  برگزیده  است  و  پسندیده  است‌: 

(لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ وَيَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَكَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِيماً) (73) 

سرانجام  خداوند  مردان  و  زنان  منافق‌،  و  مردان  و  زنان  مشرک  را  کیفر  دهد،  و  بر  مردان  و  زنان  مؤمن  ببخشاید  و  (‌بــدیشان  رحـمت  نـماید)‌.  خـداونـد  هـمواره  بس  بخشاینده  و  مهربان  بوده  و هست‌. (‌احزاب‌/73)

*
(يَسْأَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ اللَّهِ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيباً) (63) 

(‌ای  پيغمبر!)  مـردم  از  تـو  دربـارۀ  فرا  رسـیدن  قیامت  می‌پرسند.  بگو: ‌آکاهی  از آن‌،  اختصاص  به  خدا  دارد  و  بس‌.  (‌و کسی  جز  او  از  این  موضوع  مطّلع  نیست‌)‌،  تو  چه  می‌دانی‌،  شاید  هم  فرا  رسیدن  قیامت  نزدیک  باشد.

عربها  پـيوسته  از  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  دربارۀ  قیامت  می‌پرسیدند،  قیامتی ‌که  بسیار  برایشان  از  آن  سخن ‌گفته  است‌،  و  بسیار  ایشان  را  از  آن  ترسانده  است‌،  و  قـرآن  صحنه‌های  آن  را  به‌ گونه‌ای  توصیف ‌کرده  است  و  صفاتش  را  برشمرده  است  انگار  خوانـندۀ  قرآن  آن  صحنه‌ها  را  می‏‎بیند.  از  او  موعد  قیامت  را  می‌پرسیدند،  و  در  فرا  رسیدن  این  موعد  شتاب  می‌ورزیدند.  چنین  شتاب ‌ورزیدنی  بیانگر  معنی  شکّ  و  تردید  دربارۀ  قیامت‌،  یا  تکذیب  آن‌،  و  یا  تمسخر  بدان  است‌،  بر حسب  اشخاص  پرسنده‌،  و  نزدیکی  ایشان  به  ایمان‌،  و  یا  دوری  آنان  از  آن‌.  قیامت  غیب  است  و  غیب  را  خدای  سبحان  به  خود  اختصاص  داده  است‌،  و  نخواسته  است  کسی  از  آفریدگانش  را  از  موعد  آن  بیاگاهاند،  حتّی  پیغمبران  و  فرشتگان  مقرّب  را.  در  حدیث  حقیقت  ایـمان  و  اسلام  آمده  است‌:  از  عبدالله  پسر  عمر  - ‌رضی ‌الله ‌عنهما  -  نقل  است ‌که ‌گفته  است‌:  پدرم  عمر  پسر  خطّاب  رضی الله عنه  برای  من  نقل‌ کرده  است  و گفته  است‌:  وقتی  از  اوقات ‌که  ما  در  خدمت  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  نشسته  بودیم،  نـاگهان  مردی  پدیدار  شد که  قوی  بود  و  جامه‌های  سفیدی  به  تن  داشت‌.  موهای  بسیار  سیاهی  داشت‌،  و  نشانه‌ای  از  سفر  بر  او  دیده  نمی‌شد،  و کسی  از  ما  او  را  نمی‌شناخت‌.  

آ‌مد  و  در  خدمت  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  نشست.  زانوهای  خود  را  به  زانـوهای  او  چسـباند،  و  دستهایش  را  بر  رانهایش  نهاد.  گفت‌:  ای  محمّد  مرا  از  اسلام  بیاگاهان‌.  فرمود:

(الإسلام أن تشهد أن لا إله إلا الله , وأن محمدا عبده ورسوله , وتقيم الصلاة , وتؤتي الزكاة , وتصوم رمضان , وتحج البيت إن استطعت إليه سبيلا). 

«‌اسلام  این  است ‌گواهی  بدهی  جز  خدا  خدا‌ئی  نیست‌،  و  محمّد  بنده  و  پیغمبر  او  است‌،  و  نـماز  را  بخوانی،  و  زکات  را  بدهی،  و  ماه  رمضان  روزه  بگیری،  و  به  حجّ  بروی  اگر  توانائی  رفتن  بدانجا  را  داشته  باشی‌»‌.  

او گفت‌:  راست ‌گفتی‌.  ما  تعجّب‌ کردیم‌.  خودش  سؤال  می‌کند  و  خودش  او  را  تصدیق  می‌کند.  سپس  آن  مـرد  گفت‌:  مرا  از  ایمان  بياگاهان.  فرمود:

(أن تؤمن بالله وملائكته وكتبه ورسله واليوم الآخر , وتؤمن بالقدر خيره وشره ).

[ ‌ایمان  ایـن  ا‌ست‌ که  باور  داشـته  باشی  به  خدا  و  فرشتگانش  و کتابهایش  و  پیغمبرانش  و  روز  آخرت‌،  و  معتقد  شوی  به  قضا  و  قدر  خدا  چه  خیر  و  چه  شرّ  آن ‌]‌.  آن  مرد  گفت‌:  راست‌ گفتی‌.  سپس‌ گفت‌:  مرا  از  احسان  (‌و  زیبا  رفتار کردن‌)  بیاگاهان‌.  فرمود:

(أن تعبد الله كأنك تراه , فإن لم تكن تراه فإنه يراك).

  ( ‌احسان  (‌و  زیبا  رفتار کردن‌)  این  است ‌کـه  خـدا  را  به  گونه‌ای  پرستش‌ کنی  انگار  او  را  می‌بینی‌،  و  اگر  هم  تو  او  را  نمی‌بینی  او که  تو  را  می‌بیند).

آن  مرد گفت‌:  مرا  از  قیامت  بیاگاهان‌.  فرمود:

(ما المسؤول عنها بأعلم من السائل . . ).

(كسی‌ که  از  او  دربارۀ  قیامت  پرسیده  می‌شود،  مطّلع‌تر  از  پرسنده  (‌در  این  باره‌)  نیست  .  .  .  تا  آخر  .  .  ). 

 آ‌ن‌ گاه  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  فرمود:

(فإنه جبريل عليه السلام أتاكم يعلمكم دينكم " . ).[1]

 (‌او جبریل عليه السّلام  بود.  به  نزد  شما  آمده  بود  و  آئینتان  را  به  شما  می‌آ‌موخت‌).

کسی‌ که  از  او  سؤال  می‌شود که  پیغمبر  خـدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  پرسش ‌کننده‌ که  جبرئیل  عليه السّلام  ا‌ست‌،  هر  دوی  ایشان  نمی‌توانند  قیامت  چه  وقت  فرا  می‌رسد.

(قل:إنما علمها عند الله).

بگو‌:  آگاهی  از  آن‌،  اختصاص  بـه  خـدا  دارد  و  بس.  (‌و  کسی  جز  او  از  این  موضوع  مطّلع  نیست‌).

آگاهی  از  قیامت  به  خدا  اختصاص  دارد  و  بس.  بندگان  یزدان  از  آن  اطّلاع  ندارند.

خداوند  این  را  به  خاطر  حکمتی ‌که  خود  می‌داند  چـنین  مقدّر  و  مقرّر  فرموده  است‌.  به‌ گوشه‌ای  از  قیامت  اشاره  می‌نمائیم‌.  مردمان  را  به  خود  وامی‌گذاربم  و  آنان  باید  پیوسته  از کار  و  بار  قیامت  برحذر  بوده‌،  و  همیشه  انتظار  وقوع  آن  را  داشته  باشند،  و  دائماً  آمادگی  ناگـهانی  در  رسیدن  آن  را  داشته  و  هر  وقت  فرا  رسد  ایشان  را  چه  باک.  کسی  می‌تواند  همچون  آمادگی  را  داشته  باشد که  خدا  برای  او  خیر  و  خوبی  خواسـته  باشد،  و  تـقوا  و  پــرهیزگاری  را  در  دلش  به  امـانت  نـهاده  باشد.  ولی  کسانی‌ که  ا‌ز  قیامت  غافل  می‌مانند،  و  هر  لحظه  آمادۀ  رویاروئی  با  آن  را  ندارند،  همچون‌ کسانی  به  خویشتن  خیانت  می‌کنند،  و  خویشتن  را  از  آتش  نمی‌پایند  و  بـه  دور  نمی‌دارند.  خدا  که  قیامت  را  برایشان  بیان  داشته  است  و  آنان  را  روشن ‌کرده  است‌،  و  ایشان  را  برحذر  داشته  است  و  بیم  داده  است‌.  خداوند  قیامت  را  غـیب  ناپیدائی کرده  است‌.  هر  لحظه‌ای  از  لحظات  شب  و  روز  باید  فرارسیدن  آن  را  ا‌نتظار کشید:

(وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيباً) .

تو  چه  می‌دانی‌،  شـاید  هـم  فرا  رسیدن  قیامت  نـزدیک باشد.

*
(إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْكَافِرِينَ وَأَعَدَّ لَهُمْ سَعِيراً (64) خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً لَّا يَجِدُونَ وَلِيّاً وَلَا نَصِيراً (65) يَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ يَقُولُونَ يَا لَيْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا (66) وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا (67) رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْناً كَبِيراً) (68)

خداوند  قطعاً  کافران  را  نفرین  و  از  رحمت  خود  محروم  ساخته  است  و  برای  ایشان  آتش  سوزانی  فراهـم  کرده  است‌.  آنان  جاودانه  در  آن  خواهند  ماند  و  سـرپرست  و  یاوری  نخواهند  یافت  (‌تا  از  ایشان  