واهد  بود.  امّـا  کسانی‌ که  همين  سـخنی  را  می‌گفتند  -‌ و  بزرگان  و  سران  قوم  بو‌دند  -  خودشان  یقین  و  اطمینان  داشتند کـه  قرآن  مجید  بالاتر  از  مقدور  و  توان  انسانها  است‌،  و  از  طاقت  و  تاب  گويندگان  فراتر  است‌!  در کتاب  فی  ظلال  القرآن  گذشت  داستان  برخی  از  این  بزرگان  و  سـران‌،  و  آنچه  دربارۀ  محمّد  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌و  دربارۀ  قرآن  به  یکدیگر  گفتند،  و کید  و  توطئه‌ای ‌که  در  میان  خود  اندیشیدند  تا  به  وسیلۀ  آن  عامۀ  مردمان  را  از  این  قرآن  بازدارند  و  به  دور  نگاه  دارند،  قرآنی ‌که  بر  دلهـا  چیره  می‌شود،  و  درونها  را  اسیر  و  شیفتۀ  خود  می‌سازد.[1]

قرآن  پرده  از  کارشان  برمی‏دارد،  بدان  هنگام  که  مقرّر  می‌فرماید  آنان  درس  نخوانده  و  بیسوادنـد  و  پـیش  از  این‌ کتابی  برایشان  از  سوی  یزدان  فرستاده  نشده  است  تا  در  پرتو  آن‌ کتابهای  دیگر  را  بسنجند  و  ارزیابی‌ کنند،  و  با  آن  وحی  را  بشناسند  و  حکم  صادر کنند کـه  آنـچه  امروز  برایشان  آمده  است ‌کتاب  آسمانی  و  وحی  الهی  نیست  و  از  سوی  یزدان  نازل  نگردیده  است‌.  پـیش  از  این  پیغمبری  به  سوی  ایشان  فـرستاده  نشـده  است‌.  در  این  صورت  یاوه  می‌گو‌یند  و  دربارۀ  چیزی‌ کـه  از  آن  اطّلاع  ندارند  ابلهانه  و  ناآگاهانه  دم  می‌زنند،  و  چیزی  را  ادّعاء  می‌نمایند که  بدان  آشنا  نـیستند  و  خبری  از  آن  ندا‌رند:

(وَمَا آتَيْنَاهُم مِّن كُتُبٍ يَدْرُسُونَهَا وَمَا أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ قَبْلَكَ مِن نَّذِيرٍ) (44) 

ما  (‌قبلاً)  هیچ  کتابی  برای  ایشان  نفرستاده‌ایـم  تـا  آن  را  بخوانند  (‌و  به  اتّکای  آن‌،  سخنان  تو  را  تکذیب  کـنند)‌.  و  پـیش  از  تـو  هـیـچ  پـیغمبری  نیز  بـه  سـویشان  روانـه  نکرده‌ایم  (‌تا  در  پرتو  کلام  او،  دعوت  تـازۀ  اسـلام  را  نادرست  و  ناروا  ببینند).[2]

دلهایشان  را  با  یادآوری  ایشان  به  جایگاه‌های  هلاک  و  نقش  زمین  شدن ‌کسانی  می‌پساید  و  لمس  می‌نماید که  در گذشته‌ها  به  تکذیب  پرد‌اخته‌اند  و  بر  باد  فنا  رفته‌اند.  اینان‌ که  یکدهم ‌گذشتگان  قوّت  و  قدرت  ندارند،  و  از  اموال  و  اولاد  برخوردار  نگردیده‌اند،  و  به  علم  و  دانش  و  عمران  و  آ‌بادانی  دسترسی  نیافته‌اند  .  .  .  وقتی‌ که  گذشتگان  پیغمبران  را  تکذیب ‌کرده‌اند،  به‌ کیفر  خود  رسیده‌اند  و  مجازات  خویش  را  دیده‌اند.  یعنی  هجوم  و  تاخت  سخت  و  شدیدی ‌که  آوازۀ  آن  در  جهان  پـیچیده  است  و  مشهور  همگان  بوده  است‌:

(وَكَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَمَا بَلَغُوا مِعْشَارَ مَا آتَيْنَاهُمْ فَكَذَّبُوا رُسُلِي فَكَيْفَ كَانَ نَكِيرِ) (45) 

کسانی  که  پیش  از  اینان  بوده‌اند  (‌آیات  کتاب‌های  آسمانی  را)  تکذیب  کرده‌اند،  و  حال  این  که  اینان  (‌حتّی  از  لحـاظ  قوّت  و  قد‌رت‌)  به  یکدهم  ایشان  هم  نمی‌رسند،  از  آنجا  که  پـیغمبران  مـرا  تکذیب  کرده‌انـد،  بنگرید  که  چگونه  کیفرشان  داده‌ام  (‌و  شـهر  و  دیـارشان  را  آئـینۀ  عبرت  دیگران  سـاخته‌ام‌.  پس  شما  ستمگران  مکّـه‌،  و  شما  ستمگران  تـاریخ‌،  سـرنوشت  خود  را  از  ایشـان  قیاس  کنید  و  بدانید  نه  سنّت  الهی  تغییرپذیر  است  و نه  شما  از  آنان  برتر  و  مقتدرترید)‌.

کیفر  و  مجازات  ایشان  بوده  است‌ که  آنـان  را  درهم  کوبیده  است  و  نابودشان  نموده  است‌.  قریش‌ که  با  جایگاه‌های  هلاک  و  نقش  زمین  شدن  برخی  از  ایشـان  در  سرزمین  عربستان  آشنا  بودند.  این  یادآوری  ایشان  را  بس  است‌.  این  پـرسش  ریشـخندآمیز  نـیز  پرسش  الهامگرانه‌ای  است  که  دلهای  مخاطبان  را  می‌پساید  و  لمس  می‌نماید،  مخاطبانی  که  می‌دانستند  آن  کیفر  و  مجازات  چگونه  بوده  است‌:

فَ(كَيْفَ كَانَ نَكِيرِ) .
(‌بنگرید  كه‌)  چگونه  کیفرشان  داده‌ام‌؟‌.  

*
در  اینجا  قرآن  مجید  ایشان  را  خالصانه  دعوت  می‌کند  به  پژوهش  از  حقّ‌،  و  شناسائی  دروغ  از  راست‌،  و  سنجش  واقعیّتی ‌که  با  آن  رویاروی  می‌شوند،  بدون  این ‌که ‌کجی  و کژی  و  دخل  و  تصرّفی  در  آن  انجام  بگیرد:

(قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُم مِّن جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَّكُم بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ) (46) 

بگو:  من  شما  را  تنها  یک  نصیحت  می‏کنم،  و آن  این  است  که‌:  خالصانه  برای  خدا،  دو نفر  دو  نفر،  و  یا  یک  نفر  یک  نفر،  برخیزید  (‌و  اندیشه‌های  خفته  را  زنده  کنید)‌.  سپس  (‌دربارۀ  محمّد  که  سالها  با  او  بسر  برده‌اید  فکر  خود  را  بـه  کار  گیرید  و)  بـیندیشید  (‌تــا  پـاکی  و  امـانتداری  و  سلامت  جسمانی  و  روحـانی  او،  در  خـاطره‌ها  مـجسّم  شود  .  .  .  این‌)  همدم  و  همنشین  (‌دیرینۀ‌)  شما،  جنّ‌زده  و  دیوانه  نیست‌.  بلکه  او  بیم‌دهندۀ  شما  از  عذاب  سختی  است  که  در  پيش  است‌.

این  دعوت  جهت  به  پا  خاستن  برا‌ی  خدا  است‌.  برای  خدا  دور  از  هوا  و  هوس‌،  دور  از  مصلحت  شخصی،  دور  از  شرائط  و  ظروف  زمین‌،  دور  از  انگیزه‌ها  و  خاطره‌هائی  که  د‌ر  دل  جای  می‌گيرند  و  دل  را  از  خدا  دور  می‌کنند،  و  دور  از  متأثّر  شدن  از  امواج  حاکم  بر  محیط‌،  و  تأثیراتی  که  در  میان  مردمان  شائع  و  پراکنده  است‌.

دعوت  برای  همزیستی  با  واقعيّت  سهل  و  ساده  است‌،  نه  دعوت  برای  همراهی  با  مسائل  و  ا‌دّعاهای  رائج  و  شائع‌،  و  پیروی  از  عبارتهای  شاعرانه  و  جذّاب  و  خوشایندی  که  دل  و  عقل  را  از  روبرو  شدن  با  حقیقت  ساده  و  بدون  شیله  و  پیله  دور  می‌دارند.

دعوت  به  سوی  من  آرام  و  صاف  و  صوف  فطرت  است‌،  دعوتی  دور  از  فریاد  و  غوغا  و  سـر  و  صدا  و  اختلاط  و  اشتباه‌،  و  دور  از  دیدار  پریشان  و  نابسامان،  و  دور  از  تاریکی  و  ظلمتی‌ که  صفای  حقيقت  را  بپوشاند  و  نهان  گرداند.

این  دعوت  در  عین  حال  برنامه‌ای  در  جستجوی  حقیقت  است‌.  برنامۀ  ساده‌ای  است ‌که  بر  زدودن  و  دوری‌ گزیدن  از  رسوبات  و  ته  نشستها  و فروپوشندگان  و  تأثـیرها  و  انگيزه‌ها،  و  بر  مراقبت  خدا  و  ترس  از  او،  تکیه  می‌کند.  این  دعوت‌،  «‌واحده‌»  یعنی  یک  چیز  است  .  .  .  گر  این  یک  چیز  تحقّق  پیدا كند،  برنامه  صحیح  می‌شود،  و  راه  درست  مـی‌گردد،  و  آن  خیزش  و  پـویش  و  جهش  و  کوشش  برای  خدا  است  و  بس  .  .  .  نـه  برای  هـدف  و  مقصودی  .  .  .  و نه  برای  هوا  و هوسی  .  .  .  و نه  برای  مصلحتی  .  .  .  و  نه  برای  نتیجه‌ای‌،  جز  رضای  یـزدان  سبحان  .  .  .  آن‌ گاه  اندیشیدن  و  بررسی  و  وارسی  است  بدون  انگیزه‌ای  بیرون  از  واقعیّتی‌ که  برخاستگان  مخلص  یزدان  با  آن  رویاروی  می‌گردند.

(أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ).

این  که  خالصانه  برای  خدا،  دو  نفر  دو  نفر،  و  یا  یک  نفر  یک  