َ النَّبِيِّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً) (40) 

(‌یادآور  شو)  زمانی  را  که  به  کسی  (‌زید  بن  حارثه  نـام‌)  که  خداوند  (‌با  هدایت  دادن  وی  به  اسلام‌)  بدو  نعمت  داده  بود،  و  تو  نیز  (‌با  تربیت  کردن  و  آزاد  نـمودن  وی‌)  بـدو  لطف  کرده  بودی‌،  می‌گفتی‌:  همسرت  (‌زینب  بنت  جحش‌)  را  نگاهدار  و  از  خدا  بترس‌.  (‌ای  پیغمبر!)  تو  چیزی  را  در  دل  پنهان  می‌داشتی  که  خداوند  آن  را  آشکار  می‌سازد،  و  از  مردم  می‌ترسیدی‌،  در  حالی  که  خداوند  سزاوارتر  است  که  از  او  بترسی‌.  هنگامی  که  زید  نیاز  خود  را  بـدو  به  پایان  برد  (‌و  بر  اثـر  سنگدلی  و  ناسازگاری  زیـنب‌،  مـجبور  بـه  طـلاق  شـد  و  وی  را  رهـا  كـرد)  مـا  او  را  به  همسری  تو  درآوردیـم‌،  تا  مشکلی  بـرای  مـؤمنان  در  ازدواج  با  همسران  پسرخواندگان  خود  نباشد.  بدانگاه  که  نیاز  خود  را  بدانان  به  پایان  ببرند  (‌و  طلاقشان  دهند)‌.  فرمان  خدا  باید  انجام  بشود.  هیچ ‌گونه  گناه  و  تقصیری  بر  پیغمبر  نیست  در  انجام  چیزی  که  خدا  بر  او  واجب  و  لازم  کرده  باشد.  ایـن  سنّت  الهـی‌،  در  مورد  پیغمبران  (‌ملّتهای‌)  پیشین  نـیز  جـاری  بـوده  است  و  فرمان  خـدا  همواره  روی  حساب  و  بـرنامۀ  دقیقی  است  و  باید  بـه  مرحلۀ  اجراء  درآید.  (‌پیغمبران  پیشین‌،  یعنی  آن‌)  کسانی  کـــه  (‌بــرنامه‌ها  و)  رسـالتهای  خـدا  را  (‌بــه  مـردم‌)  می‌رساندند،  و  از  او  مـی‌ترسیدند  و  از  کسـی  جز  خدا  نمی‌ترسیدند،  و  همین  بس  كه  خدا  حسابگر  (‌زحمات  و  

پاداش‌دهندۀ  اعمال  آنان‌)  باشد.  محمّد  پدر  (‌نسبی‌)  هیچ  یکی  از  مردان  شما  (‌نه  زید  و  نه  دیگری‌)  نبوده  (‌تا  ازدواج  با  زینب  برای  او  حرام  بـاشد)  و  بـلکه  فرستادۀ  خدا  و  آخرین  پیغمبران  است  (‌و  رابطۀ  او  با  شما  رابطۀ  نبوّت  و  رهبری  است‌)‌.  و  خدا  از  همه  چیز  آگاه  بوده  و  هست‌.  

در  سرآغاز  سوره  ابطال  رسم  فرزندخواندگی  ‌گذشت‌،  و  دستور  داده  شد  که  فرزندخواندگان  به  پدرانشان  نسبت  داده  شوند،  و  روابط  خانوادگی  بر اساس  سرشتی  خود  استوار  و  پایدار گردد:

(وَمَا جَعَلَ أَدْعِيَاءكُمْ أَبْنَاءكُمْ ذَلِكُمْ قَوْلُكُم بِأَفْوَاهِكُمْ وَاللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَهُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ (4) ادْعُوهُمْ لِآبَائِهِمْ هُوَ أَقْسَطُ عِندَ اللَّهِ فَإِن لَّمْ تَعْلَمُوا آبَاءهُمْ فَإِخْوَانُكُمْ فِي الدِّينِ وَمَوَالِيكُمْ وَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ فِيمَا أَخْطَأْتُم بِهِ وَلَكِن مَّا تَعَمَّدَتْ قُلُوبُكُمْ وَكَانَ اللَّهُ غَفُوراً رَّحِيماً) (5)

و  فرزندخواندگانتان  را  فرزندان  حقیقی  شما  نمی‌نماید.  این  سخنی  است  که  شما  بـه  زبـان  میگوئید  (‌چـرا  که  رابطۀ  پدری  و  فرزندی  یک  رابطۀ  طبیعی  است  و  با  الفاظ  و  قراردادها  و  شعارها  هرگز  حاصل  نمی‌شود)‌.  خداوند  حقّ  می‏‎گوید  و  به  راه  راست  راهنمائی  می‌کند.  آنان  را  به  نـام  پـدرانشـان  بـخوانید  که  ایـن  کار  در  پـیش  خدا  عـادلانه‌تر  بشـمار  است‌.  اگر  هـم  یـدران  ایشـان  را  نشناختید،  آنـان  برادران  دیـنی  و  یـاران  شما  هسـتند.  هر گاه  در  این  مورد  اشتباه  کردید  (‌و  مثلاً  بر  اثر  عـادت  گذشته،  یا  سبق  لسان‌،  به  لغزش  افتادید  و  به  خطا  رفتید)  گناهی  بر  شما  نیست‌.  ولی  آنچه  را  که  دلتان  می‌خواهد  (‌یعنی  از  روی  عمد  و  اختیار  میگوئید،  گناه  است  و  کیفر  دارد)‌.  به  هر  حال‌،  پيوسته  خدا  آمرزگار  و  مهربان  بوده  و  هست  (‌و  قلـم  عفو  بر  اشتباهات  و  لغزشها  مـی‌کشد  و  شما  را  می‌بخشد)‌. (‌احزاب/4و5)  

و ليکن  سیستم  فرزندخواندگی  دارای  اثرات  واقعی  در  زندگی  مردمان  عرب  بود.  باطل  گردانـدن  ایـن  اثـرات  واقعی  در  زندگی  جامعه‌،  به  سادگی  باطل‌ گرداندن  خود  رسم  فرزندخواندگی  نبود‌.  چه  آداب  و  رسوم  اجتماعی  تأثیرات  بسیار  ژرفی  در  دلها  و  درونها  دارند.  به  ناچار  باید  سوابق  عملی  متضادّی  در  میان  باشد.  این  سوابق  نیز  قطعاً  در  اوّل  با  ناخشنودی  و  نارضایت  رویـاروی  می‌گردد،  و  برای  بسیاری  از  مردمان  سخت  نـاگوار  و  ناپذیرفتنی  خواهد  بود.

قبلاً گفتیم‌:  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  زینب  دختر  جحش  را  به  ازدواج  زید  پسر  حارثه  درآورد.  زینب  دختر خالۀ  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌بود.  زید  هم  پسرخواندۀ  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌بود،  و زید  پسر  محمّد  صدا  زده  می‌شد.  سـپس  به  پـدر  خودش  نسبت  داده  شد.  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم   این ‌کار  را  بدان  جهت‌ کرد که  با  این  ازدواج  فواصل  موروث  طبقاتی  را  از  میان  بردارد  و  درهم  شکـند،  و  مـعنی  ایـن  فرمودۀ  خداوند  بزرگوار  را  پیاده  کند:

(إن أكرمكم عند الله أتقاكم). 

بی‏گمان  گرامی‌ترین  شما  در  نـزد  خدا  مـتّقی‌ترین  شما  است‌.(حجرات/13)                                                           

هـمـین  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌ خواست  ایـن  ارزش  جدید  اسلامی  را  با  انجام  یک‌ کار  عملی  و  واقعی  مقرّر  بدارد.  آن‌ گاه  خداوند  خواست  پیغمبرش  بعد  از  آن  -‌ همراه  با  زحمات  بارهای  سنگین  رسالت  - ‌زحمت  زدودن  و  نابود  کردن  اثرات  قانون  فرزندخواندگی  را  بکشد،  و  بدین  منظور  با  زن  مطلّقۀ  پسرخوانده‌اش  زیـد  پسـر  حارثه  ازدواج ‌کند،  و  این  عمل  را  به  جامعه  نشان  دهد،  عملی  که ‌کسی  نمی‌توانست  آن  را  به  جامعه  نشان  دهد،‌ گر چه  خود  رسم  فرزندخواندگی  باطل‌ گردیده  باشد.

خداوند  جهان  به  پیغمبرش  صلّی الله عليه وآله وسلّم  الهام  فرمود که  زیـد  زینب  را  طلاق  خواهد  داد،  و  او  با  زینب  ازدواج  خواهد  کرد،  به  خاطر  حکمتی ‌که  خدا  آن  را  مـقدّر  و  مقرّر  فرموده  است‌.  ارتباط  زید  و  زینب  نابسامان  و  پریشان  گردیده  بود،  و  به‌ گونه‌ای  درآمده  بود که  اشاره  داشت  به  این‌ که  ميانۀ  ایشان  به  هـم  می‌خورد  و  زنـدگیشان  با  یکدیگر  زیاد  طول  نمی‌کشد.

زید  بارها  و  بارها  به  خدمت  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم‌ آمـد  و  در  خدمتش  به  شکوه  و  شکایت  از  نابسامانی  و  پریشانی  زندگانی  خود  با  زیـنب  پـرداخت‌،  و  اظهار  داشت ‌که  نمی‌تواند  با  زینب  زندگی  را  بسر  برد.  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  با  وجود  دلیری  و شجاعتی‌ که  در رویاروئی  با  قوم  خود  در  کار  عقیده  داشت  و  بدون  هر گو‌نه  تـزلزل  و  درنگ  و  ترس  و  هـراسی  مسائل  را  به‌ گـوششان  می‌رساند،  احساس  می‌کرد  آنچه ‌که  خدا  دربارۀ  زبنب  بدو  الهــام  داشته  است  بر  او  سنگینی  می‌كند  و  دشوار  و  نـاگوار  می‌آید.  متردّد  بود که  چگونه  این  رسم ‌کهنی  را  درهم  پیچد  و  درهم  شکند که  ریشۀ  بس  عمیقی  در  حیات  قومش  دارد.  چگو‌نه  مسأله  را  با  زیـد  در  مـیان  نـهد؟  زیدی ‌که  بارها  بدو 