  خود  ماندگارند  و  پافشاری  می‌ورزند،  و  از  روی  عمد  و  قصد،  قاطعانه  بر  این  تصمیم‌ گرفته‌اند که  هرگز  به  دلائل  و  براهین  هدایت  - هر چه  بوده  و  هر چه  هست  - ‌ننگرند  و  توجّه  نکنند  و  اهمّیّت  ندهند!  پس  در  این  صورت  پیشاپیش  تعمّد  و  اصرار  بر  انکار  هدایت دارند!

بدین  لحاظ  است ‌که  خداونـد  سـبحان  ایشان  را  بـا  صــحنه‌ای  از  صـحنه‌های  روز  آخـرتشان  روبرو  می‌فرماید،  صحنه‌ای ‌که  در  آن  سزا  و کیفر  این  اصرار  و  پافشاری  است‌:

(وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَن نُّؤْمِنَ بِهَذَا الْقُرْآنِ وَلَا بِالَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِندَ رَبِّهِمْ يَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ الْقَوْلَ يَقُولُ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لَوْلَا أَنتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِينَ (31)‏ قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا أَنَحْنُ صَدَدْنَاكُمْ عَنِ الْهُدَى بَعْدَ إِذْ جَاءكُم بَلْ كُنتُم مُّجْرِمِينَ (32) وَقَالَ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا بَلْ مَكْرُ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ إِذْ تَأْمُرُونَنَا أَن نَّكْفُرَ بِاللَّهِ وَنَجْعَلَ لَهُ أَندَاداً وَأَسَرُّوا النَّدَامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذَابَ وَجَعَلْنَا الْأَغْلَالَ فِي أَعْنَاقِ الَّذِينَ كَفَرُوا هَلْ يُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ) (33) 

اگر  برایت  ممکن  بود  که  ببینی  (‌حال  چنین  ستمگرانی  را)  در  آن  زمان  که  ستمگران  در  پیشگاه  پروردگارشان  (‌برای  حساب  و  کتاب‌)  نگاه  داشته  شده‌اند  (‌از  کارشان  در  شگفت  مـی‌ماندی‌.  چـرا  کـه‌)  هـمه  بـا  یکدیگر  در  گفتگویند  و  هر  یکی  گناه  را  به  گردن  دیگری  می‌اندازند.  مستضعفان  و  زیردستان‌،  به  مستکبران  و  بـالادستان  می‌گویند:  اگر  شما  نبودید  (‌و  ما  را  گمراه  نمی‌کردید)  مـا  ایــمان  مـی‌آوردیم  (‌و  اکــنون  رستگار  مـی‌شدیم‌)‌.  مستکبران  هم  به  مسـضعفان  می‌گویند:  آیا  ما  شما  را  از  هدایتی  بازداشـته‌ایـم  که  بـرایـتان  آمـده  بوده  است‌؟‌!  (‌هرگز  ما  چنین  کاری  را  نکـرده‌ایـم  و)  بلکه  خود  شـما  گناهکار  بــوده‌اید  (‌و  بـه  کفر  و  الحـاد  گرائـیده‌ایـد).  

مستضعفان  به  مستکبران  (‌بـار  دیگـر)  مـی‌گویند:  بـلکه  توطئه‌ها  و  تبلیغات  مکّارانۀ  شـما  در  شب  و  روز  سبب  شد  که  ما  از  هدایت  بازمانیم‌،  در  آن  هنگامی  كه  شما  بـه  ما  دستور  می‌دادید  که  خدا  را  بـه  یگانگی  نشناسیم  و  انبازها  و  همتاهائی  برای  او  قرار  دهیم‌.  (‌سرانجام  هر  دو  گروه  از  شدّت  وحشت‌،  نفسهایشان  در  سینه‌ها  حبس  می‌شود)  و  پشیمانی  خود  را  پنهان  می‌دارند،  بدان ‌گاه  که  عذاب  را  مشاهده  می‏‎کنند  و ما  غل  و  زنـجیرها  را  بـه  گـردن  کافران  مـی‌اندازیـم  (‌و  ایشـان  را  روانـۀ  دوزخ  می‌سازیم‌)‌.  آیا  به  آنان  جزائی  جز  (‌جزای‌)  کارهائی  کـه  می‌کرده‌اند  داده  می‌شود؟‌.

این  سخن  ایشان  در  دنیا  بوده  است‌:

(نُّؤْمِنَ بِهَذَا الْقُرْآنِ وَلَا بِالَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ). 

ما  هرگز  به  این  قرآن  و  دیگر  کتاب‌های  پیش  از  آن  ایـمان  نـخـواهیم  آورد.

اگر  سخن  ایشان  را  در  جایگاه  دیگری  بشنوی،  بدان  هنگام  که  این  ستمگران  را  مـی‌بینی  کـه  بدون  اراده  و  اختیاری‌ که  داشـته  باشند  «‌مَوْقُوفُون‌»  نگاه  داشـته  شدگانند  چه  بزهکارانـند  و  در  «‌عند  ربّهمْ»  پیشگاه  پروردگارشان‌،  در  انتظار  سزا  و  حزا  نگاه  داشته  شده‌اند،  در  پیشگاه  پروردگارشان‌ که  قاطعانه  می‌گفتند که  آنـان  به  سخنانش  و  به ‌کتابهایش  هرگز  ایمان  نمی‌آورند،  ولی  هم  اینک  این  آنانند که  در  پـیشگاه  خدا  نگاه  داشته  شده‌اند،  اگر  آن  روز  ببينی  و  بنگری  این  سـتمگران  را  خواهی  دید که  یکى  ديگری  را  سرزنش  و  سرکوب  می‌کند،  و  یکی  مسؤولیّت ‌کاری  را که ‌کـرده  است  بـر  گردۀ  دیگری  می‌اندازد:

(يَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ الْقَوْلَ ).

همه  با  یکدیگر  در  گفتگویند  و  هر  یکی  گناه  را  بـه  گـردن  دیگری  می‌اندازند.

چه  چیزی  را  ردّ  و  بدل  می‌سازند  و  آن  را  به‌ گردن  یکدیگر  می‌اندازند؟

(يَقُولُ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لَوْلَا أَنتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِينَ) (31)‏ 

مستضعفان  و  زیردستان‌،  به  مسـتکبران  و  بـالادستان  می‌گویند:  اگر  شما  نبودید  (‌و  ما  را  گمراه  نمی‌گردید)  مـا  ایمان  می‌آوردیم  (‌و  اکنون  رستگار  می‌شدیم‌)‌.

مسؤولیّت  چنان  ایستادن  هولناک  خوارکننده  را  بر گردن  مستکبران  و  بالادستان  می‌اندازند،  و  علّت‌ گرفتار  آمدن  به  بلا  و  مصيبتی  را که  بدان  بعد  از  آن  دچار  می‌آیند  وجود  ایشان  می‌دانـند!  در  ایـن  هنگام  مسـتکبران  و  بالادستان  با  زشتی  و  پـلشتی  سـخنان  مســتضعفان  و  زیردستان  را  پـاسخ  می‌گویند  و  دشـنامهای  تـندی  را  بدیشان  می‌د‌هند:

(قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا أَنَحْنُ صَدَدْنَاكُمْ عَنِ الْهُدَى بَعْدَ إِذْ جَاءكُم بَلْ كُنتُم مُّجْرِمِينَ) (32) 

مستکبران  هم  به  مستضعفان  می‌گویند:  آیا  ما  شما  را  از  هدایتی  بازداشته‌ایـم  که  بـرایتان  آمـده  بـوده  است‌؟‌!  (‌هرگز  ما  چنین  كاری  را  نکرده‌ایم  و)  بـلکه  خود  شما  گناهکار  بوده‌اید  (‌و  به  کفر  و  الحاد  گرائیده‌اید)‌.

این  شانه  خالی‌ کردن  از  مسـؤولیّت  و  پیامد  است‌،  و  اقرار  و  اعتراف  به  هدایت  است‌.  آنان  در  دنیا  هیچ‌ گونه  ارزشی  برای  مستضعفان  قائل  نبودند،  و  رأی  و  نظری  از  ایشان  نمی‌پذیرفتند،  و  اصلاً  وجودشان  را  به  حساب  نمی‌آوردند،  و  از  آنـان  مخالفتی  و  مجادله‌ای  قبول  نمی‌کردند!  امّا  امروز  -‌ که  در  برابر  عذاب  قرار گرفته‌اند  -  به  صورت  انکار کار  از  ایشان  می‌پرسند:

(أَنَحْنُ صَدَدْنَاكُمْ عَنِ الْهُدَى بَعْدَ إِذْ جَاءكُم ).

آیا  ما  شما  را  از  هدایتی  بازداشته‌ایم  که  بـرایـتان  آمده  بوده  است‌؟‌!.

(بَلْ كُنتُم مُّجْرِمِينَ) .

بلکه  خود  شما  گناهکار  بوده‌ایـد  (‌و  بـه  کـفر  و  الحاد  گرائیده‌اید)‌.

مقصّر  خود  شمائید  چون  را‌هیاب  نشـده‌ایـد  و  بزهکار  بوده‌اید!اگر  در  دنیا  بودند،  مستضعفان  یک‌ کلمه  هم  نمی‏گفتند.  و لیکن  آنان  در  آخرت  هستند،  آنجا که  هاله‌های  دروغین  و  ارزشهای  نادرست‌ کنار  می‌روند  و  فرو  می‌افتند،  و  چشمهای  بسته  باز گردند،  و  حقائق  پوشیده  پـیدا  و  هویدا  مـی‌آیند.  ایـن  است  که  مسـتضعفان  ساکت  و  خـاموش  نمی‌نشینند  و کـرنش  نمی‌برند  و فروتنی  کنند.  بلکه  با  مستکبران  و  بالادستان  با  همان  نیرنگی  رویاروی  می‌شوند  و  می‌جنگند که  شب  و  روز  بدان  می‌پرداختند  تا  دیگران  را  از  ه