گفتن  از  مشـرکان‌،  و  گفتارهایشان  دربارۀ  پـیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  دربارۀ  قرآنی  می‌آغازد که  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  آن  را  با  خـود  آورده  است‌.  این  مرحله  مشرکان  را  تذکّر  می‌دهد  و  یادآور  می‌کند  به  چیزی‌ که  به  امثال  آنان  دست  داده  است  و  بر  سـرشان  آمده  است‌،  و  جایگاه  نقش  زمین  شـدن  و  به  هلاکت  رسیدن  گذشتگانی  را  بدیشان  نشان  می‌دهد  که  در  دنیا  بلا  و  بدی‌ گریبانگیرشان  گردیده  است‌،  در  حالی  که  از  ایشان  قوی‌تر  و  داناتر  و  داراتر  بوده‌اند.

به  دنبال  ایـن  امـر  چند  آهنگ  درشت  و  زمخت  را  می‌آورد  که  انگار  پـتکهائی  هسـتند که  پـیاپی  فرود  می‌آیند.  ایشـان  را  در  نـخستین  آهنگ  ایـن  آهـنگها  دعو‌ت  می‌کند که  مخلصانه  برای  خدا  بایستند  و  سـپس  بیندیشند  بدون  این‌ که  از  سدّها  و  مانعهائی  متأثّر گردند  که  ایشان  را  از  هدایت  و  از  نگرش  درست  بازمی‌دارد.  در  دومین  آهنگ  آنان  را  به  اندیشیدن  دعوت  می‌کند  دربارۀ  حقیقت  انگیزه‌هائی ‌که  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  را  بر  آن  می‌دارد  که  ایشان  را  فرا  می‌خواند،  و  در  فـراسوی  آن  سودی  برای  او  نیست‌،  و  بر  این‌ کار  مزدی  را  درخواست  نمی‌کند.  پس  ایشان  چرا  باید  دربارۀ  دعوتش  شکّ  و  تردید  به  خود  راه  بدهند  و  پشت  بکـنند  و  رویگـردان  بشوند؟  آن‌ گاه  آهنگهائی  بدین‌ گونه  در  می‌رسد:  بگو.  بگو.  بگو  .  .  .  هر یک  از آنها  دل  را  سـخت  به  تکان  درمی‌آورد،  و  هر  دلی‌ که  اندک  حیات  و  شعو‌ری  در  آن  باشد  نمی‌تواند  خود  را  نگاه  دارد.

این  مرحله  پایان  می‌پذیرد  و  با  آن  این  سوره  هم  پایان  می‌گیرد  با  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  قیامت ‌که  لبریز  از  حرکت  تند  و  جنبش  سخت  است‌،  و آهـنگ  آن  با  آن  آهنگهای  سریع  و  سخت  مناسبت  دارد.

*
(وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا رَجُلٌ يُرِيدُ أَن يَصُدَّكُمْ عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُكُمْ وَقَالُوا مَا هَذَا إِلَّا إِفْكٌ مُّفْتَرًى وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءهُمْ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ (43) وَمَا آتَيْنَاهُم مِّن كُتُبٍ يَدْرُسُونَهَا وَمَا أَرْسَلْنَا إِلَيْهِمْ قَبْلَكَ مِن نَّذِيرٍ (44) وَكَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَمَا بَلَغُوا مِعْشَارَ مَا آتَيْنَاهُمْ فَكَذَّبُوا رُسُلِي فَكَيْفَ كَانَ نَكِيرِ) (45) 

و  هنگامی  که  آیـه‌های  روشـن  مـا  بـر  آنـان  خوانـده  می‌شود،  می‌گویند:  او  مردی  است  که  می‌خواهد  شما  را  بازدارد  از  چیزهائی  كه  پدرانتان  پرستش  می‌کرده‌اند.  و  می‌گویند:  این  (‌قرآن‌)  جز  دروغ  بزرگی  نیست  که  (‌بـه  خدا)  نسبت  داده  شده  است‌.  همچنین  کافران  هنگامی  كه  قرآن  برایشان  می‌آید،  دربارۀ  آن  می‌گویند:  این  جادوی  آشکاری  بیش  نیست‌.  ما  (‌قبلاً)  هیچ  کتابی  برای  ایشـان  نفرستاده‌ایم  تا  آن  را  بخوانند  (‌و  به  اتّکـای  آن‌،  سـخنان  تو  را  تکذیب  کنند)‌.  و  پیش  از  تو  هـیچ  پـیغمبری  نیز  بـه  سویشان  روانه  نکرده‌ایم  (‌تا  در  پرتو  کـلام  او،  دعوت  تازۀ  اسلام  را  نادرست  و  ناروا  ببینند)‌.  کسانی  که  پیش  از  اینان  (‌حتّی  از  لحاظ  قوّت  و  قدرت‌)  به  یکدهم  ایشـان  هم  نمی‌رسند،  از  آنجا  که  پیغمبران  مرا  تکذیب  کرده‌اند،  بنگرید  كه  چگونه  کیفرشان  داده‌ام  (‌و  شهر  و  دیارشان  را  آئینۀ  عبرت  دیگران  سـاخته‌ام‌.  پس  شـما  ستمگران  مكّه‌،  و  شـما  ستمگران  تـاریخ‌،  سـرنوشت  خود  را  از  ایشان  قیاس  کنید  و  بدانید  نه  سنّت  الهی  تغییرپذیر  است  و  نه  شما  از  آن  برتر  و  مقتدرترید(‌.

با  حقّ  آشکار  و روشنی‌ که  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌ آن  را  بر  ایشان  می‌خواند،  به  مبارزه  پرداختند  با  سلاح  رسوبات  و  ته  نشستهائی  از  آثار گذشته‌،  و  با  آ‌داب  و  رسومی ‌که  بر اساس  واضحی  متّکی  نبود  و  قوام  محکم  و  پایداری  نداشت‌.  چرا که  آنان  خطری  را  احساس‌ کرده‌اند که  قرآن  مجید  ایشان  را  با  آن  رویاروی ‌کرده  است  و  با  حقّ  ساده  و  درست  و  به  هم  پیوسته  به  مبارزۀ  آنان  پرداخته  است‌.  آنان  خطری  را  احساس ‌کرده‌انـد که  متوجّه  عقائد  و  عادات  و  تقلیدات  مخلوط  و  مشوّشی  است‌ که  پدران  و  نیاکان  خود  را  بر  آنها  یافته‌اند،  و  دربارۀ  آنـها  چنین  سخنی  را  گفته‌اند:

(ما هذا إلا رجل يريد أن يصدكم عما كان يعبد آباؤكم ).

او  مـردی  است  كه  مـی‌خواهــد  شــما  را  بـازدارد  از  چیزهائی  که  پدرانتان  پرستش  می‌کرده‌اند.

و لیکن  این  به  تنهائی  بسنده  نیست‌.  چه  تنها گفتن  این‌ که  چنین  امری  با  چیزی  مخالفت  دارد که  پدران  و  نیاکان  بر  آن  بوده‌اند  و  بر  آن  رفته‌اند،  همۀ  خردها  و  درونها  را  قانع  نمی‌سازد،  و  رخنۀ  مؤثّری  و  طعنۀ ‌کاری  و  ضربۀ  کارسازی  نمی‏باشد.  بدین  علّت  ادّعای  نـخستین  را  با  ادّعای  دیگری  پی ‌گرفتند،  ادّعائی  که  امـانت  مبلّغ  را  می‌پساید،  و گفتار  او  را  مردود  می‌دارد  کـه  می‌گوید  چیزی  را که  با  خود  به  ارمغان  آورده  است  از سوی  خدا  نازل  گردیده  است‌:

(وَقَالُوا مَا هَذَا إِلَّا إِفْكٌ مُّفْتَرًى). 

و  می‌گویند:  این  (‌قرآن‌)  جز  دروغ  بزرگی  نیست  که  (‌بـه  خدا)  نسبت  داده  شده  است‌.

افْک‌:  دروغ  و  سخن  نادرست  است‌.  ولی  آنان  این  را  مؤكّد  می‌سازند:

(مَا هَذَا إِلَّا إِفْكٌ مُّفْتَرًى). 

این  (‌قرآن‌)  جز  دروغ  بزرگی  نیست  که  (‌به  خدا)  نسـبت داده شده است.

از  پیش  خود  ساخته  شده  و  به  هم  بافته ‌گردیده  را  برای  تأکید  بیشتر  می‏‎گفتند،  تا  بدین  وسیله  دربارۀ  ارزش  آن  پیشاپیش  شکّ  و  تردید  بیندازند.  معتقد  بودند  وقتی ‌که  دربارۀ  سرچشـمۀ  الهی  بودن  قرآن  شکّ  و  تـردید  بیندازند،  از  ارزش  آن  می‌کاهند.

آن‌ گاه  دربارۀ  خود  قرآن  می‌گویند:  

(وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءهُمْ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ) (43) 

کافران  هنگامی  که  قرآن  بـرایشـان  می‌آید،  دربـارۀ  آن  می‌گویند:  این  جادوی  آشکاری  بیش  نیست‌.

قرآن  کلامی  است ‌که  دلها  را  به  تکان  می‌انـدازد،  پس  کافی  نیست‌ که  بگویند:  قرآن  از  پیش  خود  ساخته  شده  و  به  هم  بافته‌ گردیده  می‏‎باشد.  لذا کوشیدند  علّت  تأثیر  مقهورکنندۀ  آن  را  در  دلها  بیان  دارند.  پس ‌گفتند:  قرآن  جادوی  آشکاری  است‌.

اینجا  زنجیره‌ای  از  اتهامات  بو‌د.  حلقه‌ای  بعد  از  حلقه‌ای  را  به  یکدیگر  متّصل‌ کردند  و  با  آنها  به  مبارزۀ  آیـات  روشن  قرآن  برخاستند تا میان  آن  آیات  و میان  دلها  سدّ  و  مانع ‌گردند.  هیچ ‌گونه  دلیلی  هم  بر  ادّعای  خود  ندارند.  ولی  هر چه  هست  زنجیره‌ای  از  دروغـها  است  و  برای  گمراه  ساختن  عامّۀ  مردمان  بیسود  ن