صد  و  منظوری  از  او  غائب  و  پنهان  نمی‌شود.  حقـّی  را که  خدا  القاء  و  ارسال  می‌دارد  هیچ  معترضی  در  برابرش  پایداری  ندا‌رد،  و  هیچ  سدّ  و  مانعی  آن  را  بازنمی‌دارد.  چه  راه  پیش  پای  آن  پـیدا  و  هویدا  است‌،  و  جای  نهانی  و  پنهانی  در  آن  نیست‌.  آهنگ  چهارم  با  همان  شـدّت  و  سـرعت  به  دنبال  آن  می آيد‌:

(قُلْ جَاء الْحَقُّ وَمَا يُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا يُعِيدُ) (49) 

بگو:  حقّ  به  میان  آمد  و  باطل  (‌در  پرتو  نور  حقّ‌،  اثری  از  آن  نماند  و  مرد،  و  لذا)  نه  کار  تازه‌ای  را  می‌تواند  انجام  دهد،  و  نه  کار  گذشته‌ای  را  می‌تواند  از  سر  گیرد.

این  حقّ  به  شکلی  از  اشکال  خود  در  رسالت‌،  و  در  قرآن  رسالت‌،  و  در  برنامۀ  راست  و  درست  رسالت‌،  آمده  است‌.  بگو‌:  حقّ  آ‌مده  است‌.  این  اعلان  را  اعلام‌ کن‌.  این  واقعه  را  بیان  دار.  این  خبر  را  آشکار  ساز.  حقّ  آمـده  است‌.  حقّ  با  قوّت  و  قدرت  خود  آ‌مده  است‌.  حـقّ  با  جهش  و  پرش  خود  آمده  است‌.  حقّ  با  والائی  و سیطره  و  سلطۀ  خود  آمده  است‌.

(وَمَا يُبْدِئُ الْبَاطِلُ وَمَا يُعِيدُ ).
باطل  نه  کار  تازه‌ای  را  می‌توانـد  انـجام  دهـد،  و  نـه  کار  گذشته‌ای  را  می‌تواند  از  سر  گیرد.

کار  باطل  به  پایان  آ‌مده  است‌.  دیگر  زنـدگی  برای  او  نمانده  است‌.  جولانگاهی  و  فرصتی  نـدارد.  سـرنوشت  باطل  مقرّر  و  معیّن‌ گردیده  است‌.  باطل  دانسته  است‌ که  او  به  سوی  زوال  و  نابودی  می‌رود.

آهنگ  تکان‌د‌هنده‌ای  است‌،  آهنگی  که  هر کس  آن  را  بشنود  پی  می‌برد که  مرگ  حتمی  در  رسـیده  است‌،  و  ديگر  مجال  قابل  ذکری  برای  چیز  دیگری  نیست‌.  بلی  این  چنین  است‌.  چه  از  آن  زمان ‌که  قرآن  آمـده  است  برنامۀ  حقّ  استقرار  پذیرفته  است  و  روشـن  و  آشکار  گردیده  است‌.  برای  باطل  چیزی  نمانده  است  مگر  این ‌که  در  برابر  حقّ  روشـن  و  آشکار  و  قاطع  و  برّنده،  به  دشمنی  و  ستیز  و  مکر  و  نیرنگ  بپردازد.  هر چند که  در  برخی  از  اوضاع  و  احوال  و  شرائط  و  ظروف‌،  غلبۀ  مادی  با  باطل  باشد  و  باطل  به  ظاهر  پیروز  شود،  ولی  این  غلبه  و  چیرگی،  غلبه  و  چیرگی  بر  خود  حقّ  نخواهد  بود.  بلکه  غلبه  و  چیرگی  بر کسانی  خواهد  بود که  خویشتن  را  به  حقّ  نسبت  می‌دهند.  این  غلبه  و  چیرگی،  غلبه  و  چیرگی  مردمان  است‌،  نه  غلبه  و  چیرگی  ارکان  و  اصول‌.  این  هم  مـوقّت  و گـذرا  است  و  چیزی  نمی‌گذرد که  زوال  می‌پذیرد  و  از  میان  می‌رود.  امّا  حقّ‌،  روشن  و  آشکار  و  پیدا  و  هویدا  است‌.

واپسین  آهنگ  این  چنین  در  می‌رسد:

(قُلْ إِن ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَى نَفْسِي وَإِنِ اهْتَدَيْتُ فَبِمَا يُوحِي إِلَيَّ رَبِّي إِنَّهُ سَمِيعٌ قَرِيبٌ) (50) 

 )‌به  مشرکان  بت‌پرست‌)  بگو:  اگر  مـن  (‌بـا  تـرک  بـتها  و  دوری  از  آئین  شما)  گمراه  شده  بـاشم‌،  بـه  زیـان  خود  گمراه  شده‌ام  (‌و  کیفر  آن  را  می‌بینم‌)  و  اگر  راهیاب  بوده  باشم‌،  در  پرتو  چیزهائی  است  که  پـروردگارم  بـه  مـن  وحـی  مـی‌فرماید.  او  شـنوا  و  نـزدیک  است  (‌و  اقوال  و  افعال  ما  بر  او  پنهان  نمی‌ماند).

اگر گمراه  شده  باشم  بر  شما گناهی  نیست‌.  بلکه  این  من  هستم  که  خود  را  سرگشته  کرده‌ام‌.  و  اگر  راهیاب  باشم  خدا  است‌ که  مرا  در  پرتو  وحی  خود  هدایت  داده  است  و  راهیاب  فرموده  است‌.  من  چیزی  برای  خویش  نمی‌توانم  بکنم  مگر  با  اجازۀ  او،  و  من  بنا  به  مشیّت  و  ارادۀ  خدا  اسیر  فضل  و  لطف  او  هستم‌.

(إِنَّهُ سَمِيعٌ قَرِيبٌ) .
او  شنوا  و  نزدیک  است‌.

پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  یارانش  خدا  را  این  چنین  مـی‌یافتند  و  می‌دیدند.  صفات  او  را  در  درونـهایشان  ایـن  چـنین  می‌یافتند  و  می‌دیدند.  صفات  او  را  در  زندگی  حقیقی‌،  شاداب  می‌یافتند  و  می‌دیدند.  آنان  احساس  می‌کردند که  خدا  سخنانشان  را  می‌شنود  و  او  بدیشان  نزدیک  است‌.  او  به ‌کار  و  بارشان  توجّه  و  عنایت  مستقیم  دارد.  ناله  و  شکوه  و  راز  و  نیازشان  بدون  واسطه  بدو  می‌رسد،  و  خدا  آنها  را  مـهمل  نـمی‌انگارد  و  به  دیگران  حـواله  نمی‌دارد.  بدین  جهت  در  انس  و  الفت  با  پروردگارشان  می‌زیند،  و  در کنف  حمایت  او  بسر  می‏‎برند،  و  در  جوار  آفریدگارشان  می‌مانند،  و  مورد  مهر  و  عطوفت  او  قرار  می‌گیرند  و  رعایت  و عنایت  خداوند  جـهان  شاملشان  می‌شود.  همۀ  ایـن  چیزها  را  در  درونـهایشان  زنـده  و  واقعی  و  سهل  و  ساده  می‏یابند.  ا‌ین  چیزها  هم  تنها  معنی  و  اندیشه  و  تنها  مثال  زدن  و  به  ذهن  نـزدیک‌ کردن  نیست‌.

(إِنَّهُ سَمِيعٌ قَرِيبٌ) .
او  شنوا  و  نزدیک  است‌.  

*
سرانجام  (‌پـایان  سوره  در  می‌رسد)  در  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  قیامت ‌که  لبریز  ا‌ز  حرکت  تند  و  سخت  است  و  میان  دنـیا  و  آخرت  در گشت  و گذار  است‌.  انگار  جولانگاه  یگانه‌ای  است‌،  و  آنان  نـیز  تـوپ  هسـتند،  و  روند  قرآنی  در  صحنۀ  سریع  و  تکان‌دهنده‌ای  آن  توپ  را  بدین  سو و آن ‌سو پرت  می‌کند:  .

(وَ لَو تَرَى إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ (51) وَقَالُوا آمَنَّا بِهِ وَأَنَّى لَهُمُ التَّنَاوُشُ مِن مَكَانٍ بَعِيدٍ (52) وَقَدْ كَفَرُوا بِهِ مِن قَبْلُ وَيَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ (53) وَحِيلَ بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ مَا يَشْتَهُونَ كَمَا فُعِلَ بِأَشْيَاعِهِم مِّن قَبْلُ إِنَّهُمْ كَانُوا فِي شَكٍّ مُّرِيبٍ) (54) 

اگر  برایت  ممکن  بود  ببینی  (‌حال  ستمگران  را)  در  آن  دم  که  به  وحشت  مـی‌افتند  و  راه  گریزی  نـدارنـد  و  اصـلاً  مهلتی  بدیشان  داده  نمی‌شود،  و  از  مکان  نزدیکی  گرفتار  (‌و  روانــۀ  آتش  مـی‌گردند،  (‌صـحنۀ  هـراس‌انگـیزی  را  خواهی  دید  که  انسان  از  آن  بر  خود  مـی‌لرزد  و  بـیتاب  می‌شود)  و  (‌به  هنگام  گرفتار  شدن  در  چنگال  مجازات  الهی‌)  خواهند  گفت‌:  به  «‌حقّ‌‌«  ایمان  داریم‌.  آنان  چگونه  می‌توانند  از  فاصلۀ  دور  (‌از  جهان  که  جای  پذیرش  ایمان  و  مزرعۀ  آخرت  بـود)  سـهل  و  سـاده  حقّ  را  فـراچنگ  آورند  (‌و  از  مزایای  ایمان  بـدان  بـرخـوردار  شـوند؟‌)  و  حال  این  كه  قبلاً  (‌در  زمان  حیات  که  از  عقل  و  اختیار  و  اراده  برخوردار  بوده‌انـد)  حقّ  را  نـپذیرفته‌انـد،  و  بـلکه  دورادور  به  جهان  غیب  نسبتهای  نـاروائـی  زده‌انـد  (‌و  نبوّت  و  قیامت  و  بهشت  و  دوزخ  و  بالأخره  جهان  ماوراء  طبیعت  را  به  تمسخر  گـرفته‌اند)‌.  مـیان  ایشـان  و  آنـچه  آرزو  دارند  (‌که  پذیرش  ایمان  ایشان  و  نجات  از  عذاب  است‌)  جدائی  افکنده  می‌شود،  همانگونه  که  با  گروههای  همسان  و  همکیش  آنان  قبلاً  چنین  عمل  شده  است‌.  آخر  ایشان  (‌در  جهان‌)  سراپا  در  شکّ  بوده‌انـد  (‌و  زندگی  را  پیوسته  با  ظنّ  و 