مه  می‌کند:

(الْحَمْدُ لِلَّهِ ).

ستایش  خدا  را  سزا  است‌.

به  دنبال  ستایش  خدا،  صفتی  از صفات  خدا  ذکر  می‌شود  که  دالّ  بر آفریدن  و از نیستی  به  هستی  آوردن  است‌:  

(فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ).

آفرینندۀ ‌آسمانها  و زمین  بدون ‌مدل  و الگو است‌.

خدا  پدیدآورندۀ  این  آفریده‌های  عجیب  و  غریب  و  شگفت  و  شگرفی  است ‌که  برخی  از آنها  را  بالای  سـر  خود،  و  برخی  از  آنها  را  زیر  پای  خود  می‏‎بینیم  هر کجا  که  باشیم.  از  این  آفریده‌ها  جز  انـدکی  آن  هـم  دربارۀ  چیزی ‌که‌ کوچک‌تر  و  به  ما  نزدیک‌تر  است  نمی‌دانیم  ...  و  آن  مادر ما  زمین  است  .  .  .  آفریده‌هائی‌ که  یک  قانون  آنها  را  سر  و  سامان  و  نظم  و  نظام  می‏بخشد،  و  آنها  را  با  هماهنگی  و  همآوائی  و  سازش  و  سازگاری  محفوظ  و  مصون  می‌دارد،  با  وجود  این‌ که  میان  آفریده‌ها  فاصله‌ها  و  مسـافتهای  سیّار  دور  و  درازی  است‌،  فاصله‌ها  و  مسافتهائی‌ که  خیال  ما  انسانها  جز  با  رنج  و  دشواری  فراوان  نمی‌تواند  آنها  را  تصوّر کند،  و گذشته  از  بزرگ  و  سترگ  آنها  و  دوری‌ کره‌ها  و  مدارهایشان‌،  تـناسب  شگرف  و  شگفتی  در  میان  آنها  وجود  دارد که  راز  و  رمز  سر  به  مهری  ا‌ست‌.  اگر کوچک‌ترین  خلل  در  همچو‌ن  تناسبی  پدیدار گردد  همۀ  افـلاک  و  مدارات  درهم  می‌شکند  و  پخش  و  پراکنده  می‏‎گردد.

ما  از کنار  همچون  اشاره‌ای  که  در  قرآن  مجید  است  مـی‌گذریم  و  به  سـوی  آفرینش  آسمانها  و  زمـین  می‌رویم‌،  بدون  این‌ که  جلو  آن  جز  اندکی  بایستیم  تـا  دربارۀ  مدلول  و  مفهوم  هراس‌انگیز  و  تـرسناک  آن  بیندیشیم  و  بنگریم‌.  همچنین  از کنار  صحنه‌های  آسمانها  و  خود  زمین  می‌گذریم  و  از  همینها  نیز  جز  انـدکی  را  نمی‏‎بینیم  و  نمی‌دانیم‌،  و  در  جلو  آنها  جز  مدّت ‌کمی  نمی‌ایستیم‌.  چه  احساس  ما  کندی  می‌پذیرد  و  کودن  مـی‌گردد،  و  آن  صحنه‌ها  بر  تـارهای  احسـاسمان  آن  آهنگهای  بیدارکنندۀ  الهامگری  را  نمی‌نوازنـد  که  بر  دلهای  پیوند  یافته  به  ذکر  خدا،  و  بیدار  در  برابر  آثـار  دست  و آفرین  و  از  نيستی  به  هستی  آورندۀ  این  جهان  می‌نوازند.  زیرا  انس  و  الفت  ها  با  شگر‌فیها  و  شگفتیهای  جهان‌،  ترس  و  هرا‌س  و  زیبائی  و گیرائی  را  از  ما  سلب  کرده  است‌،  ترس  و  هراس  و  زیبائی  و گیرائی‌ای‌ که  قلب  آن  را  احساس  می‌کند  وقتی‌ که  به  هـمچون  زیبائیها  و  نوآوریهائی  برای  نخستین  بار  می‌نگرد.

دل  باز  و  هوشیار  و  به  خدا  رسـیده‌،  به  دانش  دقیق  و  اطّلاع  کامل  از  جایگاه‌های  ستارگان  در  آسمان‌،  حجمها  و  نسبت‏های  آنها،  نسبت‏های  فضای  پیرامون  آنها،  راه‌های  حركت  آنها  در  مدارهایشان‌،  و پیوند  برخی  با  برخی  در  حجمها  و  اوضاع  و  احوال  و  حرکاتشان‌،  نیاز  ندارد  .  .  .  دل  باز  و  هوشیار  و  به  خدا  رسـیده‌،  بـه  دانش  دقـیق  و  اطّلاع کامل  از  همۀ  اینها  نیاز  ندارد  تا  در  برابر  ایـن  پدیده‌های  هراس‌انگیز  زیبای  شگفت‌،  احساس  تـرس  و  هراس‌ کند.  بلکه  برای  همچون  دلی  این  بس  است‌ کـه  آهنگهای  خود  این  صحنه‌ها  بر  تـارهایش  به  نـوازش  درآید.  او  را  بس  است  که  صحنۀ  ستارگان  پراکنده  در  شب  تاریک  را  ورانداز کند.  او  را  بس  است‌ که  صحنۀ  ماه  تابان  در  شب  مهتاب  بر  او  بدرخشد.  او  را  بس  است  بامدادانی  که  منوّر  می‌گردد،  و  تابان  و  رخشان  نوید  دم  زد‌ن  و  حرکت  کردن  مـی‌دهد،  و  پـویش  و  جـنبش  بـه  ارمغان  می‌آ‌ورد.  او  را  بس  است  غروبی ‌که  تاريكی  را  به  خزیدن  می‌اندازد،  تاریکی‌ای  که  پـیام  خـداحـافظی  دارد  و  خبر  از  پایان‌ گرفتن  می‌دهد  .  .  ٠  بلکه  اصلاً  او  را  بس  است  این  زمین  و  صحنه‌هائی ‌که  در  آن  است  و  پایان  نمی‌پذیرد،  و  اگر  جهانگردی  تمام  عمر  خـود  را  صـرف  گردش  و  نگرش  و  وراند‌ازی  کند،  تـمام  صحنه‌های  زمین  را  نمی‌توا‌ند  ببیند  و  به  پایان  برساند  ...  بلکه  او  را  بس  است ‌که  فقط  یک‌ گل  را  بنگرد  تا  ببیند  که  تأمّل  و  تدبّر  دربارۀ  رنگها  و  نقشها  و  طرز  ساختار  و  هماهنگی  و  همآوائی  موجود  در  آن  به  انتهاء  نمی‌رسد  و پايان نمی پذيرد.

قرآن  مجید  اشاره‌های  الهامگرانه‌ای  دارد  که  انسانها  را  به  تفكّر  و  تأمّـل  دربارۀ  ایـن  پـدیده‌ها  می‌خوانـد،  پدیده‌های  بزرگ  و  ریز  آن  .  .  .  برای  دل  یکی  از  آنها  بس  است  تـا  عـظمت  هسـتی‌ بخش  و  نوآفرین  آن  را  بشناسد،  و  بدو  با  تسبیح  و  تقدیس  و  حمد  و  سپاس  و  ذكر  و  دعا  رو  بكند.

(الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ).

ستایش  خداوندی  را  سزا  است  که  آفرینندۀ  آسمانها  و زمين است.  

(جَاعِلِ الْمَلَائِكَةِ رُسُلاً أُولِي أَجْنِحَةٍ مَّثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ ).

فرشتگان  را  بـا  بـالهای  دو تـا  دو تـا،  و  سـه ‌تا  سـه ‌تا،  و  چهار تا  چهار تائی  که  دارند،  مأموران  (‌قدرتمند  اجرای  فرمان  خود  در  زمینه‌های  مختلف  تکوینی  و  تشـریعی‌) كرد.

سخن  در  این  سوره  پیرامون  فرستادگان  و  وحی  و  حقی  است  كه  خدا  آن  را  نـازل  كرده  است  .  .  .  فرشتگان  فرستا‌دگا‌ن  خدا‌یند  و  وحی  را  به  سوی  كسی  می‏آورند  كه  خدا  ا‌و  را  ا‌ز  میان  بندگا‌نش  در  زمین  برمی‌گزیند.  این  است  كـه  خـدا  فرشتگان  را  با  صفت  رسل  یعنی  فرستادگان‌،  به  دنبال  سخن  از  آفرینش  آسمانها  و  زمین،  ذكر  می‌كند.  فرشتگا‌ن  رابطه‌ها  و  واسطه‌های  میان  زمین  و  آسمانند.  فرشتگان  به  بزرگ‌ترین  و  والاترین  وظیفه  میان  پیغمبران  او  كه  به  سوی  مردمان  برانگیخته  و  روانه می شوند.

برای  نخستین  بار  است ‌که  در  «‌فی  ظلال  القران‌»  آیاتی  ا‌ز  قرآن  به  میان  می‌آ‌ید،  آیاتی  كه  وصفی  از  فرشتگان  را  به  میان  می‌كشد  و  از  هیئت  آنـان  سخن  می‌رانـد.  هر چند  كه  از  وصف  سرشت  و  وظیفۀ  آنان  پیش  از  این  سخن  رفته  ا‌ست‌.  همچون  ا‌یـن  فرموده‌های  خدا‌وند بزرگوار:

(ومن عنده لا يستكبرون عن عبادته ولا يستحسرون , يسبحون الليل والنهار لا يفترون). 

کسـانی  که  در  پیشگاه  خدا  هستند  (‌مـقرّبان  درگاه  پروردگارند،  یعنی  فـرشتگان‌)  از  پـرستش  او  سـر  بـاز  نمی‌زنند  و  خویشتن  را  بالاتر  از  عبادتش  نمی‌دانند  و  (‌از  بندگی  شبانه‌روزی  خود  هرگز)  خسته  نمی‌گردند.  شب  و  روز  (‌دائـماً  بــه  تـعظیم  و  تـمـجید  خـدا  مشـغولند  و  پیوسته‌)  سرگرم  تسبیح  و  تقدیسند  و  سستی  بـه  خود  راه  نمی‌دهند. (انبياء/19و20)  

(إن الذين عند ربك لا يستكبرون عن عبادته ويسبحونه وله يسجدون). 

بی‏گمان  کسانی  که  مقرّبان  (‌درگاه‌)  پروردگار  تو  هستند،  خویشتن  را  بزرگتر  از  آن  نمی‌دانند  که  به  پرستش  خدا  بپردازند،  و بلکه ‌به  تسبیح  و  تقدیس  او مشـغولند  و  در  برابر  او  کرنش  و  سجده  می‌برند. (‌اعراف/206)  

در  اینج