 آنان  را  سخنانی  (‌بر  سر  زبانها)  نمودیم‌،  و  سخت  متلاشیشان  ساختیم  (‌و  هر  کدام  را  به  گوشه‌ای  از  جهان  پرت  کردم‌)‌.

پخش  و  پراکنده  گردیدند  و  در  نواحـی  جـزیرة العـرب  متفرّق  شدند،  و  جمعشان  از  هم  گسیخت‌.  داستانهائی  شدند که  راویان  به  نقل  آنها  پرداختند،  و  به  صـورت  قصّه‌هائی  بر  سر  زبان‌ها  افتادند.  به  دنبال  آن  که  مـلّتی  بودند که  در  زندگی  ارج  و  بهائی  داشتند  و  مردمان  از  ایشان  حساب  می‌بردند.

(إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ) (19) 

قطعاً  در  این  سرگذشت  نشانه‌های  عبرت  بـرای  هـمۀ  شکیبایان  سپاسگزار  است‌.

صبر  در کنار  شکر  ذکر  می‌شود  .  .  .  صبر  در  وقت  نداشتن‌،  و  شکر  بر  نعمت  در  وقت  داشتن‌.  در  داسـتان  سبأ  آیاتی  دربارۀ  اینان  و  آنان  است‌.  این  برداشتی  از  آیه  بود.  برداشت  دیگری  هم  در  میان  است‌.  چه  بسا  درآیۀ‌:

(وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً ).

میان  آنان  و  شهرهای  دیگری  که  پربرکت  و  نعمت  کرده  بودیم‌،  شهرکها  و  روستاهائی  ساخته  و  پرداخته  بودیم  که  (‌از  یکی‌،  دیگری‌)  نمایان  بود.

مقصود  از  «قُریً  ظاهرةً ‌»  شهرها  و  آبادیهای  چیره  و  صاحب  قدرت  باشد.  بدان  هنگام  که  اهالی  سبأ  مردمان  فقیری  می‌گردند،  و  زنـدگی  ایشـان  زنـدگی  سخت  صحرانشینی  می‌شود،  و  سفرها  و کوچهایشان  به  دنـبال  علفزارها  و  چشمه‌سارها  زیاد  می‌شود،  و  در  برابر  بلاها  و  آزمایشها  صبر  و  شکیبائی  خود  را  از  دست  می‌دهند  و  می‌گویند:

(رَبَّنَا بَاعِدْ بَيْنَ أَسْفَارِنَا ).

پروردگارا!  فاصله‌های  سفرهای  ما  را  زیاد  بفرما.  یعنی  از  سفرهای  ما  بکاه ‌که  ما  خسته  و  درمانده  شده‌ایم‌.  ولی  این  دعا  را  با  تضرّع  و  زاری  و  توبه  و  برگشت  به  سوی  خدا  همراه  نکردند  تا  دعایشان  مورد  اجابت  قرار  گیرد  و  به  درخواسـتشان  پـاسخ  داده  شود.  در  نـعمت  سرمستی ‌کردند،  و  در  محنت  شکیبائی  نورزیدند.  ایـن  بود که  خدا  آنچه  خود  می‌خواست  بر  سـرشان  آورد،  و  آنان  را  سخت  متفرّق  و  متلاشی‌ کرد.  آنان  بعد  از  آن‌ که  وجـود  داشتند،  روایت  و  حکایت  شدند.  سخنانی  گردیدند که  بر  سر  زبانها  افتادند.  داستانی  شدند که  نقل  مجالس‌ گردید  .  .  .  پیروی  این  چنین  در  می‌رسد: 

(إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ) (19) 

قطعاً  در  این  سرگذشت  نشــانه‌های  عبرت  برای  هـمۀ  شکیبایان  سپاسگزار  است‌.  

این  پیرو  با  ناشکری  ایشان  بر  نعمت‌،  و  با  ناشکيبائیشان  در  محنت‌،  مناسبت  دارد  .  .  .  این  هم  رأی  و  نظری  است  که  دربارۀ  این  آیه  پیدا  کرده‌ام‌،  خدا  هم  دانـاتر  از  هر  کسی  به  مراد  و  مقصود  خویش  است‌.

*

در  پایان  این  داستان‌،  نصّ  قرآنی  از  چهارچوب  محدود  داستان  بیرون  می‌آید،  و  به  سوی  چهارچوب  تدبیر  عام  الهی‌،  و  تقدیر  محكم  فراگیر،  و  قانون  عام  الهی  می‌رود،  و  از  حکمتی  پرده  برمی‌دارد که  چکيدۀ ‌کلّ  داستان  است‌،  و  چیزی  را  می‌نمایاند که  در  خود  داستان  نهفته  است‌،  و  تقدیر  و  تدبیری  را  نشـان  می‌دهد که  در  پشت  سر  داستان  قرار  دارد:

(وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ (20) وَمَا كَانَ لَهُ عَلَيْهِم مِّن سُلْطَانٍ إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهَا فِي شَكٍّ وَرَبُّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ) (21) 

واقعاً  ابلیس  پندار  خود  را  دربارۀ  آنان  راست  گرداند  (‌و  به  کرسی  نشاند)‌.  چرا  که ‌همگی  از او  پیروی  کردند  مگر  گروه  اندکی  از  مؤمنان‌.  شیطان  هیچ ‌گونه  قدرتی  بر  آنان  نداشت  (‌تا  با  آن  بـتواند  ایشـان  را  بـه  پیروی  از  خود  وا دارد.  تنها  کـاری  که  از  دست  او  ساخته  است‌،  وسوسه  است‌.  این  هم  بدو  داده  شده  است‌)  مگر  بـدان  خـاطر  تـا  بدانیم  که  چه  کسی  به  آخرت  ایمان  می‌آورد،  و  چه  کسی  در  بارة  آن  متردّد  می‌ماند.  پروردگار  تو  مراقب  (‌احوال‌)  و  نگهدار  (‌حساب  افعال  بندگان‌)  است‌.

قوم  سبأ  این  راه  را  در  پیـش ‌گرفتند،  راهی‌ که  بدین  پایان  انجامید.  بدان  خاطر  بود که  ابلیس  گمان  و  آرزوی  خود  را  دربارۀ  ایشـان  واقعیّت  بخشید،  و  پـنداری‌ کـه  در  قدرت  بر گمراه  کردنشان  داشت  محقّق  یافت‌.  ایشان  را  گمراه ‌کرد،  این  بود  که‌:

(فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ) (20) 

همگی  از  او  پیروی  کردند  مگر  گروه  اندکی  از  مؤمنان‌.  

این  هم  در  میان ‌گروه‌ها  و  دسته‌ها  معمولاً  رخ  می‌دهد،  و  گروه  کمی  از  مؤمنان  یافته  می‌شوند کـه  از گـمراهـی  سرباز  می‌زنند،  و  ثابت  می‌کنند که  حقّ  و  حقیقت  ثابت  و  استوار  در  میان  است  و  هر کس  جویای  حقّ  و  حقیقت  باشد  و  آن  را  بطلبد  بدان  دسترسی  پـیدا  مـی‌کند،  و  می‌تواند  حتّی  در  تاریک‌ترین  و  ناجورترین  شرائط  و  ظروف  آن  را  بیابد  و  بدان  چنگ  بزند.  ابلیس  سلطه  و  قدرتی  بر  آنان  ندارد،  سلطه  و  قدرتی‌ که  نتوانند  به  دفع  آن  بکوشند  و  آن  را  از  ميان  بردارند.  سیطره  و  غلبه‌ای  شیطان  بر  مردمان  ندارد.  شـیطان  بر  ایشـان  سلطه  و  قدرتی  بدان  اندازه  دارد که  هر کس  بخواهد  بـر  حقّ  استوار  بماند  توان  آن  را  داشته  باشد،  و کسی ‌که  حقّ  را  بخو‌اهد  و  نجوید  و  برنگزیند،  منحرف ‌گردد  و  به‌ کژراهه  افتد.  تا  در  جهان  واقعیّت  پدیدار  آید.

(مَن يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ ).

چه  کسی  به  آخرت  ایمان  دارد.

و  ایمانش  او  را  از  انحراف  مصون  و  محفوظ  می‌نماید،  و  جدا  می‌شود  از:

(مِمَّنْ هُوَ مِنْهَا فِي شَكٍّ ).

از  کسی  که  دربارۀ  آخرت  متردّد  است‌.

از  آن‌ کسی‌ که  متردّد  است  یا  به ‌گمراهی  پاسخ  می‌گوید  و  سرگشته  می‌شود.  نه  خدا  را  مراقب  و  محافظ  می‌بیند،  و  نه  به  روز  آخرت  چشم  می‌دوزد

خدا  می‌داند  چه  چیز  از  مردمان  سر  می‌زند،  پیش  از  این  که  آن  چیز  برای  مردمان  ظاهر  و  پـدیدار گردد،  ولی  خداوند  سبحان  جزا  و  سزا  را  مترتّب  بر  ظهور  و  بروز  آن  چیز  به  طور  عملی  در  دنیای  مردمان  می‌داند.  در  این  جولانگاه  فراخ  گشاد،  جولانگاه  تقدیر  و  تعبیر  خـدا  در  چـرخاندن  و گردانـدن  امـور  و  حـوادث‌،  و  جــولانگاهی ‌که  اهــریمن  در  آن  مردمان  را گمراه  می‌سازد،  بدون  این‌ که  سلطه  و  قدرتی  بر  آنان  داشته  باشد،  جز  بدان  اندازه‌ که  سرنوشتها  و  نتیجه‌های  نهان  در  علم  یزدان  در  سایۀ  چنان  سلطه  و  قدرتی  ظاهر  و  پدیدار  گردد،  در  همچون  جولانگاه  فراخی  داستان  سبأ  با  داستان  هر  قومی ‌گره  می‌خورد  و  پـیوند  پـیدا  مـی‌کند  در  هر  مكا‌نی  و  در  هر  جائی‌ که  باشند.  جولانگاه  نصّ  قرآنی  و  جولانگاه  این  پیرو، ‌گسترش  پیدا  می‌کن