مبران به پروردگارشان پناه ببرند و پیروزی و یاری او را درخواست کنند، و خدا به پیغمبرانش پاسخ گوید و درخواستشان را رواکند، و تکذیب‌کنندگان را هلاک و نابود نماید ... این مرحله هم با ندا در دادن جملگی پیغمبران پایان می‌پذیرد:

(يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ. وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ).

(‌به پیغمبران گفته‌ایم تا به پیروان خود برسانند. گفته‌ایم‌) ای پغمبران‌! از غذاهای حلال بخورید و کارهای شایسته بکنید، بی‏گمان من از آنچه انجام می‌دهید بس آگاهم. (‌و بدیشان گفتیم‌: به اقوام خود برسانند که‌) این (‌پیغمبران بزرگی که بدانان اشاره شد، همگی‌) ملت یگانه‌ای بوده (‌و آئین واحد و برنامه یکتائی دارند) و من پروردگار همه شما هستم‌، پس تنها از من بهراسید (‌چرا که ملت واحد، با برنامه واحد، باید از خدای واحد بترسد و خویشتن را از عذاب و عقاب او به دور دارد)‌. (‌مومنون/‌٥١و٥٢)

مرحله سوم از تفرقه مردمان - بعد از پیغمبران -‌و کشمکش ایشان پیرامون آن حقیقتی صحبت می‌کندکه آن بزرگواران با خود آورده‌اند:

(فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ زُبُرًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ).

امّا مردمان کار و بار (‌دین‌) خود را به پراکندگی کشاندند و (‌هر گروهی به راهی رفتند، و عجب این که‌) هر دسته و جمعیتی بدانچه دارند و برآنند خوشحال و شادانند (‌چرا که گمان می‌برند ایشان بر راستای راهند و دیگران کژراهه می‌روند)‌. (‌مومنون/‌٥٣)

همچنین این مرحله سخن می‌گوید از غفلت مردمان از آزمایش یزدا‌ن جهان‌، آزمایشی‌که خدا آن را از ایشان با نعمتی می‌گیردکه بدانان می‌دهد، و آنان از نعمتی‌که در آنند وکالائی‌که دارند مغرور می‌شوند وگول می‌خورند. در صورتی‌که مومنان از ترس خداوند خود هراسان هستند، و او را بندگی و پرستش می‌کنند، و برای او انباز قرار نمی‌دهند، امّا با این وجود پیوسته در خوف و هراس بسر می‏‎برند و خویشتن را می‌پایند و از عقاب و عذاب خدا برحذر می‌نمایند:

(وَقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ).

در حالی که دلهایشان ترسان و هراسان است (‌از این که نکند صدقات و حسنات آنان پذیرفته نگردد) و به علت این که به سوی خدایشان (‌برای حساب و کتاب‌) بر می گردند. (‌مومنون‌/6٠)

در اینجا صحنه ای از آن افراد غافل مغرور را ترسیم می کند و ایشان را به تصویر می کشد در آن روزی که عذاب آنان را فرا می گیرد و فریاد و واویلا سر می دهند و مورد توبیخ و سرزنش قرار می گیرند:

(قَدْ كَانَتْ آيَاتِي تُتْلَى عَلَيْكُمْ فَكُنْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ تَنْكِصُونَ. مُسْتَكْبِرِينَ بِهِ سَامِرًا تَهْجُرُونَ).

آیات من (در دنیا) بر شما خوانده می شد و شما بر پاشنه های خود چرخی می زدید (و بدانها پشت می کردید و از پذیرش احکام و دستور آنها سرباز می زدید). از این عقب گرد و روی گردانی به خود می بالیدید و (آیات ما را) در گفتگوهای شبانه خود به باد استهزاء می گرفتید و (از آنها) بدگویی می گردید. (مومنون/66و67)

روند قرآنی موضعگیری شگفت ایشان را در برابر پیغمبر امین خود مورد نکوهش قرار می دهد پیغمبر امینی که او را می شناسند نه این که نشناسند. حق را برای ایشان آورده است و پاداش و مزدی را از آنان در برابر آن درخواست نمی‌کند. چه چیز او را باید زشت بشمارند؟ از حقی که با خود برای ایشان آورده است چه رخنه‌ای می‌گیرند و چه عیبی پیدا می‌کنند؟ آنان‌که قبول دارند خداوند مالک هرکسی و هر چیزی است‌که در آسمانها و زمین است‌. و می‌پذیرند که یزدان خداوندگار آسمانها و زمین است‌، و بر همه چیز آسمانها و زمین تسلط و سیطره دارد. امّا با وجود پذیرش این امر رستاخیز و زندگی دوباره را نمی‌پذیرند، و گمان می‌برند که یزدان سبحان دارای فرزند است‌! و آلهه و خدایان دیگری را انباز او می‌کنند!:

(فَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ).

لذا او دور از آن چیزهائی است که ایشان شریک (‌خداوند جهان‌) می‏‎گرداند. (‌مومنون/92‌)

آخرین مرحله‌، ایشان را با شرک وگمانشان وامی‌گذارد، و خطاب را متوجه پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) می‌گرداند، و بدو دستور می‌رسد که زشتی را پاسخ گوید و از میان بردارد به‌گونه‌ای‌که زیباتر و بهتر باشد،‌[1] و از شیاطین به خدا پناه ببرد و پناه بگیرد، و خشمگین نشود و دلتنگ نگردد از چیزهائی‌که مردمان می‌گویند ... درکنار این‌، صحنه‌ای از صحنه‌های قیامت قرارگرفته است‌که چیزهائی از عذاب و خواری و سرزنش ایشان را به تصویر می‌کشدکه در انتظار آنان است ... آن‌گاه سوره با تسبیح و تقدیس یزدان جهان به پایان می‌آید:

(فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ لا إِلَهَ إِلا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِيمِ).

خداوندی که فرمانروای راستین است و هیچ معبودی جز او نیست و صاحب عرش عظیم است‌، برتر ازآن است (‌که جهان هستی را بیهوده و بی‌هدف آفریده باشد)‌. (‌مومنون/1‌١٦)

در این پایانه نفی رستگاری کافران‌، در مقابل بیان رستگاری مومنان در سرآغاز سوره‌، ذکر می‌شود:

(وَمَنْ يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ لا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ).

و هرکس که با خدا، معبود دیگری را به فریاد خواند -‌و مسلماً هیچ دلیلی بر حقانیت آن نخواهد داشت -‌حساب او با خدا است‌. قطعا کافران رستگار نمی‏‎گردند، (‌و بلکه مومنان رستگار می‌شوند)‌. (‌مومنون‌/117)

همچنبن دستور می‌رسدکه رو به خدا شود، و مرحمت و مغفرت و مهربانی و آمرزش او درخواست شود:

(وَقُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ).

و بگو: پروردگارا! (‌گناهانم را) ببخشای و (‌به من‌) مرحمت فرمای‌، چرا که تو بهترین مهربانانی‌. (‌مومنون/11‌٨)

*
فضای سوره‌، سراسر آن‌، فضای بیان کردن و صحبت نمودن است‌. فضای مجادله آرام‌، و منطق وجدانی‌، و پسوده‌های الهام‌بخش اندیشیدن و وارسی کردن است‌. سایه‌ای که چیره بر آن است سایه‌ای است که موضوع سوره می‌اندازد: ایمان ... چه در سرآغاز سوره‌، فروتنی در نماز است‌:

(الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خَاشِعُونَ).

کسانیند که در نمازشان خشوع و خضوع دارند. (مومنون/٢) 

در وسط سوره هم از صفات مومنان سخن می‌رود:

(وَالَّذِينَ يُؤْتُونَ مَا آتَوْا وَقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ).

اشخاصی که عطاء می‏‎کنند و می‌بخشند آنچه را که در توان دارند، در حالی که دلهایشان ترسان و هراسان است (‌از این که نکند صدقات و حسنات آنان پذیرفته نگردد) و به علت این که به سوی خدایشان (‌برای حساب و کتاب‌) برمی‌گردند. (‌مومنون‌/60‌) 

در پسوده‌های وجدانی می‌خوانیم‌:

(وَهُوَ الَّذِي أَنْشَأَ لَكُمُ السَّمْعَ و