  او  بازمی‌گرداند  رحمت  خـدا  را  در  هـر  چیزی‌،  و  در  هر  وضع  و  حالی،  و  در  هر جائی  و  مکانی‌،  خواهد  یافت  .  .  .  رحمت  خدا  را  می‏‎یابد  در  نـفس  خود،  در  احسـاسات  خود،  در  ذهن  و  شعور  خود،  در  چیزهای  پیرامون  خود،  و  هر جا  و هر گونه ‌که  هست  و  باشد.  رحمت  خدا  را  در  همۀ  اینها  می‏‎یابد،  حتّی  اگر  همۀ  چیزهائی  را  از  دست  بدهد  که  مردمان  از  دست  دادن  آنها  را  محرومیّت  می‌نامند  ...  اگر  خدا  رحمت  خود  را  در  همه  چیز  از کسی  بازگيرد،  چنین ‌کسی  در  هر  وضـع  و  حالی‌،  و  در  هر  جائی  و  مکانی‌،  رحمت  خدا  را  از  دست  می‌دهد  و  محروم  بشمار  می‌آید،  هر چند  همۀ  چیزهائی  را  داشته  باشد که  مردمان  آنها  را  نشانۀ  دارا  بودن  و  به  رحمت  خدا  رسیدن  و  خشنودی  او  را  فراچنگ  آوردن  بدانند  و  بینگارند!

هر  نعمتی‌ که  خدا  رحمت  خود  را  با  بودن  آن  باز  بگیرد،  قطعاً  بلا  می‌گردد،  و  نعمت  به  نقمت  تبدیل  می‌شود.  هر  محنتی ‌که  رحمت  خدا  آن  را  دربر بگیرد،  قطعاً  به  نعمت  تبدیل  می‌گردد،  و  خود  همچون  محنتی  نعمت  است  .  .  .  انسان  اگر  روی  خار  بخوابد  و  رحمت  خدا  او  را  دربر  بگيرد،  همچون  خاری‌،  رختخواب  نرم  و  راحتی  می‌گردد.  و  اگر  انسان  روی  حریر  بخوابد  و  رحمت  خدا  از  او  بازگرفته  شده  باشد،  او  بر  خار  مغیلان  می‏‎خواند.  اگر  انسان  به  سخت‌ترین‌ کارها  در  پرتو  رحمت  خدا  بپردازد،  ناگهان  این‌ کار  دشوار  را  ساده  و  آسان  می‏‎یابد  و  بدون  رنج  و  زحمت  انجام  می‌دهد.  و  اگر  انسان  به  آسان‌ترین  کارها  بپردازد  و  به  همراه  