ا  خانه‌های  پیغمبر صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌و  با  زنان  او  -‌ مادران  مؤمنان  - ‌را  د‌ر  قید  حیاتش  و  بعد  از  وفاتش  مقرّر  می‌دارد.  قرآن  با  حالتی  رویاروی  می‌شود که  موجود  بود.  برخی  از  مـنافقان  و  بیماردلان‌،  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  را  از  طریق  خانه‌هایش  و  زنانش‌،  اذيّت  و  آزار  می‌رساندند.  قرآن  مجید  همچون  کسانی  را  سخت  بیم  می‌دهد  و  برحذر  می‌گردانـد،  و  زشتی ‌گناهشان  و  پلشتی  جرمشان  را  در  پـیشگاه  خدا  بدیشان  می‌نمایاند،  و  تهدیدشان  می‌کند  به  این‌ که  خدا  از  مکر  و کید  و  نیرنگ  و  شرارتی ‌که  در  سـینه‌هایشان  نهان  می‌دارند،  کاملاً  مطّلع  و  باخبر  است‌:

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلَّا أَن يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلَى طَعَامٍ غَيْرَ نَاظِرِينَ إِنَاهُ وَلَكِنْ إِذَا دُعِيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذَا طَعِمْتُمْ فَانتَشِرُوا وَلَا مُسْتَأْنِسِينَ لِحَدِيثٍ إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيِي مِنكُمْ وَاللَّهُ لَا يَسْتَحْيِي مِنَ الْحَقِّ وَإِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعاً فَاسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاء حِجَابٍ ذَلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَقُلُوبِهِنَّ وَمَا كَانَ لَكُمْ أَن تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا أَن تَنكِحُوا أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذَلِكُمْ كَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِيماً (53) إِن تُبْدُوا شَيْئاً أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً) (54)‏ 

ای  مؤمنان‌!  به  خانه‌های  پیغمبر  بدون  این  که  بـه  شـما  اجازه  داده  شـود  داخـل  نشوید  (‌و  سـرزده  بـه  مـنازل  مردم  وارد  نگردید)‌.  وقتی  داخل  شوید  که  برای  صرف  غذا  به  شما  اجازه  داده  شود،  آن  هـم  مشروط  به  این  که  به  موقع  وارد  شوید:  نه  از  این  که  از  مدّتی  قبل  بـیائيد  و  در  انتظار  پخت  غدا  بـنشینید.  ولی  هنگامی  که  دعـوت  شدید  وارد  شوید  و  زمانی  که  غذا  را  خوردید  پـراکنده  گردید،  و  (‌پس  از  صرف  غذا  هم‌)  به  گفتگو  ننشینید  (‌و  در  خانۀ  مردم  مجلس  انس  تشکیل  ندهید)‌.  ایـن  کار  شـما،  پیغمبر  را  آزار  می‌داد،  امّا  او  شرم  می‌کرد  (‌چون  میزبان  بود  آن  را  به  شما  تذکّر  دهد)‌،  ولی  خدا  از  بیان  حقّ  شرم  نمی‏‎کند  (‌و  اباء  ندارد)‌.  هنگامی  که  از  زنان  پیغمبر  چیزی  از  وسائل  مـنزل  بـه  امـانت  خواسـتید،  از  پس  پـرده  از  ایشان  بخواهید.  این  کار  برای  پاکی  دلهای  شما  و  آنـان  بهتر  است‌.  شما  حقّ  ندارید  پیغمبر  خدا  را  آزار  دهـید،  و  هرگز  حقّ  ندارید  که  بـعد  از  مرگ  او  هـمسرانش  را  بـه  همسری  خویش  درآورید.  این  كار  در  نزد  خدا  (‌گـناهی  نابخشودنی  و)  بزرگ  است‌.  اگر  چیزی  را  آشکار  کـنید،  و  یا  آن  را  پنهان  دارید،  خداوند  از  همه  چیز  آگاه  است  (‌و  هر  کسی  متناسب  با  نیّت  و  عملکردش  رفتار  می‌کند)‌. 

 بخاری  با  اسنادی  که  دارد  از  انس  پسر  مـالک  روایت  کرده  است  و گفته  است‌:  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  با  زیـنب  دختر  جحش  ازدواج ‌کرد.  ولیمۀ  عروسی  نان  و گوشت  بود.  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  مرا  فرستاد  تا  مـردمان  را  برای  خوردن  طعام  دعوت  کنم‌.  گـروهی  مـی‌آمدند  و  مـی‌خوردند  و  می‌رفتند.  سپس  دستۀ  دیگری  می‌آمدند  و  می‌خوردند  و  می‌رفتند.  مردم  را  دعوت ‌کردم  تا کسی  را  نیافتم ‌که  او  را  دعوت  بکنم‌. گفتم‌:  ای  پـیغمبر  خـدا!  کسی  را  پـیدا  نمی‌کنم‌ که  او  را  دعوت  بکنم.  فرمود:

(ارفعوا طعامكم).

«‌خورکتان  را  جمع‌ کنید  (‌و  سفره‌هایتان  را  بردارید‌»‌.  سه  نفر  مانده  بود  و  در  خانه  به  سخن ‌گفتن  سرگرم  بودند.  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بیرون  رفت  و  به  سوی  اتـاق  عائشه  -  رضی ‌الله ‌‌عنها  -  حرکت‌ کرد.  وقتی  که  بـدانـجا  رسید  فرمود:

(السلام عليكم - أهل البيت - ورحمة الله وبركاته ).

(‌ای  اهل  بیت!  درود  و  رحمت  و  برکت  خدا  بر  شما  باد)‌.  عائشه  پاسخ  را  داد  و گفت‌:  درود  و  رحمت  خدا  بر  تـو  باد.

اهل  و  عیال  خود  (‌زینب‌)  را  چگو‌نه  یافتی  ای  فـرستادۀ  خدا؟  خدا  او  را  برایت  مبارک  فرماید  .  .  .  همۀ  اتاقهای  هـمسرانش  را  یکـی  پس  از  دیگـری  سـرکشی‌ کــرد  و  بدیشان  همان  چیزی  را  فرمود که  به  عائشه  فرموده  بود.  آنان  هـم  همان  پاسخی  را  می‌دادند  و  سخنانی  را  مـی‌گفتند که  عائشه  داده  بود  و گفته  بود.  آن ‌گاه  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  برگشت‌.  سه  نفر  پیشین  در  خانه  نشسـته  بودند  و  سرگرم ‌گفتگو  بودند.  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بسیار  باحیا  و  شرم  بود.  بیرون  رفت  و  به  سوی  اتاق  عائشه  حرکت  کرد.  نمی‌دانم  آیا  من  او  را  اطّلاع  دادم  یـا  اطّـلاع  داده  شده  بود که  آن  سه  نفر  هم  رفته‌انـد  و  بـه  تـرک  خـانه  گفته‌اند.  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  برگشت.  وقتی ‌که  پـائی  را  به  آستانۀ  در  نهاد  و  پائی  در  بیرون  در  داشت‌،  میان  من  و  میان  خود  پرده  را  فـرو  انـداخت  و  آیـۀ  حـجاب  نـازل  گردید.

این  آیه  مـتضمّن  آداب  و  رسـومی  است‌ کـه  جـاهلیّت  دربارۀ  ورود  به  منازل  نمی‌دانستند.  حتّی  نمی‌دانستند  چگونه  وارد  خانه  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  شوند.  به  خانه‌های  مردمان  بدون  اجـازه‌ گرفتن  وارد  می‌گردیدند  -  همان‌ گونه  که  در  شرح  آیه‌های  ویژۀ  اجـازه  خـواسـتن  سورۀ  نور  آمده  است‌[2]  - ‌این  وضع  و  حال  در  ورود  به  خانه‌های  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌روشن‌تر  و  چشمگیرتر  بود،  بعد  از  آن‌ که  خانه‌های  آن  جناب  جایگاه  نزول  علم  و  حکمت  گردید.  برخی  از  آنـان  وارد  خانه‌های  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  می‌شدند،  وقتی  که  می‌دیدند  خوراکی  بر  آتش  نـهاده  شده  است  و  در  حال  پخت  و  پز  است‌،  به  انتظار  آماده  شدن  آن  خوراک  می‌نشستند  تا  از  آن  بخورند،  بدون  این ‌که  بدان  دعوت  شوند!  برخی  ا‌ز  ا‌یشان  هم  بـعد  از  خوردن  طعام  هم  می‌نشستند  -‌ چه  بدان  خوراک  دعوت  شده  باشند  و  چه  خودشان  بدون  دعوت  به  سوی  آن  طـعام  یــورش  برده  باشند  -‌ و  به  سخن‌ گـفتن  و  داستانسرائی  می‌پرداختند،  بدون  این  که  متوجّه  شوند که  این  کار  باعث  ناراحتی  و  آزار  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  اهل  بیت  او  می‌گردد.  در  روایتی  آمده  است  آن  سه  نـفری ‌که  مانده  بودند  و  داستانسرائی  می‌کردند،  در  حالی  بود  که  عروس  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌ زینب  دختر  جحش  نشسته  بود  و  رو  به  دیوار کرده  بود!  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  خجالت  می‌کشید  ایشان  را  متوجّه  ناراحتی  و  اذیّت  و  آزاری  بفرماید کـه  ماندن  و  نشستن  آنان  تولید  می‌کرد.  نمی‌خواست  دید  و  بازدید کنندگان  خود  را  ب