 و  شاهدان  عقد  و  عدم  تجاوز  از  چهار  زن‌)  مقرّر  می‌داریم‌.  (‌اشاره‌ای  به  علم  خود،  یعنی  سرچشمۀ  احکام  گذشته  به  خاطر  آن  است‌)  تا  این  که  (‌از  احکامی  که  خاصّ  تو  است  دلتنگ  نبوده  و)  رنجی  گریبانگیر  تـو  نشـود.  خداونـد  آمـرزنده  و  مـهربان  است‌.  (‌به  خـاطر  شـرائـط  خـاصّ  زندگی‌)  می‌توانی  موعد  همخوابگی  هر یک  از  زنان  را  به  تأخیر  اندازی  (‌و  به  وقت  دیگری  موکول  کنی‌)  و  هر  کدام  را  بخواهی  می‌توانی  در  کنار  خود  جای  دهی‌،  گناهی  بر  تو  نیست‌.  این  (‌حکم  تفویض  اختیار)  بهترین  وسـیله‌ای  است  که  باعث  می‏‎گردد  ایشان  مسرور  شوند  و  غمگین  نشوند،  و  جملگی  آنان  بدانچه  بدیشـان  می‌دهی  خشنود  گردند.  (‌چرا  که  می‌دانند  این  فـرمان  خدا  است  و  تـو  در  پـــرتو  آن  می‏‎توانی  بــهتر  فکـر  خـود  را  مـتوجّه  مسؤولیّتهای  بزرگ  و  سنگین  رسـالت  و  مـصالح  مـهم  امّت  اسلامی  کنی‌)‌.  و  خدا  می‌داند  چه  چیزهائی  (‌از  عشق  و  نفرت‌)  در  دلهای  شما  است‌،  و  خدا  بس  آگاه  (‌از  ظاهر  و  باطن  شما  بوده‌،  و  در  کیفر  دادن  شتاب  ندارد)  و  شکیبا  است‌.  بـعد  از  ایـن‌،  دیگر  زنـی  بـر  تو  حـلال  نیست،  و  نمی‌توانی  همسرانت  را  به  همسران  دیگری  تـبدیل  کنی  (‌و  مـثلاً  بــرخـی  از  اینان  را  طـلاق  دهـی  و  بـجای  وی  همسران  تازه‌ای  را  خواستگاری  نمائی‌)  هـر چند  جمال  آنان  تو  را  به  شگفت  درآورد،  مگر  کنیزان‌.  خداوند  ناظر  و  مراقب  بر  هر  چیزی  است‌.

در  این  آیات  خداوند  برای  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  انـواع  زنـان  مذکور  در  آنها  را  حلال  کرده  ا‌ست‌،  هر چند  از  چهار  تـا  هم  بیشتر  باشند.  ولی  برای  غیر  او  حرام  هسـتند.  ایـن  گروه  عبارتند  از:  زنانی ‌که  مـهریّۀ  آنـان  را  تـعیین  و  پرداخت  کـرده  است‌،  و کـنیزانـی  کـه  از  زمـرۀ  غنائم  می‌باشند،  و  دختران  عموها  و  عمّه‌ها  و  دائیها  و  خاله‌هائی  که  همراه  او  مهاجرت  کرده‌اند  نه  دخترانی  که  با  او  مهاجرت  ننموده‌انـد  -  چنین  ازدواجی  برای  احترام  همچون  خانمهای  مـهاجـری  بوده  است  -‌ دیگری  هر  خانمی  است ‌که  خود  را  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌ بدون  مهریّه  و  ولی  هبه ‌کند،  اگر  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بخواهد  بـا  او  ازدواج  فـرماید.  روایـتها  دربارۀ  همچون  زنـانی  متناقض  و  مختلف  است‌.  روشن  نيست  آیا  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  با  زنی  از  این  نوع  ازدواج  فرموده  است  یا  خیر.  ارجح  اقوال  ایـن  است ‌که  پـیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  هـمچو‌ن  زنـانی  را  بـه  ازدواج  مردان  دیگری  درآورده  است  و  بس  .  .  .  خداونـد  ایـن  خصوصیّت  را  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌عطاء  فرموده  است  و  آن  را  به‌ کس  دیگری  نبخشیده  است‌.  این  هم  بدان  علّت  است ‌که  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌ولی  جملگی  مردان  مؤمن  و  زنان  مؤمن  است‌.  و  امّا  اشخاص  دیگر  تابع  همان  قوانـین  و  مقرّراتی  هستند که  خداوند  آنها  را  بیان  فرموده  است  و  راجع  به  همسران  و کنیزانشان  واجب  گردانیده  است‌.  این  امتیاز  برای  این  است‌ که  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  به  تنگنا  نیفتد  و  بتواند  همسران  خود  را  نگاه  دارد،  و  پاسخگوی  شرائط  و  ظروف  ویژه‌ای  باشد که  شخص  او  را  احاطه  کرده‌اند.  گذشته  از  این‌،  به  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  اختیار  داده  شده  است ‌که  به  حبالۀ  نکاح  خود  درآورد  هر  زنی  را که  خود  را  بدو  هبه  بکند  و  او  هم  وی  را  بخواهد،  یـا  آن  را  بـه  وقت  ديگری  حواله  دهد.  او  می‌تواند  هر  وقت  خواست  به  سوی  چنین  زنی  برگردد  .  .  .  او  می‌تواند  با  هر  زنی  از  همسران  خود  همبستر  شود  یا  وقت  هر  زنی  از  همسران  خود  را  به  تأخیر  اندازد،  و  سپس  بدو  مراجعه ‌کند  .  .  .  

(ذَلِكَ أَدْنَى أَن تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَلَا يَحْزَنَّ وَيَرْضَيْنَ بِمَا آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ ).

این  (‌حکـم  تفویض  اختیار)  بـهترین  وسـیله‌ای  است  کـه  باعث  می‏‎گردد  ایشان  مسرور  شوند  و  غمگین  نشوند،  و  جملگی  آنان  بدانچه  بدیشان  می‌دهی  خشـنود  گردند.  (‌چرا  که  می‌دانند  این  فرمان  خدا  است  و  تو  در  پـرتو  آن  می‌توانی  بهتر  فکر  خود  را  متوجّه  مسؤولیّتهای  بزرگ  و  سنگین  رسالت  و  مصالح  مهمّ  امّت  اسلامی  کنی‌)‌.  

این  امر  برای  مراعات  شرائط  و  ظروف  ویژه‌ای  بوده  است‌ که  شخص  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  را  احاطه‌ کرده‌انـد،  و  با  توجّه  به  خواسـتها  و  عـلاقه‌هائی  است‌ کـه  بدو  روی  آورده‌اند،  و  به  علّت  حرصها  و  آزهائی  است‌ که  برای  رسیدن  به  افتخار  پیوند  و  تماس  با  او ورزیده  می‌شود.  اینها  چیزهائی  است ‌که  خدا  آنها  را  می‌داند  و  در  پـرتو  دانش  و  شکیبائی  خود  آنها  را  رو  به  راه  می‌گرداند.

(وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي قُلُوبِكُمْ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيماً حَلِيماً) (51) 

 و  خدا  می‌داند  چه  چیزهائی  (‌از  عشق  و  نفرت‌)  در  دلهای  شما  است‌،  و  خدا  بس  آگاه  (‌از  ظاهر  و  باطن  شما  بوده‌،  و  در  کیفر  دادن  شتاب  ندارد)  و  شکیبا  است‌.

سپس  خداوند  بر پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  نازل  فرمود  هر  زنی  جز  این  زنانی ‌که  عملاً  در  حبالۀ  نکاح  او  هستند،  نه  از  ناحیۀ  عددی‌،  و لیکن  خود  همین  زنان  با  زنان  دیگری  تعو‌یض  نمی‌شوند  و  جایگزین  نمی‌گردند.  پیش  از  تـحریم  هـم  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  زنی  را  بر  تعدادشان  نيفزوده  است‌:

(لَا يَحِلُّ لَكَ النِّسَاء مِن بَعْدُ وَلَا أَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَكَ حُسْنُهُنَّ). 

بعد  از  این‌،  دیگر  زنی  بر  تو  حلال  نـیست‌،  و  نـمی‌توانـی  همسرانت  را  بـه  همسران  دیگری  تبدیل  کـنی  (‌و  مثلاً  بـرخی  از  ایـنان  را  طـلاق  دهـی  و  بـجای  وی  هـمسران  تازه‌ای  را  خواستگاری  نمائی‌)  هر چند  جمال  آنان  تو  را  به  شگفت  درآورد.

از  این  زنان‌ کسی  مستثنی  نیست  مگر:

(إِلَّا مَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ ).

مگر  کنیزان‌.

از  میان‌ کنیزان  هر چند  زنی  را که  بخواهد  می‌توانـد  انتخاب  کند  و  برگزیند.

(وَكَانَ اللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ رَّقِيباً) (52)

خداوند  ناظر  و  مراقب  بر  هر  چیزی  است‌.

کار  و  بار  این  مسأله‌،  بدین  مراقبت  و  نظارت  واگذار  می‌گردد  و  در  دلها  استقرار  می‌پذیرد.

عائشه  -  رضی ‌الله ‌عنها  - ‌روایت  کرده  است ‌که  این  تحریم  پيش  از  وفـات  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  لغو گردید،  و  آزادی  ازدواج  بدو  داده  شد.  ولی  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم   بعد  از  ایـن  آزادی  هم  با  غیر  ایشان  ازدواج  نفرمود،  و  فقط  آنـان  مادران  مؤمنان  بودند  و  مادران  مؤمنان  ماندند.

*بعد  از  آن‌،  قــرآن  پـیوند  مسلمانان  ب