  آنها  را  در  این  دنیا  می‌پرستند،  و  از  ايشـان ‌کمك  و  یاری  می‌طلبند،  می‌توانـند  برایشـان  کـاری  بکنند  و  بدیشان  چیزی  بدهند  .  .  .  در  لابلای  مـجادله‌،  قرآن  حقیقت  ارزشهائی  را  روشن  می‌سازد که  در  تـرازوی  خدا  وزنی  و  در  پـیشگاه  او  ارزشی  دارنـد.  در ضـمن  ارزشهای  نادرست  و  ناروائی  پدیدار  می‌گردد که  بدانها  در  زندگی  می‌نازند  و  خویشتن  را  والا  و  بالا  می‌گیرند.  مقرّر  هم  می‌گردد که‌ گسترش  رزق  و  روزی‌،  و کاهش  رزق  و  روزی‌،  هر  دو کارهائی  هستند که  طبق  اراده  و  مشیّت  خدا  جریان  پیدا  می‌کنند  و  واقع  می‌گردند.  نه  این  و  نه  آن  دلیل  بر خشنودی  یا  خشم  خدا  و  یا  نزدیکی  به  خدا  یا  دوری  از  او  نیست‌.  بلکه  هر  دوی  آنها وسیلۀ  امتحان  هستند.

*
(وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيراً وَنَذِيراً وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ (28) وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ (29) قُل لَّكُم مِّيعَادُ يَوْمٍ لَّا تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ سَاعَةً وَلَا تَسْتَقْدِمُونَ) (30) 

تـو  را  بـرای  جملگی  مردمان  فرستاده‌ایـم  تـا  مژده‌رسان  (‌مـؤمنان  بـه  سـعادت  ابـدی‌)  و  بیم‌دهندۀ  (‌کافران  به  شقاوت  سرمدی‌)  باشی‌،  و لیکن  اکثر  مردم  (‌از  این  معنی‌)  بی‌خبرند  (‌و  همگانی  بـودن  نـبوّت  تـو  را  باور  نمی‌دارند.  کافران‌)  می‌گویند:  اگر  راست  می‌گوئيد  (‌که  رستاخیزی  در  میان  است‌،  به  ما  بگوئید)  این  وعده  کی  به  وقوع  می‌پیوندد؟  بگو:  وعدۀ  شما  روز  مشخّصی  است  که  نه  ساعتی  از  آن  پسی  می‏‎گیرند،  و  نه  ساعتی  از  آن  پیشی  می‏‎گیرند.

این  بیان  به  دنبال  چرخش  و گردش  پیشین  ذکر  می‌گردد،  چرخش  و گردشی‌ که  در  آن  مسؤولیّت  شخصی  ذکر  می شود،  و  روشن  می‌گردد که  آنچه  بر  پیروان  حقّ  لازم  است  و  باید  در  قبال  پیروان  باطل  انجام  بدهند  دعـوت  کردن  و  بیان  مطالب  است‌،  و  از  آن  پس‌ کارشان  به  خدا  واگذار  است  و  با  خدا  سر  و كار  دارند.

به  دنبال  آن  در  اینجا  ذکر  وظیفۀ  پیغمبر صلّی الله‌ عليه وآله وسلّم  و  نادانی  و  ناآگاهی  ایشان  از  حقیقت  وظيفۀ  پیغمبر  صلّی ا‌لله ‌عليه وآله وسلّم  ،  و  از  او  با  شتاب  درخواست‌ کردن  فرا رسیدن  سزا  و  جزائی ‌که  بدیشان  وعده  می‌دهد  یا  ایشان  را  از  آن  می‌ترساند،  و  ذکر  این‌ که  فرا  رسیدن  سزا  و  جزا  به  موعد  مقرّر و  مقدّر  خود  در  غیب  خدا  واگذار  است‌،  قرار  می‌گیرد:

(وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيراً وَنَذِيراً ).

مـا  تــو  را  بـرای  جملگی  مـردمان  فـرستاده‌ایـم  تـا  مـژده‌رسان  (‌مـؤمنان  بـه  سـعادت  ابـدی‌)  و  بـیم‌دهندۀ  (‌کافران  به  شقاوت  سرمدی‌)  باشی‌.

این  است  حدود  و  ثغو‌ر  رسالتی ‌که  همگانی  و  برای  جملگی  انسانها  است  .  .  .  مژده‌رسان  و  بیم  دادن‌.  در  این  حدّ  و  مرز،  این  رسالت  به  پایان  می‌آید.  ولی  پیاده‌ کردن  این  مژده  رساندن  و  این  بیم  دادن‌،  حواله  به  خدا  است‌:  

(وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ (28) وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ؟) (29) 

و لیکن  اکثر  مردم  (‌از  ایـن  مـعنی‌)  بـی‌خبرند  (‌و  همگانی  بودن  نبوّت  تو  را  باور  نمی‌دارند.  کافران‌)  می‌گویند:  اگر  راست  می‌گوئيد  (‌که  رستاخیزی  در  مـیان  است‌،  بـه  ما  بگوئید)  این  وعده  کی  به  وقوع  می‌پیوندد؟‌!)‌.

این  پرسش  اشاره  دارد  به  نـاآگاهی  آنـان  از  وظـیفۀ  پیغمبر  صلّی ا‌لله ‌عليه وآله وسلّم  و  عدم  درک  و  فهم  ایشـان  از  حدود  و  ثغور  رسالت‌.  قرآن  آزمند  بر  سره کردن  و  پالودن  عقیدۀ  تـوحید  و یکتاپرستی  است‌.  چه  مـحمّد  صلّی الله عليه وآله وسلّم  پیغمبری  نیست‌ که  دارای  وظیفۀ  محدود  است‌.  او  در  حدود  و  ثغور  وظیفۀ  خود  به‌ کار  می‌پردازد  و  از  آن  پا  را  درازتر  نمی‌کند  و  از  آن  گام  را  فـراتـر  نمی‌نهد.  خدا  صاحب‌ کار  و  مالک  امر  است‌.  خدا  است ‌که  او  را  فرستاده  است  و  پیغمبر کـرده  است‌،  و  برای  او کـار  را  تعیین  فرموده  است  و  مرزبندی  نموده  است‌.  دیگر  جزو  وظیفۀ  او  نیست  وعد  و  وعـید  را  پـیاده‌ کند  و  تـحقّق  بخشد،  و  حتّی  موقع  پیاده  شدن  و  تحقّق  یافتن  وعـد  و  وعید  را  بداند  .  .  .  این ‌کار  به  پروردگارش  واگذار  است‌.  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌حدود  و  ثغور وظیفۀ  خود  را  می‌داند  و  با  کار  خود  آشنا  است‌.  حتّی  سؤال  هم  نمی‌کند  از  چیزی ‌که  پروردگارش  او  را  بر  آن  مطّلع  نـفرموده  است‌،  و  آن  را  بدو  واگــذار  نـنموده  است  و  حواله  نکرده  است‌.  پروردگارش  او  را  مکلّف  و  مو‌ظّف  می‌سازد که  بدیشان  پاسخ  مشخّصی  را  بدهد  و  بدان  برخیزد:

(قُل لَّكُم مِّيعَادُ يَوْمٍ لَّا تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ سَاعَةً وَلَا تَسْتَقْدِمُونَ) (30) 

بگو:  وعدۀ  شما  روز  مشخّصی  است  که  نه  ساعتی  از آن  پسی  می‏گیرید،  و  نه  ساعتی  از  آن  پیشی  می‏گیرید.

هر  وعده‌ای  در  وقت  سررسیدی ‌که  خدا  آن  را  مقرّر  و  مقدّر  فرموده  است  سر  می‌رسد  و  به  وقوع  می‌پیوندد.  نه  به  خاطر  خواست  و  رغبت‌ کسی  به  تأخیر  می‌افتد،  و  نه  به  خاطر  تقاضا  و  تمنّای ‌کسی  جلو  می‌افتد.  چیزی  از  این‌ کارها  بیهوده  و  تصادفی  روی  نـمی‌دهد.  چه  هـر  چیزی  به  اندازۀ  لازم  آفریده  شده  است  و  در  وقت  مقرّر  و  مقدّر  خود  پدیدار  مـی‌آید  و  سـر  از گریبان  عدم  برمی‌آورد  و  هر کاری  و  هر  چیزی  به‌ کار  و  چیز  دیگر  متّصل  و  مربوط  است‌،  و  قضا  و  قدر  خدا  رخدادها  و  موعدها  و  سررسیدها  را  ترتیب  می‌دهد  برابر  حکمت  خدا که  نهان  و  پنهان  است  و كسی  از  بـندگانش  آن  را  درک  و  فهم  نمی‏‎کند  مگر  بدان  اندازه‌ که  خدا  برای  او  پرده  از  آن  برمی‏دارد  و  از  آن  آگاهش  می‌سازد.

وعد  و  وعید  خدا  را  به  شتاب  انداختن  و  زودتر  از  موعد  خود  خواستن‌،  دلیل  بر  عدم  درک  و  فهم  این  حقیقت‌ کلّی  است‌.  بدین  علّت  اکثر  مردم  ناآگاهند  و  از  ایـن  مـعنی  بی‌خبرند،  و  ناآ‌گاهی  و  بیخبری  است ‌که  ایشان  را  به  سؤال ‌کردن  و  شتاب  ورزیدن  می‌کشاند.

(وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَن نُّؤْمِنَ بِهَذَا الْقُرْآنِ وَلَا بِالَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ). 

کافران  می‌گویند:  ما  هرگز  به  این  قرآن  و  دیگر  کتابهای  پیش  از  آن  ایمان  نخواهیم  آورد.

این ‌کار  پیش  از  هر  چیز  دشمنانگی  با  هدایت  و  پافشاری بـر  نپذیرفتن  هدایت  در همۀ  مصادر  و  منابع  آن  است‌.  نه  قرآن  را  می‌پذیرند،  و  نه‌ کتابهای  پیشین  را که  قرآن  را  تصدیق  می کنند،  و  به  صدق  آن‌ گواهی  می‌دهند.  نه  آماده‌اند  این  را  بپذیرند،  و  نه  حـاضرند  آنـها  را  قبول  کنند،  نه  امروز  و  نه  فردا.  معنی  این  هم  چنین  است‌ که  آ‌نان  بر کفر