 سیستمی‌ که  دارند،  و  از  قانون  آفریدگار  به  طور  مستقیم  و  بدون  واسطه  و  بدون  تفكّر  و  تدبّر  اطاعت  می‌کنند،  و  برابر  این  قـانون  پیوسته  حرکت  می‌کنند  بدون  این‌ که  سستی  بنمایند  و  از  نقش  خود کم‌تر  از  ثانیه‌ای  تخلّف  ورزند  و کوتاهی ‌کنند،  و  طبق  خلقت  و  سرشت  خویشتن  بدون  این ‌که  مـتوجّه  باشند  و  اختیاری  از  خود  داشـته  باشند  کار  خود  را  می‌کنند  و  به  وظیفۀ  خویش  برمی‌خیزند.

این  خورشید  در  مدار  خود  می‌گردد  و  به‌ گردش  مـنظّم  خود  ادامه  می‌دهد  بدون  این ‌که  هرگز  خلل  و  نقصی  بدان  رو  بکند.  اشعه‌های  خـود  را  ارسال  می‌دارد  و كار  و  وظیفه‌ای  انجام  می‌دهد کـه  خـدا  او  را  بـر  آن  سـرشته  است‌.  توابع  خود  را  یعنی  منظومۀ  شمسی  را  به  سـوی  خویش  جذب  می‌کند  و  می‌کشد  بدون  این ‌که  اراده‌ای  از  خود  داشته  باشد.  در نتیجه  نقش  جهانی  خود  را  به  تمام  و  کمال  اداء  می‌کند.

این  زمین  به‌ گردش  خود  ادامه  می‌دهد،‌ کشت  و  زرع  خود  را  بیرون  می‌دهد  و  رشد  و  نموّ  می‏بخشد،  زادگان  خود  را  تغذیه  می‌کند  و  روزی  می‌دهد،  مردگان  خود  را  در  خود  نهان  و  پـنهان  می‌کند،  و  چشـمه‌های  خود  را  برمی‌جوشاند،  مطابق  قانون  و  سنّت  خدا،  و  بدون  این ‌که  اراده  و  اختیاری  از  خود  داشته  باشد.

این  ماه‌،  این  ستاره‌ها  و  سیّاره‌ها،  این  بادها  و  ابرها،  این  هوا  و  این آب،  این ‌کوه‌ها،  این  ذرّه‌ها  .  .  .  همه  و  همه  .  .  .  به‌ کار  خود  می‌پردازند  با  اجازۀ  پـروردگار  خود،  و  پروردگار  خود  را  می‌شناسد،  و  بدون  رنـج  و  تلاش  و  کوشش  خود  از  اراده  و  مشیّت  آفریدگار  خویش  پیروی  می‌نمایند  .  .  .  اینها  همه  از  پذیرش  امانت  مسؤولیّت‌،  امانت  اراده‌،  امانت  شناخت  خود،  و  امانت  کوشش  ویژه‌،  ترسیدند  و  هراسان  شدند.

(وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ ).

و  حال  این  که  انسان  (‌این  اعجوبۀ  جـهان‌)  زیـر  بـار  آن  رفت  (‌و  دارای  موقعیّت  بسیار  ممتازی  شد)‌.

انسانی ‌که  خدا  را  با  درک  و  شعو‌ر  خود  می‌شناسد،  و  با  اندیشه  و  بینش  خود  به  قـانون  و  سـنّت  خـدا  راهـیاب  می شود،  و  مطابق  با  این  قـانون  و  سـنّت  بـه  تـلاش  و  کوشش  و كار  و  فعّالیّت  می‌پردازد،  و  از  خدا  با  اراده  و  اختیار  خود  اطاعت  می‌کند،  و  بار  امانت  را  آزادانه  بـر  دوش  می‌کشد،  و  بـا  انحرافـها  و کششـها  به  مبارزه  برمی‌خیزد،  و  با  آرزوها  و  خواستها  به  اختیار  خود  پاسخ  می‌دهد  .  .  .  این‌،  در  هر گامی  از  این ‌گامها  صاحب  اراده  و  اختیار  است‌.  او  می‌داند که  چه  می‌کند  و  چه  نمی‌کند.  او  راه  خود  را  برمی‏گزیند  و  می‌داند  این  راه  او  را  به ‌کجا  می‌کشاند  و  می‌رساند.

ایــن  امـانت‌،  امـانت  بزرگ  است  که  ایـن  آفریدۀ  کوچک ‌اندام‌،  کـم‌ قدرت  و  تـوان‌،  ضـعیف  و  درمـانده‌،  دارای  عمر  محدود،  و  بالأخره  آفریده‌ای  که  شـهوات  و  جاذبه‌ها  و کششها  و  آرزوها  و  خواستها  و  آزها  و  طمعها  او  را  به  سوی  خود  می‌کشند  و  به  یکدیگر  پـاس  می‌دهند،  این  امانت  را  پذیرفته  است  و  برعهده  گرفته  ا‌ست‌.

واقعاً  خود  را  به  مخاطره  انداختن  است  ایـن‌ که  چنین  مسؤولیّت  سنگینی  را  بر  دوش  بگیرد.  این  است‌ که‌:

(كَانَ ظَلُوماً). 

(‌امّا  برخی  از)  آنان  (‌پی  به  ارزش  وجودی  خود  نمی‌برند  و  قدر  این  مقام  رفيع  را  نمی‌دانند  و)  واقعاً  ستمگرند.

به  خود  ستم  می‌كند،  و: (جَهُولاً). نادانند.

توان  خود  را  نمی‌دانند.  این  ستمگری  و  نادانـی  وقتی  است ‌که  انسان  نداند  زیر  بار  چه  امانت  بزرگى  رفـته  است  و  خویشتن  را  با  حمل  آن  به  رنج  انـداخـته  است‌.  ولی  زمانی ‌که  انسان  به  وظائف  این  مسؤولیّت  برخیزد،  و  وقتی ‌که  شناختی  را  پیدا کند که  او  را  با  آفریدگارش  آشنا  گرداند  و  بدو  برساند،  و  با  قانون  خدا  مسـتقیماً  راهیاب  شود،  و  اطاعت  کاملی  از  ارادۀ  پـروردگارش  داشته  باشد،  شناخت  و  راهیابی  و  اطاعت  با  سرشتی‌ که  دارند  و  با  آثاری‌ که  به  دنبال  می‌آورند،  انسـان  را  به  همان  چیزی  می‌رسانند  که  آفریده‌های  دیگر  بدان  رسیده‌اند،  آفریده‌هائی  که  بدون  واسطه  می‌دانـند،  و  بدون  واسطه  راهیاب  می‌گردند،  و  بدون  واسطه  اطاعت  می‌کنند،  و  سدّها  و  مانعها  میان  آنـها  و  آفریدگارشان  پدید  نـمی‌آید  و  آنـها  را  از  قـانون  و  ارادۀ  خدا  بازنمی‌دارد،  و  موانعی  آنها  را  از  فرمانبرداری  و  اطاعت  و  انجام  وظیفه  به  دور  نمی‌گرداند  .  .  .  وقتی‌ که  انسان  به  چنین  پلّه‌ای  برسد،  و  هوشیار  و  آگاه  و  با  اراده  باشد،  او  واقعاً  به  مقام  ارزشمندی  می‌رسد،  و  منزلت  و  مکانت  منحصر  به  فردی  در  میان  آفریده‌های  خدا  پیدا  می‌کند.  اراده  و  ادراک  و  تلاش  و  مسؤولیّت‌پذیری  است  که  انسان  را  از  آفریده‌های  یزدان  جدا  و  ممتاز  می‌سازد.  همین  چیزها  ملاک  تکریم  و  تعظيمی  بوده  است ‌که  خدا  آن  را  در  جهان  بالا  و  در  میان  فرشتگان  اعلان  فرموده  است‌،  و  فرشتگان  را  در  برابر  آدم  بـه  سجده  درآورده  است‌.  و  همین  مقام  والا  را  خدا  در  قرآن  باقی  و  ماندگار  خود  اعلان ‌کرده  است‌،  آنجا  که  می‌گوید:

(ولقد كرمنا بني آدم). 

ما  آدمیزادگان  را  (‌با  اعطاء  عقل‌،  اختیار،  نیروی  پندار  و  گـفتار  و  نـوشتار،  قـامت  راست‌،  و  غـیره‌)  گرامـی  داشته‌ایم‌. (اسراء/  70)

  پس  باید که  انسان  مـلاک‌ گرامی  د‌اشت  خود  را  در  پیشگاه  خدا  بداند،  و  باید  به  وظیفۀ  امانتی ‌که  با  اختیار  خود  بر عهده‌ گرفته  است  عمل ‌کند،  امانتی ‌که  بر  آسمانها  و  زمین  و کوه‌ها  عرضه‌ گردیده  است  و  آنها  از  پذیرش  آن  سرباز  زده‌اند  و  از  آن  ترسیده‌اند.

این ‌کار  صورت  گرفت  تا:

(لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ وَيَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَكَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِيماً) (73) 

 (‌خداوند  این  امانت  را  به  انسانها  داد،  تا  ایشان  را  در  بوتۀ  آزمایش  قرار  دهد)  و  سرانجام  خداوند  مـردان  و  زنـان  منافق‌،  و  مردان  و  زنان  مشرک  را  کیفر  دهد،  و  بر  مردان  و  زنــان  مـؤمن  بـبخشاید  و  (‌بـدیشان  رحمت  نـماید).  

خداوند  همواره  بس  بخشاینده  و  مهرپان  بوده  و  هست‌.  اختصاص  انسان  به  حمل  امانت‌،  و  بر  دوش  کشـیدن  انسان  این  امانت  را،  برای  این  است‌ که  انسان  خودش  دانش  و  معرفت  پیدا کند،  و  خودش  راهیاب ‌گردد،  و  خودش  با  اراده  و  اختیار  عمل  بکند،  و  خودش  برسد  بدانچه  در  پیش  می‌گیرد  .  .  .  اینها  بدان  خاطر  است ‌که  فرجام  اختیار  خود  را  تقبّل  و  تحمّل‌ کند،  و  سزا  و  جزای  او  بر اثر  عملش  باشد،  و  خدا  مردان  و  زنان  مـنافق  را  و  مردان  و  زنان  مشرک  را  به  عذاب گـ