  فراگیری  را  می‌گوئیم ‌که  به  مـا  داده  شده  است  و  عطا گردیده  است‌،  بدون  این‌ که  پولی  را  بابت  آن  پـرداخت‌ کنیم‌،  و  رنـج  و  زحمتی  برای  آن  بکشیم‌؟
اگر  بخواهیم  در  برشمردن  نعمتهای  خدا  بدین ‌گو‌نه  پیش  برویم‌،  تمام  عمر  را  و  همۀ  جدّ  و  جهد  را  صرف  این ‌کار  خواهیم‌ کرد  و  به  چیزی  هم  نمی‌رسیم‌!  عمر کوتاه  بشر  و  توان  اندک  آنـان  کفایت  برشمردن  نعمتهای  خدا  را  نمی‌کند.  در  این  صورت  به  هـمین  اشارۀ  الهـام‌بخش  بسنده  می‌کنیم‌،  به  همان  شیوه ای‌ که  قرآن  در کار  اشاره  و  الهـام  دارد  تــا  هر  دلی  دربـارۀ  آن  اشـاره  و  الهـام  بیندیشد،  و  به  دنبال  آن  برود،  بدان  اندازه‌ که  خـدا  در  نعمت  شکر  مـوفّقش  مى‌دارد.  شکر  هم  نـعمتی  از  نعمتهای  خـدا  است  و کسـی  را  تـوفیق  ادای  آن  عـطا  می‌فرماید که  با  رو کردن  به  خدا  و  خود  باختی  و  خلوص  پیدا  کردن  سزاوار  آن  می‌گردد.

آن ‌گاه  با  نصوص  داستان  قرآنی  در  واپسین  صـحنه  به  پیش  می‌رویم‌،  صحنۀ  وفات  سلیمان  عايه السّلام  و  جنّیانی‌ که  به  فرمان  او کار  می‌کنند  و  هر چه  را  بدیشان  دستور  می‌دهد  انجام  می‌دهد.  در  همین  وقت ‌که  سلیمان  عليه السّلام   وفات  می‌کند،  آنان  سرگرم کارشان  هستند  و  از  مرگ  او  خبر  پيدا  نمی‌کنند،  تا  این‌ که  چوبخوارکهای  عصای  او  ایشان  را  از  این  امر  باخبر  می‌سازند،  چوبخوارکـهائی  که  از  مدّتها  پیش  دست‌انـدر کار  فرسودن  و  بوسیدن  عصا  بوده‌اند.  وقتی  که  سلیمان  عليه السّلام  فرو  مـی‌افتد،  جنّیان  متوجّه  واقعیّت  امر  می‌شوند:

(فَلَمَّا قَضَيْنَا عَلَيْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَى مَوْتِهِ إِلَّا دَابَّةُ الْأَرْضِ تَأْكُلُ مِنسَأَتَهُ فَلَمَّا خَرَّ تَبَيَّنَتِ الْجِنُّ أَن لَّوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ الْغَيْبَ مَا لَبِثُوا فِي الْعَذَابِ الْمُهِينِ) (14)‏ 

زمانی  که  بر  سلیمان  (‌که  سمبول  قدرت  و  عظمت  بود)  مرگ  مقرّر  داشتیم‌،  جنّیان  را  از  مرگ  او  نیاگاهانید  مگر  چوبخواره‌هائی  که  (‌مدّتها  بود  به  عصای  سلیمان  رخنه  كرده  بودند  و)  عصای  وی  را  می‌خوردند.  هنگامی  کـه  سلیمان  (‌که  در  میان  جنّیان  بر  عصای  خود  تکـیه  زده  بود  و  کارهای  ایشان  را  می‌پائید)  فرو  افتاد،  فهمیدند  كه  اگر  آنان  از  غیب  مطّلع  می‌بودند،  در  عذاب  خوارکـنندۀ  (‌بیکاری  و  اسارت‌)  بـاقی  نـمی‌ماندند  (‌و  راه  خود  را  در  پیش  می‌گرفتند)‌.

اینان  همه  جنّیانند که  برخی  از  مردمان  به  پرستش  ایشان  می‌پردازند.  اینان  به  بیگاری  بنده ای  از  بندگان  یـزدان  درآمده‌اند.  اینان  از  غیب  نزدیک  هم  محروم  و  در  پس  پرده‌اند.  با  وجود  این  شگفتا  برخی  از  مردهان  آنـان  را  آگاه  از  غیب  دور  می‌دانـند،  و  از  ایشان  درخواست  اطّلاع  دادن  از  غیب  مكا‌نها  و  آسمانهای  دوردست  را  دارند!

*
در  داستان  دودمان  داوود  صفحه‌ای  از  ایمان  به  خدا،  و  شکر  نعمتهایش‌،  و  حسن  استفاده  از  نعمتهایش‌،  نشـان  داده  می‌شود.  در  صفحۀ  مقابل  صفحۀ  سبأ  است‌.  در  سورۀ  نمل  چیزهائی  ذکر گردیده  است‌ که  میان  سلیمان  و  ملکۀ  اهالی  سبأ گذ‌شته  است‌.  در  اینجا  بر  اهالی  سبأ  پس  از  داستان  سلیمان  به  میان  مى آید.  این  خبر  اشـاره  دارد  به  این‌ که  حوادثی ‌که  در  ضمن  داستان  آمده  است  قبلاً  میان  ملکۀ  سبأ  و  سلیمان  روی  داده  است  و  پیشتر  گذشته  است‌.

این  فرض  را  ترجیح  می‏بخشد  این‌ که  داستان  در  اینجا  از  سرمستی  اهالی  سبأ  سخن  می‌گوید،  سرمستی  ایشان  به  سبب  نعمتهائی ‌که  بدانان  داد‌ه  شده  است‌.  پس  از  آن  از  زوال  و  پراکندی  ایشـان  در  ایـنجا  و  آنجا  و  نابود  شدنشان  صحبت  می‌کند.  آنان‌ که  در  روزگار  ملکۀ  سبأ  بوده‌اند  و  ملک  و  مملکت  بزرگ  داشته‌اند  و  در  خیرات  فراوان  و  خوشیهای  زیادی  زندگی  را  سپری  کرده‌اند.  خبر  ملکۀ  سبأ  با  سلیمان  در  سورۀ  نمل  آمده  است‌.  بدان  زمان‌ که  قاصدی  از  او  برای  سلیمان  حکایت  می‌کند  و  می‌گوید:

(إني وجدت امرأة تملكهم , وأوتيت من كل شيء , ولها عرش عظيم . وجدتها وقومها يسجدون للشمس من دون الله). 

من  دیدم  که  زنی  بر  آنان  حکومت  مـی‌کند،  و  همه  چیز  (‌لازم  برای  زندگی‌)  بدو  داده  شده  است‌،  و  تخت  بزرگی  دارد  (‌و  دربار  بسیار  مجلّلی‌)‌.  من  او  و  قوم  او  را  دیدم  که  بجای  خدا  برای  خورشید  سـجده  می‌برند.   (‌نمل‌/23و24)  

به  دنبال  آن  ملکه  با  سلیمان  تسلیم  و  مطیع  خداوند  جهانیان  می‌گردد.  حوادث  داستان  در  اینجا  به  دنبال  تسلیم  شدن  و  مطیع  فرمان  یزدان‌ گردیدن  ملکه  روی  مـی‌دهند،  و  از  چـیزی  سخن  می‌گوید که  پس  ا‌ز  روی‌ گردانی  اهالی  سبأ  از  شکر  و  سپاس  بر  نعمتهائی‌ که  در  آن  بسر  می‏‎برند،  روی  داده  است‌.

داستان  با  ذکر  رزق  و  روزی  و  ناز  و  نعمت  فراوانـی  می‌آغازد که  در  آن  بسر  می‌برده‌اند،  و  از  ایشان  خواسته  شده  است ‌که  به  اندازۀ  توان  شکر  بخشندۀ  نـعمتها  را  بجای  آورند:  

(لَقَدْ كَانَ لِسَبَإٍ فِي مَسْكَنِهِمْ آيَةٌ جَنَّتَانِ عَن يَمِينٍ وَشِمَالٍ كُلُوا مِن رِّزْقِ رَبِّكُمْ وَاشْكُرُوا لَهُ بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَرَبٌّ غَفُورٌ) (15) 

برای  اهالی  سبأ  در  محل  سکونتشان  نشانه‌ای  (‌از  قدرت  خدا)  بود.  دو  باغ  (‌عظیم  و  گسترده‌)  در  سمت  راست  و  چپ  (‌شهر  یمن‌،  با  میوه‌های  فراوان.  بدیشان  گفته  شد:‌)  از  روزی  پـروردگارتان  بــخورید  و  شکـر  او  را  بـجای  آورید.  شهری  است  پاک  و  پاکیزه‌،  و  (‌پربرکت  و  نعمت‌،  و  آفریدگارتان‌)  پروردگاری  است  بس  آمرزنده‌.

سبأ  اسم  قومی  بود که  در  جنوب  یمن  زندگی  می‌کردند.  سرزمینهای  حاصلخیزی  داشتند.  هنوز  برخی  از  ایـن  سرزمینهای  سرسبز  و  خرّم  برجای  هستند.  تا  بدانجا  از  نردبان  ترقّی  بالا  رفته  بودند  و  پیشرفت ‌کرده  بودند که  آبهای  بارانهای  تندی  را  مهار  می‌کردند که  در  جنوب  و  شرق  از  سوی  دریا  به  سویشان  می‌آمد  و  می‌بارید.  بدین  منظور  سدّهای  طبیعی  ترتیب  می‌دادند،  سدّهائی  که  میان  دو کوه  قرار  می‌گرفتند  و  دو  سوی  آن‌ کوه‌ها  به  یکدیگر  می‌پیوستند.  در  دهانۀ  دو کوه  و  در  مرز  دشت  و  بیابان  سدّی  را  ساخته  بودند که  درهائی  برای  آن  ساخته  بودند که  باز  و  بسته  می‌شدند،  و  آب  زیادی  را  در  پشت  آن  جمع  آورده  بودند،  و  هر گونه‌ که  می‌خواستند  از  آب  فراوان  آن  سود  می‏بردند  و  استفاده  می‌کردند.  از  این  سدّ  آب  فراوانی  را  در  اختیار  مـی‌گرفتند  و  برای  رفـع  نیازمندیهای  خود  به‌ کار  می‏بردند.  این  سدّ  «‌سدّ  مأرَب‌»  نام  داشت‌.

باغهای  فـراوان  مـوجود  در  راست  و  شمال‌،  رمز  حاصلخیزی  و  سبز و  خرّمی  و  فراوانی  نعمت  و  رفاه  و  کالاهای  عالی  و  دلپسند  ا‌ست‌.  بدین  جهت  این  باغها  نشانه‌ای  ب