حمایت  و  دفاع  کنند)‌.  روزی  (‌را  خاطر نشان  ساز  که  در  آن‌)  چهره‌های  ایشان  در  آتش  زیـر  و  رو  و  دگرگون  می‏‎گردد  (‌و  فریادهای  حسرت  بارشان  بلند  می‌شود  و)  می‌گویند:  ای  کاش  مـا  از  خدا  و  پیغمبر  فرمان  می‌بردیم  (‌تـا  چنین  سـرنوشت  دردناکی  نمی‌داشـتیم‌)‌.  و  مـی‌گویند:  پروردگارا!  مـا  از  سران  و  بزرگان  خود  پیروی  كرده‌ایـم  و  آنـان  مـا  را  از  راه  به  در  برده‌اند  و  گمراه  کرده‌اند.  پروردگارا!  آنـان  را  دو  چندان  عذاب  کن‌،  و  ایشان  را  کاملاً  از  رحمت  خود  به  دور  دار  (‌و  کمترین  ترحّمی  بدیشان  منما)‌.

آنان  دربارۀ  قیامت  سؤال  می‌کنند.  این  هم  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  قیامت  است‌:

(إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكَافِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيراً) (64) 

خداوند  قطعاً  کافران  را  نفرین  و  از  رحمت  خود  محروم  ساخته  است  و  برای  ایشان  آتش  سوزانی  فراهـم  کـرده است.

خداوند کافران  را  از  رحمت  خود  محروم  نموده  است  و  به  دور  داشته  است‌،  و  برای  ایشـان  آتش  سوزانی  و  برافروخته‌ای  را  آماده  کـرده  است‌.  ایـن  آتش  آمـاد‌ه  و  مهیّا  و  حاضر  است‌.

(خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً ).

آنان  جاودانه  در  آن  خواهند  ماند.

روزگاران  درازی  در  آنجا  باقی  می‌مانند.  اندازۀ  آن  را  جز  خدا  نمی‌د‌انـد.  هیچ ‌گونه  پـایانی  برای  آن  تصوّر  نمی‌رود  مگر  آنچه  که  خدا  می‌داند  و  آن  زمـان‌ که  او  بخواهد.  آنان  هیچ‌ گونه  یـاری  و کـمکی  نـمی‌شوند،  و  محروم  از  هر گونه  یار  و  یاوری  هستند.  هیچ‌ گونه  امیدی  به  نجات  از  این  آتش  در  سایۀ ‌کمک  و  مدد  دوستی  و  یاوری  نیست‌:

(لَّا يَجِدُونَ وَلِيّاً وَلَا نَصِيراً) (65) 

سرپرست  و  یاوری  نخواهند  یافت  (‌تا  از  ایشان  حمایت  و  دفاع  کنند)‌.

و  امّا  صحنۀ  ایشان  در  ایـن  عذاب،  صحنۀ  نـاجور  و  دردناکی  است‌:

(يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ). 

روزی  (‌را  خاطرنشان  ساز  كه  در  آن‌)  چهره‌های  ایشان  در  آتش  زیر  و  رو  و  دگرگون  می‏‎گردد.

آتش  از  هر  سو  ایشان  را  فرا  مـی‌گیرد.  مـراد  از  تعبیر  سخن  بدین  منوال  و  بر  اين  روال‌،  به  تصویر کشـیدن  حرکت  و  مجسّم‌ کردن  آتش  است‌.  و  امّا  این ‌که  آتش  به  هر  صفحه‌ای  از  صفحات  رخسارهایشان  می‌رسد،  نشانگر  افزایش  عذاب  و  عقاب  است‌.

(يَقُولُونَ يَا لَيْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا) (66) 

(‌فریادهای  حسرت‌بارشان  بلند  مـی‌شود  و)  مـی‌گویند:  ای  کاش‌!  ما  از  خدا  و  پیغمبر  فرمان  می‌بردیم  (‌تا  چنین  سرنوشت  دردناکی  نمی‌داشتیم‌!)‌.

این  امید  و  آرزو  هم  امید  و  آرزوی  بیهوده‌ای  است‌.  نه  جای  همچون  امید  و  آرزوئی  است‌،  و  نه  پاسخی  بدان  داده  می‌شود.  وقت  آن‌ گذشته  است  و  فرصت  از  دست  رفته  است‌!  تنها  چیزی  است‌ که  بوده  است  و  از  دست  بشده  است‌.

آن‌ گاه  انتقام‌ گرفتن  از  سرورانشان  و  خشمگین  شدن  بر  بزرگانشان  از  ژرفاهای  وجودشان  بـرمی‌جوشد،  انـتقام  گرفتن  و  خشمگین  شدن  بر کسانی ‌که  ایشان  را گـمراه  کرده‌اند  و  از  راه  به  در  بـرده‌انـد.  همچنین  به  سوی  خداوند  یگانه  برمی‌گردند  و  توبه  می نمایند،  بدان  هنگام  که  به  سوی  خدا  گشتن  و  توبه ‌کردن  سـودی  نمی بخشد‌:

(وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا (67) رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْناً كَبِيراً) (68)

و  می‌گویند:  پروردگارا!  مـا  از  سـران  و  بزرگان  خود  پیروی  کرده‌ایـم  و  آنـان  مـا  را  از  راه  بـه  در  بـرده‌انـد  و  گمراه  کرده‌اند.  پروردگارا!  آنان  را  دو  چندان  عذاب  کن‌،  و  ایشان  را  کاملاً  از  رحمت  خود  به  دور  دار  (‌و  کم‌ترین  ترحّمی  بدیشان  منما).

این  است  قیامت‌.  پس  پرسش  از  آن  برای  چیست‌؟‌ کار  کردن  برای  قیامت‌،  یگانه  چیزی  است‌ که  انسان  را  از  ایـن  سرنوشت  بدشگون  نـجات  مـی‌دهد  و  رهائی  می‏بخشد.

*چنین  به  نظر  می‌رسد  ازدواج  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم با  زیـنب  دختر  جحش  -‌رضی ‌ا‌لله ‌عنها  -‌ که  د‌ر  آن  زمان  مخالف  عرف  و  عادت  جاهلیّت  بود  و  اسلام  می‌خو‌است  آن  را  باطل‌ گرداند،  سـهل  و  سـاده  صورت  گرفت.  بلکه  زبان‌های  فراوان  منافقان  و  بیماردلان  و کسانی  به  حرکت  و  جنبش  درآمد که  ثابت ‌قدم  و  استوار  نشده  بودند،  و  جهان‌بینی  اسـلامی  روشــن  و  ســاده‌،  در  دلهـا  و  درونهایشان  آشکار  و  هویدا  نگردیده  بود.  شروع‌ کردند  به  عیبجوئی  و  رخنه‌گیری  و  تأویـلهای  ناد‌رست  و  اعتراضهای  نابجا  و  ناروا  و  پچ  پچ‌ کردن  و  در گوشی  سخن ‌گفتن  و  وسوسه  نمودن‌.  سخنان  بزرگ  و  درشتی  را  زدند  و  ردّ  و  بدل‌ کردند.

منافقان  و  شایعه‌پردازان  هم  ساکت  ننشستند.  بلکه  برای  پخش  سمّهای  خود  از  هر  فرصتی  استفاده ‌کردند،  بسان  سمّهائی ‌که  د‌ر  جنگ  احزاب،  و  در  قضیّۀ  افک‌،  و  در  تقسیم  غنائم‌،  و  در  هر مناسبتی‌ که  پـیش  می‌آمد  و  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم را  به  ناحقّ  اذيّت  و  آزار  می‌داد،  دیدیم  و  مشاهده ‌کردیم‌.

در  این  وقت  -‌ یعنی  بعد  از  تبعید  بنی‌قریظه  و  پیش  از  آنان  سائر  یهودیان  -  در  مدینه  کسی  نبود که  آشکارا  کافر  باشد  و کفر  خود  را  ظاهر  سازد.  اهالی  مدینه  همه  مسلمان  شده  بودند،  چه‌ کسانی ‌که  در  اسلام  خود  صادق  بودند،  و  چه  کسانی ‌که  منافق  بودند.  منافقان  اشخاصی  بودند  که  شائعات  را  می‌پراکندند،  و  دروغها  را  پـخش  می‌نمودند.  بعضی  از  مسلمانان  هـم  به  دامـهایشان  می‌افتادند،  و  در  برخی  از  شائعات  با  ایشان  همگام  و  همراه  می‌شدند.  آیاتی  از  قرآ‌ن  نازل  گردید  و  ا‌یشان  را  از  اذیّت  و  آزار  رسانیدن  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  برحذر  داشت‌،  و  تهدیدشان ‌کرد که  او  را  نیازارند  همان‌ گونه‌ که  بنی‏اسرائیل  پیغمبرشان  موسی  صلّی الله عليه وآله وسلّم‌ را  آزردند  و  اذیّت  و  آزار  رساندند.  این  آیات  قرآنی  آنان  را  به ‌گفتن  سخنان  درست  و  استوار  رهنمو‌د  می‌نماید،  و  بدیشان  فرمان  می‌دهد که  سخنان  ناسنجیده  و  سرسری  نگو‌یند.  بلکه  در  سخنانشان  دقّت  و  تأمل  داشته  باشند.  همچنین  اطاعت  از  خدا  و  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم را  و  آن  چيزی  را که  در  فراسو‌ی  اطاعت  است  و  رستگاری  عظیم  است‌،  در  جلو  چشمانش  شيرین  و  عزیز  می‌دارد:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ آذَوْا مُوسَى فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قَالُوا وَكَانَ عِندَ اللَّهِ وَجِيهاً (69) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِيداً (70) يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَن يُطِعْ اللَّهَ وَر