  دلتنگی  کنند،  و  بدون  این‌ که  منّتی  بنهند  و  سرمستی  و  غروری  بنمايند،  و  یا  حسرتی  بخورند  و  تأسّفی  داشته  باشند.  آنان  یقین  داشتند که  آنچه  انجام  می‌دهند  چيزی  است ‌که  خدا  برایشان  مقدّر  فرموده  است‌ که  انجام  بدهند،  و  آنچه  که  خدا  خواسته  باشد  همان  می‌شود،  و  هر ‌کاری  در گرو  وقت  خود  و  سررسید  ترسیم  شده  و تعیین ‌گشتۀ  خـود  است‌.

آنچه  بود  تسلیم  مطلق  دست  خدا  شدن  بود،  دستی‌ که  گامهایشان  را  به  هر کجا که  بخواهد  می‏‎برد  و  می‌رساند،  و  حرکاتشان  را  می‌گرداند  و  به  هر  سو كه  بخواهد  می‌کشاند.  آنان  مطمئن  از  دستی  بودند که  ایشان  را  راه  می‏‎برد  و  رهنمود  می‌گردانـد.  ایشان  با  دست  خدا  احساس  امن  و  امان  و  یقین  و  اطمینان  می‌کردند،  و  بـه  همراه  آن  ساده  و  آسان  و نرمک  نرمک  پیش  می‌رفتند  و  حرکت  می‌کردند.

با  وجود  این‌،  آنچه  می‌توانستند  انجام  می‌دادند،  و  آنچه  داشتند  بر  طبق  اخلاص  می‌گذاشتند  و  تقدیم  می‌داشتند،  و  هیچ  وقتی  و  زمانی  و  هیچ  توان  و  تـلاشی  را  هدر  نمی‌دادند  و  بيهوده  نمی‌گذاشتند،  و  هیچ  چاره‌ای  و  هيچ  وسیله‌ای  را  رها  نمی‌ساختند.  گذشته  از  اینها،  زورکی  خود  را  وادار  به یاری  نمی‌کردند که  تاب  و  توان  آن  را  نمی‌داشتند،  و  نمی‌كوشیدند  از  بشریّت  خـود  و  از  ویژگیهای  آن  بیرون  روند،  و  ضعف  و  قوّت  آدمیزاد  را  فراموش ‌کنند  و  نادیده  بگيرند.  آنان  درک  و  فهـم  و  تاب  و  توانی ‌که  در  خود  نـمی‌دیدند  ادّعـاء  نـمی‌کردند،  و  دوست  نمی‌داشتند  که  در  برابر  کاری  ستایش  گردند  که  انجام  نداده‌اند،  و  دوست  نمی‌داشتند  که  بگویند  جز  آنچه  را  که  انجام  می‌دادند.توازن  میان  تسلیم  مطلق  قضا  و  قدر  خدا  شدن‌،  و  میان  انجام‌ کار  توانفرسا  با  تمام  تاب  و  توان‌،  و  آهسته  و  آرام  و  مـطمئن  در  مرز  نـهائی  چیزی  تـوقّف‌ کـردن‌ که  می‌توانسـتند،  این  تـوازن  نشـانی  است ‌که  زنـدگی  مجموعۀ  مسلمانان  صدر  اسلام  بدان  مزیّن  شده  است  و  ایشان  را  ممتاز  و  برجسته  نموده  است‌.  همین  نشان  است  که  آن  مجموعۀ  مبارک  را  شایان  حمل  امانت  این  عقیدۀ  بزرگ  و  سترگی کرده  است‌ که  بر کوه‌ها  سنگینی  می‌کند.  استقرار  آن  رکن  و  اصل  نخستین  در  ژرفـاهای  دلهـا  و  درونها  همان  چیزی  است‌ که  برای  آن ‌گـروه  نـخستین  تضمین  کرده  است  چنان  خوارق  عاداتی  را  در  زنـدگی  ویژۀ  خود  پیاده ‌کنند  و  در  زنـدگی  جامعۀ  انسـانی  آن  روزی  نیز  تـحقّق  بخشند.  و  همان  چیزی  است‌ که  گامهایشان  و  حرکاتشان  را  هماهنگ  با گردش  افلاک  و  با  گامهای  زمـان  نموده  است‌.  گامهایشان  بـا  گردش  افلاک  و  با گامهای  زمان  برخورد  و  ناسازگاری  نداشته  است‌،  تا  در  نتیجه  برخورد  و  ناسازگاری  سدّها  و  مانعها  تولید کند،  و  یا گردش  افلاک  و گامهای  زمان  را  سست  و کند  سازد.  استقرار  آن  رکن  و  اصل  نـخستین  همان  چیزی  است  که  درخت  تلاشها  و  کوششهای  مسلمانان  صدر  اوّل  را  برکت  داد  و  هر چه  زودتر  به  بار  نشاند  و  در  مدّت‌ کوتاهی  آ‌ن  همه  مـیوه‌های  شیرین  و  فراوان  و  درشت  را  عطاء‌ کرد.

تحوّل  و  دگرگونی  دلها  و  درونها  به‌ گونه‌ای  صورت  پذیرفت ‌که  حرکت  و  جنبش  ایشان  با  حرکت  و  جنبش  افلاک  همآوا  و  هماهنگ‌ گردید،  برابر  قضا  و  قدر  یزدان  که ‌گردانندۀ  این  جهان  است  .  .  .  این  تحوّل  و  دگرگونی  در  دلها  و  درونها  معجزۀ  بزرگی  بود که  هیچ  انسانی  بر  نشان  دادن  و  پدید  آوردن  آن  توانائی  ندارد.  این  معجزه  تنها  و  تنها  با  ارادۀ  مسـتقیم  خدا  صورت  پـذیرفت‌،  اراده‌ای‌ که  زمین  را  و  آسمانها  را  از  نیستی  به  هسـتی  آورده  است‌،  و  خلعت  وجود  بر  تن  ستارگان  و  افلاک  کرده  است‌،  و  میان ‌گامهای  مسلمانان  صدر  اسلام  و  میان  حرکات  جهان‌،  آن  هماهنگی  ویژۀ  خدائی  را  پدید  آورده  است‌.

بدین  حقیقت  آیه‌های  قرآنی  زیادی  اشارت  می‌کنند.  از  جمله  خداوند  بزرگوار  می‌فرماید:

(إنك لا تهدي من أحببت ولكن الله يهدي من يشاء). 

(‌ای  پیغمبر!)  تو  نمی‌توانی  کسی  را  که  بخواهـی  هـدایت  ارمغان  داری  (‌و  او  را  به  ایمان‌،  یعنی  سرمنزل  مقصود  و  مطلوب  انسان  برسانی‌)‌. (قصص/56)

(إن الهدى هدى الله). 

بی‏گمان  هدایت‌،  هدایت  خدا  است‌. (‌آل عمران‌/73‌) 

 هدایت  خدا  هدایت  است  با  حقیقت  بزرگ  و  با  مـعنی  فراخی ‌که  دارد.  خدا  مردمان  را  به  جایگاهشان  در  هیئت  و  هیکل  جهان  هستی  رهنمود  کرده  است‌،  و گامهایشان  را  با  حرکت  این  جهان،  هماهنگی  بخشیده  است‌.

تلاش  و کوشش  میوۀ ‌کامل  خود  را  نمی‌دهد  مگر  زمانی  که  دل  بر  راستای  هدایت  خدا  به  معنی  حقیقی  خود  طیّ  طریق‌ کند،  و  حرکت  شخص  با گردش  هـستی  تـوأم  و  همگام‌ گرد‌د،  و  درون  به  قضا  و  قدر  فراگیر  و  همه  جا  گستر  خدا  اطمینان  پیدا  نماید،  قضا  و  قدری‌ کـه  هیچ  چیزی  و  هیچ‌ کاری  صورت  نمی‌پذیرد  مگر  به  خواست  و  اقتضای  آن‌.

از  این  بیان  روشن  می‌گردد که  این  نصّ  قرآنی‌: 

(وما كان لمؤمن ولا مؤمنة إذا قضى الله ورسوله أمرا أن يكون لهم الخيرة من أمرهم).

هیچ  مرد  و  زن  مؤمنی‌،  در  کاری  کـه  خدا  و  پـیغمبرش  داوری  کـرده  بــاشند  (‌و  آن  را  مـقرّر  نـموده  باشند)  اختیاری  از  خود  در  آن  ندارند  (‌و  ارادۀ  ایشان  باید  تابع  ارادۀ  خدا  و  رسول  باشد).

فراگیرتر  و  فراخ‌تر  و  فراتر  از  هر گونه  رخداد  ویـژه‌ای  است ‌که  دربارۀ  آن  نازل  شده  است‌.  این  نصّ  یک ‌کلّی  اساسی‌،  یا  یک  اساس‌ کلّی  را  در  برنامۀ  اسلام  مقرّر  می‌دارد.

*
آن ‌گاه  سخن  از  حادثۀ  ازدواج  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  با  زیـنب  دختر  جحش  به  میان  می‌آ‌ید،  و  احکام  و  رهنمودهائی  بیان  می‌شود که  بر  این  واقعه  پیشی ‌گرفته‌اند  و  یا  بعد  از  آن  به  میان  می‌آیند.

(وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِّنْهَا وَطَراً زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَراً وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً (37) مَّا كَانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِن قَبْلُ وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَّقْدُوراً (38) الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيباً (39) مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِّن رِّجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَم