فر،  برخیزید  (‌و  اندیشه‌های  خفته  را  زنده  کنید)‌.  

دو  نفر  دو  نفر،  تا  یکی  با  دیگری  رایزنی ‌کـند  و  به  بررسی  و  وارسی  بپردازد،  و  از  او  استفاده  نماید،  و  بدو  استفاده  برساند،  بدون  این‌ که  از  خرد  و  شعو‌ر  همگان  و  عامۀ  مردمان  متأثّر گردد،  مردمانی ‌که  از  انگیزۀ  موقّت  و  تأثّر گذرا  پیروی  می‌کنند،  و  در کمال  آرامش  حجّت  و  برهان  را  پیگری  نمی‌نمایند  .  .  .  یک  نفر یک  نفر،  تا  با  خويشتن  خلوت‌ کنند،  و  با  خود  رو  در  رو  شوند،  و  آرام  و  ژرف  به  بررسی  و  وارسی  بنشینند.

(ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍ ).

سپس  (‌دربارۀ  محمّد  که  سالها  با  او  بسر  برده‌ایـد  فکـر  خود  را  به  کار  گیرید  و)  بیندیشید  (‌تا  پاکی  و  امانتداری  و  سلامت  جسمانی  و  روحـانی  او،  در  خـاطره‌ها  مـجسّم  شود  .  .  .  این‌)  همدم  و  همنشین  (‌دیرینۀ‌)  شما،  جنّ‌زده  و  دیوانه  نیست‌.

شما که  از  او  جز  خرد  و  انـدیشه  و  سـنگینی  و  مـتانت  ندیده‌اید.  او که  چیزی  نمی‌گوید  انسـان  را  به  شکّ  و  گمان  دربارۀ  عقل  و  خرد  و  راهیابی  و  راهگشائی  او  بیندازد.  آنچه  می‌گوید  استوار  و  نـیرومند  و  روشن  و  روشنگر  است‌.

(إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَّكُم بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ) (46) 

 بلکه  او بیم‌دهندۀ  شما  از  عذاب  سختی  است  که  در  پیش است.

این  پسوده‌ای  است‌ که  عذاب  شدید  را  به  تـصویر  می‌کشد،  عذابی ‌که  چه  بسا  هر چه  زودتر  فرارسد. گامی  جلوتر  از  آن  عذاب،  بیم‌دهنده‌ای  پیشی‌ گرفته  است‌،  تا  نجات  دهد  هر كه  را که  بشنود  و  بپذیرد.  بسان ‌کسی ‌که  فریاد  برآورد  و  دیگران  را  حذر  دارد  از  آتشی ‌که  دارد  فرو  می‌گیرد  هر که  را که  از  آن  آتش  نگریزد.  ایـن  هم  تصویری  است  -‌گذشته  از این‌ که  راست  و  درست  است  -  والا  و  برجسته  و  الهامگر  و  برانگیزنده  است‌.

امام  احمد  فـرموده  است‌:  ابونعیم  بشیر  پسـر  مـهاحر  برایمان  روایت ‌کرده  است‌ که ‌گفته  است‌،  عبدالله  پسـر  بربره  از  پدرش  رضی الله عنه  بر‌ای  من  نقل  نموده  است  و گفته  است‌:  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌ روزی  بیرون  آمد  و  سه  بار  فریاد  زد  و  فرمود:

(أيها الناس أتدرون ما مثلي ومثلكم ؟).

«‌ای  مردمان  آیا  می‌دانید  داستان  مـن  و  شـما  چگونه  است‌؟‌».مردمان‌ گفتند:  خدا  و  فرستاده‌اش  بهتر  می‌دانند.  فرمود:  

(إنما مثلي ومثلكم مثل قوم خافوا عدواً يأتيهم . فبعثوا رجلاً يتراءى لهم , فبينما هو كذلك أبصر العدو , فأقبل لينذرهم , وخشي أن يدركه العدو قبل أن ينذر قومه , فأهوى بثوبه . أيها الناس أتيتم . أيها الناس أتيتم . أيها الناس أتيتم). 

«‌داستان  مـن  و  شـما  بسان  داسـتان  قـومی  است ‌که  ترسیدند  دشمنان  به  سـویشان  بیایند  (‌و  بر  سرشان  بـتازند)‌.  مردی  را  فرستادند  تـا  برایشان  بنگرد  و  دیده‌بانی  کند.  در  آن  هنگام ‌که  او  می‌نگریست  و  دیده‌بانی  می كر‌د  دشمنان  را  دید.  به  سـوی  قوم  خود  برگشت  تا  آنان  را  بیم  دهد  و  برحذرشان  دارد.  ترسید که  دشمنان  بدو  برسند  و  او  را  بگیرند  پیش  از  آن ‌که  قوم  خود  را  بیم  دهد  و  برحذ‌ر  دارد.  جامۀ  خود  را  بـالای  سرش  تکان  داد  و  اشاره  کرد  که  ای  مردمان  دشمنان  به  سویتان  آمدند.  ای  مردمان  دشمنان  به  سویتان  آمدند)‌.  با  همین  سند  روایت  شده  است ‌که ‌گفته  است‌:  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  فرموده  است‌:

(بعثت أنا والساعة جميعاً . إن كادت لتسبقني ).

«‌من  و  قیامت  با  یکدیگر  هسـتیم‌.  نزدیک  است‌ که  قیامت  بر  من  پیشی ‌گيرد»‌.

این  آهنگ  مؤثّر  و  الهام‌بخش  نخستین  بود.  به  دنبال  آن  آهنگ  دوم  می‌آید:

(قل:ما سألتكم من أجر فهو لكم . إن أجري إلا على الله . وهو على كل شيء شهيد). 

بگو:  هر  مزدی  که  (‌در  قبال  تـبلیغ  دعـوت  آسـمانی‌)  از  شما  خواسته  بـاشم‌،  بـرای  خودتان‌.  (‌مـن  پـاداش  مـادی  چشـم  نمی‌دارم‌،  و  بلکه‌)  اجر  و  مزد  من  بر  خدا  است  و  بس‌.  او  آگاه  از  هر  چیزی  و  حاضر  و  ناظر  بر  هر  امری  است‌.

بار  اوّل  ایشـان  را  دعوت ‌کرد که  آهسته  و  آرام  و  دور  از  هر  چیزی  بنشینند  و  بیندیشند  ...  همدم  و  همنشین  آنان  جـنّ‌زده  و  دیـوانه  نـیست  .  .  .  در  ایـنجا  ایشـان  را  فرامی‌خواند که  بیندیشند  و  از  خویشتن  بپرسند  دربارۀ  چیزی ‌که  آنان  را  از  آن  می‌ترساند  و  مـی‌گوید  عـذاب  سختی  در  پیش  است‌.  بیندیشند  در  ایـن  کـار  او  چـه  مصلحتی  باید  داشـته  باشد؟  انگیزۀ  او  در  ایـن  کار  چیست‌؟  چه  چیز  عائد  او  می‌گردد؟  خدا  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  دستور  می‌فرماید که  منطق  ایشان  را  لمس‌ کند  و  بپساید  و  وجدانشان  را  بیدار کند  و  بـه  صورت  الهـام‌بخشی  متوجّه  این  حقيقت  نماید:

(قل:ما سألتكم من أجر فهو لكم ).

بگو:  هر  مزدی  که  (‌در  قبال  تـبلیغ  دعوت  آسـمانی‌)  از  شـما  خواسته  باشم‌،  برای  خودتان‌.

شما  مزدی  را  بگیرید که  من  از  شما  خواسته‌ام‌!..  این  هم  شيوۀ  ریشخندآمیزی  است‌.  در  آن  رهنمون  و  رهنمود  و  هوشيار باش و بيدار باش است.

(إن أجري إلا على الله ).

اجر و مزد من بر خدا است و بس.

خدا  ا‌ست  كه  مرا  وا‌دار  فرموده  است  و  بر  عهدۀ من انداخته است. او است كه به من اجر و مزد می دهد. اجر و مزد او است كه بدان چشم می دوزد كه در نزد خدا است همۀ چيزهائی   كه  در  نزد  مردمان  است  به  نظر  ا‌و  هیچ  و  ناچیز  و  كم  و  ا‌ندک  است  و  سزا‌وار  این  نیست  كه  بدان  اندیشیده  شود.  

(وهو على كل شيء شهيد). 

او آگاه از هر چيزی و حاضر و ناظر بر هر امری است.

خدا  می‌دا‌ند  و  می‏‎بیند  و  چیزی  بر  او  مخفی  و  پـنهان  نمی شود. او بر من حاضر و ناظر است. می داند و می‌بیند  چه  چیز  می‌كنم  و  چه  چیز  به  دل  می‌گیرم  و  چه چيز می گويم.  

آ‌هنگ  سوم  شدّت  می‌گیرد  و  گامهایش  كوتاه  می‌گردد:  

(قُلْ إِنَّ رَبِّي يَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَّامُ الْغُيُوبِ) (48)‏ 

بگو:  پروردگار  من‌،  حقّ  را  آشکارا  بیان  می‌دارد  (‌و  با  آن  باطل  را  از  میان  برمی‌دارد  .  .  .  او)  دانای  نهانیها  و  کاملاً  آ‌گاه‌‌ از  پنهانيها ‌ا‌ست‌.

آنچه  كه  برایتان  آورده‌ام  حقّ  است‌.  حقّ  نیرومندی  است  که  خدا  آن  را  القاء  و  ارسال  می‌کند.  چه‌ کسی  می‌تواند  در  برابر  حقّی  ایستادگی‌ کند که  خدا  آن  را  القاء  و  ارسال می فرمايد؟ تعبيری است مصوّر و مجسّم و متحرّك.  انگار  حقّ  گداختۀ  پرتابی  است  که  می‌شکافد  و  سوراخ  خدا  ان  را  القاء  و  ارسال  می فرماید،  خدائى  ‌که‌:

(عَلَّامُ الْغُيُوبِ) .

دانای  نهانیها  و  آگاه  از  پنهانیها  است‌.

او  این  گداخته  را  از  روی  علم  و  اطّلاع  القاء  و  ارسـال  می‌دارد.  این  گداخته  را  ا‌ز  روی  عـلم  و  اطـّلاع  جـهت  می‌دهد  و  رهنمود  می‌كند،  و  هدف  و  نشانه‌ا‌ی  بر  او  مخفی  و  نهان  نمی‌ما‌ند،  و  م