ین بودکه ایشان را به مرتبه همسرانی نمی‌رسانیدند که با ازدواجشان به حباله نکاح درمی‌آمدند. اسلام نزدیکی زناشوئی با همچون زنان برده‌ای را به سبب اسارت ایشان آزاد می‌کرد برای کسی‌که آنان را اسیر و خاص خود می‌کرد، اگر به علتی از علل فراوانی‌که اسلام آن علل را راه‌های آزادکردن برده‌کرده است‌، آزاد نمی‌شدند.

چه بسا بهره‏مندی از نزدیکی زناشوئی‌، پاسخ به نیاز سرشتی خود همچون خانمهای اسیری‌، مورد نظر باشد، تا آنان غریزه جنسی را از هرج و مرج زشت و پلشت اشباع نکنند، و در آمیزش جنسی همان چیزکثیفی روی ندهدکه در زمان ما با خانمهای اسیر جنگی روی می‌دهد و پس از پیمانهای قدغن کردن برده روا می‌شود ... اسلام همچون هرج و مرجی را دوست نمی‌دارد و نمی‌پسندد. این امر هم تا بدانجا ادامه دارد که خانمهای برده جنگی به مقام حریت و به مرتبه آزادی‌گام می‌نهند. خانم برده به مقام حریت و به مرتبه آزادی از راه‌های بسیاری و با وسائل فراوانی گام می‌نهد ... از جمله هرگاه خانم برده ای از آقای خود فرزندی به دنیا بیاورد و سپس آقای وی بمیرد. هرگاه آقای خانم برده با خواست خود یا به عنوان‌کفاره او را آزادکند. هر زمان‌که خانم برده از آقای خود بخواهدکه با او پیمان‌نامه آزادی امضاء کند در برابر پرداخت مبلغ پولی‌که بر آن توافق می‌شود. همچنین هر زمان‌که آقا بر چهره خانم برده‌کتک بزند،‌کفاره‌اش آزادی او است ... و علتها و راه‌های دیگری‌که برای آزادی بردگان وجود دارد[3]...

به هر حال بردگی در جنگ‌، یک ضرورت موقتی بوده است‌، ضرورت معامله به مثلی در جهان بوده و همه جهان برده‌گرفته‌اند و به بردگی برده‌اند، و تنها جزئی از نظام اجتماعی در اسلام نبوده‌است‌.

(فَمَنِ ابْتَغَى وَرَاءَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْعَادُونَ).
اشخاصی که غیر از این (‌دو راه زناشوئی‌) را دنبال کنند، متجاوز (‌از حدود مشروع‌) بشمار می‌آیند (‌و زناکار می‌باشند)‌.

غیر از همسران وکنیزان‌، بقیه حرام است‌، و نباید غیر از این دو راه‌، طریقه دیگری را جست و بر این دو راه افزود.کسی‌که فراتر از اینها چیز دیگری را بجوید از دائره مباح بودن تجاوز می‌کند، و دچار محرمات می‌شود، و بر ناموسهائی تعدی می‌کندکه خدا نه با نکاح و نه با جهاد آنها را حلال نفرموده است‌. در اینجا است‌که نفس تباهی می‌گیرد و فساد می‌پذیرد، چون احساس می‌کندکه در مرغزاری می‌چردکه مباح و روا نیست‌. خانه نیز تباهی می‌گیرد و فساد می‌پذیرد چون تضمینی و اطمینانی در آن نیست‌، و مردمان نیز فساد می‌پذیرند و تباهی می‌گیرند، چون گرگهای آدم‌نمای آن‌، روان می‌گردند و در اینجا و آنجا شکمها را می‌درند ... اینها همه چیزهائی است‌که اسلام از آنها می‌پرهیزد و می‌گریزد.

(وَالَّذِينَ هُمْ لأمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ).
و کسانیند که در امانتداری خویش امین و در عهد خود بر سر پیمانند. 

امانتداری خویش را و عهد و پیمان خود را به شکل فردی و جمعی مراعات می‌کنند و نگاه میدارند.

امانتها برگردن فرد و برگردن جمع فراوان است‌. در پیشاپیش امانتها امانت فطرت است‌. خداوند فطرت را سالم آفریده است و آن را هماهنگ با قانون هستی کرده است‌، قانونی‌که فطرت از زمره آن است گواه بر وجود آفریدگار و وحدانیت یزدان است‌. چه فطرت‌، از درون وحدت قانونی را احساس می‌کندکه بر فطرت و بر هستی فرمان می‌راند، و دال بر وحدت اراده‌ای است که قانون‌گرداننده و اداره‌کننده این هستی است ... مومنان این امانت بزرگ را مراعات می‌دارند و نمی‌گذارند فطرتشان از راستای راه راستین خود منحرف‌گردد. لذا این اراده بر امانتداری خود ماندگار می‌ماند، وگواه بر وجود آفریدگار و وحدانیت او می‌گردد. پس از آن سائر امانتها به پیروی از این امانت بزرگ به میان می‌آیند.

عهد و پیمان نخستین‌، عهد و پیمان فطرت نیز هست‌. و آن عهد و پیمانی است‌که خدا با فطرت انسان بسته است و این‌که به وجودش معتقد بوده و ایمان داشته باشد، و او را به یگانگی بپرستد. بر این عهد و پیمان نخستین همه عهدها و پیمانها استوار می‌گردد. چه هر عهد و پیمانی راکه انسان می‌بندد خدا را در آن بر آن گواه می‌گیرد، و در وفای بدان به ترس و هراس از یزدان بازمی‌گردد.

گروه مسلمانان مسؤول همه امانتهای خود هستند، و مسؤول عهد و پیمان خود با خداوند بزرگوار، و مسؤول پیامدهائی می‌باشندکه بر این عهد و پیمان مترتب می‌گردند. نص قرآن تعبیر را مختصر می‌کند و چکیده‌وار می‌گوید، و آن را وامی‌گذارد تا شامل هر امانتی و هر عهد و پیمانی بشود. مومنان را چنین توصیف می‌کند که آنان امانتها و عهدها و پیمانهای خود را مراعات می‌دارند. این هم صفت دائمی مومنان در هر دوره و زمانی است‌. زندگی جامعه انسانها راست و درست نمی‌گردد و سر و سامان نمی‌گیرد مگر این‌که امانتها در میانشان اداء و بدانها وفا شود، و عهدها و پیمانها مراعات‌گردد، و هر فردی از افراد جامعه بدین قاعده بنیادین زندگی مشترک دل بدهد و اطمینان پیدا کند، قاعده بنیادینی که برای ایجاد یقین و امن و امان و اطمینان ضروری می‏‎باشد.

(وَالَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَوَاتِهِمْ يُحَافِظُونَ).
و کسانیند که مواظب نمازهای خود می‌باشند (‌و پیوسته آنها را در وقت خود اداء‌، و ارکان و اصول و خشوع و خضوع لازم را مراعات می‌نمایند)‌.

نمازهای خود را براثر سستی فوت نمی‌کنند، و به سبب تنبلی آنها را ضائع و هدر نمی‌گردانند، و در اقامه شایسته آنها قصور وکوتاهی نمی‌نمایند. بلکه نمازها را در وقت خود با واجبها و سنتهای‌کامل‌، و با ارکان و آداب تام و به‌گونه‌ای زنده‌که دل غرق نمازها شود، و وجدان از آنها متاثر و منقلب‌گردد، اداء می‌کنند و می‌خوانند ... نماز رابطه موجود میان دل و پروردگار است‌. کسی‌که مواظب نمازها نیست انتظار نمی‌رود از پیوند خود با مردمان مواظبت و محافظت نماید، مواظبت و محافظت حقیقی‌ای‌که خاستگاه آن صدق دل و درون باشد ... صفات مومنان با نماز آغازگردیده است و با نماز پایان پذیرفته است تا دال بر عظمت مقام نماز در ساختار ایمان باشد، و بیانگر این باشد که نماز کامل‌ترین شکل از شکلهای عبادت خدا، و والاترین صورت از صورتهای توجه به خدا است‌.

این ویژگیها شخصیت مومنانی را مشخص و معلوم می‌داردکه رستگاری برای ایشان نوشته شده است‌. این ویژگیها دارای تاثیر قاطعانه‌ای در تعیین ویژگیهای گروه مومنان و تشخیص نوع زندگی‌ای است‌که آنان بدانگونه می‌زیند، آن زندگی والا و بهتری‌که سزاوار انسانی است که خدا او راکرامت بخشیده است و گرامیش داشته است‌، و برای او بالا رفتن از پله‌های کمال را خواسته است‌، و برای انسان نخواسته است که زندگی‌ای داشته باشد بسان زندگی حیوان‌، آن زندگی که در آن بچرد و لذت ببرد، بدان‌گونه‌که چهارپایان در آن می‌چرند و لذت می‏‎برند.

چون زندگی در این زمین‌،