 .  تمام  اینها  هم  سهل  و  ساده  و  آرام  صورت  می‌پذیرد.

قرآن  به  راه  خدای  چیره  و  ستوده  راهنمائی  می‌کند  با  قوانین  و  مقرّراتی‌ که  در  آن  است  و  با  فطرت  انسان  و  با  شرائط  و ظروف  زندگی  و  زندگانی  اصیل  او  راست  و  درست  درمی‌آید،  و  با  قوانین  و  سـنن ‌کلّی  هماهنگی  دارد که  بر  سائر  زنده‌ها  و  بر  همۀ  آفریده‌های  دیگر  حاکم  و  فرمانروا  است  و  انسانها  و  قوانین  و  مقرّرات  ایشان  نیز  از  این  قوانین  و  مقرّرات  بر کنار  نیستند.  انسانها  هم  ملّتی  از  این  ملّتهائی  هستند که  در  دائرۀ  این  جهان  بزرگ  بسر  می‏‎برند.

این‌ کتاب  راهنمای  بدین  راه  است‌.  راهنمائی  است‌ که  آفریدگار  انسان  و  آفریدگار  راه  آن  را  تهیّه‌ کرده  است  و  آشنای  بدین  و  بدان  است‌.  اگر  تو  در  راهی  به  مسافرت  بپردازی  و  راهنمائی  از  مـهندس  آن  راه  را  پـیدا کنی  خوشبخت  و  خوش‌شانس  خواهـی  بود.  پس  اگـر  تـو  ایجادکنندۀ  راه  و  آفـریدگار  روندۀ  راه  را  پیدا  کنی  چگونه  خواهی  بود؟‌!

*
پس  از  این  پسودۀ  بیدارکنندۀ  جهت‌دهنده‌،  نقل ‌گفتارشان  را  از  سر  می‌گیرد  دربارۀ  رسـتاخیز،  و  هراس  فراوان  ایشان  از  این‌ کاری‌ که  آن  را  شگفت  و  ناشدنی  می‏بینند،  و  می‌گویند کسی  از  همچون  چیزی  دم  نمی‌زند  مگر  این  که  دیوانه  و  جنّ‌زده  است‌،  چون  فقط  دیـوانه‌ها  و  جن‌ّزده‌ها  همچون ‌کار ناشدنی  و  شگفتی  را  می‌گویند،  یا  بر  خدا  دروغ  می‌بندند،  و  زبان  به  چیزی  می‌گشایند که  وقوع  آن  ممکن  نیست‌.

(وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا هَلْ نَدُلُّكُمْ عَلَى رَجُلٍ يُنَبِّئُكُمْ إِذَا مُزِّقْتُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّكُمْ لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ (7)‏ أَفْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَم بِهِ جِنَّةٌ بَلِ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ فِي الْعَذَابِ وَالضَّلَالِ الْبَعِيدِ) (8) 

کافران  (‌برخی  به  برخی  دیگر،  تمسخرکنان‌)  مـی‌گویند:  

آیا  مردی  را  به  شما  بنمائیم  که  شـما  را  خبر مـی‌دهد  از  این  که  هنگامی  که  پـیکرهایتان  کاملاً  مـتلاشی  شـد  (‌و  ذرّات  وجـودتان  در  جهان  پخش  و  پراکنده  گردید،  دوباره  زنده  می‌شوید  و)  آفرینش  تازه‌ای  پیدا  می‌کنید؟  آیا  او  بر  خدا  دروغ  می‌بندد؟  یا  نـوعی  دیوانگی  دارد؟  (‌و گر نه  انسان  صادق  و  عاقل  چگونه  لب  به  چنین  سخنی  می‏‎گشاید؟  چنین  نیست  که  ایشـان  تصوّر  مـی‌کنند.  نـخیر!)  بلکه  کسانی  که  به  آخرت  ایمان  ندارنـد،  گرفتار  عـذاب  (‌یک  نـوع  نگرانی  جانکاه‌)  و  گمراهی  عـجیب  (‌زندگی  نامفهوم  و  بی‌محتوا)  هستند  (‌و  با  وجود  ظـاهر  آراسته‌،  آرام  و  قرار  ندارند،  و  در حقیقت  ایشان  دیوانه  و  سرگردانند.  غـافل‌وار  بــه  مسـیر  نـادرست  و  گناه  آلودشان  ادامه  مـی‌دهند  تا  طومار  زندگی  نـنگینشان  درهم  پیچیده  می‌شود  و  به  دوزخ  درمی‌آیند).

تا  بدین  اندازه  اظهار  شگفت  می‌کرد‌ند  و  هراس  خود  را  نشان  می‌دادند  و  به  مقابلۀ  مسألۀ  رستاخیز  می‌پرداختند،  و  مردمان  را  از کار کسی  به  شگفت  می‌انـداختند  که  مـی‌گوید  رسـتاخیز  فرا  می‌رسد  و  زنـدگی  نوین‌  می‌آغازد.  به  مقابله  و  مبارزه  همچون  سخنی  با  شیوۀ  تند  ریشخند  برمی‌خاستند  و  نـنگین  و  نـامعقولش  جلوه  می‌د‌ادند:

(هَلْ نَدُلُّكُمْ عَلَى رَجُلٍ يُنَبِّئُكُمْ إِذَا مُزِّقْتُمْ كُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّكُمْ لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ) (7)‏ 

آیا  مردی  را  به  شما  بنمائیم  که  شـما  را  خبر مـی‌دهد  از  این  که  هنگامی  که  پیکرهایتان  کاملاً  مـتلاشی  شـد  (‌و  ذرّات  وجـودتان  در  جـهان  پــخش  و  پـراکنده  گردید،  دوباره  زنده  می‌شوید  و)  آفرینش  تازه‌ای  پیدا  می‌کنید؟‌.  آیا  شما  را  با  مرد  عجیب  و  غریبی  آشنا  سازیم‌ که  سخن  زشت  و  دور  از  عقلی  را  می‌گوید؟  او  حتّی  می‌گوید:  شما  پس  از  مرگ  و  فرسودن  و کاملاً  پخش  و  پراکنده  شدن‌،  آفرینش  نوینی  را  پـیدا  مـی‌کنید،  و  به  زندگی  مجدّد  برمی‌گردید!

بدین  شگفت‌ کردن  و  شگفت ‌گرداندن  ادامه  می‌دهند،  و  این  زشت  دیدن  و  زشت  نمودن  و  ننگین  و  بدنام‌ کردن  را  پی  می‌بريد:

(أَفْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَم بِهِ جِنَّةٌ ).
آیا  او  بر  خدا  دروغ  می‌بندد؟  یا  نـوعی  دیوانگی  دارد؟  (‌و گر نه  انسان  صادق  و  عاقل  چگونه  لب  به  چنین  سخنی  می‌گشاید!)‌.

کسی  همچون  سخنی  را  -‌ به ‌گمان  ایشان  -‌ نمی‌گوید  مگر  ایـن ‌که  دروغگو  است  و  از  زبان  خدا  دروغ  می‌گو‌ید  و  چیزی  را  از  خدا  نقل  می‌کند که  خدا  گفته  است‌،  یا  این‌ که  جنّ‌زده  است  و  هذیان  و  یاوه  می‏‎گوید  یا  چیز  شگفت  و  ناشدنی  را  بیان  می‌د‌ارد!

این  همه  چیزها  را  چرا  می‌گویند؟  بدان  خاطر  می‏‎گویند  چون  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بدیشان  می‌فرماید:  شـما  دوباره  زنده  می‌شوید  و  آفرینش  نوینی  را  پیدا  می‌کنید!  آخر  آ‌نان  چرا  باید  تعجّب  بکنند؟  مگر  ایشان  قبلاً  از  خاک  آفریده  نشده‌اند؟  آنان  آفرینش  نخستین  را  شگفت  و  شگرف  نمی‏بینند!  ایشان‌ گمراهند  و  راهیاب  نمی‌گردند.  بدین  جهت  قرآن  بر ننگین ‌کردن  و  شگفت  زده  نـمودن  ایشان  پیرو  سخت  و  تند  و  هراسناکی  می‌زند:

(بَلِ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ فِي الْعَذَابِ وَالضَّلَالِ الْبَعِيدِ) (8)
بلکه  کسانی  که  به  آخرت  ایمان  ندارنـد،  گرفتار  عذاب  (‌یک  نوع  نگرانی  جـانکاه‌)  و  گمراهی  عـجیب  (‌زندگی  نامفهوم  و  بی‌محتوا)  هستند  (‌و  با  وجود  ظاهر  آراسته‌،  آرام  و  قـرار  نـدارنـد،  و  در حقیقت  ایشـان  دیـوانـه  و  سرگردانند.  غافل‌وار  به  مسیر  نادرست  و  گناه ‌آلودشان  ادامه  می‌دهند  تا  طومار  زندگی  ننگینشان  درهم  پیچیده  می‌شود  و  به  دوزخ  درمی‌آیند)‌.

چه  بسا  مراد  از  عذابی ‌که  در  آن  هستند،  عذابی  باشد که  در  آخر‌ت‌ گریبانگیرشان  می‌شود.  ولی  به  سبب  قطعیّت  فرارسیدن  آن  انگار  هم  اینك  بدان  افتاده‌اند،  بسان  فرو  افتادنشان  به  گمراهی  شگفتی ‌که  با  وجود  آن  به  هدایت  و  راهیابی  ایشان  امیدی  نمی‌رود  ...  چه  بسا  این  تعبیر  بیانگر  معنی  دیگری  باشد،  و  آن  این  که‌:  کسانی‌ که  به  آخرت  ایمان  نمی آورند،  در  نـوعی  عذاب  زندگی  را  سپری  می‌کنند،  هم  بدان‌ سان‌ که  در  نوعی‌ گـمراهی  زندگی  را  طیّ  می‌کنند.  این  هم  حقیقت  ژرف  و اصیلی  است‌.  چه ‌کسی ‌که  بدون  ایمان  به  آخرت  زندگی  می‌کند،  در  یک  نوع  عذاب  روانی  زنـدگی  را  بسر  می‏‎برد.  هيچ ‌گونه  امیدی  نـدارد،  و کم‌ترین  انتظار  انصاف  و  عدالت  و  سزا  و  جزا  و  پاداش  و  پـادافره  را  در  برابر  کارهائی ‌که  در  دنیا  می‌کند  در  آ‌خرت  ندارد.  در  زندگی  هم  موقعیّتهائی  پیش  مـی‌آید  و  بلاها  و گرفتاریهائی  دست  می‌دهد که  انسان  تاب  و  توان  رویاروئی  با  آنها  را  ندارد  مگر