اهِيمَ).

آئین پدرتان ابراهیم است‌.

این برنامه، سرچشمه توحید و یکتاپرستی است‌، آن توحید و یکتاپرستی‌که حلقه‌های زنجیره آن از روزگار ابراهیم (علیه السلام) به همدیگر متصل بوده است‌، و از زمین نگسیخته است‌، و فاصله‌هائی نداشته است‌که در آن نشانه‌های عقیده هدر رفته باشد و نادیده مانده باشد، بدان‌گونه‌که میان رسالتهای پیش از ابراهیم (علیه السلام) فاصله‌هائی افتاده است و حلقه‌هائی مفقود گردیده است‌. خداوند این ملت یکتاپرست را ملت مسلمان نامیده است‌. قبلا این ملت یکتاپرست را مسلمان نامیده است‌، و در قرآن نیز آن را ملت مسلمان نام داده است‌:

(هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ وَفِي هَذَا).

خدا شما را قبلا (‌در کتاب‌های پیشین‌) و در این (‌واپسین کتاب‌) مسلمین نامیده است (‌و افتخار تسلیم در برابر فرمانهای الهی را به شما داده است و شما را الگو و اسوه حسنه ملتهای دیگر کرده است‌)‌.

اسلام رو به خداکردن و دل به خدا دادن است‌، خدای یگانه بی‌انباز. ملت مسلمان در میان تمام نسلهای پیاپی، و در میان همه پیغمبران، و در همه رسالتها، دارای برنامه یگانه‌ای بوده است‌. تا وقتی‌که در پایان گشت وگذار،‌کار به ملت محمّد (صلی الله علیه و سلم) ‌منتهی‌گردیده است‌، و امانت بدین ملت سپرده شده است‌، و از آن عهد و پیمان قیمومت و سرپرستی بشریت‌گرفته شده است‌. بدین لحاظ‌ گذشته این ملت به زمان حال این ملت و به آینده آن پیوند خورده است بدان‌گونه‌که خدا اراده فرموده است و خواسته است‌:

(لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهِيدًا عَلَيْكُمْ وَتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ).

تا پیغمبر (‌با شهادت عملی خود) گواه بر شما باشد (‌و در روز قیامت رفتار و کردارش مقیاس سنجش اعمال شما مسلمانان گردد) و شما هم (‌با شهادت عملی خود) گواه بر مردمان باشید (‌و رفتار و کردارتان به عنوان امت نمونه‌، محک سنجش اعمال سائرین‌، و الگوی بارز خداپرستان راستین گردد)‌.

پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) بر این ملت گواهی می‌دهد، و روش و رویکرد آنان را معین ‌و مشخص می‌کند، ودرست‌و نادرست ایشان را مقرر و معلوم می‏‎گرداند. این ملت بر مردمان‌گواهی می‌دهند به همین منوال و بر همین روال‌. زیرا این ملت بعد از پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) قیوم و سرپرست بشریت است‌. این ملت سرپرستی مردمان را برابر معیارها و مقیاسهای شریف خود، و موافق با تربیت و اندیشه خود درباره جهان و زندگی به انجام می‌رساند. این ملت چنین مسؤولیتی را نمی‌تواند برعهده بگیرد مگر این‌که بر برنامه ریشه‌دار و دارای پیوندهای متصل و برگزیده از سوی خدا، امین و درستکار باشد. این ملت همیشه سرپرست و قیوم بشریت بوده است مادام‌که بدین برنامه الهی چنگ زده است‌، و آن را در زندگی واقعی و عملی خود پیاده‌کرده است‌. امّا زمانی که از برنامه خود منحرف‌گردیده است و به‌کژراهه افتاده است‌، و از وظائف و تکالیف برنامه خویش شانه خالی‌کرده است و دست برداشته است‌، خدا این ملت را از مقام رهبری به جایگاه پیرو برگردانده است و دنباله‌روکاروان نموده است‌. هنوزکه هنوز است این ملت این چنین است‌، و همیشه نیز این چنین می‌ماند تا به سوی‌کاری برمی‌گرددکه خدا این ملت را برای آن برگزیده است‌.

این‌کار مقتضی همایش بر آن و آمادگی برای آن است ... بدین خاطر است‌که قرآن بدین ملت دستور می‌دهد که نماز را بخوانند و زکات را بدهند و به خدا چنگ بزنند و متوسل شوند:

(فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَاعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ).

پس (‌برای حصول این منظور) نماز را بخوانید و زکات مال به در کشید و به خدا چنگ زنید که سرپرست و یاور شما او است‌، و چه سرور و یاور نیک و چه مددکار و کمک‌کننده خوبی است‌!.

نماز پیوند شخص ضعیف فانی با سرچشمه قدرت و قوت و منبع زاد و توشه است‌. زکات پیوند مجموعه انسانها برخی با بعضی دیگر، و بیمه‌کردن در برابر نیاز و تباهی است‌. چنگ زدن به خدا دستاویز محکمی میان معبود و بندگان است‌گسیختن ندارد.

با این زاد و توشه است‌که ملت مسلمان می‌تواند به انجام وظائف و تکالیف قیمومت و سرپرستی بشریت برخیزد، قیمومت و سرپرستی‌ای‌که خدا این ملت مسلمان را برای آن برگزیده است‌. همچنین این ملت مسلمان با همین زاد و توشه می‌تواند از منابع و معادن و انرژیهای مادی‌ای استفاده‌کند که مردمان آنها را سرچشمه‌های قدرت و قوت در زمین می‌شناسند. قرآن مجید این منابع و معادن و انرژیهای مادی را نادیده نگرفته است و پشت‌گوش نینداخته است‌. بلکه ملت مسلمان را برای فراهم آوردن آنها و دستیابی بدانها فرامی‌خواند. ولیکن با جمع‌آوری قدرتها و نیروها و زادها و توشه‌هایی‌که پایان نمی‌پذبرند، و جز معتقدان به خدا مالک آنها نیستند و توان آنها را ندارند. معتقدان به خدایندکه زندگی را با همچون قدرتها و نیروها و زادها و توشه‌هائی به سوی خیر و صلاح و والائی می‏‎برند.

ارزش برنامه الهی برای بشریت در این است‌که این برنامه بشریت را به پیش می‏‎برد تا بشریت را به‌کمال مقدر برای آن در زمین می‌رساند، و تنها بدین بسنده نمی‌کندکه بشریت را به سوی لذتها وکالاهای خالی از معنویات رهبری و رهنمودکند، بدان‌گونه‌که چهارپایان رهبری و رهنمود می‌گردند.

ارزشهای والای انسانیت برکفایت مادی زندگی تکیه می‌کند، ولیکن در این پله‌های نخستین نمی‌ماند و درجا نمی‌زند. اسلام نیز همین را درکنف قیومت و سرپرستی راهیان، و استوار بر برنامه یزدان‌، و در زیر سایه الطاف و عنایات ایزد سبحان می‌خواهد و بس. 

پایان جزء هفدهم
به دنبال آن جزء هیجدهم می‌آیدکه با سوره مومنون آغاز می‌گردد.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - مراد این است‌که خدا هریک ازکرات آسمانی را در مدار خود به حرکت درآورده است و نیروی دافعه حاصل ازگریز از مرکز را درست معادل نیروی جاذبه بین آنها قرار داده است تا هریک در مدار خود به حرکت درآیند، بی آنکه در فاصله‌های آنها دگرگونی حاصل بشود، و تصادم و برخوردی در میانشان روی بدهد. همچنین آتمسفر زمین را آن چنان آفریده است‌که اشعه‌های مرگبار کیهانی را برگرداند، و سنگهای سرگردان را بگدازد و متلاشی سازد... (‌مترجم‌)
[2] - مراد شیوه معاملات وکیفیت عبادات است‌که با توجه به ظروف و احوال‌، مختلف و متغیر بوده است‌؛ نه اصول عقائد و اصول اخلاق‌که در همه شریعتها و برنامه‌های انبیاء یکی بوده است‌. لذا برنامه عبادات و معاملات از بعثت موسی تا بعثت عیسی تورات‌، و از بعثت عیسی تا بعثت محمّد -‌صلوات الله علیهم اجمعین - انجیل‌، و از بعثت محمد تا جهان باقی است قرآن می‌باشد و بقیه مردود و منسوخ هستند. (‌مترجم‌)
[3] - مراجعه شود به کتاب‌: «‌التصویر الفنی فی القرآن‌» فصل «‌راه قران‌»‌.
[4] - ترجمه آن اندکی قب