ر  چیزی  را که  قرآن  از  آنها گفته  است  و  ذکر  فرموده  است‌.  قرآن  در  اینجا  بیان  می‌دارد  که  خداوند  دسته‌ا‌ی  از  ایشان  را  مسخّر  سلیمان  عليه السّلام  کرده  است ‌که  پـیغمبر  بـوده  است‌.  هر یک  از  آنـها  هم‌ که  سرکشی  و  نافرمانی  نموده  است  عذاب  خدا  او  را  دربر  گرفته  است‌:

(وَمَن يَزِغْ مِنْهُمْ عَنْ أَمْرِنَا نُذِقْهُ مِنْ عَذَابِ السَّعِيرِ) (12) 

و  اگر  یکی  از  آنها  از  فرمان  ما  سـرپیچی  مـی‌کرد  (‌و  بـه  سخن  سلیمان  گوش  نمی‌داد،  کـیفرش  مـی‌دادیـم  و)  از  آتش  سوزان  بدو  می‌چشانیدیم‌.

چه ‌بسا  این  پیرو که  پیش  از  پایان  داستان  مسخّر کردن  ذکر  می‌شود‌،  ببانگر  این  باشد  که  جنّیان  فرمانبردار  خدا  بوده‌اند،  جنّیانی ‌که  برخی  از  مشرکان  بجز  خدا  ایشان  را  نیز  پرستش  می‌کرده‌اند.  مشرکان  هم  بسان  جنّیان  اگر  از  فرمان  یزدان  سرپیچی‌ کنند  به  عذاب  و  عقاب‌ گرفتار  می‌آیند  .  .  .  جنّیان  مسخّرسلیمان  عليه السّلام  بودند:

(يَعْمَلُونَ لَهُ مَا يَشَاءُ مِن مَّحَارِيبَ وَتَمَاثِيلَ وَجِفَانٍ كَالْجَوَابِ وَقُدُورٍ رَّاسِيَاتٍ). 

آنــان  هـر چـه  سـلیمان  مـی‌خواست  برایش  درست  می‌کردند،  از  قبیل‌:  پرستشگاه‌های  عظیم‌،  مـجسّمه‌ها،  ظرفهای  بزرگ  غذاخوری  همانند  حوضها،  و  دیگهای  ثابت  (‌که  از  بزرگی  قابل  جابه‌جائی  نبود(‌.

محاریب‌:  پرستشگاه‌های  عبادت  است‌.  تَماثیل‌:  تـصویرها  و  شکـلهائی  از  مس  و  تـخته  و چوب  و  غیره  است‌.  جَوابی‌:  جمع  جابيَة  است  و  آن  به  حوضی‌ گفته  می‌شود  که  آب  در  آن  جمع  می‌گردد.  جنّیان  برای  سلیمان  عليه السّلام  ظرفهای  بزرگ  و  محکم  و سنگینی  را  برای  پخت  و  پز  غذا  می‌ساختند  که  بسان  حوضها  بودند،  و  دیگهای  بزرگ  را  برایش  می‌ساختند که  از  بزرگى  و  سنگینی  از  جا  تکان  داده  نمی‌شدند  .  .  .  اینها  هـمه  نـمونه‌هائی  از  چیزهائی  بود که  خدا  جنّیان  را  برای  سلیمان  مسخّر کرده  بود  تا  آنها  را  با  اجازۀ  خدا  برای  او  انجام  دهند  هر  وقت  بخواهد.  همۀ  اینها  کارهای  خارق‌العاده‌ای  بودند  که  نمی‌توان  آنها  را  به  تصویر کشید  یا  تفصیل  و  تفسیر کرد.  جز  این  نمی‌توان‌ گفت‌ که  اینها کار  خدا  است‌.  این  تعبیر  و  توضیح  یگانۀ  همچون ‌کارهائی  است  و  بس.

این  امر  با  رویکرد  خطاب  به  داوود  پایان  می‌پذیرد:  

(اعْمَلُوا آلَ دَاوُودَ شُكْراً ).

ای  دودمـان  داوود!  سپاسگزاری  (‌ایـن  همه  نعمت  را)  بکنيد.

اینها  را  مسخّر  شما کرده‌ایم‌ که  این  تسخیر  در  شخص  داوود  و  در  شخص  سلیمان  عليه السّلام  شکـل‌ گرفته  است  و  جلوه‌گر  آمده  است‌،  پس  ای  دودمان  داوود  خدا  را  سپاسگزار  باشید  و  شکـر  ایـن  هـمه  نـعمت  را  بجای  آورید.  ولی  به  سبب  آن  چیزهائی‌ که  خدا  مسخّر  شما  نموده  است  خود بزرگ ‌بینی  و  فخرفروشی  نکنید  و  تکبّر  نورزید.  عمل  صالح  و كار  خوب‌،  شکر  بزرگ  و  سپاس  سترگ  خدا  بشمار  می‌آید.

(وَقَلِيلٌ مِّنْ عِبَادِيَ الشَّكُورُ) (13) 

اندکی  از  بندگانم  سـپاسگزارند  (‌و  خدای  را  بـه  هنگام  خوشی  و  ناخوشی  یاد  می‌آرند)‌.

این  یک  پیرو  بیائی  و  راهنمائی  از  پیروهای  قر‌آن  بر  داستانها  است‌.  این  پیرو  از  یک  سو  از  بزرگ  لطف  و  قبل  و  نعمت  خدا  پرده  برمی‏دارد،  تا  بدانجا  بزرگ  است ‌که ‌کم‌تر کسانی  سپاس  آن  را  می‌گزارند  و  شکر  آن  را  بجای  می‌آرند.  و  از  دیگر  سو  پـرده  برمی‏دارد  از  قصور  و کوتاهی  انسان  در  انجام  شکر  نعمت  و  فضل  و  لطف  یزدان‌.  انسانها  هر  اندازه  در  شکر  و  سپاس  یزدان  مبالغه  و  زیاده‌روی‌ کنند  از  وفای  شکر  و  سپاس  او  به  تمام  و  کمال  ناتوانند.  پس  چنانچه  از  اسـاس  کوتاهی  کنند  و  غفلت  ورزند  از  شکر  و  سپاس‌،  وضـع  چگونه  خواهد  بود؟‌!

این  آفریده  انسان  نام كه  د‌ارای  تاب  و  توان  محدود  برای  شکر کردن  و  سپاس  نمودن  از  نعمتهای  خدا  است‌،  و  نعمتهای  خدا  هم  نامحدودند،  چه  می‌تواند  بکند  و  چه  چيز  از  او  ساخته  است‌؟  .  .

(وإن تعدوا نعمة الله لا تحصوها ).

اگر  بـخواهـید  نـعمتهای  خدا  را  بشـمارید  (‌از  بس  كـه  زیادند)  نمی‌توانید  آنها  را  شمارش  کنید. (ابراهيم/34ونحل/18)

این  نعمتها  انسانها  را  از  بالای  سرهایشان‌،  و  از  پائین  پاهایشان‌،  و  از  طرف  راستشان‌،  و  از  طرف  چپشان  فرا  می‌گیرد.  این  نعمتها  در  وجودشان  نیز کمین  می‌کند  و  از  وجودشان  برمی‌جوشد  و  سرریز  می‌شود.  اصـلاً  خود  انسانها  نعمتی  از  این  نعمتهای  بزرگ  هستند!

گروهی  با  یکدیگر  می‌نشستیم  و  با  یکدیگر  تبادل  آراء  می‌کردیم‌،  و  از  هر  دری  سخن  مـی‌گفتیم‌،  و  آنـچه  بـر  دلمان  می‌گذشت  بر  زبان  می‌آوردیم‌.  در  این  اوضاع  و  احوال‌ گربۀ ‌کوچک  ما  «‌سوسو»  پیدا  شـد.  در  ایـنجا  و  آنجا  پیرامون  ما  به  گشت  و گذار  پرداخت‌.  دنبال  چیزی  می‌گشت‌.  انگار  می‌خواست  از  ما  چیزی  را  طلب‌ کند،  ولی  نمی‌توانست  آن  را  بگو‌ید،  و  ما  هم  نمی‌دانستیم  چه  چیزی  را  می‌خواهد.  تا  وقتی‌ که  خدا  به  ما  الهام  فرمود  که ‌گربه  آب  می‌خواهد.  چنین  بود، ‌گربه  آب  می‌خواست‌.  او  بسیار  تشنه  بود،  ولی  نمی‌توانست  آن  را  بگو‌ید  و  یا  بدان  اشاره‌ کند  .  .  .  در  آن  لحظه  بود که  ما  متوجّه  شدیم  خدا  به  ما  چه  نعمتی  را  عطا  فرموده  است‌ که ‌گفتار  و  زبان،  و  درک  و  فهم  و  اندیشه  و  تدبیر  است‌.  سراپای  وجودمان  از  شکر  و  سپاس  لبریز  و  سرریز گردید  .  .  .  شکر  و  سپاس  ما کجا  و  آن  همه  نعمتها  و  لطفهای  فراوان  یزدان  کجا!

مدّت  زیادی  از  دیدن  خورشيد  محروم  بودیم‌.[2]  شعاع  خورشید گاهی  از  سوراخی ‌که  حجم  آن  از  یک  فوش  تجاوز  نمی‌کرد  به  داخل  می‌تابید  به  نوبه  یکی  از  ما  در  مقابل  این  شعاع  می‌ایستاد  و  سر  و  صورت  و  دستها  و  سینه  و  پشت  و  شکم  و  پـاهای  خود  را  تـا  آنـجا که  می‌توانست  در  برابر  شعاع  خورشید  نگاه  مـی‌داشت‌.  آن‌ گاه  جای  خود  را  به  دوستش  می‌داد  و کنار  می‌کشید  تا  او  نیز  از  این  نعمتی  برخوردار  شود که  او  برخوردار  شده  است‌!  فراموش  نمی‌کنم  نخستین  روزی  را که  بعد  از  آن  مدّتهای  مدید  خورشید  را  یـافتیم‌.  فراموش  نـمی‌کنم  هر یک  از  ما  چه  اندازه  شاد  و  مسرور  شـدیم‌،  و  ایـن  شادی  و  شادمانی  بر  چهره‌هایمان  پدیدار  و  بر  سراسـر  اندامهایمان  نمودار  بود.  هر یک  از  ما  با  نـغمۀ  بلند  و  کشـیده  می‌گفت‌:  الله‌!  این  خورشید  است‌،  خورشید  پروردگار  ما  است  و  هنوز  می‌درخشد  .  ٠٠  الحمدلله!  خدا  را  سپاس‌!

چه  اندازه  در  هر  روز  این  پرتوهای  حیاتبخش  را  بر  خود  می‌بینیم‌؟  چه  اندازه  غرق  نور  و گرمای  خورشید  می‌شویم‌؟  آیا  به  تسبیح  و  تقدیس  خدا  می‌پردازیم  و  نغمۀ  شکر  این  نعمت  را  زمزمه  می‌كنیم‌؟  چه  اندازه  شکر  این  فیض  و  برک