ایت  بـازدارند،  و  به  باطل  دسترسی  و  دستیابی  پیدا کنند،  و  حقّ  را گول  بزنند،  و  به  پلشتی  و  نادرستی  فـراخوانند،  و  نفوذ  و  قدرت  را  در  راه‌ گمراه‌ کردن  و  فریب  دادن  به ‌کار  ببرند:

(وَقَالَ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا بَلْ مَكْرُ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ إِذْ تَأْمُرُونَنَا أَن نَّكْفُرَ بِاللَّهِ وَنَجْعَلَ لَهُ أَندَاداً). 

مستضعفان  به  مستکبران  (‌بـار  دیگر)  مـی‌گویند:  بلکه  توطئه‌ها  و  تبلیغات  مکّارانۀ  شما  در  شب  و  روز  سـبب  شد  كه  ما  از  هدایت  بازمانیم‌،  در آن  هنگامی  که  شما  به  ما  دستور می‌دادید  که  خدا را  به‌‌ یگانگی ‌نشناسیم ‌و  انبازها  و  همتاهائی  برای  او  قرار  دهیم‌.

سپس  اینان  و  آنان  متوجّه  می‌شوند که  ایـن ‌گفتگوی بیسود  بدینان  و  بدانان  نفعی  نمی‌رساند،  و  مستکبران  و  مستضعفان  را  نجات  نمی‌دهد.  چه  هر کسی‌ گناه  خود  و  کیفر خود  را  دارد.  مستکبران  بار گناهان  خود  را  بر دوش  می‏‎کنند،  و کیفر  و  پیامد گمراه‌ کردن  و  فریب  دادن  را  دارند.  و  مستضعفان  هم  بار گناهان  خود  را  بر  دوش  می‌کشند،  و  ایشان  نیز  مسؤول  پیروی ‌کردن  از  طاغیان  و  یاغیان  هستند،  و  ایـن‌ کـه  مستضعف  و  زیـردست  بوده‌اند  ایشان  را  از کیفر  و  عذاب  مـعاف  نمی‌دارد.  خداوند  جهان  ایشان  را  با  اعطاء  درک  و  فهم  و  حرّیّت  و  آزادگی،  بز‌رگواری  بخشیده  است‌،  ولی  آنـان  درک  و  فهم  خود  را  بیکاره‌ گذاشته‌اند  و  بیهوده  رها کرده‌اند،  و  حرّیّت  و آزادگی  خویش  را فروخته‌انـد،  و  برای  خود  پسندیده‌انـد  که  دنباله‌رو  باشند،  و  برای  خویشتن  پذیرفته‌اند که  خوار گردند  و  پست  شوند.  لذ‌ا  جملگی  سزاوار  عذاب  گردیده‌اند،  و  دل  شکسته  و  حسرت‌زده  شده‌اند،  و  عذاب  را  حاضر  و  آماده  برای  خود  یافه‌اند:  

(وَأَسَرُّوا النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ ).

و پشیمانی  خود  را  پنهان  می‌دارند،  بدانگاه  که  عذاب  را  مشاهده  می‌کنند.

این  حالت  شخص  دل  شکسته‌ای  است ‌که  سخنها  را  در  سـینه‌ها  نگــاه  و  پنهان  می‌دارد،  و  زبان‌ها  آنـها  را  نمی‏‎گویند،  و  لب‌ها  بدانها  نمی‌جنبند.

آنگاه  عذاب  خوارکنندۀ  سخت  و  دشواری  ایشان  را  فرا  می‌گیرد:

(وَجَعَلْنَا الْأَغْلَالَ فِي أَعْنَاقِ الَّذِينَ كَفَرُوا ).

و ما  غل  و  زنجیرها را  به  گردن  کافران  می‌اندازیم  (‌و  ایشان  را  روانۀ  دوزخ  می‌سازیم‌)‌.

سپس  روند  قرآنـی  بدیشان  رو  می‌کند  و  از  ایشـان  صحبت  می‌کند،  در حالی‌ که  به  غل  و زنجیرها کشـیده  شده‌انـد.  سخن ‌گفتن  با  ایشان  را  رها  می‌سازد  و  تماشاگران  را  خطاب  قرار  می‌دهد:

(هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ) (33)
آیا  به ‌آنان  جزائی  جز  (‌جزای‌) ‌کارهائی‌ كه  می‌کرده‌اند  داده  می‌شود؟‌.

بر مسـتکبران  و  مسـتضعفان  سـتمگر  پـرده  فـروهشته  می‌شود.  هر  دو  دسته  هم  ستمگرند.  این  دسته  ستمگرند  به  سبب  زورگوئی  و  قلدری  و  سرکشی  و  ستم  نمودن  و  گمراه  ساختن.  و  این  دسته  سـتمگرند  به  سـبب  دست  کشیدن  از کرامت  انسانی‌،  و  تنزّل  از  حرمت  بشری‌،  و  هدر  دادن  درک  و  فهم  آدمی‌،  و  بر  باد  فنا  دادن  حرّیّت  و  آزادگی  انسانی‌،  و کرنش  بردن  و  فروتنی ‌کردن  در  برابر  ستم  و  طغیان  ستمگران  و  طاغیان  .  .  .  همۀ  اینان  و  آنان  يکسان  به  عذاب  گرفتار  می‌آیند،  و  جزا  و  سزائی  داده  نمی‌شوند  مگر  جزا  و  سزا‌ی ‌کارهائی‌ که  می‌کردند.

پرده  فروهشته  می‌شود،  در  حالی  ستمگر‌ان  خويشتن  را  در  آن  صحنۀ  زندۀ  برجسته  دیده‌ا‌ند.  خویشتن  را  در  آن  صحنۀ  زندۀ  برجسته  دیده‌اند  در  حالی ‌که  آنـان  هنوز  زده‌اند  و  در  این  زمین  بسر  می‏‎برند.  دیگران  هم  ایشان  را  در  آن  صحنه  یافته‌اند  و  انگار که  ایشان  را  دیده‌اند  ...  هنوز  هم  وقت  فراخ  و  فرصت  زیاد  است  برای ‌کسی‌ که  بخواهد  خود  را  از  آن  موقعيّت  برهاند  و  آسوده‌ گرداند.  

*
آن  چیزی ‌که  متنعّمان  و  خوشگذرانان  سران  و  بزرگان  قریش ‌گفته‌اند،  پـیش  از  ایشـان  هم  همۀ  مـتنعّمان  و  خوشگذرانان  رو  در  روی  هر  رسالتی ‌گفته‌اند:

(وَمَا أَرْسَلْنَا فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ كَافِرُونَ) (34) 

ما  به  هر  شهر  و  دیـاری  که  پـیغمبری  را  فرستاده‌ایـم‌،  سران  و  متنعّمان  آنجا  گفته‌اند:  ما  بدانچه  آورده‌اید  باور  نداریم‌.

این  هم  داستان  مکرّر،  و  موضعگيری  همیشگی  در  طول  روزگاران  بوده  است‌.  مستی  ناز  و  نعمت  و  قدرت‌،  دلها  را  سخت  می‌دارد،  و  حسّاسیّت  را  از  دلها  می‌زدایـد،  و  فطرت  را  تباه  می‌نمايد،  و  آن  را  فـرو  مـی‌پوشاند،  به  گونه‌ای  که  دیگر  فطرت  دلائل  هـدایت  را  نمی‌بیند،  و  خویشتن  را  بزرگتر  از  هدایت  می‌بیند،  و  بر  باطل  پای  می‌فشارد،  و  در  برابر  نور  باز  نمی‌گردد.

مستان  ناز  و  نعمت  و  قدرت  را  ارزشـهای  نادرست  و  ناروا  و  نعمتهای  فناپذیر  و گذرا گول  می‌زند،  و  دارائی  و  قدرتی  که  دارند  ایشان  را  مغرور  می‌سازد.  در نتیجه  گمان  می‌برند که  دارائی  و  قدرتشان  ایشان  را  از  عذاب  خدا  بازمی‌دارد  و  می‌رهاند.  خیال  می‌کنند  داشتن  دارائی  و  قدرت  نشانۀ  رضایت  خدا  از  ایشان  است‌،  یا  این‌ که  آنان  در  مکانت  و  منزلتی  هستند که  بالاتر  از  حساب  و  کتاب  و  سزا  و  جزا  است‌:

(وَقَالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوَالاً وَأَوْلَاداً وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ) (35) 

و  گفته‌اند:  ما  که  (‌در  دنیا)  اموال  و  اولاد  بیشتری  داریم  و  (‌این  نشانۀ  علاقه  و  محبّت  خدا  به  ما  است‌،  و  در  آخرت  هم‌)  ما  هرگز  عذاب  نمی‌بینیم  و  شکنجه  نمی‌شویم‌.

قرآن  ترازوی  ارزشها  را  جلو  ایشان  می‌گذارد  و  ارزشها  را  آن‌ گونه  که  مقبول  خدا  است  بدیشان  نشان  می‌دهد.  برایشان  روشن  می سازد کـه  افـزایش  رزق  و  روزی  و  کاهش  آن‌،  ارتباطی  با  ارزشهای  ثابت  اصیل  نـدارد،  و  دالّ  بر  رضایت  یـا  خشـم  خدا  نـیست‌،  و  عـذابـی  را  بازنمی‌دارد  و  به  عذابی  نـمی‌کشاند.  بلکه  افـزایش  و  کاهش  رزق  و  روزی  جدای  از  حساب  و کتاب  و  سزا  و  جزا  و  رضایت  و  خشـم  خدا  است‌،  و  پیرو  قانون  دیگری  از  قوانین  او  است‌:

(قُلْ إِنَّ رَبِّي يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَيَقْدِرُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ) (36)

بگـو:  پـروردگارم  روزی  را  بـرای  هــر کس  که  خود  بخواهد  فراخ  یا  تنگ  می‏‎گرداند  (‌اعم  از  عاصی  و  مـطیع‌،  داشتن  و  نداشتن‌،  نشانۀ  محبّت  و  خشنودی‌،  و  یا  نفرت  و  ناخشنودی  خدا  از  بنده  نیست‌)  و  لیکـن  بـیشتر  مـردم  (‌چنین  چیزی  را)  نمـی‌دانند.

مسأله  این  است  مسألۀ  فزونی  و کاستی  روزی‌.  داشتن  وسائل  بهره‏مندی  و  بهره وری  