ثَ وَمَزَّقْنَاهُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ (19) وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ (20) وَمَا كَانَ لَهُ عَلَيْهِم مِّن سُلْطَانٍ إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهَا فِي شَكٍّ وَرَبُّكَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ حَفِيظٌ) (21)

این  مرحله‌،  شکلها  و گونه‌هائی  از  شکر  و  سرمستی‌،  و  شکلها  و گونه‌های  از  به  زیر  فرمان  برخی  از  بندگان  کشیدن  نیروها  و  آفریده‌هائی ‌که  برابر  عرف  و  عادت  مــعمول  و  مألوف  انسـانها  بـه  تسـخیر  درنـمی‌آیند،  در بر می گیرد.  ولی  عـرف  و  عـادت  مـعمول  و  مألوف  انسانها  قدرت  و  مشیّت  خدا  را  مقیّد  نـمی‌سازند.  از  لابلای  شکـلها  و گـونه‌های  شکـر  و  سـرمستی‌،  و  از  لابلای  شکلها  و گونه‌های  به  زیر  فرمان  برخی  از  بندگان  کشـیدن  نـیروهائی  و  آفریده‌هائی‌،  حقائقی  دربارۀ  شیاطین‌،  آشکار  و  جلوه‌گر  می‌آید،  شیاطینی  که  برخی  از  مشرکان  آنها  را  پرستش  می‌کردند،  یا  معتقد  بودند که  آن  شیاطین  از  غیب  اطّلاع  و  آگاهی  دارند،  در  صورتی  کـه  شـیاطین  از  غـیب  در  پس  پـرده‌انـد  و  بی‌خبرند.  چیزهائی  هم  دربارۀ  اسباب  و  علل  گمراهی  پـدیدار  و  جلوه‌گر  می‌آید،  اسباب  و  عللی‌ که  اهریمن  به  وسیلۀ  آنها  بر  انسان  چیره  می‌شود.  این  نـیز  روشـن  مـی‌گردد کـه  شیطان  هیچ ‌گونه  سلطه  و  قدرتی  بر كسی  ندارد  مگر  بر  شخصی ‌که  خودش  زمام  اختیار  خویشتن  را  به  دست  او  سپارد  و  تسلیم  وی  شود.  این  مرحله  پرده  از  تـدبیر  و  تـقدیر  خدا  در کشـف  چیزهائی  از کارهای  مردمان  برمی‌دارد،‌ کارهائی‌ که  پنهان  و  نهان  انجام  می‌پذیرند  و  خدا  آنـها  را  بـه  صـورت  واقـعیّت  پـدیدار  و  نمو‌دار  می‌فرماید  تا  به  سزا  و  جزای  آنها  در  آخرت  نائل ‌گردند.  با  یاد  آخرت،  این  مرحله  هم  به  پایان  می‌رسد،  همان‌ گونه  که  مرحلۀ  اول  سوره  به  پایان  امده  است‌.

*
(وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ مِنَّا فَضْلاً يَا جِبَالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَالطَّيْرَ وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ (10) أَنِ اعْمَلْ سَابِغَاتٍ وَقَدِّرْ فِي السَّرْدِ وَاعْمَلُوا صَالِحاً إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ) (11) 

ما  به  داوود  از  جانب  خود  فضیلت  بزرگی  بخشیدیم‌.  (‌از  جمله  به  کوه‌ها  و  پرنده‌ها  دستور  دادیم  كه‌)  ای  کوه‌ها  و  ای  پرندگان!  با  او  (‌در  تسـبیح  و  تـقدیس  خدا)  هـم آواز  شـوید.  هـمچنین  آهن  را  (‌هـمچون  مـوم‌)  بـرای  او  نـرم  کردیم  (‌تا  در  زره‌سازی  نیازی  بـه  تـافتن  آن  نـداشـته  باشد.  ما  به  داوود  دستور  دادیم‌)  که  زرّه‌هـای  کـامل  و  فراخ  بساز،  و  بافته‌های  (‌حلقه‌های  آنها)  را  بـه  انـدازه  و  متناسب  کن‌،  و  کار  شایسته‌ای  انجام  دهید  (‌و  دقّت  کافی  در  کـیفیّت  و  کـمیّت  مـحصول  و  مـصنوع  خود  داشـته  باشید)  چرا  که  من  می‌بینم  آنچه  را  که  انجام  می‌دهید  (‌و  ساخته  و  پرداختۀ  کسی‌،  بی‌حساب  و  کتاب  نمی‌ماند)‌.  داوود  بندۀ  مخلص  توبه ‌کاری  بود.  بسان  همان‌ كسی  بود  که  مرحلۀ  اوّل  با  یاد  او  به  پایان  امده  است‌:

(إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِّكُلِّ عَبْدٍ مُّنِيبٍ) .

قطعاً  در  این  (‌چیزهائی  که  می‌بینند)  نشانه‌ای  (‌از  عظمت  و  قدرت  خدا)  است  برای  هر  بنده‌ای  که  بخواهد  به  سوی خدا برگردد.

روند  قرآنی  پس  از  ایـن  اشـاره‌،  بر  داسـتان  او  پـیرو  می‌زند،  و  لطف  و  فضلی‌ که  خدا  در  حقّ  او  روا  داشـته  است  در  سرآغاز  آن  پیرو  ذکر  می‌کند.  آن‌ گاه  این  لطف  و  فضل  را  روشن  می‌سازد:

(يَا جِبَالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَالطَّيْرَ ).

ای  کوه‌ها  و  ای  پرندگان  با  او  (‌در  تسبیح  و  تقدیس  خدا)  هم‌آواز  شوید.

روایتها  یـادآور  می‌شوند  که  داوود  عليه السّلام  مزمورهای  زبور  خود  را  با  آهنگ  و  نوا  می‌خوانـد.  مزمورها  تسبیحات  دینی  بودند.  از  جمله  در کتاب  «‌عهد  قدیم‌»‌[1]  بخشهائی  از  آ‌نها  ذکر  شده  ا‌ست‌،  و  خدا  از  هر کسی  بهتر  می‌داند  که  کدام  صحیح  و  کدام  نـادرست  است‌.  در  حدیث  صحیح  آمده  است‌ که  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  صدای  ابوموسی  اشعری رضی الله عنه  را  شنید،  بدان  هنگام‌ که  در  شب  قرآن  تلاوت  می‌کرد.  ایستاد  و  بدو گوش  فرا  داد.  سپس  فرمود:  

(لقد أوتي هذا مزماراً من زمامير آل داود ).

بدین  مرد  آوا  و  نوائی  از  آواها  و  نواهای  شخص  داوود  داده  شده  است‌.

ا‌ین  آیه  فضل  و  لطف  خدا  بر داوود  عليه السّلام  را  به  تصویر  می‌کشد.  داوود  آن  اندازه  در  تسبیحات  و  دعاهای  خود  شفافیّت  و  خلوص  پیدا کرده  بود کـه  میان  او  و  مـیان  پدیده‌ها  پرده‌ها کنار  رفته  و  مانعها  برخاسته  بود.  حقیقت  پدیده‌ها  با  حقیقت  او  در  تسبیح  آفریدگارش  و  در  تسبیح  آفریدگارشان  پیوند  یافته  بو‌د،  و کوه‌ها  و  پرندگان  با  او  همآوا  و  همخوان  شده  بودند.  چرا که  میان  داوود  و  میان  پدیده‌ها  فاصله  و  مانعی  نمانده  بود.  در  آن  زمان ‌که  همۀ  پدیده‌ها  پیوند  یگانۀ  مسـتقیمی  با  خدای  خود  پـیدا  می‌کنند،  فرقها  و  جدائـیها  میان  نوعی  و  نـوعی  از  مـخلوقات  خـدا،  و  مـیان  پـدیده‌ای  و  پـدیده‌ای  از  پدیده‌های  خدا  از  میان  برمی‏خیزد،  و  همه  و  همه  به  حقیقت  یگانۀ  الهی  برمی‌گردند،  آن  حقیقتی که فاصله‌ها  و  جدائیها  پرده  بر آن  می‌اندازند. بدین  هنگام  است  که  همۀ  پدیده ها  در  تسبیح  و  تقدیس  آفریدگار  هماهنگ  می‌شوند،  و  در  نغمۀ  یگانه‌ای  به  یکدیگر  می‌رسند.  این  هم  درجه‌ا‌ی  از  اشراق  و  صفا  و  از  خود  بریدنی  است‌ که  کسی  بدا‌ن  درجه  نمی‌رسد  مگر  در  پرتو  فضل  و  لطف  خدا،  خدائی ‌که  حجاب  مـادی  را  از  وجود  آن‌ کس  می‌زداید،  و  او  را  به  هستی  خدادادی‌ای  می رساند که  در  آن  با  این  جهان‌،  و  با  همۀ  چیزهائی‌ که  در  آن  است‌،  و  با  همه  کسانی ‌که  در  آن  هستند،  بدون  سـدّها  و  مـانعها،  تماس  پیدا  می‌کند.

وقـتی ‌کــه  صـدای  داوود  عليه السّلام  به  نـغمه  درمی‌آمد  و  تسبیحات  خود  را  سرمی‌داد  و  آفریدگارش  را  به  بزرگی  می‌ستود  و  مدح ‌کبریائی  او  را  می‌گفت‌، ‌کوه‌ها  و  پرنده‌ها  آن  صدای  دلنشین  را  با  او  تکرار  می‌کردند،  و  جهان  آن  ترانه‌های  دلنواز  و  طنین‌انداز  در  هستی  یگانۀ  خود کـه  رو  به  آفریدگار  یگانۀ  خود  داشت  با  او  می‌خواند  .  .  .  این  لحظه‌های  شگفتی  است ‌که  مـزۀ  آن  لحظه‌ها  را  نمی‌چشد  مگر کسی‌ که  اطّلاع  از  آنها  را  داشته  باشد،  و  نوع  آنها  را  هـر چند که  لحظه‌ای  در  تـمام  زنـدگیش  آزموده  باشد.

(وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ) (10)
آهـن  را  (‌هـمچون  مـوم‌)  بـرای  او  نـرم  کردیم  (‌تـا  در  زره‌سازی  نیازی  به  تافت