دند  برای  شناخت  دهنده  و  بخشندۀ  نعمتهائی  که  داشتند.  از  ایشان  خواسته  شده  بود که  از  رزق  و  روزی  خدا  استفاده  بکنند  و  سود  ببرند  و  سپاسگزار  و  شکرگزار  خدا  باشند:

(كُلُوا مِن رِّزْقِ رَبِّكُمْ وَاشْكُرُوا لَهُ ).

از  روزی  پـروردگارتان  بـخورید  و  شکر  او  را  بـجای آوريد.

به  نعمت  خدا  تذکّر  داده  می‌شوند،  نعمت  شهر  خوب  و  پاکیزه‌،  و  بالاتر  از  آ‌ن  نـعمت‌،  بخشش  کوتاهی  در  شکرگزاری‌،  و  صرف  نظر کردن  از  بدیها  و گناهان‌.

(بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ) (15) 

شـهری  است  پـاک  و  پـاکیزه‌،  و  (‌پـربرکت  و  نـعمت‌،  و  آفریدگارتان‌)  پروردگاری  است  بس  آمرزنده‌.

بزرگو‌اری  یزدان  بدیشان  در  زمین‌،  در  نعمت  و  رفاه  جلوه‌گر  است‌،  و  بزرگواری  یزدان  بدانان  در  آسمان‌،  در  عفو کردن  و  آمرزبدن  پدیدا‌ر  است‌.  پس  چه  چیز  ایشان  را  از  سپاسگزاری  و  شکرگزاری  واپس‌ کشید؟  بلی  آنان  شکرگزاری  نكر‌دند  و  به  یاد  خدا  نبودند  و  نشدند:

(فَأَعْرَضُوا فَأَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ سَيْلَ الْعَرِمِ وَبَدَّلْنَاهُم بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَوَاتَى أُكُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ وَشَيْءٍ مِّن سِدْرٍ قَلِيلٍ) (16) 

امّـا  آنـان  رویگردان  شـدند  (‌و  مـغرور  رفـاه  و  لذائـذ  گشتند)‌،  بدین  سبب  ما  سیل  ویرانگری  را  بـه  سـویشان  روان  کردیم  و  باغهای  (‌پربرکت  و  پرمیوۀ‌)  ایشان  را  به  باغهای  (‌بــی‌ارزش‌)  بـا  مـیوه‌های  تـلخ‌،  و  درختهای  شوره‌گز  و  اندکی  درخت  سدر،  مبدّل  ساختیم‌.

اهـالی  سبأ  شکر  خدا  را  نکردند،  و  از کار  نـیک  رويگردان  شدند،  و  در  نعمتهائی  که  خدا  بدیشان  داده  بود  خوب  رفتار  نکردند  و  زیبا  از  آنها  سود  نبردند.  این  بود که  خدا  سبب  این  رفاه  حال  و  زندگی  خوبی  را  از  ایشان  گرفت ‌که  در  آن  بسر  می‏بردند.  سیل  ویرانگری  را  به  سیشان  روانه‌ کرد که  عَرِم  یعنی  سنگ  را  در  راه  می‌کند  و  با  خود  می‏‎برد  به  علّت  امواج  شدید  و  خروشانی‌ که  داشت‌.  این  آبها  سدّ  را  درهم  شکسـتند  و  آبها  روان  شدند  و  همه  چیز  را  زیـرگرفتند  و  غـرق  کردند.  بدین  خاطر  دیگر  از  آن  به  بعد  هیچ‌ گونه  آبی  اندوخته  و  جمع‌آوری  نـمی‌گردید.  سرزمینها  خشک  شدند  و  سوختند.  آن  همه  باغهای  فراوان  پـرنعمت  به  بیابان  برهوت  تبدیل  شدند  و  درختهای  بیابانی  سخت  و  سفت  در  آنجاها  روئید  و  اینجا  و  آنجا  پراکنده‌ گردید:  

(وَبَدَّلْنَاهُم بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَوَاتَى أُكُلٍ خَمْطٍ وَأَثْلٍ وَشَيْءٍ مِّن سِدْرٍ قَلِيلٍ) (16) 

و  بــاغهای  (‌پـربرکت  و  پـرمیوۀ)  ایشـان  را  بـه  بـاغهای  (‌بی‌ارزش‌)  با  میوه‌های  تـلخ‌،  و  درختهای  شـوره‌گز  و  اندکی  درخت  سدر،  مبدّل  ساختیم‌.

خَمْط‌:  تلخ‌،  بدمزه  .  ...  درخت  اراک  یا  هر گونه  درخت  خاردار  را  می‌گویند.  أثْل‌:‌گز.  شوره‌گز  .  .  .  شبیه  درخت  طرفاء  است‌.  سِدْر:‌ کُنار  .  .  .  درخت  نبق.  ایـن  بهترین  درخت  ایشان  بود،  و  جز  اندکی  از  آن  برایشان  نمانده است.

(ذَلِكَ جَزَيْنَاهُم بِمَا كَفَرُوا ).

این  (‌تعویض  و  تبدیل‌،‌)  چیزی  بود  که  بـه  خـاطر  کـفران  نعمت‌،  ایشان  را  بدان  کیفر  دادیم‌.

ارجح  این  است  که  مراد  از:  «‌کـفروا»[3] ‌ ‌کفران  نـعمت  باشد.

(وَهَلْ نُجَازِي إِلَّا الْكَفُورَ) (17) 

مگر  ما  جز  ناسپاس  را  مجازات  می‌کنیم‌؟‌.

آنان  تا  این  زمان  در  روستاها  و  شـهرهای  خود  و  در  خانه‌های  خویش  بوده‌اند.  خدا  رزق  و  روزی  ایشان  را  کاست  و  بر  آنان  سخت‌ گرفت‌،  رفاه  و  نعمت  ایشان  را  به  زندگی  سخت  و  خشکی  تـبدیل‌ کرد،  ولی  ایشـان  را  متفرّق  و  پراکنده  نساخت‌،  و  آبادانی  و عمران  ایشان  و  آباد‌انی  و  عمران  روستاها  و  شهرهای  أمَّ ‌الْقُری‌،  یـعنی  مکّه  در  جزیرة‌العرب‌،  و  آبادانی  و  عمران  بیت‌المقدّس  در  شام‌،  هنوز  به  یکدیگر  متصل  بو‌ده  است‌.  یمن  پیوسته  در  شمال  مملکت  سبأ  آباد،  و  به  أم‌ّ‌القری  متّصل  بوده  است‌.  راه  میان  یمن  و  مکّه  صاف  و  صوف  و  دارای  امن  و  امـان  بوده  است‌،  و  مسـافران  در  آن  رفت  و  آمـد  داشته‌اند:

(وَجَعَلْنَا بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ الْقُرَى الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا قُرًى ظَاهِرَةً وَقَدَّرْنَا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيهَا لَيَالِيَ وَأَيَّاماً آمِنِينَ) (18) 

میان  آنان  و  شهرهای  دیگری  که  پربرکت  و  نعمت  کرده  بودیم‌،  شهرکها  و  روستاهائی  ساخته  و  پرداخته  بودیم  کــه  (‌از  یکـی‌،  دیگـری‌)  نـمایان  بود،  و  در  مـیان  آنـها  فاصله‌های  مناسب  و  نزدیک  به  هم  تـرتیب  داده  بـودیم  (‌به  گونه‌ای  که  امنیّت  برقرار  بود  و  نیازی  هم  به  حمل  آب  و  توشۀ  سفر  دیده  نمی‌شد.  توسّط  انبیاء  بدیشان  پـیام  دادیم  که‌)  شبها  و  روزها  در  امن  و  امان  در  آنجا  سیر  و  سفر  کنند  (‌و  از  حقّ  منحرف  نشوند  و  به  یاد  الطاف  خدا  باشند  و  پرستش  او  را  فراموش  ننمایند)‌.

گویند:  مسـافر  از  شـهری  بیرون  می‌آمد  و  پـیش  از  تاریکی  شب  به  شهر  دیگری  می‌رسید.  مسافرت  در  آن  نواحى  دارای  فاصله‌ها  و  مسافتهای  محدودی  بود،  و  مسافران  ایمن  بودند.  به  سبب  نزدیکی  مبدأ  و  مقصد  کاروانها  و  به  علّت  نزدیکی‌ کاروانسراهـا  و  مکانهای  استراحت  در  مسیر  راه‌ها  رفاه  و  آسودگی  فراوان  بود.  بدبختی  و  بدبیاری  به  اهالی  سبأ  روی  آورد،  و  نخستین  تهدید  سودی  بدیشان  نبخشید،  و  آنانرا  به  تضرّع  در  برابر  یزدان  نکشانید،  تا  چه  بسا  خدا  رفاه  و  آرامش  ایشان  را  بدیشان  بازگرداند.  بلکه  ادّعـاء  جـاهلانه  و  احمقانه‌ای  داشتند:

(فَقَالُوا رَبَّنَا بَاعِدْ بَيْنَ أَسْفَارِنَا ).

امّـا  ایشـان  (‌مست  و  مـغرور  نـعمت  و  قدرت  گشتند  و  همچون  بنی‌اسرائیل  از  خوشیها  سیر  شـدند  و)  گـفتند:  پروردگارا!  فـاصله‌های  (‌مـنازل‌)  سـفرهای  مـا  را  زیـاد  بفرما  (‌تا  فقرای  بی  سر  و  پا  نتوانتد  همچون  مـا  اغنیاء  سفر  کنند)‌.  

ســفرهای  دور  و  دراز  و  دارای  فــاصله‌های  زیـاد  را  درخواست  کردند،  فاصله‌هائی  که  در  طو‌ل  سال  بیش  از  چند  بار  طی  نمی‌گردد  و  سفر  در  آنها  انجام  نمی‌پذیرد.  سفرهائی  را  نمی‌خواستند  که  فاصله‌های  کوتاهی  داشتند،  و کافه‌ها  و  کاروانسراهای  سر  راه‌ کاروانهای  آنـها  دور  از  یکدیگر  نبودند  و  لذّت  کوچها  را  اشباع  نمی‌کردند!  این  امر  هم  از  سرمستی  و  غرور  دل‌،  و  از  ظلم  و  سـتم  نفس  نشأت  می‌گرفت‌:

(وَظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ ).

به  خود  ستم  کردند.

درخواست  ایشان  پذیرفته  گردید،  و لیکن  بدان‌ گونه  کـه  لازم  است  درخـواست  غــرور  و  سرمستی  پـذیرفته  می‌گردد:

(فَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِيثَ وَمَزَّقْنَاهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ ).

(‌ما  چنان  زندگانی  ایشـان  را  پـریشان  کـردیم  و  درهـم  پیچیدیم  که‌) 