گو:  خدا.  

دربارۀ  این  نمی‌توانند  ستیزه‌ کنند،  و  جز  ایـن  را  ادّعـاء  نمايند.

بگو:  خدا.  آن ‌گاه  همۀ  کارهای  ایشان  و  همۀ ‌کارهای  تو  به  خدا  واگذار  می‌گردد.  یکی  از  دو  طرف‌،  تو  یا  ایشان‌،  راهیاب  است‌،  و  طرف  دیگر  قطعاً گمراه  است‌.  مـمکن  نیست  تو  و  آنان  یک  راه  را  بپیمائید  و  هر  دو  طرفتان  را  هدایت  یا  راه  ضلالت  درپیش  گیرید:

(وَإِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلَى هُدًى أَوْ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ ).

این  نهایت  انصاف  و  عدالت  و  ادب  در  ستیزه  و  جـدال  است‌،  این‌ که  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  به  مشـرکان  بگوید:  یکی  از  دو  طرف  ما  قطعاً  راهیاب  است  و  طرف  دیگـر  گمراه‌.  سپس  بگذارد  تشخیص  راهیاب  آن  دو  طرف‌،  و  گمراه  آن  دو  طرف‌،  به  عقل  سالم  حواله‌ گردد.  تا  بدین  وسیله  تدبّر  و  تفکّر  را  در کمال  آرامش  برانگیزد،  و  افتخار  بزهکارانه  آن  را  نپوشاند،  و  عشق  و  عـلاقۀ  به  ستیزه  و  نیرنگبازی  آن  را  نیالاید.  زیـرا  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  راهنما  و  مـعلّم  است‌.  لازم  است  ایشـان  را  رهـنمون  و  رهنمود کند،  نه  این‌ که  آنان  را  خوار  و  زبون  سـازد  و  سرکوب  نماید،  محض  جانبداری  از  خواری  و  زبونی  و  سرکوبی‌!

جدالی  بدین  شیوۀ  پاکیزه  الهامگرانـه‌،  بهتر  و  زودتـر  دلهای  متکبّران  ستیزه‌جوئی  را  می‌پساید  که  بـا  جـاه  و  مقام  می‌نازند  و گردن  می‌افرازند،  و  خویشتن  را  بالاتر  از  اقرار  به  حقّ  و  تسلیم  شدن  در  برابر  حقیقت  می‌گيرند.  همچنین  جدال  پاک  و  پسندیده‌،  بهتر  تدبّر  و  تفکّر  راهنما  و  قانع  شدن  ژرف  و  ریشه‌دار  را  برمی‌انگیزد.  این  هـم  نمونه‌ای  از  ادب  مجادله  است  و  سزاوار  دعوت ‌کنندگان  مکتب  اسلام  است ‌که  دربارۀ  آن  بیندیشند.

*
این  هم  آهنگ  سوم  این  صحنه  است‌،  آهنگ  سومی ‌که  هر  دلی  را  در  برابر  عمل  و  مسؤولیّت  آن‌،  بـا  قـصد  و  انصاف  و  ادب  لازم  نگاه  می‌دارد:
(قُل لَّا تُسْأَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنَا وَلَا نُسْأَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ) (25) 

بگو:  از  شما  دربارۀ  گناهانی  کــه  مـا  کـرده‌ایــم‌،  و  از  مـا  دربارۀ  گناهانی  که  شما  کرده‌اید،  پرسیده  نـمی‌شود  (‌و  پافشاری  ما  برای  راهنمائی  شما  تنها  جنبۀ  دلسوزی  به  حال  شما  دارد  و  بس‌).

چه‌ بسا  این  فرموده  مبتنی  بر  اتّهام  مشرکان  باشد  که  مى‌گفتند  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌و کسانی‌ که  با  او  هستند  خطاکار  و  بزهکار  می‌باشند!  و  آنان  را  «‌صابئین‌»  یعنی  از  آئین  پدران  و  نیاکان  برگشتگان  می‌نامیدند.  این  هم  از  باطلگرایان  سر  می‌زند که  حقّگرایان  را  به  گمراهی  و  سرگشت  متّهم  می‌کنند،  و  در  ایـن  راسـتا  به  خود  می‌بالند  و  هيچ‌ گونه  شرم  و  حیائی  ندارند!

(قُل لَّا تُسْأَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنَا وَلَا نُسْأَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ) (25) 

بگو:  از  شما  دربارۀ  گناهانی  که  مـا  کرده‌ایـم‌،  و  از  مـا  دربارۀ  گناهانی  که  شما  کرده‌اید،  پرسیده  نـمی‌شود  (‌و  پافشاری  ما  برای  راهنمائی  شما  تنها  جنبۀ  دلسوزی  به  حال  شما  دارد  و  بس‌)‌.

هر کسی  در گرو  عمل  خود  است‌.  هر کسی  مسؤولیّت  عمل  خو‌د  را  دارد.  هر کسی  سزا  و  جزای‌ کـار  خـود  را  دارد  .  .  .  بر  هر کسی  لازم  است‌ که  دربارۀ  موقعیّت  خود  بیندیشد،  و ببیند که  آیا  عمل  و  مسؤولیّت  و  موقعیّتی‌ که  دارد  او  را  به  نجات  یا  به  هلاک  می‌رسانند.

با  این  پسوده  ایشان  را  بیدار  و  هوشیار  می‌نماید  و  به  تامّــل  و  تد‌بّر  و  تفكّرشان  می‌خوانـد  و  وادارشـان  می‌گرداند.  این  نخستین‌ گام  در  دیـدن  چهرۀ  حقّ‌،  و  گذشته  از  آن  نخستين‌ گام  در  پیش  چشم  داشـتن  قانع  گردیدن  است‌.

*
آن‌ گاه  آهنگ  چهارم  در  می‌رسد:
(قُلْ يَجْمَعُ بَيْنَنَا رَبُّنَا ثُمَّ يَفْتَحُ بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَهُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِيمُ) (26)
بگـو:  پـروردگارمان  مـا  را  (‌در  روز  رسـتاخیز)  گرد  می‌آورد  و  سپس  در  میان  ما  به  حقّ  داوری  می‏‎كند.  تنها  او  داور  آگاه  (‌از  کارهای  ما  و  شما)  است‌.

در  اوّل‌ کار،  خدا  میان  اهل  حقّ  و  اهـل  باطل  را گرد  می‌آورد،  تا  حقّ  با  باطل  رو  در رو  قرار گیرد،  و  اهل  حقّ  مردمان  را  به  سوی  حقّ  خود  بخوانند،  و داعیان  به  دعوت  خویش  بپردازند:  در  اوّل‌ کار  امور  با  یکدیگر  می‌آمیزد  و گلاویز  مى شود،  و  حقّ  باطل  را  نقش  زمین  می‌سازد،  و  چه  بسا  شبهه‌ها  در  برابر  برهانها  بایستد،  و  باطل  حقّ  را  بپوشاند  .  .  .  امّا  همۀ  اینها  تا  مدّتی  ماندگار  می‌ماند  .  .  .  آن  وقت  است‌ که  خدا  میان  دو  دستۀ  حقّ  و  باطل  داوری  می‌فرماید،  و  دادگرانه  آنها  را  از  یکدیگر  جدا  می‌نماید،  و  حکم  واپسین  و  جداسازنده  و  قاطع  خود  را  بر  آنان  اجراء  می‌سازد  .  .  .

(وَهُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِيمُ ).

تنها  او  داور  آگاه  (‌از  کارهای  ما  و  شما)  است‌.

او  داور  آگاهی  است‌ که  حقّ  و  باطل  را  از  یکدیگر  جدا  می‌سازد،  و  از  روی  آگاهی  و  شناخت  میان  حقّگرایان  و  باطلگرایان  داوری  می‌فرماید  و  فرمانروائی  می‌نماید.  این  هم  اطمینان  پیدا کردن  به  داوری  و  فرمان  یـزدان  است‌.  خدا  قطعاً  فرمانروا  و  داور  است  و  پرده  از  چهرۀ  حقّ ‌کنار  می‌زند  و  حقّ  را  پدیدار  و  نمودار  می‌گرداند.  خدا  امور  را  جز  تا  مدّتی  آمیزه  و  آمیخته  رها  نمی‌سازد.  خداوند  حقّگرایان  و  باطلگرایان  را  مختلط  و  متداخل  با  یکدیگر  نگاه  نمی‌دارد  و گرد  نمی‌آورد  مگر  تا  آن  زمان  که  حقّ  به  دعوت  خود  برمی‏خیزد،  و  تاب  و  توان  خود  را  مبذول  می‌دارد،  تجربه  و  آزمون  خود  را  تجربه  می‌کند  و  می‌آزماید.  آن‌ گاه  است‌ که  یزدان  جهان  فرمان  خود  را  صادر  می‌فرماید  و  اجراء  می‌نماید  و  آن‌ گونه ‌که  باید  داوری  می‌کند  و  مسأ‌له  را  فیصله  می‏بخشد  و كار  را  به  پایان  می‌آورد.

یزدان  سبحان  است‌ که  می‌داند  و  مقدّر  می‌فرماید که  چه  وقت  سخن  داورانه  و کلام  فیصله‌بخش  را  می‌گوید.  هیچ  کسی  را  نسزد که  موعد  آن  سخن  و  آن ‌کلام  را  تـعیین  سازد  و  مشخّص  نماید،  و  هیچ‌ کسـی  را  نسـزد کـه  آن  وقت  را  با  عجله  بخواهد  و  آن  را  به  شتاب  درآورد.  چه  این  خدا  است‌ که  همگان  را گرد  می‌آورد.  و  هم  او  است  که  داوری  می‌کند:

(وَهُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِيمُ ).

تنها  او  داور  آگاه  (‌از  کارهای  ما  و  شما)  است‌.

*
آن‌ گاه  واپسین  آهنگ  درمی‌رسد که  همگن  و  همسان  نخستین  آهنگ  است  در  به  مبارزه  طلبیدن  انبازهائی ‌که  گمان  برده  می‌شوند:

(قُلْ أَرُونِي الَّذِينَ أَلْحَقْتُم بِهِ شُرَكَاء كَلَّا بَلْ هُوَ اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ) (27) 

بگو:  کسانی  را  كه  به  عنوان  شریک  خدا  بـه  خدا  مـلحق  سـاخته‌اید،  به  مـن  نشـان  دهـید  (‌تـا  بـبینم  بـرابـر  کـد