ه  یزدان  برایشان  شفاعت  و  میانجیگری  می‌کنند.  مشرکان  عرب  چه ‌بسا  دربارۀ  فرشتگان  این  سخن  را گفته‌اند:  

(ما نعبدهم إلا ليقربونا إلى الله زلفى).

ما  آنان  را  پرستش  نمی‌کنیم  مگر  بدان  خاطر  که  ما  را  به  خداوند  نزدیک  گردانند.(‌زمر/‌٣)  

بدین  سبب  خداوند  در  آیۀ  بعدی  شفاعت  ایشان  را  نفی  می‌کند.  نفی  شفاعت  آنان  در  صحنه‌ای  انجام  می‌پذیرد  که  بندهای  اندامها  از  آن  در  پیشگاه  یـزدان  بزرگوار  جهان ‌‌به‌ لرزه ‌و تکان ‌می‌افتد :

(وَلَا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ). 

هـیچ ‌گونه  شـفاعتی  در  پیشگاه  خدا  سـودمند  واقـع  نمی‏گردد،  مگـر  شـفاعت  کسـی  کـه  خدا  بـدو  اجازۀ  (‌مـیانجیگری‌)  دهـد  (‌و آن  هـم  جز  خوب  و  پسـندیده  نگوید).

شفاعت  در  این  صورت  در گرو  اجازۀ  خدا  است‌.  خدا  هم  اجازۀ  شفاعت  نمی‌دهد  جز  برای  كسانی  که  بدو  ایـمان  آورده  و  سزاوار  مرحمت  خدا  باشند.  و  امّا  اشخاصی ‌که  برای  خدا  انباز  قرار  میدهند  اصلاً  سزاوار  این  نـیستند  که  خدا  اجازه  دهد  برایشان  شفاعت  و  مـیانجیگری  گردد، ‌نه  از  سوی  فرشتگان  و  نه  از  سوی  غیر  ایشان‌،  از  

میان  کسانی ‌که  اجازۀ  شفاعت‌ کردن  بدانان  داده  می‌شود.  

(حَتَّى إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمْ قَالُوا مَاذَا قَالَ رَبُّكُمْ قَالُوا الْحَقَّ وَهُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ) (23) 

در  آن  روز  اضـطراب  و  وحشــتی  بـــر  دلهـــای  شفاعت‌ کنندگان  و  شفاعت‌ شوندگان  چیره  مـی‌شود،  و  در  انتظار  این  هستند  که  ببینند  خداوند  بـه  چه  کســانی  اجازۀ  شفاعت  می‌دهد  و  برای  چه  کسانی  باید  شـفاعت  بشود.  این  حـالت  اضطراب  و  نگرانی  هـمچنان  ادامـه  مـی‌یابد)  تـا  زمـانی  کـه  (‌فرمان  از  نـاحیۀ  خدا  صـادر  مــی‌شود  و)  فـزع  و  اضـطراب  از  دلهـای  آنــان  زائـل  می‏‎گردد.  (‌گروهی  رو  بـه  گروه  دیگر  کـرده  شـادان  و  خندان  مـی‌پرسند:‌)  آیـا  پـروردگارتان  چـه  (‌دسـتوری  صادر)  فرمود؟  می‌گویند:  حقّ  را  (‌صـادر)  فرمود  (‌کـه  اجاز‌ۀ  شفاعت  است‌)  و  او  والا  و  بزرگوار  است‌.

این  صحنه‌ای  است‌ که  در  روز  سختی  روی  می‌دهد،  در  آن  روزی ‌کـــه  مـردمان  مـی‌ایسـتند،  و  مـنتظر  شفاعت ‌کنندگان  و  شفاعت ‌شوندگان  می‌مانند  و  چشم  به  راه  می‌گردند  تا  خداوند  بزرگوار  با  بزرگواری  خـود  اجازه  دهد  برای  کسانی  شفاعت‌ گردد که  بدین  مقام  و  جایگاه  نائل  می‌گردند.  انتظار  به  طول  می‌انجامد.  توقّع  طول  می‌کشد.  چهره‌ها  بـر  خـاک  مـی‌افـتند  و کـرنش  می‏‎برند.  صداها  خاموش  می‌گردد.  دلها  در  انتظار  اجازۀ  شفاعت  از  سوی  خدای  بزرگ  و  سترگ،  به  خضوع  و  خشوع  می‌نشینند.

آن‌ گاه  فرمان  بزرگ  و  هراس‌انگـیز  صـادر  مـی‌شود،  و  ترس  و  هراس  شفاعت‌ کنندگان  و  شفاعت‌ شوندگان  را  فرا  می‌گیرد،  و  درک  و  فهم  و  شعورشان  از کار  می‌افتد! 

(حَتَّى إِذَا فُزِّعَ عَن قُلُوبِهِمْ ).

تا  زمانی  که  (‌فرمان  از  ناحیۀ  خدا  صادر  می‌شود  و)  فزع  و  اضـطراب  از  دلهای  آنان  زائل  می‏‎گردد.

ترس  و  هراسی ‌که ‌گـریبانگیرشان  شـده  بـود  بــرطرف  می‌شود،  و  از  خوف  و  وحشتی  به  در  می‌آیند که  ایشان  را  فرا گرفته  بود  و  مدهوش  و  بیهوششان  نموده  بود.  

(قَالُوا مَاذَا قَالَ رَبُّكُمْ ؟).

(‌گر‌وهی  رو  بـه  گروه  دیگر  کرده  شـادان  و  خندان  می‌پرسند:‌)  آیا  پـروردگارتان  چـه  (‌دسـتوری  صـادر)  فرمود؟‌.  

این  سخن  را  برخی  به  برخی  دیگر  می‌گویند:  چـه  بسـا  بعضی  از  ایشان  خویشتندار  بوده‌،  و  هوشیاری  خـود  را  حفظ  كرده‌اند.

(قَالُوا الْحَقَّ ).

می‌گویند:  حقّ  را  (‌صادر)  فـرمود  (‌که  اجـازۀ  شـفاعت  است).

و  چه  بسا  فرشتگان  مقرّب  هستند که  این  سخن  مختصر  و  فراگیر  را  می‌گویند  و  همچون  پاسخی  را  می‌دهند:  

(قَالُوا الْحَقَّ ).

می‌گویند:  حقّ  را  (‌صـادر)  فرمود  (‌کـه  اجـازۀ  شـفاعت  است‌)‌.

خداوند  شما  حقّ  را  فرمود،  حقّ ‌کلّی  را،  حـقّ  ازلی  را،  حقّ  الهی  را  .  .  .  چه  همۀ  سخنان  خدا  حقّ  است‌.

(وَهُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ) .

و  او  والا  و  بزرگوار  است‌.

این  صفتی ‌که  در  این  مقام  ذکر  می‌گردد،  با  انـدک  اندیشه‌ای  انسان  متوجّه  می‌شود  بزرگواری  و  عـظمت  در  آن  جلوه‌گر  و  مجسّم  است‌.

این  پاسخ  مختصر  به  وحشت  فراگیری  اشاره  دارد که  جز  یک‌ کلمه  در  آن  بر  زبان  نمی‌رود!

موقعیّت  هراسناک  شفاعت  این  است‌.  این  هـم  تـصویر  فـرشتگان  در  ایـن  صـحنه  است‌.  آنـان  در  پیشگاه  پروردگارشان  برپای  ایستاده‌اند.  آیا  بعد  از  این  صحنه  کسی  می‌تواند  گمان  برد  که  فرشتگان  انبازهای  یزدانند،  و  برای  کسانی ‌که  برای  خدا  انـباز  مـی‌ورزند  شـفاعت  می‌کنند؟‌!

*
این  آهنگ  نخستین  در  آن  صحنۀ  فروتنانۀ  هراسناک  و  دلهره‌انگیز  و  دشوار  است  .  .  .  به  دنبال  آن  آهنگ  دوم  دربارۀ رزق  و  روزی  در  می‌رسد،  رزق  و  روزی‌ای‌ که  از  آن  بهره‌مند  و  برخوردارند،  ولی  از  منبع  آن  غافل  و  بی‌خبر  هستند،  منبعی ‌کـه  دالّ  بر  یگـانگی  آفـریدگار  روزی‌رسان  است‌،  آن  خدائی ‌که  رزق  و  روزی  را  برای  بعضیها  فراخ‌،  و  برای  برخيها  کم  می‌گردانـد،  و  انبازی  ندارد:

(قُلْ مَن يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ وَإِنَّا أَوْ إِيَّاكُمْ لَعَلَى هُدًى أَوْ فِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ) (24) 

(‌ای  پـیغمبر!  بـه  مشـرکان‌)  بگـو:  چـه  کسـی  شـما  را  از  آسمانها  و  زمین  روزی  می‌رساند  (‌و  بـركات  و  نـعمات  آنـها  را  در  اخـتیارتان  می‏‎گذارد؟  اگر  از  روی  عناد  پاسخت  ندادند،  خودت‌)  بگو:  خدا.  قطعاً  یا  ما  (‌مؤمنان‌)  و  یا  شما  (‌مشرکان‌)  بر  هدایت  یا  ضلالت  آشکاری  هستیم‌.  (‌چرا  که  عقیدۀ  ما  و  شما  با هم  تضادّ  روشـنی  دارد.  پس  حتماً  گروهی  از  ما  و  شمـا  اهل  هدایت  و  دسته‌ای  گرفتار  ضلالت  است‌(‌.  

رزق  و  روزی  مسأله‌ای  است  کــه  در  زنـدگانیشان  واقعیّت  دارد.  رزق  و  روزی  آسمان  از  قبیل  باران  و  گرما  و  روشنائی  و  نـور،  و  .  .  .  چـیزهائی  هستند کـه  مخاطبان  این  قرآن  با  آنها  آشنا  بودند.  غیر  از  اینها  انواع  و  اقسام  زیادی  از  رزق  و  روزی  زمین  هم  از  قبیل‌ گیاه  و  حیوان  و  چشمه‌های  آب  و روغنها  و  فلزها  و  معدنها  و  منبعها،  .  .  .  و  چیزهای  غیر  اینها که‌ گـذشتگان  آنـها  را  می‌شناختند  و  چیزهائی‌ که  جدای  از  آنها  هستند  و  در  طول  زمان‌ کشف  و  شناخته  می‌شوند.

(قُلْ مَن يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ؟).
(‌ای  پـیغمبر!  بـه  مشـرکان‌)  بگـو:  چـه  کسـی  شما  را  از  آسمانها  و  زمین  روزی  می‌رساند  (‌و  بـرکات  و  نعمات  آنها  را  در  اختیارتان  می‌گذ‌ارد؟‌(‌.

(قُلِ اللَّهُ). 

(‌اگر  از  روی  عناد  پاسخت  ندادند،  خودت‌)  